جمعه - دنیا
در فیلم دنیا به کارگردانی منوچهر مصیری حکایت ریا و ریاکاری و جانمازآبکشی و دلبری دنیایی را در دو سمبل بازی همین تیپها ، در فیلم و سریالهای مختلف ، یعنی شریفینیا و هدیه تهرانی کنار هم جمع میبینیم . شریفینیا با اسم رضا عنایت و هدیه تهرانی با نام دنیا شادابی یا شاداب ! حاج رضا عنایت یا به قول دنیا آقای حاجی برای خود کیا و بیایی دارد و مشغول زمینخواری و برجسازی است در قالب آژانس مسکن : در خانهای سنتی با زندگی سنتی با هیبتی سنتی و بازاریپسند ، محاسن و رفتار مذهبی و افکار متحجرانه . حضور هدیه تهرانی در قالب دختر چند سال مانده در خارج با لهجه مسخره ایرونی خارجی با مانتویی کوتاه و اغواگری معمولش دل از کف آقای حاجی میبرد . آقای حاجی زنش - گوهر خیراندیش - را به همراه دخترش به سفر عتبات عالیات میفرستد و بالاخره خانهی بزرگش را که با زرنگی از دست چند شریک بیرون کشیده است و قصد برجسازی دارد را ترک کرده به همان مجتمع تازهسازی نقل مکان میکند که دنیا را آنجا به طور موقت ساکن کرده است . بقیه ماجرا روشن است دلدادگی حاجرضا آژانسی به دنیا و بازی دادن دنیا او را . حاجرضا محاسن از دست میدهد ، لباس سنتیاش را عوض میکند ، مو رنگ میزند ، حتی با هیکل نتراشیدهاش تنیسبازی میکند . دنیا در همان آپارتمان به بهانه تولد پسر حاجرضا پارتی راه میاندازد و حاجی از آبروی خودش مایه میگذارد تا دنیا را بازداشت نکنند ... و بالاخره ازدواج دنیا به شرط تصاحب ملک قدیمی ، که در اواخر فیلم متوجه میشویم که همهی اینها نقشهای بوده است از جانب دنیا و پسر عمهاش برای تصاحب خانه قدیمی حاجی . خانه قدیمی حاجی متعلق به پدر دنیا بوده است و حاجی با زرنگی سالیانی پیش آنجا را به چنگ آورده است و حالا دنیا آمده بود تا انتقام پدر را از کسانی مثل حاجی بگیرد .سرآخر آقای حاجی میماند از اینجا رانده از آنجا مانده ، بیریش و ریشه ، زیر بارانی سخت و کتکخورده و له شده از دست دنیای سالوس !
شریفینیا تکرار نقش ولید را دوباره به تماشا میگذارد و تهرانی هم نقش اغواکنندگیش . حضور این دو در کنار هم ، با توجه به فضا و جو جامعه ، به نظرم اکران موفقی را برای فیلم دنیا رقم بزند . قسمتی از کارگردانی و حتی نگارش دیالوگهای فیلم هم بر عهده شریفینیا بوده است . فیلمی بازیگر محور که بیوجود بازیگرانش از پیکرهی آن چیزی باقی نمیگذارد .
شنبه - خورشید مصر
...و بالاخره اولین انیمیشن بلند ایرانی ، به سراغ احسالقصص قرآنی رفته است . روز دهم اسفند با سیستم ویدئو پروجکشن به شکل ذورنقهای ناقص در تالار اندیشه ، حکایت تلخ و شیرین یوسف نبی و زلیخای زشت روی را شاهد هستیم . انیمیشن در ایران با تشکیل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال چهل و سه و توجه و تشویق مسئولین آن زمان ، پایهگذاری شد و با انیمیشنهای زیبای استاد علیاکبر صادقی و نورالدین زرینکلک ایران توانست در جشنوارههای مختلف جوایز گوناگونی را کسب کند . مکتب کانون بعد از انقلاب دیگر ادامه پیدا نکرد و محدود شد به انیمیشنهایی تک بعدی و شعاری که اوج آن ” تبر “ بود . اگر همان مکتب ادامه پیدا میکرد ، خب به طور مسلم الان شاهد انیمیشن رایانهای و ضعیفی مثل خورشید مصر نبودیم . موضوعات بکر و دستنخورده در ادبیات کهن ما چنان غنی است که شاید سالیان سال میتواند خوراک بسیاری از آثار دیداری ، شنیداری ما را تامین کند . به سراغ قصه یوسف نبی رفتن ، قصهای که از فرط تکرار حتی کودکان هم با پیچ و خمهای داستانی و گره و گرهگشاییهای آن آشنا هستند ، اگر نتواند مثل همین ” خورشید مصر “ حرف تازهای در نحوه ساخت و پرداخت داستانی و شکل و شمایل کراکترها ، بزند ، جز زحمت دیگران دادن و عرض خود بردن ثمری ندارد . طراحی چهره شخصیتها اغلب ضعیف و گرتهبرداری از انیمیشنهایی مثل زندگی موسی - دریم ورکز - و یا علاءالدین - والت دیسنی - است . پس زمینهها ابتدایی و در حد یک انیمیشن بلند نیست . موسیقی این انیمیشن گاه به والسی ابتدایی شباهت پیدا میکند و گاه به کارهای کودکانهی یک آهنگساز مبتدی . این ناهمخوانی ، همراه با داستانی تکراری و پراشکال ، اولین انیمیشن ایرانی را بیجلوه نشان میدهد .
یکشنبه - خاموشی دریا
یازدهم اسفند - روزی که انگار تازه زمستان یادش افتاده که از سرما پوست ملت را بکند - در تالار اندیشه به جای صنوبر ، مهمان دومین فیلم فیلمسازی هستیم به نام وحید موساییان .” خاموشی دریا “ حکایت دلزدگی و یاد ایام گذشته مردی است به نام سیاووش که در غرب - سوئد - سالیان سال است سکنی گزیده و بالاخره تصمیم میگیرد با سفر به یکی از جزایر آزاد ایران - قشم - به دوستان و سرزمینش بپیوندد . تصاویر درد و دل پدر و مادر متوفی سیاووش و شکایت از ندیدن فرزندشان تصاویر آغازین این فیلم هستند . در ده دقیقه اول سیاوش را نمیبینیم ، بلکه سرزمین یخزده و سرد سوئد را همراه با دیالوگهای سیاووش و همسر سوئدیش میشنویم که حکایت از سفر او به ایران دارند . او همسر و دو فرزندش را تنها گذاشته و به سمت ایران سفر میکند . در جزیره قشم ، با تلفن همراهی میان کشش بین گزارشها و گله و شکوههای زن و فرزندانش از سوئد و دوست لرستانیش در ایران مانده است . تصمیم او برای رفتن به سمت خاک اصلی ایران ناکام میماند و سرآخر او دوستش را همراه با گروه نوازندگان لرستانی در کنار ساحل ایران از داخل قایقی میبیند ، با اینکه قصد دارد به طرف آنها شنا بکند ، ولی او شناگر نیست و باز به قایق بازمیگردد و میشنود شمارش ناقص عددهای سوئدی را با صدای دختر خردسالش از طریق تلفن همراه . او در خلال فیلم قصد خودکشی هم میکند ولی صیاد مرواریدی او را نجات میدهد. او با گروهی از مسافران قاچاق که قصد سفر به غرب را دارند آشنا میشود و مصیبتها و سختیهای آنها را میبیند که میخواهند به جایی بروند که او از آنجا دلزده و فراری به این جزیره پناه آورده است . سیاووش در رویایش ، خود و پدر و مادرش را میبیند که در جزیره مثل ایامی که او در ایلشان کوچ میکردهاند ، راهی است به سوی مقصدی نامعلوم .
غم غربت و نوستالوژی ایجاد شده در کسانی که از سرزمین اصلی خودشان جدا شدهاند ، در این ایام که دهکده جهانی به سمت شکلگیری است ، در آثار فیلمسازان و رماننویسان مشهوری مثل آنجلوپلوس ـ گام معلق لکلک - و میلانکوندرا - جهالت - نیز جلوه دارد و به اشکال گوناگون نقد و بررسی شده است . فیلم ” خاموشی دریا “ گرچه با تدوینی کند و بازی نچندان خوب بازیگر اصلیاش همراه است ، اما کارگردان با ایجاد مجموعهای از گفتگوها و گاه منولوگها ، توانسته به خوبی جدایی از نیستان سرزمین ایران را در نی فیلم بدمد ...