تصادف را ببین!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤  

تصادف را تا دیروز با زیرنویس فارسی خوبش ندیده بودم. فیلمی تاثیرگذار که در لحظاتی به جز تشویق ایده ی فیلمساز و زیبایی فیلمنامه و روابط آدم ها و صحنه ها کاردیگری نداشتم.با اینکه یکبار فیلم را بیشتر ندیده ام و بایستی فیلم را دوباره و یا شاید چند باره ببینم تا بتوانم دقیق تر در باره اش بنگارم، ولی در آستانه نوروز بودن و حال و هوای دیگر در سر و شر و شور شاید برایم فرصتی باقی نگذارد تا مطلبی هر چند کوتاه در باره ی این فیلم زیبا بنویسم.

فیلم در فضایی خالی و با شخصیتهای متعدد پا میگیرد.کسانی که به گونه ای زندگیشان در همدیگر بر حسب تصادف ممزوج میشود و همین برخوردهاست که به آنها میفهماند که دیگری کیست و خود او کیست. ( گرچه اسم فیلم تصادف به معنای وقوع حادثه ای ناگهانی بدون پیش بینی نیست و به معنای تصادف و برخورد دو چیز به هم معنا میدهد)

زمینه پر رنگ پازل وار فیلم از فاصله طبقاتی و نژادها به گونه ایست که نمیتوان قضاوت صریحی در باره نژادپرست بودن یا نبودن شخصیتهای فیلم کرد.شخصیت پلیس رایان با بازی مت دیلن با اینکه به نظر به شدت نژادپرست میرسد،ولی با دیدن پشت صحنه زندگی او درمیبایم که خود او و پدرش چگونه در برخورد با زن سیاهپوستی که مسئول بیمه تامین اجتماعی است مورد اجحاف قرار گرفته است و سرآخر در صحنه ای زیبا میابیم که او حتی میتواند با ایثار جان دیگری را به عنوان پلیسی وظیفه شناس نجات دهد،گرچه او زن سیاهپوستی باشد که شب پیش مورد حتک حرمت خودش قرار گرفته است.به عنوان کنتراست و قرینه سازی همکار او را می بینیم که در مقابل آن هتک حرمت همکار به ظاهر نژادپرستش تاب نمی آورد و بالاخره از همکاری با او جدا میشود تا بتواند به دیگران بدون در نظر گرفتن رنگشان کمک برساند،گرچه او موفق میشود سیاهی را که دیشب در مقابل چشمان او زنش مورد هتک حرمت همکارش قرار گرفته است را از دست پلیس لس آنجلس نجات بدهد ولی سر آخر خود او قاتل سیاهی میشود که سبب قتلش چیزی نیست جز یک سوءظن پنهان در او از سیاه ها که مدعی عدم نژادپرستی است.

 جوانان سیاهپوستی که خود مدعی جوانمردی و عیاری هستند و دزدی از سیاهان دیگر را خیانت به آرمانهایشان میپندارند ولی بالاخره دست به دزدی ماشینی میزنند که راننده ای سیاه دارد،اما بر حسب تصادف دو دوست از هم جدا میشوند و هر کدام سرنوشتی دیدنی پیدا میکنند.

و ایرانی که با خریدن اسلحه سعی در حفظ خانواده و کاسبی اش دارد،ولی سرآخر اگر فرشته نجاتی نبود معلوم نبود قضاوت بیهوده اش و قصاص شخصی اش چه بر سرش می آورد.

و ...

تقدیرگرایی (سرنوشت دو جوان سیاهپوست،نجات جان زن سیاهپوست توسط پلیس نژادپرست،وجود تیرمشقی در اسلحه مرد ایرانی و نجات جان چینی که در کار قاچاق انسان است و...) ندانستن عاقبت افراد بر حسب خوبی و بدیشان ( آزاد کردن آسیایی ها توسط جوان سیاهپوست و ...) ، دیدن نتیجه کارها در همین دنیا(افتادن جین از پله ها و شکستن پایش به خاطر بدبینی که همیشه و همه جا به همه داشت و ...) ،در این فیلم انسان پرستانه به زیباترین وجهی نمایش داده شده است.این اثر مینیاتوری به گونه ای در جان و دل نفوذ میکند که گویی کسانی جز این اشخاص را در همین موقعیتها نمیتوان متصور شد و همه این تصادفها ( که به شدت در گونه فیلمنامه نویسی کلاسیک منع شده و فقط یک یا حداکثر دو اتفاق اینچنینی را میتوانستیم در اینگونه فیلمنامه ها یا فیلمها ببینیم؛چون هر تصادفی نشان در رفتن فیلمنامه نویس از زیر بار نشان دادن واقعیت است بر حسب اتفاقی خارج از روال عادی داستان) به گونه ای در هم تندیده شده اند که انگار هیچ امر تصادفی در ایجاد وقایع فیلم دخیل نیست و شخصیتها باید در همان جایی باشند که فیلمنامه نویس و یا فیلمساز ساخته و پرداخته است و تصوری غیر از این نمیتوان کرد.

وجود فرهنگهای مشترک و حس و حال جهانشمول فیلم در جایی که شان توب (مغازه دار ایرانی) مستاصل و در عین حال شاد به دخترش میگوید که فرشته نجات او را از مشکلی بزرگ نجات داد، در مقایسه با داستان من درآوردی پریانی که مرد قفل ساز و درستکار اسپانیایی تبار برای اطمینان خاطر دخترش بازگو میکند و به او جلیقه ی نامرئی ضد گلوله ای را که فرشته نجات به او اهداء کرده است را هدیه میدهد، میتوان به خوبی درک کرد.

این امر در موسیقی بسیار زیبای مارک ایشام نیز متجلی است . گاهی دختر بویراحمدی را میشنویم که دم از کوچ و رفتن از این دیار میزند و گاهی طنین آوازی را که : " میدانیم که در برخوردها توانستیم همدیگر را در این غوغای بسیار بیابیم" . در بغل گرفتن خدمتکاری که درست بعد از حادثه برای جین به داد او رسیده است درسی انسانی است،گرچه جین درست قبل از سقوطش قصد دک کردن او را داشت و درصدد بود باز خدمتکاری دیگر را به خاطر سوءظنش به او به کار بگیرد." بیاییم حال کسی را که از ما دزدی میکند را هم درک کنیم و سرنوشت او را نیز پی بگیریم " چیزی که صریحا در صحبتهای فیلمساز پل هگیس در باره فیلمش میابیم که چگونه سرقتی از او - شبیه سرقت ماشین زوجی در فیلم – بن مایه فیلم را شکل میدهد که قضاوت در مورد حتی دزدان و اعمالشان نیز سخت است .

گرچه وقتی وارد وقایع فیلم و روابط میشویم و در اوج و در اواخر فیلم ،مایه های تکان دهنده روحی بسیاری را در فیلم میابیم ولی آنجا که بیشتر تکان روحی را خوردم دفاع دختر بچه قفل ساز و اعتقاد راسخش به اینکه او روئین تن است از پدرش در مقابل شلیک مرد ایرانی بود.دختری که حرف پدرش و فرشته را باور داشت و بدون هیچ تامل و درنگی خود را مقابل گلوله مرد از همه جا بیخبر انداخت.مرد ایرانی که همانطور که اشاره شد،مایه نجات خود را نیز فرشته ای میدانست و بس.

گرفتن جایزه بهترین فیلم اسکار در کنار فیلمنامه اریجینال و همچنین تدوین واقعا حق این فیلم بود و با اینکه در مطلب قبلی همین وبلاگ از دادن جایزه به این فیلم در مقابل مونیخ تعجب کرده بودم ولی حالا کلی از این تعجبها به تحسین اعضای آکادمی انجامیده که چنین حق فیلم مستقلی را پاس داشته اند. فیلمی که حتی بازیگران و کارگردانش هم حقوقی دریافت نکرده اند.

اما نشان ندادن چهره بازیگران ایرانی و یکی از تهیه کنندگان ایرانی فیلم در مراسم اسکار هیچ از ارزش کار این گروه نکاسته بلکه نشان از فکر صاحب رسانه هایی دارد که از پیغام فیلم هیچ درنیافته اند.


کلیدواژه: سینمای جهان
 
اسکار هفتاد و هشتم
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤  

هفتادوهشتمین دوره اهدای جوایز اسکار به فیلمهای ساخته شده در سال 2005 در حالی برگزار شد که  نوعی تقسیم بندی مساوی و نه عادلانه ،مثل اغلب سالهای این مراسم ، در آن آشکار بود.جایزه بهترین فیلم نصیب تصادف شد و بهترین کارگردانی به آنگ لی برای کوهستان بروکبک و بهترین بازیگر مرد به فیلیپ هافمن به خاطر کپوتی و بهترین بازیگر زن ویترسپون عبور از خط و ... البته فیلمنامه دو فیلم برتر نیز در دو بخش فیلمنامه های اریژینال و اقتباسی ( یعنی تصادف و کوهستان بروکبک) هم جوایز را از آن خود کردند.جایزه موسیقی متن فیلم هم نصیب کوهستان بروکبک و آهنگساز نچندان مشهور آرژانتینی اش شد.در این میان بهترین تدوین نیز نصیب فیلم تصادف شد . خب با حسابی سر انگشتی جوایز فیلم تصادف و کوهستان بروکبک ، جوایزی مساوی است.کوهستان بروکبک که بحثهای اخلاقی بسیاری را در جامعه آمریکا به راه انداخت به خاطر نگرش همجنس گرایانه اش و نوعی تطهیر هر نوع ارتباط جنسی بدون مراجعه به قضاوت اخلاقی جامعه پیرامونی،در ابتدای مراسم هم به نوعی به سخره گرفته شد . جایی که از دو بازیگر معروف کمدی سینمای هالیوود و مجریان سابق مراسم دعوت میشود تا به اجرای مراسم بپردازند ولی آنها در زیر چادری شبیه چادر فیلم کوهستان بروکبک و در کنار هم اظهار میدارند که فعلا راه حلی یافته اند و در کنار هم بودن در زیر چادر را به مجریگری مراسم اسکار ترجیح میدهند!

مثل همیشه شگفتی جوایزی که اهداء نشده بیشتر است از جوایز اهدایی.مونیخ فیلم زیبای اسپیلبرگ : که لابیهای متعصب یهودی در آمریکا و اسرائیل تلاش بسیاری داشتند تا فیلم مطرح نشود و جایزه ای هم نگیرند کاملا موفق عمل کردند. تنها اسپیلبرگ را در کنار همسرش میدیدیم که گویی مطمئن از جوایزی که نخواهد گرفت،برای برندگان دیگر اظهار شادی میکرد.دیگر فیلم او فهرست شیندلر نیست که اگر داستانی واقعی نیز داشت ولی با دستان او به هولوکاست هم رنگ و لعابی جادویی داده بود و هم دل اسرائیل را و هم اهداء کنندگان جوایز اسکار آن سال(1993) را ربود و جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به خانه برد،بلکه فیلم مونیخ سعی دارد تا با نگرشی عمیق تر به روابط بین تروریسم و ضد تروریسم بپردازد و اینکه جای این دو هر آن ممکن است عوض شود و هر کشتاری تروریستی نیست و هر به ظاهر ضد کشتاری ضد تروریسم . بحثی که شاید در فیلم اینک بهشت هانی ابواسد نیز به شکلی دیگر مطرح است و جالب اینکه فیلم اخیر جایزه شصت و سومین دوره گلدن گلوپ را در آمریکا ربود،ولی در مقابل چند فیلم کوچکتر از خود مثل تسوتسی از آفریقای جنوبی جایزه بهترین فیلم خارجی اسکار را از دست میدهد.دو فیلم مونیخ اسپیلبرگ و اینک بهشت ابواسد در دو برهه تاریخی همدلی عجیبی دارند با اینکه هم زبان نیستند.کارگردان اولی یهودی و دومی مسلمان و هر دو بی نصیب از جایزه ای که میتوانست در نشر افکار این دو،که جهان کنونی،سخت محتاج نگرش دوباره ای به آن است یعنی جایگاه واقعی ترور و تروریست ها ! بسیار موثر افتد.

شگفتی دیگر ندادن جایزه به چارلیز ترون به خاطر فیلم نورث کانتری است.فیلمی با ظاهری فمینیستی و باطنی اخلاقی و به شدت واقعگرایانه که تکیه اصلی فیلم علاوه بر فضاسازی زیبا بر بازی عالی چارلیز ترون است.انگار اهداکنندگان نیز مانند روسای معدن آهن در فیلم عمل کردند که با ندادن جایزه او را از اینکه افشاگرانه عمل کرده است،سرزنش میکنند.

خب طبق معمول فیلمهای سوپرپروداکشن هم جوایزفنی را ربودند مثل کینگ کنگ و افسانه نارنیا و طراحی لباس و صحنه هم نصیب خاطرات یک گیشا شد.

جایزه یک عمر دستاورد هنری نصیب کارگردان مستقل آمریکایی،با کارهای زیبایی همچون مش ، ونسان و تئو ،خداحافظی طولانی و نشویل شد .بعد از چهار بار نامزد اسکار بودن و جایزه ای نصیب نشدن!،بالاخره اینگونه از او تقدیر به عمل آمد که او خودش هم در مراسم چندان اظهاررضایت نکرد.

اما دو جایزه ای که به نظرم بهترین قضاوت این دوره بود : یکی جایزه بهترین انیمیشن بلند سال 2005 به فیلم ایست – حرکتی والاس و گرومیت ( که سالها پیش در بخش انیمیشنهای کوتاه نیز جایزه نصیب سازندگان آن شده بود و به نظرم آن انگیزه ای شد برای تلاش بیشتر و به دست آوردن این جایزه) با اینکه دو انیمیشن دیگر هم مثل عروس مرده تیم برتون و قلعه متحرک ( که سازنده ژاپنی آن دو سه سال پیش جایزه بهترین انیمیشن را به خاطر کار زیبایش یعنی روح سرگردان برد) هر کدام لیاقت این جایزه را داشتند. و دیگری جایزه بهترین فیلم مستند بلند به فیلم رژه پنگوئن ها ، با اینکه هیچ فیلم رقیب دیگر این بخش را ندیده ام اما انگار داوران نیز ندید میتوانستند قضاوت کنند که کار زیبای این گروه لیاقت این جایزه را دارد.فیلمی در ستایش طبیعت و زیبایی آن و به قولی فیلمی در باره عشق در هوایی بیش از پنجاه درجه زیر صفر!عشق پنگوئنی؛که چه سختیها متحمل میشوند تا همچنان با پاهایی که سخت کمک حال آنان در زیست هستند بر جا بمانند. عروسکهای این موجودات سخت کوش و زیبا جای حضورشان را در مراسم اسکار در دستان سازندگانش گرفته بود.این فیلم را بارها دیده ام و هنوز هم مشتاق دیدنش هستم.


کلیدواژه: سینمای جهان