| دیداری از موزه سینما_ یک |
| ساعت ٢:٥٧ ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٥ |
|
موزه سینمای ایران واقع در عمارتی زیبا در شمال تهران در خیابان ولیعصر محل باغ فردوس است.این مکان زیبا در گذشته کاخ و تفرجگاه محمد شاه قاجار،گاهی سفارتخانه- ای،بعدها محل هدایت جشنهای دو هزار و پانصدساله و بعد از انقلاب محل آموزش فیلمسازی به علاقه مندان و اکنون گوشه ای از گنجینه ارزشمند تاریخ فیلمسازی در ایران است. موزه با پرده های نمایشی که سالیان سال در هر کوی و برزن ایران، همراه با نقل نقالان نمایشگر واقعه کربلا بوده ،مزین شده است. سنت نقالی گرچه یکی از اشکال نمایشی در ایران بوده است،ولی چندان ربطی به موزه سینما ندارد و به نظر میرسد حضور آن بیشتر حالت سمبلیک دارد. شروع موزه همراه با خاطراتی است از سالیان حضور اولین دوربین در ایران و درخواستنامه مظفرالدین شاه که لیستی از اقلامی که مورد نیاز عکاسخانه آن زمان بوده است را نوشته است .عکس میرزا ابراهیم خان عکاس باشی (صحاف باشی) اولین سازنده فیلم در ایران ، اولین عکسی است که میبینم و بعدتر ساخت فیلم داستانی در هند توسط کارگردانهای ایرانی و حتی طرحهایی که طراحی هندی برای پوسترهای فیلمهای فارسی آن سالها طراحی کرده است. تک تک عکسها و مدارک این موزه همچون تکه های پازل بزرگی است که در کل و بعد از اتمام آن میتوان ،نمای کلی از شکلگیری و گذشته و اکنون سینمای ایران را در آن یافت. اینها همه همراه است با عکسهایی از اولین دست اندارکاران فیلمهای ایرانی مثل میرزا ابراهیم خان ، روسی خان،اردشیرخان،علی وکیلی،خان بابا معتضدی و...در ضمن اولین تجهییزات فیلمسازی در ایران را نیز در این تالار ملاحظه میکنم.عکسی از شاگردان مدرسه آرتیستی سینمای ایران که توسط اولین کارگردان فیلم داستانی ایران (آبی و رابی،1309 ) یعنی آوانس اوگانیانس تاسیس شد را میبینم.عبدالحسین خان سپنتا نیز با چهره ای مصمم در قابی حضور دارد و انگار با افتخار میگوید که او بوده است که با تلاشی بسیار اولین فیلم ناطق ایرانی یعنی دخترلر (1312) را ساخته است و توانسته در اولین سینماهای آن زمان به نمایش عموم دربیاورد.در زمان حضور در میان این عکسها صحنه های دو سه فیلم همواره در خاطرم ظاهر میشد.یکی " ناصرالدین شاه آکتورسینما "(1370،محسن مخلمباف) و دیگری "گراند سینما"(1367،حسن هدایت) که هر دو به گونه ای به تاریخ شکلگیری سینما در ایران ضمن داستانهای جنبی می پرداختند. در گوشه ای از موزه در طبقه اول ، اولین راشهایی که توسط میرزا ابراهیم خان از حرکت کالسکه مظفرالدین شاه گرفته و همچنین گوشه ای از اولین فیلم ناطق ایرانی دختر لر را در صفحه نمایشی تلویزیونی میبینم. در کنار این صفحه نمایش ، عکس صاحبان معروف سینما در تهران به خصوص هوشنگ کاوه ( صاحب فعلی سینما عصر جدید ) را در راس آنها مشاهده میکنم. در پایین همین عکس ها ، عکس سینماهای تهران را میبینیم که اکثر آنها یا به مخروبه ای تبدیل شده اند یا تغییر کاربری پیدا کرده اند.سینماهایی که برایم خاطره انگیز بودند و عکس آنها را میدیدیم : سینما شرق در خیابان آرامگاه تهران ، سینما فردوسی در نازی آباد تهران ، سینما آزادی و سینما شهر قصه در خیابان عباس آباد و همچنین تراس تابستانی سینما آفریقا که هنگامی که در کودکی همراه با مادرم در بیمارستان جاوید،کنار فروشگاه کوروش آن زمان بستری بودم،تصویری از بالکن آن بیمارستان میتوانستم ببینم که اکنون فهمیدم که آن تصویر دور و محو که من در کودکی میدیدم مربوط به این سالن تابستانی و روباز بوده است. در گوشه ای دیگر صندلی چوبی سه تایی زیر عکسهای قرار دارد که مربوط است به صندلی سالنهایی که در دهه 10 یا 20 شمسی در تهران فعال بوده اند. اوایل انقلاب در صف فیلم محمد رسول الله(1976،مصطفی عقاد) سینما آسیا آنقدر ایستادیم تا اینکه بلیط ساعت دوازده نصف شب نصیبمان شد.خاطره دیدن فیلم به کنار که هنوز همراهم هست،ولی دیدن تابلویی جالب که از سالنهای سینمای روباز سالیانی پیش کشیده شده بود و در سالن انتظار سینما آسیا نصب بود هنوز در یاد و خاطره ام است . دیدن آن اکنون در موزه سینما برایم گذشته های بسیاری را تکرار کرد.سینمایی که در تصویر میبینم،سینمای روبازی است که هر چند ردیف قیمتی دارد،خانمی غذا بار گذاشته و سفارش سر زدن به آن را به خانمی دیگر میدهد که در حال سرپا گرفتن بچه اش هست در همان نزدیکی،پلیسی به تقلید از پلیس فیلم روی پرده در حال زدن چوب به سر فرد جلویی است، همانطور که در فیلم پلیس در حال کوبیدن چوب است بر سر چارلی خنزرپنزری،همسایه های اطراف هم از پشت پرده و دیوارهای کناری در حال دیدن فیلم هستند بدون اینکه شاهی به صاحب سینما بپردازند،چرا که بالاخره هر چه باشد صاحب سینما باید حق همسایه گری را به جا آورد! در جایی از موزه نمونه اولین نامه های اداری و رسمی را میبینم که اجازه اکران یا نمایش یک فیلم را از طرف اداره فرهنگ داده اند.یادم می آید که هنوز هم دولت باید اجازه اکران یک فیلم را به فیلمسازش بدهد،تا همواره هنرمندان فیلمساز بدانند و آگاه باشند که تا فیلتری به نام دولت بر ایشان نظارت نکند،حق تماس مستقیم با مردمانی که برایشان فیلم میسازند را نخواهند یافت. شاید اولین تجهییزات فیلمبرداری و صدابرداری و پخش فیلم و لابراتواری و گریم را بتوان در گوشه ای از موزه یافت: دوربین کوکی ، میز موویلای قدیمی ، شمارنده های دستی ، تجهییزات صدابرداری قدیمی ، میکروفونی سنگین و قدیمی ، دستگاه پخش صدا و موسیقی در سینما و... آنچنان غرق در تماشای این یادگارهای زیبا بودم که یکی از راهنمایان موزه در گوشم یادآور شد که هنوز پنج سالن دیگر باقی مانده است.ولی چطور میتوان بدون تامل و سیراب شدن چشم از این همه تاریخ و تلاش و کوشش صد ساله به راحتی گذشت؟ میتوان آلبوم فیلم جفتی ها را دید و گوشه چشمی از آن همه شور و شوق بچه های آن زمان برای بدست آوردن یک فریم از یک فیلم خاطره انگیز تر نکرد؟میتوان عکسهای کلارک گیبل با آن سبیل زیبا و مرسوم شده در آن زمان را دید و حسرت روزگار فیلمهای هالیوودی دهه پنجاه و شصت را نخورد؟ میتوان نقاب کاغذی زورو و کلاه او را دید و مسحور نشد و موسیقی زیبای سریال زورو را به خاطر نیاورد؟ میتوان تابلوی تارزان را دید و صدای فریاد او را در جنگل نشنید و یاد خاطرات کودکی نیافتاد،همانطور که دکتر هوشنگ کاووسی از آن خاطرات به عنوان عیدانه در مجله فیلم نوروز امسال نوشته؟ و میتوان عکس جوانی هوشنگ کاوه را دید و پیری او را به خاطر نیاورم که پارسال در اولین اکران فیلم آفساید در اولین روز از جشنواره بیست و چهارم در سینما عصر جدید خوشحال و راضی از او تشکر کردم و دستش را بوسیدم،کاری که چند لحظه بعدش جعفر پناهی با دیدن او انجام داد ؟ میتوان دوربین مورد علاقه ، بگویم عشق او ، بهرام ری پور را میگویم ، در کنار عکسی از او دید که فیلم مستند پرندگان مهاجر را با چه مشقتی با همین دوربین شانزده میلیمتری ساخت ، و در دل نگوییم که او چه زود پرپر شد؟ و میتوان... نمونه بلیتهای آن سالها ، سهام سینمایی در آن سالها ، عکسهایی که سالیان سال پشت ویترینهای رنگارنگ سینماها مشوق همراهان سینما بوده اند، تبلیغات فیلمهای ایرانی و خارجی که مثل اطلاعیه ای سعی در جذب تماشاگر داشتند، اعلانی که پر از غلطهای املایی به زعم امروز ماست ولی یکایک وقایع فیلم را شماره کرده است و ... دیگر یادگارهای همین اولین سالن موزه سینما است. عکس های این سالن به شدت خاطره انگیزند.مثلا عکسی دسته جمعی که علی تابش و نوذری و ایرج و ویگن و... در کنار هم نشسته اند ، عکسی از سه نخاله سینمای ایران ! و عکس دسته جمعی دیگری که شمس آل احمد درست در گوشه سمت راست آن نشسته است تا یاد فارغ التحصیلی اولین دوره آموزش سینمایی را زنده نگه دارند. آخرین عکسی که از این سالن به خاطرم مانده عکسی از جوانی استاد اکبر عالمی است که در میان کسانی که در لابراتوارها و پشت صحنه سینما زحمت بسیار کشیده اند تا سالیان سال خاطره برایمان به یادگار بگذارند،نصب شده است.
کلیدواژه: سینمای ایران ،اجتماعی ایران
|
|
| ما کجا آفساید شدیم؟ |
| ساعت ٧:٠٢ ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٥ |
|
خبر روز شنبه نوزدهم فروردین 1385 روزنامه شرق اینچنین بود: «از پروانه نمایش آفساید خبرى نیست» با وجود گذشت چهل روز پس از درخواست پروانه نمایش آفساید، هنوز این فیلم اجازه اکران ندارد و این در حالى است که هجده کشور جهان امتیاز پخش جهانى فیلم آفساید را خریده اند ...در باره کارگردانی که سالهاست در سینمای ایران تولیداتش در محاق توقیف قرار میگیرد و فیلمی که از او بالاخره روی پرده ی سینما مشاهده کردم میتوان سطرهای زیادی نوشت . آفساید به طور معمول هنگامی اتفاق می افتد که نوک حمله تیم حریف از خط دفاعی تیم مقابل جلوتر برود و به شکلی توپ به او برسد . در این فیلم دفاع حریف چنان هوشیارانه و زیرکانه در حال آفسایدگیری است که تیم مقابل نمی تواند با همه به خیال خود زرنگیش به آنها گل بزند . محبوس کردن دخترانی که در این فیلم از هر قشر می خواهند تا مانند هر ایرانی دیگری در استادیوم آزدای دوشادوش آنها در شادی پیروزی تیم کشورشان شرکت کنند ، از تفکری جز قشری نگری برنمی آید. همه مبانی فکری این ممنوعیت را در دیالوگ یا به قول دختراختلاط بین او و سربازی آذری متوجه میشویم که هیچ بنیادی حتی مذهبی هم ندارد. دختران و جوانان این دیار دیگر خط حمله ای هستند که هیچ حاجی بی سیم به دستی نمی تواند در هیچ کجا حریفشان بشود . سربازان هم با همه نگرانیهایشان برای آینده ای نامعلوم در همین بهمن ماه بود که با گلی در لوله های تفنگشان در برابر این ملت به زانو درآمدند. سربازان فیلم هم از مشهدی و آذری و تهرانی همه دلشان غنج میرفت تا در شادی این ملت شریک باشند. باعث آزادی دختران عشق فوتبال هم همه شادی این مردم بود. آفساید که به نوعی در قالبی طنز و جد به مظلومیت زن در این دیار اشاره مستقیم دارد و محدودیت او را در همه عرصه ها منجمله ورزش طبق قوانین جامعه کنونی ایران به نمایش درمی آورد،یکی از معدود فیلمهای خوب جشنواره بیست و چهارم فجر بود که در بخش مهمان اکران شد. شبکه الحره ( آزادی ) در عراق هجدهم فروردین ماه مصاحبه اختصاصی با جعفر جعفر پناهی : فیلم در باره کسانی است – دخترانی - که میخواهند بروند به تماشای فوتبال منتهی آنها را محدود کرده اند و نمیتوانند.در واقع اگر بخواهیم خلاصه بکنیم در مورد محدودیتهایی است که در باره انسانها در یک شرایط خاصی وجود دارد. در واقع تمام فیلمهای من در مورد انسانهایی است که محدود شده اند. محدود شده اند از نظر قوانینی که چه به صورت رسمی اعلام شده و چه به صورت این هایی که در جامعه وجود دارد. ببینید من یک فیلمسازم و فیلم را به نیت یک کمدی نساخته ام و نیتم و علایقم همان بود که توضیح دادم،ولی شرایط شرایط عجیبی است و پرسوناژهای فیلم من چنان در این شرایط گرفتار شده اند که چون انسانهای دیگر نمیتوانند این شرایط غیر قابل باور را بپذیرند و باور کنند، فیلم به یک کمدی تلخ اجتماعی تبدیل میشود. بازیگران من بازیگران غیر حرفه ای هستند به این معنی که در هیچ فیلمی قبلا بازی نکرده اند . من معمولا به اینها فیلمنامه نمیدهم و این به خاطراین است که وقتی که هر روز که سر صحنه می آیند و قصه فیلم آن روز را میفهمند مثل تماشاگری هستد که تازه دارند تکه های یک فیلم را میبینند و دنبال بقیه اش هستند و حسن آنها به صورتی میشود که مثل آدمی میمانند که تازه درگیر ماجرا شده اند و عکس العمل آنها نیز تازه است . ولی وقتی فیلمنامه کامل را به اینگونه بازیگر بدهی ، خب شب قبلش در ذهن خود نقش را به صورتی در ذهنش بازسازی میکند و دیالوگها را مثلا تمرین میکند ووقتی که جلو دوربین قرار میگیرد،دیگر بکر بودن از بین رفته است و آن تجربه شب قبل بازیگر، دیگر آن بکریتی که من میخواهم از بازی بازیگر بیرون بکشم را از بین برده است. من همه اش قبل از این فیلم چهار فیلم ساخته ام که با همین چهار فیلم حدود سی و شش جایزه بین المللی برده ام . واقعیت این است که نمیدانم که چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اما واقعا بزرگترین جایزه برای من این است که همه مردم کشور خودم در یک نمایش بزرگ عمومی و گسترده فیلم را ببیند و این را با تمام پشتوانه فیلمهای قبلی ام میگویم و این به صورت یک آرزو درآمده ،چون که تقریبا تمامی فیلمهای قبلی من به اکران عمومی درنیامده است . و خیلی دلم میخواهد که مردم فیلم را ببیند و روزی که مردم این فیلم را ببینند مطمئنم تلنگر خوبی زده خواهد شد که فکر کنند که چه میشود کرد؟
کلیدواژه: سینمای ایران ،کارگردان سینما
|
|
| طنز سه و نیم(۲) |
| ساعت ٩:٥۸ ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٥ |
|
مصاحبه با کیومرث ملک مطیعی برایم جالب بود.همانطور که در قسمت اول این مجموعه مصاحبه نوشتم بر خلاف دیگران،ملک مطیعی طرفدار مهران (مدیری) و کارش بود و در لحن او میتوانستم حس کنم که : کاش به جای حضور در این مجموعه در مجموعه مهران بودم.خب هم اعتبار مدیری به عنوان کارگردان بیشتر است هم خب یک نقش فرعی داشتن در آن مجموعه بهتر بود از نقش آبدارچی بودن و نوبر بودن در کار سه ونیم.جالب بودن مصاحبه بیشتر شنیدن صحبتهایی بود در باره پشتکار او و همچنین مجموعه نفیسی که او در اختیار دارد.
پای صحبت یکی از پیشکسوتان تئاتر و تلویزیون ایران مینشینیم . کیومرث ملک مطیعی که در این کار به عنوان بازیگری پرتجربه ، همراه کاردان و صدری و پا به پای آنها وظیفه بازیگریش را مثل همیشه و در همه کارهایش به خوبی انجام میدهد . در یکی از لوکیشنهای سریال در اتاقی سرد از سرمای گزنده زمستان ٨۴ به گفتگو نشستیم . نمیدانستم که استاد بیش از سیصد بازی و کار تئاتری داشته است . روزگاری که تئاترهای شهرستانهایی مثل رشت هفتگی عوض میشده است و تئاترهای لاله زار در اوج فعالیتشان حداقل ماهی یکبار برنامه داشته اند ( عجب روزگاری !) و در اغلب این کارها این پیر کارکشته که در آستانه تولد هفتاد سالگیش پای صحبتهای گرم او نشسته ایم ، حضوری موثر داشته است ، حتی اگر گفتن یک جمله بوده یا یک بازی کوتاه :
- استاد در باره حضورتان در این سریال توضیح بفرمایید . ملک مطیعی : این سریال سریالی انتقادی در قالب طنز اجتماعی با گوشه چشمی به مناسبتهای درون سازمانی است . از خیلی از مسئولین البته نه به صورت مستقیم نقد می شود . و آقای کاردان که از دوستان قدیمی هستند ، با شروع سری دوم از من دعوت به عمل آوردند و الان در گروه فعالیت می کنم . - آقای ملک مطعیی بازتابهای این برنامه چگونه بوده است ؟ ملک مطیعی : با دوستان که ارتباط دارم میدانم که انعکاس خوبی در میان جامعه داشته است . و البته چند نفری هم انتقاد داشته اند . در مصاحبه ای که اخیرا داشتم توضیح دادم که انگیزه من برای کار در این سریال بیشتر جنبه معنوی وهمچنین بعد مادی کار است . آیا تو این جامعه به من که بازنشسته توانیر هستم میتواند چنین کمکی بشود که چرخ زندگی را در این روزگار سخت بچرخانم ؟ همه ما بازیگران ، خصوصا کسانی که فقط به این شغل مشغولند ، از نظر مالی ضعیف هستیم و این را همه جامعه میداند. چون کار ما پشتوانه دائمی ندارد . من خودم بیمه هنرمندان نیستم . خب برنامه آقای مدیری را من میپسندم با اینکه انتقاداتی هم در جامعه وجود دارد . و بازیگران آن مجموعه در جای خود دارند خوب کار میکنند و برنامه خوب میچرخد. وقتی مطبوعات در باره کار ما مینویسند واقعیت این است که به کار ما زیاد وارد نیستند ، و یک برنامه به چه طریق ساخته میشود و بعد از دیدن یک برنامه نیم ساعته و یا یک ساعته بدون اطلاع از چگونگی کار ما انتقاد هم میکنند . ولی اگر یک روز بیایند سرصحنه و ببینند که ما با چه وضعیت و بدبختی داریم کار میکنیم من فکر میکنم که لااقل منصفانه تر با ما و کار ما برخورد میکنند و دست از انتقادهای بی مورد بکشند . فردا صبح من میروم در هفتاد سالگی ... - تبریک میگویم استاد ای کاش ما خبرداشتیم حداقل ... ملک مطیعی : ...خواهش میکنم ... و میخواهم این را بگویم که من الان با این سن از ساعت سه بعداز ظهر میآیم اینجا و تا ساعت چهار و نیم و گاه پنج صبح کار میکنیم . از اینجا نیز به منزل در کرج میروم و میخوابم تا باز ساعت دوازده ظهر ماشین می آید و دوباره این روند تکرار میشود. - واقعا انرژی زیادی میطلبد این کار ... ملک مطیعی : و با این فضایی که اکثر بچه ها از سرما ، دچار سرماخوردگی شده اند و ملاحظه میکند که برای راضی کردن این ملت شریف ما اینگونه تلاش میکنیم و در ضمن راضی هم هستیم ولی تا جایی که دست و بالمان باز هست میتوانیم مسائل را مطرح کنیم . بنابراین نقد دلسوزانه را بر انتقاد بیخود ترجیح میدهیم . - آقای مطیعی میتوانید بگویید که این چندمین کاری است که در طول عمر هنریتان انجام داده اید ؟ ملک مطیعی : من بیش از سیصد کار تئاتری انجام داده ام و از سال 1331 وارد این کار شده ام یعنی پنجاه و سه سال و بیش از نیم قرن . و این را عرض بکنم که چگونه سیصد کار تئاتری انجام داده ام ، شاید برای جوانهای امروز که شاید بتوانند حداکثر دو کار در طول سال انجام بدهند جالب باشد . در رشت آن زمان هفته ای یک نمایش به روی صحنه میرفت . و در طول سال ما مجبور بودیم که پنجاه و دو کار انجام بدهیم و وقتی سال 1338 به تهران آمدم و به لاله زار رفتم اینجا رسم بر این بود که ماهی یک نمایش اجرا بشود که در سال میشد 12 نمایش . حال خودتان حساب بکنید که چند کار میشود . نمایشنامه های بسیاری وجود دارد . مثلا من خودم بیش از هزار نمایشنامه را دارم که در طول یک قرن نوشته شده است و حتی ممهور به مهر نویسندگان آنهاست . وقتی که مدیر تئاتر رشت محمد حسن خان میلانی ، که خدا رحمتش کند ، استاد بنده فوت کردند . روز چهلم ایشان وقتی وصیت نامه اشان را باز کردند ، وصیت کرده بود که هر چه نمایشنامه است به کیومرث ملک مطعیی بگویید که آنها را نگه دارد . این است که به یادگاری آن مرحوم من همه اینها را دارم و آنها را نگه داری می کنم . - عجب گنجینه با ارزشی است خصوصا برای بررسی تاریخ تئاتر ایران . شاید افراد کمی از این گنجینه با ارزش خبر داشته باشند . ملک مطیعی : بله . از سال 38 که به تهران آمدم ، شب های جمعه تلویزیون ثابت پاسال برنامه مستقیم نمایشی با حضور تماشاگران داشتیم. سال 42 شبکه ای آموزشی بود در بهارستان تهران ، آنجا درس تاریخی که به بچه های تهران میدادند مثلا دوران افشاریه ، زندیه و ... نیم ساعت را معلم شرح میداد و از همان کتاب بچه ها،نمایشی به صورت زنده اقتباس و اجرا میشد که من در آن کارها فعال بودم . از سال 49 هم من در سریال تلخ و شیرین کار کردم و از سال 50 هم در اداره تئاتر بودم . و حدود 60 تا 70 فیلم و سریال تاکنون من کار کرده ام . - در باره کارهای آینده اتان توضیح بفرمایید. ملک مطیعی : بله بعد از این کار سر سریال دیگری خواهم بود که کار گروه کودک و نوجوان است و به شهر ماهشهر می روم که آقای شاهین باباپور هم کارگردان کار است . - به عنوان کلام آخر برای کسانی که میخواهند در این راه قدم بردارند به عنوان بازیگر و جوانهای مشتاق این کار چه توصیه ای دارید ؟ ملک مطیعی : من یک وصیت و نصیحت به جوانها می خواهم بکنم . ما این کار را به این راحتی که برخی جوانها با آن برخورد میکنند به دست نیاوردیم . من خودم بعد از دو سال دوره دیدن و کلی زحمت در این راه ، کسی جرات نداشت که نقشی به ما محول کند و آن هنگام رسم بود که شخص بعد از گذشت سالها باید یک دلکمه جلوی تماشاچی اجرا میکرد و به نظرم بهترین شب نمایشی من شبی بود که من دلکمه ای از کارو به نام هذیان یک مسلول را در صحنه اجرا کردم که بعد از آن اجرای موفق مدیر تئاتر به من گفت که شما از فردا رسما بازیگر هستید . باید با دقت نظر و حوصله به کار میپرداختیم . من به این عزیزان میخواهم این را بگویم که فقط به عشق تلویزیون تو این کار نیایند ، مادر اصلی هنر تئاتر است . باید در تئاتر پخته بشوند. و به قول خودم این ها یکبار مصرفند در کاری میآیند و بعد فراموش میشوند . ولی اساتیدی مثل آقای انتظامی ، مشایخی ، نصریان ، اینها کارکشته تئاترند و خاک صحنه را خورده اند.و رمز ماندگاری آنها نیز چنین است . و از ذهن این مردم هیچگاه فید نمیشوند. - و شما هم به همچنین . ملک مطیعی : خواهش میکنم ... این است که یک بازیگر باید مطالعه داشته باشد و سوادش بالا باشد. من خیلی جاها که با جوانها کار میکنم ، میبینم که اینها با حداقل چیزی که دستور زبان فارسی هست مشکل دارند و حتی کلمات مترداف را نیز خوب یاد نگرفته اند که اگر مثلا در سرصحنه حین بازی کلمه ای را از خاطر بردند چگونه کلمه مترادف نه متضاد آن معنی را جایگزینش کنند . من میدانم که یک نویسنده حتی در جای گذاری علامات تعجب و سئوال پس و پیش را رعایت میکنند و گویش این کار در هر دو حالت فرق میکند ولی اگر سواد این کار را نداشته باشند نمیتوانند آن را به درستی دربیاورند. مطالعه داشته باشند و با دست پر به این کار وارد بشوند و هدفشان را هم مشخص بکنند . وقتی که من خودم از رشت به تهران آمدم به برادرم که مشوق من بود و گفت برو تهران و کارت را آنجا در تهران ادامه بده و چون از کار هنری نمیشد نان زندگی به دست آورد ، کارمند شرکت برق شدم و در بعد از ظهرها به کار هنری خودم پرداختم . به بردارم آن زمان گفتم که من میروم تهران و زمانی برمیگردم که وقتی در رشت راه میروم من را بشناسند به عنوان یک بازیگر خوب . یعنی هدفم آن زمان مشخص شده بود. و از جوانها هم خواهش میکنم که با هدف درست به این کار وارد بشوند و مطمئنا درست هم خواهد شد . در ضمن من از شما عزیزان تشکر میکنم و از اینکه به من فرصت دادید تا با خوانندگان خوب نشریه ی شما صحبتی داشته باشم ، متشکرم. - ما هم از اینکه با شما گفتگو داشتیم متشکریم . |
|
| طنز سه و نیم(۱) |
| ساعت ٩:٤٦ ق.ظ روز سهشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥ |
|
دیماه سال ١٣٨۴ بود که سعی در کار در یک هفته نامه درپیتی منجر به این مصاحبه شد.از اول که برای خنده به دعوت به همکاری نشریه در صفحه جویای کار همشهری زنگ زدم تا روز آخر کلی خندیدم.مصاحبه ای که کار در این نشریه زرد را بعد از چند روز پایان داد.به هر حال تجربه جالبی بود،باعث شد با چند بازیگر فیلم هندی ،که تا به حال اسمشان را هم نشنیده بودم ، آشنا شوم و تازه بفهمم که سایتهای مربوط به بالیوود هم در ایران بسته است و باید با فیلترشکن کار را راه انداخت!سردبیری که عشق فیلم هندی داشت و معاون سردبیری که بدون دیدن یکی از این فیلم ها به احتمال شب خوابش نمی برد. به هر حال کاردان را برای اولین بار بود که ملاقات میکردم، و همان روزها بود که او به کار شاگردش مهران مدیری به خاطر "شب های برره " تاخته بود و نویسنده متواضع آن مجموعه به جای مدیری جواب درخوری به کاردان داده بود.اتمسفر موجود در استودیوی فیلمبرداری همه بر علیه طنز شبهای برره بود و فقط کیومرث ملک مطیعی بود که گویی نه از نقش خود در این سریال راضی بود نه از حرفهای ضد مدیری و اتفاقا در ته دل میخواست که به جای حضور در اینجا در کنار مهران بود.بد ندیدم حالا که در نوروز 85 هر روز این برنامه طنز از شبکه سوم پخش میشود این مصاحبه را در وبلاگم بگذارم. اما مشکل بزرگ این برنامه : طنز سه و نیم انگار در اوایل دهه هفتاد ساخته میشود و در اواسط دهه هشتاد به نمایش گذاشته میشود. البته نیش و کنایه های کاردان به دولت و ملت هنوز هم شنیدنی و دیدنی است.این مصاحبه ها با همکاری یکی دو نفر از دوستانی که در همان هفته نامه آشنا شده بودم،صورت پذیرفت.این مصاحبه را در دو سه روز در وبلاگم میگذارم.
انجمن دیوانگان ایران به ریاست استاد خرناس عضو می پذیرد!
برنامه های طنز تلویزیون طرفداران و دشمنان خاص خود را دارد. طنزهایی که با اشکال و شاید اهداف مختلف ساخته و به روی آنتن فرستاده شده است . " شبکه سه و نیم " که انگار در میان دو شبکه جوان (سوم) و شبکه فرهیختگان (چهارم) سیما گیر کرده است ! به نویسندگی و کارگردانی یکی از موفق ترین چهره های طنز و صدا و سیما « داریوش کاردان » ، توانسته با شناخت نسبی که در میان تماشاگران با سری اول خودش ایجاد کرده ؛ حالا با سری دوم آن در جمع خانواده ها حضور خود را تثبیت کند . استاد خرناس سالها در رادیو حرص و جوش میخورد و گوش های شنوای بسیار یافته بود ولی گوشهایی که باید گوش میدادند و کاری از دستشان برمی آمد سعی در حل معضلی نداشتند ، خب دیگر استاد طاقت از دست داد و در تابستان امسال چهره از نقاب رادیو درآورد و با تاسیس شبکه ای نیم بند ! به نام شبکه سه ونیم به عرصه آمد تا با همه عوامل کژی و کاستی جامعه امان به مبارزه سختی بپردازد! استاد در این شبکه هم از توطئه در امان نیست و با غفلت از عوامل ، آنها سازی دیگر کوک میکنند و نمیگذارند که آبی خوش از گلوی استاد پایین برود . شب دوازدهم دی ماه در استودیوی این سریال ، در میان هیاهوی زیبای شروع یک کار طاقت فرسا به گفته آقای ملک مطیعی بازیگر خوب این سری از کار ، به سراغ عوامل ساخت آن رفتیم و از نزدیک با آنها گپی خودمانی داشتم . این گفتگوها گاه در اتاق گریم – کاردان – و گاه در میان لوکیشنهای سریال انجام شده است . و می ماند یک تشکر جانانه از آقای سیروس میمنت یکی از بازیگران و عوامل این سریال که زمینه گفتگو با این عزیزان را فراهم کردند .
- آقای کاردان بازخوردهای این سریال در میان جامعه چگونه بوده است ؟ کاردان : با اینکه این بازخورد را در میان مردم باید یافت ولی از شنیده ها و گفته ها ،میدانم که در طول این سه چهار قسمتی که تا به حال پخش شده است این کار بازخورد خوبی داشته ، چه در محافل دانشگاهی و چه در میان مردم عادی . - قرار است این کار تا چند قسمت ادامه داشته باشد ؟ کاردان : برنامه ریزی قبلی بیست و شش قسمت بوده است . ولی اگر زودتر تعطیل شد از هم اکنون تسلیت عرض می کنم ولی اگر ادامه داشته باشد که جای تبریک دارد . - آقای کاردان کلمه تسلیت موجب شد که سئوال بکنم ، سری اول این کار چرا متوقف شد ؟ کاردان : این کار متوقف نشد ، بلکه طبق 26 قسمتی که قرارداد داشتم انجام گرفت و پایان یافت . ولی خب احساس می کردم که کار هر شبی از من برنمیاد و بجای پخش هفتگی – طبق قرار اولیه امان - تبدیل به پخش هر شب شده بود و بنا به دستور ! و دوباره فرمودند که این کار را انجام بدهیم که اکنون در سری دوم باز با همان قرار که این کار هفتگی پخش بشود ، کار را جلو می بریم . - آقای کاردان ، نویسندگی این کار هم بر عهده شماست؟ کاردان : بله ، بخشی از آن و در کل نظارت بر همه قسمت ها وجود دارد . - چند شب پیش زیرنویس جالبی خواندم که واقعا هم جای خنده و هم جای تامل داشت که " انجمن دیوانگان ایران عضو می پذیرد " کاردان : بله ! مدتهاست که درصدد انجام این کار هستیم . اگر بشود انجمن دیوانگان را به ریاست استاد خرناس تاسیس بکنیم ، حتما عضوگیری هم با صدور کارت عضویت خواهیم داشت . و البته طبق قانون انجمنی به شکل شوخی خواهیم داشت و عضوگیری هم با اثبات مراتب دیوانگی طرف انجام خواهد شد . - تفاوت این سه و نیم با سه و نیم تابستانی چیست ؟ کاردان : خب وقت این کار نسبت به سری قبل بیشتر شده است و این یک شبکه است که همیشه میتواند وجود داشته باشد و انقطاع و اینها معنی ندارد ، بخصوص که ایندفعه آقای ملک مطعیی به ما افتخار همکاری داده اند که امیدواریم خسته اشان نکرده باشیم . یک شبکه همیشه میتواند وجود داشته باشد ، حتی اگر عوامل آن – بازیگران آن – تغییر کنند و داستان نیز به صورت ادامه دار نیست که با قطع و وصل آن شبکه ضربه ای بخورد. خب بعضی از بازیگران آیتم های قبلی با جای دیگر قرارداد دارند و نمیتوان بخاطر عدم حضور آنها کار را ادامه نداد . شبکه سه و نیم حیات دارد . - آقای کاردان در باره ی مصاحبه های خیابانی که بدون گریم و در قالب خود کاردان انجام میدهید توضیحی دارید؟ کاردان : سعی داریم که این کار را هر هفته داشته باشیم و شنیده ام که این کار طرفداران خاص خود را دارد و سعی در انتخاب مصاحبه شونده ها نداریم بلکه با دوربین در خیابان میرویم و سئوالات را با افراد مختلف از جامعه مطرح میکنم و حتما دیده اید که بعضی ها حتی از دوربین و سئوال ما گریزان هستند و من به دنبالشان می دوم ! - خب شاید پاسخی برای سئوال شما ندارند . آقای کاردان سرآخر بیوگرافی خودتان را ... کاردان : راستش از بس بیوگرافی از خودم گفتم که دیگه خودم از خودم بدم می آد! من متاسفانه به دنیا آمدم و برخلاف بچه های دیگه هی کم کم بزرگتر شدم ! متولد سال 1335 هستم و در شهرستان ابهر به دنیا آمدم و علتش هم واضح است که چرا به دنیا آمدم . تحصیلاتم هم لیسانس کامپیوتر است از دانشگاه شهید بهشتی و 27 سال است که در صدا و سیما به فعالیت مشغول هستم . ساخت برنامه های رادیویی تلویزیونی دوبله و گویندگی و شنوندگی ! از عمده فعالیتهایم بوده است . - آقای کاردان ضمن تشکر از شما به خاطر این گفتگو ، ما و همه بینندگان تلویزیون منتظر دیدن کارهای بیشتری از شما هستیم. کاردان : بله حتما اگر عمر بیشتری باشد دوست دارم که کارهای بیشتری هم داشته باشم . از قول من به خوانندگان خوبتان سلام من را برسانید .
و کاردان می رود که از ساعت 11 شب وقتی که خیلی از ما به خواب خوش فرو رفته ایم کار بازیگری و کارگردانیش را شروع کند ، گاه این کار تا دم سحر روز بعد هم ادامه پیدا میکند ولی شیرینی با مردم بودن و با آنان نفس کشیدن خستگی را از همه عوامل به در می کند . اما تهیه کننده این کار آقای محمد صدری است که از او کارهای زیادی را عمدتا در قالب طنز دیده ایم : معجزه ازداوج ( علیرضا خمسه ) ، این سه نفر ( اصغر توسلی ) ، ارث بابام ( جواد رضویان ) و سری اول شبکه سه و نیم ( داریوش کاردان )
گفتگویی کوتاه نیز با ایشان داشتیم :
- در باره سری جدید سه و نیم توضیحی بفرمایید . صدری : با تشکر از تشریف فرمایی شما . سری دوم شبکه سه و نیم مشخصا به سفارش ریاست سازمان و پیگیری مدیریت شبکه سه تهیه اش آغاز شد و سری اول هم قرار بر قطعش نبود . منتهی قرار اولیه ما پخش آن به صورت هفتگی بود ، به دلیل اینکه اگر این کار می خواست از نظر محتوی تاثیر مشخص و خوبی بگذارد از نظر فرهنگی و اجتماعی بایستی تحقیقی کامل در خصوص آن انجام میگرفت . قالبی که انتخاب کرده ایم ، قالب خیلی خوبی است . این قالب سالهاست انتخاب شده و ما هم پرهیز داشتیم از استفاده ی آن ولی وقتی دیدیم که میتوانیم با توجه به سیاستهای جدید سازمان صدا و سیما در این قالب حرفهای نویی بزنیم ، خب با نقد و دوباره سازی طنز بعضی از برنامه های دیگر سازمان به صورتی نو سعی در ادامه و ارائه شبکه سه و نیم کردیم . - سری دوم چند قسمت است ؟ صدری : معمولا برنامه ها بیست و شش قسمتی است و این برنامه هم اینچنین است . ولی ویژه برنامه های هم در تولد حضرت مسیح و شب یلدا و در شب عید قربان و غدیر هم داشته و داریم . - بازتابها و بازخوردهای این کار نسبت به تماشاگران سیما چگونه بوده است ؟ صدری : من 25 سال است که در سازمان صدا و سیما کارمند هستم و تجربه این سالها برایم آشکار کرده که هر برنامه ای مخاطبینی با طیفهای بسیار مطنوع و گاه حتی متضاد دارد . ممکن است که کاری را گروهی کثیری بپسندند و گروه کثیر دیگری همان برنامه را منع می کنند و این طیف به شدت در کشور ما عجیب است . البته میتوان از نظر سطح تحصیلات اقشار مختلف را مورد بررسی قرار داد ، قشرهایی که از سطح تحصیلات کمتری برخوردار هستند و کسانی که دارای تحصیلات آکادمیک بیشتری هستند و به اصطلاح روشنفکر هستند ، سلیقه اشان از باب انتخاب برنامه با هم در تضاد مشخص است . این برنامه هم به همین ترتیب بوده است ، یعنی اقشاری آن را پس زده اند و اقشار دیگر آن را پسندید ه اند. اقشاری که پسندیده اند عمدتا قشر روشنفکری هستند که توقع دارند رسانه وظیفه خودش را عمل کند و به نقد قدرتمندان و صاحبان قدرت و ثروت بپردازد و مناسبتهای اجتماعی را که باعث میشود به ناحق بعضی ها به برخی از منابع و ثروتها و قدرتها برسند را نقد بکند و به چالش بکشد . شاید حداقل تاثیر آن این خواهد بود که این قشر دلشان خنک میشود از این به چالش کشاندن بعضی از مناسبتها . به همین جهت از این برنامه استقبال میشود و به عکس در برنامه های دیگر میبینم که از نظر فرهنگی سطوح سنی حتی قشر جوان و نوجوان را هم در برمگیرد ولی از طرف بعضی از مجامع به شدت منکوب میشود و مورد اعتراض قرار میگیرد و به نظر صدا وسیما هم وظیفه اش ایجاد خوراک فرهنگی برای همه اقشار است . به هر حال طنز یکی از سخت ترین ژانرهای برنامه سازی در همه جای دنیاست و ملت ایران نیز از نظر دیرینه ی تاریخی یکی از طنازترین ملل دنیا هستند . کار طنز برای ایرانی ها کردن بسیار مشکل است و به خوبی همه چیز را میفهمند و ظرافتها را درک میکنند . و این ویژگی در بین همه ایرانیان مشترک است و همه طنز را خوب میفهمیم . ما به کشورهای زیادی رفته ام ، مثلا آلمانیها آن زیرکی و ظرایف را در طنز مثل ایرانیها درک نمیکنند و بسیار سخت و غلیظ و سخت یک طنز را قبول میکنند ولی ما ایرانیها سخت میخندیم و گزینش گر هستیم ولی خوب هم میخندیم . - آیا واقعا قسمت اول این کار ، اینجور که احساس میشد ، جلویش گرفته شد و از ادامه کار منع شدید؟ صدری : به واقع این شکل نبود . متاسفانه همانطور که عرض شد قرار بود که ما برای شبکه سه هفتگی برنامه ارائه بدهیم ولی شبکه خلف وعده کرد و برنامه را به صورت طنز شبانه هر شب روی آنتن برد و آقای کاردان هم به شدت به این کار اعتراض داشت و قرارداد هم طی بیست و شش روز بود برای شش ماه و بعد از اتمام آن چون برنامه دیگر کشش بیش از این نداشت ، کاردان هم به ادامه کار به آن شکل راضی نشد . خب کار ارث بابام بلافاصله کار شد تا آخر تابستان و سپس پخش برنامه شب های برره به صورت برنامه روتین شبانه شبکه سه ، فشار کاری را از شبکه سه و نیم کم کرد و قرار شد که کار به صورت هفتگی در تلویزیون پخش شود . - اگر صحبت خاصی دارید با بینندگان برنامه اتان یا خوانندگان نشریه ما بفرمایید . صدری : عرض خاصی نیست ولی توقع من از بینندگان این است که تا جایی که میتوانند سهل انگار و سهل پسند نباشند . ما برنامه ای را که نگاه میکنیم مثل غذایی است که میخوریم . همانطور که مراعات میکنیم آن غذا فاسد و مانده و تاریخ مصرف گذشته نباشد و فرزندانمان برای رشد جسمی اشان غذایی مناسب سن اشان مصرف کنند به همان گونه بایستی در مورد غذای روحی نیز که اینجا برنامه های تلویزیزیونی داخلی و حتی خارجی است ، حتی المقدور گزینش داشته باشند و هر برنامه ای را به عنوان خوراک اوقات خود نپذیرند و برنامه ای باشد که در شان این ملت اصیل و عمیق ایرانی باشد . - خیلی ممنون از لطف شما صدری : من هم ممنونم از تشریف فرمایی شما . |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

داریوش کاردان ( نویسنده و کارگردان )

