| انگشت های پای چپ |
| ساعت ٩:٤۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥ |
|
"انگشتهای پای چپ " فرشاد فداییان ، از مستندسازان خوب ایرانی ، در حالی در سالن بتهون خانه هنرمندان ایران اولین اکرانش را پشت سر گذاشت ، که سالن مملو از جمعیت ، افراد ایستاده را هم پذیرا بود.جذابیت این فیلم مستند ، برمیگردد به دو نوع تلاش خستگیناپذیر.یکی تلاش برای زندگی سخت و ماندگاری در این جهان ، از طرف "سعیده" سوژه و شخصیت اصلی فیلم که دچار فلج شدید دست و اعضای دیگر است به جز انگشتانی در پاها و عضلاتی چند در صورت که میتواند با آنها با دنیای اطرافش ارتباط برقرار کند.تلاش دیگر ، مردی پایدار را به نمایش میگذاشت ، که هفت سال از زندگیش را با خانوادهی "سعیده" گذرانده بود تا بتواند با زندگی آنها و خصوصا سوژه اصلی فیلمش به قول خودش "محرمیت" ایجاد کند.این دو پایداری مثالزدنی و آموختی در کنار هم توانسته بود فیلمی هفتاد دقیقهای " انگشتهای پای چپ " را قابل تامل کند.فیلمی که امیدواری و زندگی و حیات در آن موج میزند.فیلمی که میتواند هر زمان به عنوان تلنگری به تنبلی ما انسانهای به ظاهر سالم باشد.فیلمی که میتواند توجه ما را به اطرافمان بیشتر کند و هوشیاریمان را بیافزاید.فیلمی که تفاهم ما را با گروه معلولان بیشتر میکند. و فیلمی که میتواند به عنوان نمونهای از تلاش انسانها "در جستجوی معنا" برای زندگی باشد.سعیده در خانوادهای پرجمعیت و اهل کرمان ، در کنار پدری عاشق و مادری دلسوز ( به قول سعیده ) و خواهران و برادرانی فهیم ، توانسته با سواد باشد ، بنویسد ، داروهایش را خودش سروقت بخورد ، سبزی پاک کند ، صحبت کند ، جدل نماید ( حتی با پدرش ) ، عشقش موسیقی باشد و با موسیقی تصنیفهای شجریان بگرید! ، آرشیوی از فیلمهای مورد علاقهاش داشته باشد و خودش با انگشتهای پای چپ داخل ویدئوتیپ بگذارد و به تماشا بنشیند ، در خانه به صورت درازکش و غلتان غلتان به کارهای خودش برسد ، بحث سیاسی،اجتماعی بکند و با گربهی ملوسش بازی کند و ... همه کارهایی را که به تنوره زندگی گرمی میبخشد را با پایداری و بیشکایت به انجام برساند. کارهایی که شاید ما به ظاهر سالمها جزوی از زندگی نمیدانیم و آنها را مشغولیاتی سرگرمکننده میپنداریم.مشغولیاتی که به نظر نگارنده اگر نباشند ، زندگی هم بیمعنی است.معنای زندگی سعیده و امثال سعیدهها در همین کارهای روزانه است و گلیمی که آنها از آب پرطلاطم زندگی بیرون میکشند ، بسیار بیشتر از گلیم ما ارزش و اعتبار دارد، چرا که به ما میفهمانند با وجود نداشتن تواناییهای ما ، توانستهاند همچون ما و شاید برتر از خیلی از ماها به زندگی معنا ببخشند و قول سهراب را که میفرماید " ... تا شقایق هست زندگی باید کرد " را برایمان با سلوکشان معنی میکنند.این سیر و سلوک در مورد کارگردان هم که با استقامتش توانسته فیلمی چنین محکم بسازد نیز مصداق دارد.حضور خود "سعیده" در جمع تماشاگران و حرفهایش که بسیار دلنشین بود ، حرفهای کارگردان ، آهنگساز و دیگران چون استاد منوچهر انور ، استاد ظهیری ، مسئول موسسه غیرانتفاعی رعد (توانمندسازان توانجویان) ، گلشیفته فراهانی ( که به نظرم سئوال او در مورد نامحسوس بودن حضور کارگردان در فیلم بهترین سئوال فنی بود که میشد از فداییان کرد و علت حضورش را در این جمع با توجه به اکران فیلم " میم مثل مادر " میتوان به راحتی حدس زد) و تشویقهای بسیاری که تماشاگران نثار همه سازندگان این فیلم میکردند و به نوعی کمترین ادای دین یا به جا آوردن سپاس از این همه پایداری بود که در اطرافشان وجود داشت ، همه و همه شب به یادماندنی را برایم رقم زد.به علت استقبال مردم و زیبایی کار ، مستند "انگشت پای چپ" روز بیست و هشتم آذرماه نیز در همین مکان ، دوباره اکران میشود.
کلیدواژه: سینمای مستند
|
|
| بابک بیات هم رفت؟ |
| ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥ |
|
به طور اتفاقی و بازهم از طریق سیدیسازان وطنی با خرید یک امپیتری! از احمد شاملو، دوباره داستان شیرین گربه و طرقه و خروس زری پیرهن پری را با بچههایم ، بعد از سالیان درازای که آن را در جایی دیگر برای کاری دیگر شنیده بودم ، شنیدم ، در اتومبیل ، درخانه و همراه آن سکوت سرشار از ناگفتههای شاملو را و چپیدن سپیده دم را.موسیقی "سلطان و شبان" هنوز که هنوز است آوای دوران نوجوانی من است و اوج این آوای نوستالوژیک جایی است که شبان سلطان شده در غم از دست دادن صفای روستا در میان کاخی پر از توطئه به نواختن نی میپردازد.ملودی دلنشین این نی – که به احتمال قوی به نوازندگی استاد حسن ناهید است – نوایی تکرارشوندهاست در میان این همه های و هوی اطرافم.و دیشب ناگهان خبر ناباورانه رفتن بابک بیات را از اخبار فرهنگی هنری شبکه دوم سیما شنیدم ؛ کسی که همهی این موسیقیهای زیبا را با ترانههایش به ما هدیه داد و رفت.قلبم کمی تیر کشید ، من که ماشاءالله بیدرد نیستم تا بیخیال هر رفتنی بشوم.کاروانسالار صلا درمیدهد که رفتنی است و با رفتن میتوان همهی آنها را که نیستند را آن طرف ملاقات کرد، واقعا اینطور است ؟ اگر بشود آنها را دید که خیلی مشتاقم زودتر بروم.آخرین دیدارم از کارهایش بازهم از طریق فیلمی بود که در خانه هنرمندان ده پانزده روز پیش به نمایش درآمد ، در جشنواره فیلم تصویر هنرمند.او با اشتیاقی تمام از ساخت موسیقی فیلم "کشتی آنجلیکا" و فراز و نشیبهای ملودیهایش میگفت ، گرچه میانهی فیلم به خاطر کاری که داشتم فیلم را رها کردم،اما از خاطرم نمیرود که {عکس} کودکی دوقلوهایش آنهایی که به قول مجله فیلم به خاطر تصادف یکی از آنها بیات به این روز افتاد ، در بالای پیانویی که گاهی تمی از موسیقی فیلم را با آن مینواخت استوار ایستاده بودند و به هنر پدرشان نگاه میکردند.یادت به خیر مرد موسیقی ایران.یادگارانت هیچگاه از یادمان نمیرود.
کلیدواژه: موسیقی ایران
|
|
| یک پدر و چند جشنواره! |
| ساعت ۱٠:٤٢ ق.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥ |
|
چهارشنبه مشکلی پیشآمد که نتوانستم در جشنواره حضور داشته باشم. روز پنجشنبه فقط برای یک فیلم توانستم خودم را به جشنواره برسانم:"پدر" اثر هادی آفریده.فیلم کوتاه ده دقیقهای که دو بازیگر حرفهای هم در آن حضور داشتند.فیلم با اینکه داستان تازهای نداشت ، اما در اجرا توانسته بود حس لازم را به تماشاگر منتقل کند.البته نمایش تعصباتی که هنوز در جامعه ما حاکم است مثل داشتن فرزند ذکور و ماندگاری نام خانوادگی و از این قبیل حرفها ، به شکلی ساده و با تکیه بر دانستههای قبلی تماشاگر، موجب شده که شخصیتپردازی کراکتر پدر کمرنگ باشد و به یک تیپ تبدیل شود ؛ که این ضعف بیشتر به فیلمنامه برمیگردد تا کارگردانی اثر؛ با اینکه در همه سکانسهای فیلم با اشکال مختلف جمود فکری پدر آشنا میشویم : در صحنه سونوگرافی که به جای اطمینان از سالم بودن فرزندش از جنس آن سئوال میکند ، دیالوگ بین دختر دیگرش با مادربزرگ بر سر چه شکلی بودن پدر در نهایت ، و دیالوگهای بین پدر و همکارانش که سرآخر باز به چه شکلی بودن یا شبیه کی بودن ، دختر بچه تازه به دنیا آمده منجر میشود ، بازهم عمق نداشتن افکار پدر همانطور که اشاره شد موجب رجوع تماشاگر به دانستههای قبلیش از اینگونه وقایع میشود.بعضی از دیالوگها میتوانست کمی لطیفتر و خارج از نزاکت نباشد مثل دوبار تکرار کردن " پس انداختن ..." که البته بیشتر در مورد خانمها کاربرد دارد تا آقایان که از زبان پدر در جواب یکی از همکارانش میشنویم.در نهایت سکانس انتهایی فیلم که تردید پدر در خیابانی خلوت برای ترخیص دختر نوزادش از بیمارستان را به تصویر میکشید ، یکی از بهترین سکانسهای فیلم بود. فیلم "زیر درخت کاج " از همین کارگردان که در جشنواره فیلم تصویر هنرمند دیدم ، شاید به خاطر مستند بودنش بیشتر به دلم نشست.به امید دیدن کارهای بیشتر و بهتر از آقای "هادی آفریده".چون عصر باید به فرهنگسرای دانشجو میرفتم به خاطر برگزیده شدن دخترم یاسمن در اولین جشنواره نقاشی و کاریکاتور کودکان و تستی که قرار بود از او گرفته شود تا مشخص شود که کارهای زیبایش ، کار خودش هست یا نه ، بنابراین جشنواره فیلم کوتاه را ترک کردم و پیاده تا میدان انقلاب را گز کردم،چون امروز با اتوبوس شرکت واحد آمده بودم و قصد داشتم یکی از سیدیهایی که دیروز انداخته بودند را پس بدهم.پیادهروی در حاشیه خیابان انقلاب و دیدن کتابها و نوارها و بعدها سیدیهای تازه درآمده را از زمانی که اول دوم راهنمایی (بیست و چهار پنج سال پیش ) بودم یکی از لذتبخشترین لحظات زندگیم میدانم. همین گز کردن موجب شد دوباره به بازارچه کتاب جذب شوم و دو کتاب دیگر ابتیاع کنم: دیوان اقبال لاهوری و دیگری "جادوی واقعی" از روانشناس آمریکایی وین دایر.یکی از کتابهای دایر در طول زندگیم به من خیلی کمک کرد تا کمتر قربانی بشوم : " سررشته زندگی را به دست بگیرید" و بعدها کتاب " نقاط ضعف شما " و حالا علت انتخاب این کتاب هم حراجی بود که در بازارچه بود و هم اینکه تا به حال به آن کتاب برنخورده بودم.سیدی فروشهای انقلاب هم که میدانید جنسی را که انداختهاند به طور معمول پس نمیگیرند.خیلی به ندرت پیش آمده که چند سیدی بخرم و یکیدوتاش توزرد از آب در نیاید. در فرهنگسرای دانشجو و پارک شفق که اولین بار بود پا به آنجا میگذاشتم ، بعد از تست از دخترم ، خانمی که ظاهرا جزو مربیان و داوران جشنواره بود از شیوه و سبک و مهارت دست او با اشتیاقی تام و تمام تعریف میکرد، چیزهایی که شاید من و مادر و خواهرش هم چندان درک کاملی از آن نداشتیم.او میگفت خلق اثر او شبیه یکی از نقاشیهای بزرگان نقاشی در فرانسه است و ... بالاخره بعد از کلی تعریف و تمجید و قراری که برای آخرین روز جشنواره ، یعنی روز اهدای جوایز گذاشتیم ، ایشان قول کلاسی یکساله به طور مجانی برای یاسمن را در خانه کاریکاتور ایران داد ، که به نظرم از هر جایزهی دیگری برای او ارزشمندتر است.این جشنواره در فرهنگسرای بهمن ، فرهنگسرای دانشجو ، خانه کاریکاتور و فرهنگسرای خاوران از یک تا هشتم آذرماه برپاست.
کلیدواژه: سینمای ایران ،وب و رسانه
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


