سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

کمی در باره الی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

«همه چیز در باره الی» ، سید وحید حسینی، نمایش: سالن سینمای دانشگاه سوره، ساعت ۱۴:۳۰.

«غروب پاییز مردی کنار ساحل رو به دریا تنها ایستاده انگار چشم به راه آمدن کسی است. با لباس‌های نمدار و تیره‌اش، و شانه‌های فروافتاده‌ و ته ماندهٔ امیدی در چشم‌هایش. این عکسی بود که نمی‌دانم از کجا به ذهن من راه پیدا کرده بود. اما هر چه بود جرقه‌ای شد برای شعله ور کردن داستانی در ذهنم که بعد از تولد تبدیل به الی شد. الی ناشناختگی کنجکاوی‌برانگیزی است، مثل عکس سیاه و سفید کسی که کنجکاوی به حقیقت اوست نه اسم او. نازی و منوچهر؛ پیمان و شهره؛ سپیده و امیر؛ احمد، الی و علیرضا. همسفران سفری با آغازی گرم.» جملات بالا، همراه با صدای "اصغر فرهادی"، آغاز فیلمی مستند از پشت صحنهٔ فیلم محبوب منتقدان در جشنواره بیست و هفتم فجر است به نام "همه چیز در باره الی". فرهادی به عنوان استاد راهنمای "سید وحید حسینی" او را در ارائه این پایان‌نامه کارشناسی کارگردانی یاری داده بود. با عنایت و اطلاع‌رسانی دوستی خوب – آقای مجید نیک‌نفس‌ - توانستم این فیلم را همراه با دانشجویان دانشگاه سوره و همراهی کارگردان و فرهادی ببینم. حقیقت این است که چیزی که همه را مشتاق دیدن این فیلم کرده بود، دلربایی "در باره الی" بود وگرنه پایان‌نامه‌های دانشجویی بسیاری است که تماشاگر کمی را به خود جلب می‌کند و فقط در حد آرشیوی یا تجربه‌ای برای کسی که اولین کارش را ارائه می‌دهد تا مهارت خودش را به اثبات برساند، باقی می‌ماند. ولی شوق دیدن این فیلم همه را فراگرفته بود و بازهمان قصهٔ جاگیری برای خود و دیگران تکرار ‌شد و سرآخر قول دادن برای سانس دوم و نشستن زمین و ایستاده فیلمی هفتاد و پنج دقیقه‌ای را دیدن! چگونگی شکل‌گیری یکی از بهترین فیلم‌های این سال‌ها کنجکاوی است که هر اهل فنی را وسوسه می‌کند تا سرکی بکشد به پشت پرده شعبده‌بازی همه فن حریف. او چگونه توانسته با کمترین عناصری که در بضاعت سینمای ایران است، معجزه‌ای چنین بزرگ بیافریند و همواره مسلط بر همهٔ عناصر فیلمش گلیم خود را از آب بیرون بکشد؟ همه پی جواب این سوال بودند. فیلم بیشتر به کلاس درسی می‌مانست برای آنانی که می‌خواهند فیلمی ماندگار از خود بجا بگذارند. بعد از جملات بالا و گفتن ترکیب "آغازی گرم"، تولد فرهادی را در همان لوکیشن ویلای مخروبه شاهد هستیم که چگونه بازیگران و دیگر عوامل فیلمش به دور او حلقه زده‌اند و سال‌های زندگی او را معکوس می‌شمارند تا نوبت به فرهادی برسد که شمع روی کیکی کوچک را فوت بکند. البته این فوت کردن نهایی را در آخر فیلم می‌بینیم، جایی که فرهادی تردستی خود را در کارگردانی و بازیگری و مهارت در میزانسن و ...به همه ثابت کرده است. انگار با فوت او ماهم نفس راحتی می‌کشیم که چگونه کسی توانست با همه قوت و توان خود و با کمترین امکانات فنی، کاری بزرگ را به سرانجام برساند. البته لذت دیدن چنین فیلم‌هایی وقتی دوچندان می‌شود که فیلم اصلی خود تاثیرش را از قبل گذاشته باشد و همراه بشود با خاطرات شیرینی که از دیدن آن فیلم داشته‌ایم، چنان که کارگردان خوب این کار "سید وحید حسینی" هم با زیرکی از عنصر پیوند دهندهٔ قوی برای همین مرور خاطرات و تاثرهای پیش‌آمده قبلی استفاده کرده است: موسیقی به نام "الی" از آهنگسازی آلمانی – که پیشتر فرهادی در تیتراژ پایانی فیلم اصلی استفاده کرده بود - اینجا به صورت گسترده‌تر در تمام فیلم جاری می‌شود. این کار باعث شده تا موسیقی علاوه بر کارکردی تزیینی، در خدمت فیلمساز باشد برای تاثیرگذاری بیشتر فیلمش. بعد از سکانس مقدمهٔ فیلم که همان مراسم مختصر تولد فرهادی است، حسینی از بازیگران خواسته تا در بارهٔ داستان فیلم توضیح بدهند. گرچه هر کدامشان مختصری از داستان و فضای فیلم را توضیح می‌دهند ولی حرف آخر را گلشیفته فراهانی – سپیده - می‌زند که:«نمیشه. بعضی از قصه‌ها رو نمیشه تعریف کرد. قصه‌هایی هستند که وجود دارند و در قالب کلمه نمی‌گنجند...» یا مانی حقیقی – امیر- در باره الی قضاوت می‌کند: «نمی‌دونم شاید من تنها کسی بودم که فکر می‌کردم که الی واقعا آدم معصوم و بی‌گناهیه و هیچ کار بدی نکرده. مطلقا...صفر.» وتعریف سپیده از الی : «انگار سپیده‌ام اون‌جور که باید الی رو نمی‌شناخته...انگار الی یه قدیسه، موجودی زمینی نیست.»  نشان دادن پشت صحنهٔ سکانس‌های مهم  فیلم بیشترین تلاش فیلمساز است. تلاشی که توانسته از میان ۱۳۰ ساعت فیلم، فقط مختصری را در حد هفتاد و پنج دقیقه را انتخاب کند. الان فکر کردم  ای کاش فیلم هم با توجه به این انتخاب سخت از میان این همه راش‌ نام دیگری داشت :" کمی در باره الی".

پشت صحنهٔ سکانس‌ها و حتی تک صحنه‌هایی را در فیلم می‌بینیم:

- رقص و پایکوبی که جمع دوستان در ابتدای ورود به آن ویلای ویران انجام می‌دهند و چگونگی رقص‌گیری! فرهادی از جمع بازیگران.

- سکانس شیرین پانتومیم - و به قول یکی از بازیگران "پایان خوشی‌ها در ویلا" : «پانتومیم، بازی به ظاهر کودکانه‌ای که گوشه از ذهنم منتظر فرصتی بود تا زمانی در فیلمی جا بازکند و به تصویر در بیاید.» و جایی که فرهادی به اصرار به کودکی که پانتومیم بازی می‌کرد می‌گفت که بگو پنتامیم مثل پنتاگون! (که البته انگلیسی آن پنتامایم است.) و بالاخره بازیگران که با شعر "ای مه من ای بت چین..." سکانس را پایان می‌دهند.

- غرق شدن آرش و نجات آن و مصایبی که درکنار دریا فرهادی با بازیگران و عوامل دارد.

- «یک روز صبح در مقابل دریا و انگار در برابر آرام‌بخش‌ترین تابلوی هستی ایستاده بودم و ساعاتی بعد نزدیک غروب کسی در آن روز در حال غرق شدن و دست و پازدن در همان دریا بود. احساس کردم مقابل وحشی ترین و بی‌رحم‌ترین مظهر هستی ایستاده ام.» درآوردن حس سکانس غروب و شب دلگیری که همه رو به دریا منتظر معجزه‌ای هستند تا رخ دهد، گویی بدون این مقدمه نویسنده و کارگردان نمی‌توانست شکل بگیرد.

- سکانس بادبادک‌ هواکردن الی که با این جمله فرهادی به سراغش می‌رویم : «تصویر پیش از مرگ او را نه تیره و غم‌آلود می‌دیدم و نه ساکن و ماتم‌زده، چیزی شبیه یک بازی کودکانهٔ پرابهام. ابهامی مثل خود مرگ.»

- سکانس کتک‌کاری امیر(مانی حقیقی) و سپیده(گلشیفته فراهانی) که یکی از سخت‌ترین سکانس‌ها هم در پشت صحنه و هم در اجرای آن بوده، جایی که مانی حقیقی می‌گوید باید کاری رو می‌کردم که تا به حال در مورد کسی انجام ندادم و آن هم کتک زدن کسی بود. تمرین‌های بسیار و بالاخره گریه بازیگر- کارگردانی  که بعد از درآمدن صحنه محتاج دل‌داری دیگران است تا از تاثرات اجرای این صحنه کمی کاسته شود. و تعریف پیمان معادی از فرهادی که در همین جمله مختصر خلاصه شده: «من فکر می‌کنم هر نقش رو بهتر از خود آن بازیگر خود آقای فرهادی بازی می‌کردند.»

- و جایی که باید سپیده منولوگی طولانی را بعد از دیالوگهای کوتاه بازیگران بگوید: "به خدا دیگه این یکی رو دروغ نمی‌گم..." که از بس تکرار کرده بود، بعد از گذشت سه ماه و نیم از فیلم همه را حفظ بود... وافسوسی که نصیب تماشاگر می‌شود، وقتی مهارت و زحمتی را که او برای درآوردن نقش‌هایش می‌کشیده را از نزدیک شاهد است، وقتی که او دیگر در ایران و میان بازیگران ایرانی نیست، انگار گم‌شده‌ای سینمای ایران دارد: گلشیفته بازیگری که می‌توانست – می‌تواند – یکی از بهترین بازیگران ایرانی در فیلم‌های ایرانی باشد. همانطور که بعد از دیدن فیلم "در باره الی" در جشنواره فجر پارسال نوشتم، مجموع داوران آن دوره می‌توانستند با کمی درایت و نمایش حرکتی مثبت جایزه بهترین بازیگری را به فراهانی بدهند تا حداقل پاداشی مختصر باشد هم برای این بازی عالی و هم دلجویی از بازی خوبش در "سنتوری" که به نوعی حتی در میان مننتقدان دیده نشد؛ گرچه می‌دانم توصیه‌هایی نیز آن زمان توسط چند کارگردان خوب برای جلب نظر داوران صورت گرفت، ولی از آنجا که در این ملک کمتر زحمتی است که به جا و به موقع مورد قدر و تقدیر قرار گیرد، نه وقتی که بند را آب برده باشد، این کار هم به بوته فراموشی سپرده شد.

- جملاتی که فراهانی از آینده شخصیت‌های فیلم خبر می‌دهد جالب است: «باز از آن مصلحت‌اندیشی‌های سپیده است.(دروغ گفتن سپیده به علیرضا)...سپیده از آن آدم‌هایی است که در زندگی‌اش همه‌اش گند می‌زنه. شاید با همین دروغ، علیرضا بره خودش رو بکشه. من مطمئنم که سپیده هم خودش رو خواهد کشت. به نظر من سپیده به علیرضا می‌گه. و احتمالا از امیر جدا می‌شن. من حتما واقعیت رو به علیرضا می‌گم، ولی در این لحظه موقعیت درستی نیست. سپیده وقتی فیلم تموم شد، چله الی که تموم شد، تلفن رو برمی‌داره و یه قرار می‌ذاره با علیرضا و ماجرا رو بهش میگه. به نظر من سپیده تو این فکر که چه جوری زودتر بره و به علیرضا بگه که الی گفته بود.» و بعد از آن که فرهادی با این جملات از ویلا- لوکیشن- فضای درونی فیلمش خداحافظی می‌کند: «ویلای قدیمی و ساکتی بود که پس از رفتن گروه از آن جا تنها کنار ساحل ماند و هر شب دریا و موج بیشتر به سمتش آمدند و شاید چندان دروغ نباشد که دریا او را نیز در خود غرق کند. انگار که از ابتدا هم نبوده است.» و بالاخره کارگردانی سکانس پایانی که به نوعی دوباره جمع دوستان در تلاشی هماهنگ سعی دارند تا خودرویی را که در ماسه‌های کنار ساحل گیر کرده است بیرون بیاورند، به نشانه همدلی دوباره؛ باز از زبان فراهانی می‌شنویم:«شاید بعد از این فیلم همه ما فکر بکنیم که اگر این اتفاق برای ما بیافته ما چی‌کار می‌کنیم؟... دیگه این آدم‌هایی که به این سفر رفتند، دیگه اون آدم‌ها از سفر برنمی‌گردن. اون آدم‌ها تو اون ویلا مردند. تمام اون آدم‌ها یه آدم‌های دیگه‌ان که از سفر برمی‌گردن، برای تا آخر عمرشون.» شروع فیلم که همراه با روشن شدن نورها به روی بازیگران و صحبت‌های آنان بود با تمهیدی جالب با خاموش کردن نور به پایان می‌رسد. و دوباره شمارش معکوس بازیگران و عوامل فیلم که تولد فرهادی را جشن گرفته‌اند، هفت شش پنج چهار سه دو یک... و شمع‌هایی که فوت می‌شود و کیکی که با این جمله فرهادی بریده می‌شود: «امیدوارم که این فیلم، بهترین فیلم تمام زندگی‌مون بشه.» آرزویی که تا به حال محقق شده است. امیدوارم که در نسخه دی وی دی فیلم "در باره الی" این فیلم هم به عنوان فیلم پشت صحنه گنجانده شود.

در پایان برای سپاسگزاری از "سید وحید حسینی" و زحمتی که برای ساختن این فیلم به مدت یک سال به خودش هموار کرده است، صحبت‌های استاد راهنمای ایشان و کارگردان خوب سینمای ایران را که بعد از نمایش فیلم و در جلسه دفاعیه بیان کردند را می‌آورم. امید که ایشان با درجه خوبی کارشناسی کارگردانی سینما را از دانشگاه سوره گرفته باشند و کارهای دیگری از ایشان را در آینده نزدیک ببینم: 

« تنها چیزی که می‌تونم در باره این فیلم  بگم اون بخش‌هایی است که در فیلم نادیده است و در واقع شاید برای یک دانشجوی سینما مفید باشه که چگونگی ورود ایشان به پروژه و ویژگی‌ها و محسناتی که داشت تا تونست در پروژه بمانه، که این چیزها در فیلم دیده نمی‌شه، ولی برای کارهایی این‌چنینی واقعا لازمه. قبل از ایشان کسی دیگری به عنوان فیلمبردار پشت صحنه بود که من دنبال بهانه‌ای بودم که به ایشون بگم نیاید و فکر می‌کردم که حواشی که فیلمبرداری می‌شود مزاحم فیلم بشود و بالاخره با دعوا ایشان از پروژه رفتند و حالا با چنین کارگردانی که یه بار چنین تجربه‌ای با پشت صحنه‌اش داشته و هرگونه آدمی که بخواهد ذهنش را مشغول بکنه تحمل نمی‌کنه... و بالاخره آقای حسینی اومد که من گفتم که من اهل آدمی که پشت صحنه مزاحم کار باشه نیستم. ویژگی مهمی که داشت، که به نظرم هر کارگردانی باید داشته باشه، اون اصرار و لجاجتی بود که من رو مقهور کرد و گفت که من قول می‌دم که در کل این پروژه شما، ما رو نبینید. اصلا و واقعا هیچ جا احساس نمی‌کردم که داره فیلم می‌گیره. مثلا جاهایی که به گفته خودش دوست داشته بگیره و نگرفته بود مثلا جاهایی بود که تمرین خصوصی بود و به خاطر محدودیت‌هایی بود که ما ایجاد کردیم. یکی از ویژگی‌های ممتازش که حالا شما ممکن است بی‌خبر باشید این است که اول  آمد و علی‌رغم همه مخالفت‌های من تونست خودش رو اثبات کنه و تونست در سرصحنه بماند و آن هم بدون هیچ مشکلی. و دوم تونست در طول فیلمبرداری جوری کار کنه که هیچ کس نگه که آقا این رو یه جوری ردش کنیم بره، چون معمولا این جوریه که آدم‌هایی که کارشون بعدها دیده خواهد شد گروه خیلی تحملش نمی‌کند. حضور ایشون هیچ وقت زحمتی برای فیلم نبود. یه خصوصیتی هم که الان کشف کردم این بود که ایشان خیلی راحت و صادقانه گفتند به زبان تئوری مسلط نیستند. ای کاش خیلی‌ها در سینمای ما هم بتوانند این جمله را به راحتی و صادقانه بیان کنند. در باره فرم فیلم که با آقای حسینی صحبت کردم گفتم که تماشاگر بعد از دیدن این فیلم "در باره الی" برای خودش دنیایی می‌سازد و تو جوری کار کن که بعد از دیدن فیلم تو این دنیا رو نشکنی. یعنی مثلا ممکن است که تصاویری گرفته باشه که رازی بعضی از چیزها رو برملا کرده باشه، تو با اون کار لذت این فیلم رو از تماشاگر می‌گیری و این محدودیت بزرگی بود که برایش گذاشتم که در باره فیلم توضیح بدی، راجع به مضمون فیلم حرفی بزنی، چیزهایی که تماشاگر باید کشف کنه و این را واقعا رعایت کرد. فیلم فرم بارزی که بتوان به صورت منحنی روی کاغذ نشان داد ندارد. ما وقتی که میگیم فرم بدین دلیل می‌گیم که حاصل این ساختار دو تا چیز خواهد بود: یکی این که مضمون رو بتونه رو خودش حمل کنه و دیگر این که تماشاگرش رو از فیلم دور نکنه. به نظر من این فرمی که در فیلم درآمده است در مورد هر دو موفق است و به هر حال تعداد دوستانی که اینجا نشستند اتفاقا با توقع و حساسیت بیشتری این فیلم را می‌بینند چرا که دوستدار فیلم اصلی هستند. در باره مضمون نیز حالت تقدیرگرایی که در فیلم اصلی هست را آقای حسینی سعی کرده تا در فیلم خودش هم رعایت کند. مثلا شروع با یک تولد و بعد مرگ و بعد دوباره نشان دادن تولد، با مضمونی این شکلی سعی کرده ناخودآگاه تاثیر خود را به روی تماشاگربگذارد. بازهم تکرار می‌کنم که ایشان بزرگترین امتیازش این است که با مرارت و سختی بسیار کنار کار ایستاد و از این که بازیگری روز اول جوابش را ندهد قهر نکرد و خیلی طول کشید که خودش را به کار نزدیک کنه ولی توانست این کار را انجام بدهد. من به عنوان استاد راهنما توصیه‌ام به وحید این است که "فیلمی که احتیاج به توضیح داشته باشه، حتما یک جای کارش میلنگه." یا فیلم تاثیرگذار بوده یا نه. وقتی که من شروع کنم به دفاع کردن از فیلمم معلوم است که یک جای کارم میلنگه. فیلمی که روی پرده می‌آید را هیچ بهانه نباید آورد که به این بهانه من نتونستم. باید فکر کرد که من با فراغ بال و این امکانات این کار را ساختم و شما حق دارید که در باره همه چیزش قضاوت کنید.»