سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

مصاحبه وبلاگی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩
 

چند وقت پیش یکی از دوستان وبلاگی، با نظر لطفی که به من داشتند، درخواست مصاحبه ای کوتاه کردند که حاصلش را در این لینک می‌توانید ملاحظه کنید.


 
 
بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 5
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩
 

ر وز پنجم : فیلم‌های متوسط.

فیلم اول:"قلب سیمرغ" کارگردان: وحید نصیریان.

تا به حال چند انیمیشن ایرانی را که به منظور اکران عمومی در سینما ساخته شده است را دیده‌ام مثل : "داستان یوسف" و "جمشید و خورشید" اما به نظرم این اولین فیلمی انیمیشنی است که تماما با تکیه بر نرم‌افزارهای سه بعدی ساز رایانه‌ای ساخته شده است. درانیمیشن فعلی با اینکه با شخصیت‌های نچندان خوش صورت، به خصوص "رها" که نقش اصلی را دارد، مواجه هستیم و با کمی دقت در رندر نهایی کار و به قولی زدگی تصویری مواجهیم؛ ولی با این حال این فیلم با بهره‌گیری از صدای بازیگران خوبی مثل حمید فرخ‌نژاد، رضا کیانیان و الهام پاوه‌نژاد و بقیه گویندگان جوان به ریاست رئیسی، توانسته بود با مخاطب خودش ارتباط برقرارکند. ضمن اینکه داستان تخیلی فیلم با اشارات اسطوره‌ای و فرهنگ نیاکانمان جلوه‌ای از ایرانی بودن را به تماشاگر، به خصوص مخاطب خاصش که نوجوانان باشند، القاء می‌کرد. و انتخاب این گونه داستانها برای چنین کار پرخرجی، در این زمانه که بیشتر داستان زندگی پیامبران بنی‌اسرائیل مورد توجه مسئولان است، غنیمت است و جای تشکر دارد.

فیلم دوم:"آلزایمر" کارگردان: احمدرضا معتمدی.

با اینکه بعد از دیدن فیلم بلافاصله سر درد گرفتم و کج خلق شدم و به قول خودم روحم کدر شد، ولی "آلزایمر" را با اغماض، در مقایسه با فیلمهایی که تا به حال در جشنواره دید‌ه‌ام، می‌توان فیلمی متوسطی دانست. اسم فیلم انگار فقط به خاطر فرنگی بودنش و به قول یکی از دوستان جذاب! بودن آن به فیلم الصاق شده بود که به نظرم همان اسمی که بعدها کارگردان انتخاب کرد یعنی "نسیان" بهتر از این اسم بیماری مخصوص بعضی از کهن‌سالان، به داستان فیلم می‌خورد. داستان کشدار و تکراری فیلم، که شاید بتوان چند مصداق بیرونی هم برایش پیدا کرد، تقریبا زحمت بازیگران خوبی مثل مهدی هاشمی، مهتاب کرامتی را هم به هدر داده بود. دور تسلسل داستان این فیلم هم یکی دیگر از جلوه‌های تلخی در جشنواره امسال است.

فیلم سوم:"گلچهره" کارگردان: وحید موسائیان.

فیلم در فضای افغانستان قبل و بعد از حکومت طالبان می‌گذرد. فیلمساز با استفاده از خبری واقعی که جذاب و مرتبط با دنیای سینماست، فیلمنامه‌ای پر و پیمان در حمایت از هنر هفتم نوشته و به خوبی اجرا کرده است. آرشیو فیلمخانه افغانستان با زرنگی و ابتکار مسئول آرشیو در زمان طالبان، با کشیدن دیواری به جای در، تا بعد از نابودی طالبان محفوظ می‌ماند. این خبر کوتاه دستمایه خوبی است تا فیلمساز ادای دینی کند به بسیاری از فیلمهای ایرانی و خارجی مثل: بای‌سیکل‌ران، شطرنج‌باز، چشم تنگ دنیا دوست و...بعضی از لحظات فیلم "سینما گلچهره" من را یاد "سینما بهشت" جوزپه تورناتوره انداخت. البته می‌توانست داستان فیلم با کمی پیچدگی و درگیری بین نیروهای طالبان و مردم، چهره زشت این طلبه‌های خشک مغز را بهتر نشان دهد، ولی به نظرم در همین حد نیز فیلم به خوبی وحشیگری این قوم را نشان داده بود. طراحی صحنه، موسیقی فیلم، اثر استاد "فریدون شهبازیان" و بازی خوب برادران هاشمی از مشخصه‌های مثبت فیلم به شمار می‌روند. فیلمی که بالاخره در آن کمی کورسوی امید دیدم!

فیلم چهارم:"یکی از ما دو نفر" کارگردان: تهمینه میلانی.

اینبار نوبت "بهرام رادان" بود تا نقش مرد کم شعور و سوء استفاده‌گر و خالی از شور و عشق و شعور را در فیلم خانم میلانی بازی کند، که البته "رادان" هم در القای این حس کم نگذاشته بود. خوب فیلم اصلا داستان جذابی نداشت و هر چه بود تکرار مکررات دوباره بیانیه‌های حمایت کننده حقوق نسوان ایرانی و محکوم کردن مردان خالی از احساس و شعور بود که معمولا این راه احترام گذاشتن به حقوق و احساس خانم‌ها را باید خانم‌های باشعور به مردان بی‌شعور نشان دهند. خب بالاخره کسی هم باید باشد در ایران که از اینگونه فیلمها بسازد، تا خانم‌ها احساس نکنند زیادی تنها هستند و این نکته مثبت کار است.همین!