سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

هابیت: یک سفر غیرمنتظره
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

مطلب ذیل نگاهی توصیفی است در روزهای آغازین اکران فیلم "هابیت: یک سفر غیرمنتظره"، ترجمه شده از سایت و مجله "توتال فیلم" و بالاخره منتشر شده در روزنامه "بانی فیلم" ۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۱:

پیتر جکسون، توسط «دورف‌ها»، به ابتدای داستان بازمی‌گردد...

سال سینمایی 2012 سال خوبی برای فیلم‌های حماسی و کمانداران! بود.مثل فیلم «خشم تایتان‌ها» – با عظمت بیشتر نسبت به نسخه قبلی خود - و بیشتر به شخصیت کارگردانش نزدیک‌تر و به همان نسبت کسل کننده‌تر. یا مثلا «آینه آینه» یا «سفیدبرفی و شکارچی» به نظرتان کدام یک به داستان‌های خیالی برادران گریم نزدیک‌تر بودند؟اما خوشبختانه در این سال امید طرفداران «دورف‌ها» (شخصیت اصلی کتاب- فیلم هابیت) به باد نرفت. بعد از ساخت فیلم «استخوان های دوست داشتنی» پیترجکسون، دوباره سکان کشتی فیلمسازیش را به سوی شمشیرها و جادوگران و پرندگان شایستهٔ توجه در دنیای فانتزی (همچون سه گانه ارباب حلقه ها) گرداند. در حقیقت، گویی صحنه‌هایی را که قبلا آنجا بوده‌ایم را دوباره به دیدارشان نائل گشته‌ایم، به خصوص آن‌که (قسمت اول) هابیت : سفری نامنتظره، همان نقشه‌ای را در فیلم پی می‌گیرد که در فیلم یاران حلقه (یکی از سه‌گانه‌های ارباب حلقه‌ها) شاهد آن بودیم و البته این بار با یک گروه ناهمگون: سیزده دورف، یک جادوگر، و یک هابیت.

اما در کشاکش بین تکرار موقعیت‌های جدید که تصور می‌شود در گذشته اتفاق افتاده و توانایی جکسون در پدیدار کردن جهانی جدید، این اقتدار کارگردانی اوست که بر همه چیز فیلم غلبه دارد. توانایی پیتر جکسون در خلق دنیایی جدید در فیلم‌های دیگراو نیز به شکل پیروزمندانه‌ای قابل مشاهده است.گرچه این کارگردان زبدهٔ نیوزلندی این ریسک را به جان خریده است: راستش ساختن سه‌گانه‌ای از سه کتاب موفق با ساختن چیزی شبیه به همان سه‌گانه‌های قبلی‌ - که از داستان‌های فرعی آن سه کتاب به شمار می‌آید –خیلی فرق می‌کند. گرچه شرایط داستان فیلم «هابیت: یک سفره غیرمنتظره» چندان اجازهٔ موشکافی‌های سه‌گانه‌ «ارباب حلقه‌ها» را به کارگردان نمی‌داده است؛ اما با مهارت و استادی ویژه‌ای که از جکسون سراغ داریم توانسته با همین رمانی که داستانش شصت سال پیش از ارباب حلقه‌ها اتفاق می‌افتد، فیلمنامه‌اش را بسط داده و در سه‌گانه‌ی بعدیش بگنجاند. با توجه به اینکه این سه گانه شامل شروعی از قسمت‌های بعدی آن و سپس گسترش داستان در دو قسمت باقیمانده خواهد بود.

در اولین قسمت از هابیت: یک سفر غیرمنتظره - که شبیه نور خیره‌کننده‌ای است که ناگهان توجه تماشاگران را به خرده‌های درخشان یک کار قبلی جلب می‌کند -  یکی از دشمنان بزرگ این سه‌گانه نشان داده می‌شود. دومین پیش‌معرفی هم متعلق به «الیا وود» در  نقش فرودو – نقش اصلی ارباب حلقه‌ها – و شخصیت دیگر همان سه گانه یعنی «بیلبو» با بازی «ایان هلمز» است: گرچه اکنون این هر دو مسن‌تر از زمان اکران فیلم‌های قبلی هستند اما این یادآوری‌ها جهت انتقال فضای افسانه‌ایی داستان‌ها به نسل جوان لازم بوده است. اما مگر این داستان‌های قبل از خواب نیست که تالکین نگاشته است؟ چرا، راستش تالکین کتاب را برای کودکان نوشته است، اما جکسون فیلم را برای این رده سنی نساخته است. این سفر به «مرکز زمین» ـ منظورجایی که اتفاقات هابیت و ارباب حلقه‌ها می‌افتد – گام زدن مطلوبی است در میانهٔ سرزمین وهم‌انگیز صفحات کتاب و هیولاهای اعجوبه‌ای که در کتاب متاخر ارباب حلقه‌ها – هابیت – و فیلم‌های بعدی جکسون - بعد از ارباب حلقه‌ها – حضور و ظهور دارند. بی‌شک این دسخت سه‌بعدی «جکسون» تعادلی دلپذیر دارد: از یک سو - درفضای فیلم- آوازهای دلنشین، چای بابونه و جوجه تیغی‌های مریض بانمک! را می‌بینیم و از سوی دیگر درختان برگ و بار ریخته و هجوم شیاطین سردمزاجی که با چشمان وحشی گرگ‌منش خود هم‌چون غولی سترگ به سمت تماشاگران خیز برمی‌دارند.

کارگردان ابتدا با برجسته‌نمایی صحنه‌های فیلم که گه‌گاه کیفیت تکنیک Cut-out را یادآور است، همان طور که آمد به سمت تماشاگرانش خیز برمی‌دارد؛ او ‌می‌تواند شما را از دنیایی که در آن غوطه‌ور هستید خارج کند و به شکلی موفق، با کیفیتی به‌سازی شده در فیلمش، به دنیای خودش راهنمایی کند. داخل شدن در دنیای شخصی که جکسون هم‌چون خدایی مقتدر با چشم- دوربینش همه چیز را تحت سیطره دارد، تسلطی تمام به چشم‌اندازی باشکوه چه به صورت واقعی (سرزمین زادگاه جکسون: نیوزلند) و چه دیجیتال (دنیای ساختهٔ دستان کارگردان). نگارنده این مقاله فیلم را با فرمت جنجالی ۴۸ فریم در ثانیه دیده است (فرمتی که بعضی از سینماها فیلم هابیت را بر خلاف فرمت معمولی ۲۴ فریم بر ثانیه نمایش می‌دهند) و به نظرم، بعضی از حرف‌هایی که در بارهٔ این فرمت زده شده، درست است: برخی از صحنه‌ها احتیاج به تنظیم دارند و هم‌چنین جنس نمایش فیلم مانندتماشای پخش زنده تلویزیونی است. اما این فرمت نتایج مطلوبی هم دارد: صیقلی بودن تصاویر جذاب و درخشندگی ‌آنها: مثلا یک گشت و گذار درست و حسابی و پرجنب و جوش در قلب یک کوهستان و نمایش آن با این فرمت نوظهور و یا یک جنگ نفس‌گیر میان سرزمین گابیلن‌ها( غول‌های افسانه‌ای و دشمن اصلی هابیت‌ها) از نتایج این شیوه نمایش فیلم است.

ساخت استادانه مراحل یک فیلم بی‌شک پراهمیت است: جکسون استعداد این کار را دارد که حرکات دوربینش را چنان موزون و زیبا تنظیم کند که پانزده بازیگر اصلی فیلم در حال شام خوردن همه قابل تشخیص باشند. البته از جکسون انتظاری جز این نیز نمی‌رفت. در این قسمت از سه‌گانه هابیت همهٔ دورف‌ها(سیزده دورف) به طور کامل شخصیت‌پردازی نشده‌اند.اما با این حال کارگردان با تمرکز بر روی این سه بازیگر و نقش‌هایشان در گروه دورف‌ها به سادگی سویهٔ احساسی فیلمش را جلو می‌برد: «کن استات» بازیگر نفش «بالین» ( و به نوعی ریش سفید و رهبر معنوی دورف‌ها)، «استفن هانتر» در نفش «بامبور» که معمولا مایهٔ دردسر دیگر شخصیت‌های فیلم است و نیز شخصیت «تورین» با بازی گرم و قهرمانانهٔ «ریچارد آرمی‌تیج» که فرماندهٔ دورف‌ها به شمار می‌آید.در ضمن برای نقش‌های اصلی کارگردان به دنبال گزینه‌های جدیدی بوده است. پیتر جکسون «مارتین فریمن» که در نقش بیلبو بگینز ظاهر می شود را از سریال جدید شرلوک انتخاب می‌کند و شما می‌توانید در فیلم و قیاس آن با سریال ببینید که چرا.«الیا وود» در نقش «فرودو» گرچه توانسته در سه‌گانه‌های قبلی پیترجکسون بار زیادی را در فیلم تحمل کند و نقش سنگینی را به عهده بگیرد، اما راستش او هنگام بازی چندان شور و شوقی ندارد و به نظر در نقش آفرینی‌اش می‌‌نالد. اینجا هم گرچه «فریمن» در نقش بیلبو هم نالیدن را دوست دارد؛ اماقسمتی از فیلم که «برت» سعی در به دست آوردن امتیاز دارد، در موقعیتی کمیک او به اوجی درخشان نزدیک می‌شود.

البته اینجا چیز زیادی برای درخشندگی نقش با ظرافت خاص وجود ندارد، همانطور که در خاطر تماشاگران  فیلم «The Office» است او استاد جدی سخن گفتن در عین شوخ مداری در نقش است: «یان مک کلین» در نقش «گندالف» می‌پرسد«آیا او یک جادوگر بزرگ است یا او شبیه شماست؟» و در همان زمان خشم فروخورده خود را به نمایش می‌گذارد.او همچنین در نقش‌آفرینی‌اش لحن کمیک و دراماتیک را به خوبی از هم تفکیک می‌کند. درست هنگامی که شما نگران این هستنید که او تحت تاثیر معجون هیولاهای فیلم کاری از دستش برنیاید، و همزمان با «گالوم» در میانهٔ این رویداد رو در رو می‌شود، یک بازی چیستان ترتیب داده می‌شود که «بیلبو» غرق در گل و لای با درخشانی اصیل از عهده رلی که به او سپرده شده برمی‌آید.  «مارتین فریمن» بازیگر (در نقش بیلبو بگینز) میان همه شاه‌نقش‌هایی که «پیتر جسکون» تا به حال در فیلم‌هایش هدایت کرده است، با نقش‌آفرینی همراه با بروز احساساتش اشاره دارد به راه سختی که او در این سه‌گانه پیش پایش گذاشته شده است. همانطور که جادوگر دوره‌گرد «گندالف» ،«بیلبو» را نصیحت می‌کند: «مرد کوچک! اکنون خانه و کاشانه‌ات پشت سرت است و جهانی (که باید کشف کنی) درست رو در روی تو و در کنار توست.»

نویسنده: متئو لیلاند

مترجم: وحید فرازان