سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

سفری هشت روزه
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱
 

گزارش ششمین جشنواره فیلم مستند ایران (۱۳ تا ۲۰ آبان‌ماه۱۳۹۱)

امسال نیز هم‌چون یکی دو سال گذشته که جشنواره سینما حقیقت در روزهای رنگارنگ و شاعرانه پاییز برگزار می‌شود، توانستم چند روزی مهمان این جشنواره باشم. گرچه روز اول را با یک فیلم و آن هم فیلم قابل اعتنای «هادی آفریده» به نام "صورت خوانی"  شروع کردم؛ که در آن افول شمایل خوانی و نقالی را کارگردان به خوبی به تصویر کشیده بود، ولی روزهای دیگر شانس  بیشتری داشتم وتوانستم تا آخرین روز جشنواره، ۲۰ آبان‌ماه، چند فیلم مستند  را ببینم. حضور در این جشنواره اولین نکته ای را که همیشه برایم در این سال‌ها تداعی کرده، سفری است گاه شگفت که در یکی دو سالن تاریک می‌توانم همراه و هم‌سفر فیلمسازانی باشم که توانسته‌ اند با شکار صحنه‌هایی که خودشان با انتخاب – تدوین اغلب هوشیارانه اشان، من مسافر را به سفرهای بسیاری ببرند. گاه این سفرها مثلا در روز دوم جشنواره همراه بود با فیلم "اشک های غزه" "وریک لاکر بوک"  که مصیب عظیم حمله رژیم اشغال‌گر به غزه را به تصویر کشیده بود و کارگردان همراه شده بود با سه نوجوان زخم خورده از این حملهٔ وحشیانه و غیرانسانی که هر کدام برای آیندهٔ نامعلوم خود برنامه‌ها و اهداف بسیاری داشتند، در حالی که هنوز تهدید سبوعانه اسرائیلی‌ها فضای اطراف و اتمسفرشان را مملو کرده بوده از مرگ و نیستی. این فیلم برایم پر بود از احساس همدردی نسبت به کسانی که با کمترین امکانات، در مقابل یکی از قوی‌ترین ارتش‌های دنیا مقاومت می‌کردند؛ مقاومتی که از چیزی به جز ایمان نمی توانست سرچشمه بگیرد.

 در فیلم "نوروز در نئور": عبدالله عزیزی، همراه با خانوادهٔ آذری می‌شوم که به خاطر حفاظت از یک دریاچه در استان اردبیل، شش ماه از سال را به دور از هم زندگی می‌کنند؛  ولی نوروز در کنار هم هستند تا این جشن باستانی را همراه هم باشند و شش ماهِ شروع همراه هم بودن را در کنار یکدیگر جشن بگیرند. این فیلم کوتاه و خوش‌ساخت، در اختتامیه جشنواره و با تشخیص به حق داوران، در بخش مستند خانواده، تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و جایزه نقدی را برنده شد. اما حکایت "صد و نود": مهدی قربان‌پور، که عشق یک راننده به نام فرهاد فانتوم یا فرهاد جت را به بنز صد و نودش به تصویر می‌کشید؛ گرچه کارگردان می‌توانست خیلی بهتر این عاشقیت را همراه شود، ولی در همین حد نیز چهره کسانی که به خاطر شیء خارجی خانه و کاشانه خود را به باد می دهند، به خوبی نقش یاد می شد. سفر دیگرم در استان لرستان همراه با "حمید جعفری" بود با فیلم "ز گفتار دهقان" : حکایت روستا و روستانشینانی که به فردوسی و شاهنامه اش عنایتی خاص و عجب دارند. آن‌ها همراه با پیری از روستایشان، جلسات شاهنامه خوانی جمعی دارند و شعرهای این شاعر بزرگ را در همه جا در کوی و برزن زمزمه می‌کنند. گویی بهشتی رویایی است که هر ایران‌دوستی خواستار حضور در آن است؛ گرچه آخر سفر درمی‌یابیم که نسل بعدی همان پیر شاهنامه‌خوان  را افسون تلویزیون و موبایل و...به جاهای دیگر کشانده و از فردوسی و یا بهتر بگویم هویت اصیل ایرانی دور کرده است. دیپلم افتخار در بخش مستند آزاد، تنها هدیه است که داوران در روز پایانی به این مستند خوب اعطا می‌کنند.

"از نفس افتاده‌ها":عباس امینی؛ فیلمی که خوشبختانه پسر شهیدی ساخته که حاضر است برای تحقیق بیماری پدر شهید- شیمیایی‌اش و برادرانش که بعد از بیماری پدر به دنیا آمده اند، دست به جستجویی گسترده بزند و دیگرانی را آگاه کند که از بیماری فرزندانشان بعد از جنگ درشگفتند و اکنون متوجه می‌شوند که همه این مرارت‌ها ریشه در سبوعیت کسی دارد که حاضر است ریشهٔ انسان را به خاطر خودخواهی‌های خود از زمین برکند (نقل به مضمون از جملاتی که صدام تکریتی در فیلم می‌گوید.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌) آغاز و پایان سفر "از نفس افتاده‌ها" فوق‌العاده است، گرچه غمی بر دیگر غم‌های زخم خوردگان جنگ می‌افزاید، ولی آگاهی از زخم مسلم بهتر است از ناآگاهی و فیلمساز این مهم را در این سفر به خوبی نشان‌مان می‌دهد. این فیلم با نظر داوران، توانست لوح تقدیر بهترین فیلم نیمه بلند جشنواره را کسب کند.  فیلم‌ساز کرمانی در فیلم "خانه‌های کرمان":علی‌رضا فخری‌زاده، خانه‌هایی که از ابتدای ظهور این سرزمین تاکنون به شکل‌های مختلف و با مصالح گوناگون و موجود در محیط اطراف ساخته شده است را با دقت و حوصله نشان‌مان می‌دهد. فیلمی که در حوزه مردم‌شناسی و بوم‌شناسی می‌تواند مورد استفاده یک پژوهشگر قرار بگیرد. در فیلم نچندان دلچسب "دستم پر ازتنهایست":رحیم صدر، با گوشه‌ای از زندگی هنری «محمدعلی کشاورز» آشنا می‌شویم. آشنایی که می‌توان بارها و بارها بهتر از این فیلم در مصاحبه‌های ایشان با نشریات و... کسب کرد. تک لحظه‌هایی، مثل حضور ایشان در تئاتر پارس و نقل خاطراتی از همان زمان که ایشان در آن‌جا کار می‌کردند، به ندرت در فیلم دیده می‌شد.

در "غذای بیرون": لقمان خالدی، ما را با چند تنی آشنا می‌کند – مشت‌های نمونهٔ خروار- که غذای بیرون را به غذای خانگی ترجیح می‌دهند و همین باعث گرفتاری‌های بسیاری برایشان شده است: از پسر جوانی که برای لاغر شدن و خلاصی از چاقی زودهنگام، تن به عمل ساکشن می‌دهد، تا زوجی که به خاطر این نوع غذاها، کارشان به اختلاف کشیده شده است، یا مادر پیر ناامیدی که به جای تشکر از او به خاطر غداهای خوشمزهٔ خانگی‌اش، باید شاهد حضور همیشگی پیتزا و سوسیس و کالباس و فست فودها در خانه‌اش باشد؛ به نوعی تقابل سنت و مدرنیته  را در لایه‌های زیرین فیلم می‌شد احساس کرد. با فیلم "زندگی در قلب دنا" فرشاد افشین‌پور، سفری شگفت در فلات مرکزی ایران را تجربه می‌کنم: اثری که از رنگ و بوی آن مشخص است با زحمت و صبر و حوصله مثال زدنی ساخته شده و از آسان‌گیری، که در اغلب آثار طبیعت‌گرایانه ایرانی مشهود است، خبری نیست.

کارگردان «تهران در گذر لو‌طی‌ها»:علی‌رضا خالقوردی، مجموعه گفتگوها و تصاویر تکراری آرشیوی به خصوص از فیلم «داش آکل» مسعود کیمیایی را در کنار هم قرار داده تا یادی باشد از لوطی‌های به نام تهران دهه‌های بیست تا چهل که در این میان از غلامرضا تختی هم یادی می‌شود. خوش‌صحبتی مرتضی احمدی و بهمن مفید و مرشد مرادی توانسته این فیلم را قابل تحمل و دیدن کند. فیلم مستند « رودخانه لیان »: رامتین بالف، به نظرم یکی از شاعرانه‌ترین و دشوارترین مستندهای حاضر در جشنواره امسال بود. با این فیلم ۸۰ دقیقه - که بدون استفاده از نریتور و فقط با تکیه بر موسیقی انتخابی ساخته شده است- از مصب رودخانه‌های مند و حله در استان بوشهر تا حوزه واریز آن در خلیج‌فارس سفری پرهیجان و با فراز و فرود بسیار را تجربه می‌کنم. همراه با هلی‌شات‌های فکر شده در این فیلم، می‌توان حوزه جنوبی فلات ایران را به شکلی خاص مرور کرد. انتخاب موسیقی مناسب با ریتم اغلب تند فیلمِ، نمی‌گذارد تا تماشاگر حوصله‌اش از نبود توضیحات پیرامونی سر برود. این فیلم به حق بهترین فیلم بلند مستند ششمین جشنواره سینما حقیقت شناخته شد.

کارگردان جوان فیلم «سکوت»، محسن استاد علی، که سال گذشته مستند خوب اجتماعی «عادت می‌کنیم» را با موضوع دختران فراری تحت حمایت سازمان بهزیستی را ارائه کرده بود، امسال هم به موضوع حساسیت‌برانگیز قتل‌های خانوادگی پرداخته است. پدری که دو فرزندش را کشته است، همسری که با همراهی پسر و دوست پسرش شوهرش را به قتل رسانده و... این‌ها افرادی هستند که در این مستند و در زندان قزلحصار پای صحبت‌هایشان می‌نشینیم تا دریابیم هر کدام را چه انگیزه یا انگیزه‌هایی واداشته تا نزدیک‌ترین و شاید عزیزترین افراد زندگی‌اشان را نابود کنند. در طول این فیلم اثر منفی و وارونه‌‌ای به تماشاگر منتقل می‌شود و آن هم ریختن قبح قتل است؛ طوری که یکی از قاتلین خود را منجی بشریت می‌شمارد و دیگری نجات‌دهندهٔ خانواده‌اش از شوهر و ‍پدری لاابالی و دیگری به خیال خود وظیفه آزار رساندن به زنی که همسر سابقش بوده را به خوبی با قتل دو فرزندش به سرانجام رسانده و...البته در مورد اخیر – قاتل دو فرزند – او مدعی است که آن‌هایی را که کشته فرزندانش نبوده‌اند و محصول بی‌بند و باری همسرش بوده‌اند و با توجه به حکمی که به عنوان اولیای دم گرفته فقط ۱۵ سال زندان برایش بریده‌اند...در صورتی که با یک آزمایش DNA ساده محققین و جرم‌شناسان می‌توانستند پی ببرند که ادعای پدر قاتل تا چه حد درست است و اگر ادعای او بر فرزندان حرام‌زاده درست است، او نه فرزندان خود را کشته که دو قتل عمد انجام داده و آنگاه اولیای دم بچه‌ها از او به مادر آن‌ها منتقل می‌شد...چالش‌برانگیزی این فیلم مستند در میان دیگر مستندهای حاضر در بخش اجتماعی برجسته‌تر بود.

مستند‌های پرتره اغلب وقتی جذاب هستند که تماشاگران شناخت اندکی از شخصیت اصلی مستند داشته باشند و کارگردان بتواند در طول فیلم شناخت کافی از سوژه اصلی‌اش به آنان منتقل کند؛ فیلم «مجنونی از اسکاندیناوی»: فرشاد اکتسابی، چنین مستندی است. «بارون اریک هرملین» مستشرقی با زندگی پرتلاطم، زمانی که در نیمه پایانی عمر به بیمارستان روانی منتقل می‌شودـ به سعایت برادری که قصد دارد تا تمام املاک خانوادگی را تصاحب کندـ به چند زبان خارجی مسلط است و از جمله فارسی. هرملین در تیمارستان گویی خودخواسته‌اش، به بزرگترین مترجم آثار ادبی فارسی به زبانی دیگر – سوئدی – تبدیل می‌شود. این کار او باعث تقدیر دلتمردان ایران آن زمان، از این مستشرق می‌شود. توسط او مثنوی معنوی، گلستان و بوستان سعدی و اشعار نظامی گنجوی و عطار و خلاصه ده هزار صفحه از اشعار فارسی به زبان سوئدی بازگردانده می‌شود. این مستند که با بازسازی اغلب صحنه‌های تیمارستان و برخی عکس‌ها و فیلم‌های آرشیوی و یک مصاحبه با نواده خانواده هرملین پیش می‌رود، به خوبی توانسته بود وظیقه انتقال اطلاعات را به انجام رساند. البته در این میان صدای ناصر طهماسب به عنوان نریتور اصلی نیز بی‌تاثیر نبود. دراختتامیه جشنواره، دیپلم افتخار بهترین فیلم نیمه بلند جشنواره به این مستند سی و شش دقیقه‌ای تعلق گرفت.

در فیلم «فریاد شد آواز»: کتایون جهانگیری،  مثل اغلب مستندهای تاریخی که به تاریخ معاصر و موسیقی آن می‌پردازند، با استفاده از تصاویر و موسیقی آرشیوی به سیر موسیقی انقلابی در سرزمین ایران پرداخته بود که برایم چندان جذاب نیست...اما از «کریس مارکر»(۲۰۱۲-۱۹۲۱) ، مستندساز معروف فرانسوی، که امسال چند مستند او در جشنواره به نمایش درآمد فقط دو مستند را توانستم ببینم: «ضلع ششم پنتاگون» و «ا.ک» که اولی در باره اعتراض مردم آمریکا به دولت آن کشور زمان جنگ ویتنام و حمله‌ور شدن آنها به ساختمان پنتاگون است و دومی در باره امپراطور سینمای جهان یعنی آکیراکوروساوا. ای کاش از فیلم‌های اخیر کریس مارکر هم در جشنواره فیلمی نمایش داده می‌شد.

مستند «زنان ماهیگیر جزیزه» را دو کارگردان-تدوینگر زن ایرانی در باره دو زن ماهیگیر جزیره هنگام ساخته‌اند. مستندی دلنشین که با نریتوری مریم بوبانی جذاب‌تر هم شده است. این فیلم در بخش نگین درخشان – خلیج فارس نمایش داده شد و در روز پایانی جشنواره فقط لوح تقدیری را نصیب کارگردانان آن کرد. مستند «مسئله»: ابراهیم نعمتیان،  با اینکه درواقع کنکاشی است در زندگی هنرمند مبتکر بامبوباف، ولی درهمین زمان کوتاه ۱۹دقیقه مسائل پیرامونی دیگری را در محیط اطراف او درمی‌یابیم: ورود اجناس ارزان چینی و به نوعی نابودی صنایع دستی ایران،‌ بی‌توجهی به چنین افراد مبتکر در سازمان صنایع دستی و... «سوگواری یومن»: هاکینگ جین، به خلوتی شهری اشاره می‌کند که زمانی به خاطر وجود میدان نفتی پررونق و پرجمعیت بود و حالا تقریبا خالی از سکنه اصلی شده است. این فیلم یادآور مستندی ایرانی «M.I.S شهری که بود»: مهدی کرم‌پور، است که در آن به شهر مسجدسلیمان می‌‌پرداخت و مشکلاتی مشابه این فیلم را به نمایش می‌گذاشت. این مستند چینی، جایزه ویژه هیئت داوران را در بخش بین‌الملل و مستند کوتاه دریافت کرد. در بخش، حمایت از کار جشنواره موفق می‌شوم فیلم عارش(آرش) کوردسالی به نام «نفت آتش خاک» را ببینم.این فیلم هم‌چون شعری حماسی به تلاش کارگران و صنعتگران ایرانی می‌پردازد که برای مهار آتش چاه شماره ۲۴ نفت شهر از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند. این فیلم با انتظارآفرینی قابل تحسین طی سی و نه دقیقه تماشاگری که خبر آخر مهار این چاه را نمی‌داند، چشم انتظار می‌گذارد...سوسپانسی که حتی کسی که خبر آخر را هم می‌داند، دچار تردید می‌کند. این فیلم هم به حق توانست تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و جایزه نقدی بخش حمایت از کار را تصاحب کند. به خاطر علاقه زیاد به طبیعت ایران «از آلپ تا دماوند» فرهاد ورهرام، مستندساز خوب ایرانی را می‌بینم. گرچه چندان انتظارم از فیلم برآورده نمی‌شود، شاید چون فیلم در کلیشهٔ تلویزیون ساخته شده است، ولی بازهم دیدن تصاویر و عکس‌های دماوند و کسب اطلاعاتی از تلاش اروپاییان برای پی بردن به اسرار این آتشفشان خاموش برایم جذاب است.

 در«پاپاراتزی» پیوتر برناس، که به عکاسان سمج و معمولا مزاحم پرداخته است -محصول مدرسه فیلمسازی آندره وایدا ـ توانسته هم تعریفی تصویری از این‌گونه عکاسان ارائه دهد و هم به جهان پنهان و تردیدها و چالش‌های آن‌ها بپردازد. مرگ رئیس‌جمهور لهستان و همراهان در سال ۲۰۱۰ نوعی تلنگر است به عکاسی که جز سودجویی به چیز دیگری نمی‌اندیشد، اما سرآخر جاذبه پاپاراتزی بودن، بر همه جنبه‌های اخلاقی و اجتماعی دیگر می‌چربد و او به تعقیب ماشین برادر رئیس‌جمهور فقید، که جانشین اوست، برای شکار لحظه‌‌ها می‌رود. فیلم مستندی کوتاه با سوژه‌ای جذاب.

کاوه بهرامی‌مقدم، مستندساز باتجربه و خوب ایرانی، امسال «کمال‌الملک» را موضوع کارش قرار داده است. او با بهره‌گیری از آیدین آغداشلو به عنوان مجری و متخصص نقاشی به بررسی آثار نقاش معروف دوره قاجار و پهلوی در نیمه نخست فیلم می‌پردازد و در نیمه دوم به سراغ بازماندگان خانوادگی و دوستان این نقاش می‌رود، به امید اینکه اطلاعات دست اول و بهتری از آنان بیابد؛ ولی متاسفانه در این کار ناموفق است و نیمه دوم کار به تعریف‌ها و اختلافات کهنه خانوادگی بیشتر پرداخته می‌شود تا شخص کمال‌الملک.

«صندلی شماره ۲۵۷»: محسن خان‌جهانی؛ یکی دیگر از آثار نمایش داده شده در بخش مستند سیاسی است. در چند مستندی که از خان‌جهانی تا به حال دید‌ه‌ام مثل یار دبستانی و شهرپولکی و... نوعی جسارت و تهور بیانی خاص خود دارد. در این مستند نیز رقابت چهار کاندیدا برای تصاحب یک کرسی در دور دوم انتخابات مجلس اخیرمحور اصلی فیلم است و حاشیه‌های بسیار این رقابت‌ و نظر مردمی که قرار است به این کاندیدا‌ها رای بدهند محور فرعی فیلم. فیلمساز به خوبی در فضای سرد چند روستا و بخش استان زنجان –  در واقع حوزه انتخابیه – با کاندیداها همراه می‌شود، غذا دادن‌ها و سخنرانی‌ها و تملق‌گویی‌های دیگران در مورد آن‌ها را به تصویر می‌کشد و بالاخره پای درد و دل مردمان روستاهای مختلف می‌نشیند و انتظارات هیچ‌گاه برآورده نشده‌اشان را نشانمان می‌دهد و...اما نتیجه انتخابات گویی از ‍پیش تعین شده و کاندیدایی که ۲۴ سال است نماینده این حوزه انتخاباتی است، دوباره رای می‌آورد و طبق معمول اعتراض و افشاگری‌های کاندیداهای دیگر راه به جایی نمی‌برد. کاندید همیشه نماینده این حوزه انتخاباتی، تکیه داده بر صندلی شماره ۲۵۷، سرآخر در مجلس شورای اسلامی در حال تذکر قانون‌اساسی است که فیلم تمام می‌شود. دیپلم افتخار بخش مستند سیاسی تنها نصیب این مستندساز از مراسم اختتامیه است. «راننده و روباه»: آرش لاهوتی، را می‌توان فیلمی مستند- داستانی ارزیابی کرد. فیلمی با شروع خوب، میانه‌ای دلنشین و پایانی به موقع و قابل قبول. اصلا همین که راننده کامیون سنگینی به فیلمسازی با حیوانات زنده روی آورده و جوایز زیادی هم بابت سه فیلمی که ساخته کسب کرده، خود سوژه‌ای ناب و دلچسب است؛ چه برسد به اینکه شخصیت اصلی مستند ـ محمود کیانی فلاورجانی ـ با لهجه دلنشین اصفهانی جلسه نقد و بررسی فیلمهایش را در بیابان برای همکاران ترتیب دهد، به همراه همکارانش سر خاک روباه  بازیگر فیلمش برود و آب بر سر مزارش بریزد، فیلمنامه‌ای در باره عشق دو خر بنویسد که سرآخر در جاده‌ای غروب آفتابی ناپدید می‌شوند و به بازیگران فیلمش – همان حیوانات – التماس کند که همکاری کنند و... به شوخ و جد وضعیت هنرمندی را می‌‌توان در این مستند یافت که میان بودن و نبودن سرگردان است و فشارهای کاری بسیار او را از ذوق‌ورزی و هنرمندی وامی‌دارد. این فیلمساز به حق – و چه به جا و مناسب - تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و جایزه نقدی بخش آزاد را نصیب خود کرد.

یکی از شلوغ‌ترین سانس‌های نمایش فیلم متعلق به مستندی پرتره بود به نام «۱۳اکتبر۱۹۳۷» که سوژه کار زندگی و آثار استاد لوریس چکناوارایان، آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور ایرانی است. در خوش‌ساخت بودن فیلم و نزدیک بودن به استانداردهای ژانر البته حرفی نیست، ولی عنصر اصلی فیلم بی‌شک شخصیت کاریزماتیک خود چکناواریان است که چه درفیلم و چه حضورش در سالن سینما فلسطین و چه در جلسه نقد و بررسی همه را جذب شخصیت متواضع و شوخ و پرجذبه خود کرده بود. با اینکه در طی مستند در می‌یابیم که او نیز مثل اغلب بزرگان هنر، گذشته‌ای سخت و پرمشقت داشته است؛ ولی هیچ‌گاه نمی‌بینیم که به آه و ناله دست بزند و زمین و زمان را نفرین کند و... بلکه هم‌چون دیگر فرهیختگان به طنز و شوخی همه چیز را برگزار می‌کند و گذشته‌ها را در گذشته‌ها باقی می‌گذارد. ایشان در جلسه نقد و بررسی هم به همان مثل معروف روز از نو روزی از نو اشاره می‌کنند؛ که هر روز که از خواب برمی‌خیزد خدا را شاکر است که فرصتی دوباره به او بخشیده تا باز هم زندگی کند و او از این فرصت به خوبی استفاده می‌کند. شیرینی حضور پرنشاط استاد مثل عطری خوش‌بو در فضای سینما می‌پیچد و بسیاری را محظوظ می‌کند. دیگرنکته مثبت این فیلم تهیه‌کننده آن است : موزه موسیقی ایران، به مدیریت مرادخانی که متولی چند مستند در بارهٔ بزرگان موسیقی شده است و امید که این روند ادامه داشته باشد و منتظر دیگران برای ساخت و ساز فیلم مستند پرتره در بارهٔ بزرگان موسیقی نمانند. این فیلم نیز به حق، تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و جایزه نقدی بخش مستند پرتره را به خانه برد.

آخرین فیلم قابل تاملی که موفق شدم روز آخر در جشنواره ببینم «ثانیه‌های ثربی»: سیدرضا رضوی، بود. نرگس آبیار – نویسنده و فیلمساز – جهت پژوهش واقعهٔ ۱۷ شهریور به فیلمی مستند با قدمتی سی ساله برمی‌خورد، که در آن آپاراتچی سینما سیلوانا – اکنون پردیس شکوفه – در میدان ژاله – شهدا از خاطرات خود در روز واقعه می‌گوید. او در تماسی با فیلمساز همان فیلم مستند و جستجویی مشترک، درمی‌یابد که اکنون آن آپاراتچی در سینما تهران میدان امام حسین مشغول کار است؛ اما کار وقتی گره می‌خورد که آن آپاراتچی سی سال پیش منکر همه چیز می‌شود، حتی حضور خودش در حاشیهٔ آن واقعه...این فیلم که در بخش مستند سیاسی جشنواره حقیقت قرار گرفته بود، می‌توانست شانس‌ اول بهترین جایزه این بخش باشد،‌ ولی به قول فیلمساز، با نوعی تلافی برای حضور این فیلم در IDFA (مهمترین جشنواره مستند دنیا در آمستردام هلند) از طرف برگزارکنندگان؛ حتی در میان نامزدهای این بخش نیز حضور نداشت و متاسفانه فیلمی تندیس این بخش را تصاحب کرد که نه جذاب بود و نه با موضوعی بکر دست و پنجه نرم کرده بود و بیشتر رنگ و لعاب داشت تا چیزی قابل ارائه.

به هر حال ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران – سینما حقیقت – گرچه هم از بین‌المللی بودن چندان بویی نبرده و هم به سینما واریته ربط آن‌چنانی ندارد، امسال نیز برگزار شد. در این میان جای بسیاری از مستندسازان خوب کشورمان، که اسامی آنها شاید بیشتر از افرادی باشد که در این جشنواره شرکت کردند، خالی بود. ولی نفس برگزاری جشنواره و حضور چند روزهٔ مستندسازان جوان و پرامید – که بیشتر یادآور جشنواره فیلم کوتاه سینمای جوان است که هر ساله برگزار می‌شود – در دو سه سینمای سطح شهر خود نویدی است برای آینده‌ای بهتر...آینده‌ای که جشنواره‌ای واقعا بین‌المللی داشته باشیم و سینمایی نزدیک به حقیقت.