سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

بازهم «گذشته»
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
 

                 بعد از خواندن نقد و نظرها و گفتگوی دو نفره مجله «۲۴» (مرداد۱۳۹۲) در باره فیلم «گذشته» اصغر فرهادی، به این نتیجه می‌رسم که آنچه بلافاصله بعد از دیدن فیلم ایشان در وبلاگم نوشتم چندان هم بی‌راه نبوده است. خب دوستی بعد از نوشتن آن ریویو کوتاه و مختصر به من تاخت که خلاصه حرف ایشان این بود: تو شعور و درک فیلم «گذشته» اصغر فرهادی را نداری. اشکال ندارد. ولی به هر حال من نظر مختصرم را گفتم و معتقدم این بهتر از پنهان‌کاری و محافظه‌کاری و لاپوشانی است. خانم بهاره رهنما در جشن وبلاگ‌نویسان همین چند هفته پیش ـ که خود ایشان هم از وبلاگ‌نویسان خوب است ـ به نکته ظریفی اشاره ‌کرد:(البته به طنز و باخنده) که دیگر پوست‌کلفت شده است بعد از وبلاگ‌نویسی، به این علت که انقدر به ایشان چاق و خیکی و خپله و...گفتند که برایش چنین اهانت‌هایی عادی شده و ایشان به راه خودش (همان چاقی!) ادامه می‌دهد! و ایضا بنده که الان تقریبا یازده سال است که وبلاگ‌نویسم و چند سالی نیز در فیس‌بوک و ...نوشتم، تقریبا چنین حالی دارم! به نظر این حقیرهمین ترس از اهانت‌شنیدن و گفتن اینکه بالا چشم کسی ابروست، یا مثلا این حرفی که تو زدی غلط است و فکر من چیز دیگری است و بازخواست بعد از نوشتن در محیط بیرون از این فضای مجازی ( که گاهی از فضای حقیقی هم حقیقی‌تر است)، مانع از نوشتن و نظر دادن صریح خیلی‌هایی می‌شود که می‌توانند در فضای وبلاگ‌ و فیس‌بوک و...بنویسند و نظر صریح‌شان را در بارهٔ فیلمی، کتابی و شخصیتی...بدهند، ولی پنهان‌کاری که به قول آقای فرهادی جزو یکی از ذاتیات ما ایرانی‌ها شده، مانع از این کار می‌شود.  به همه آن‌چه گفتم اضافه کنید: بی‌حوصله‌گی و چیز عجیب دیگر ناتوانی در تایپ فارسی! در محیط‌هایی اعم از وبلاگ و فیس بوک و توییتر و... دیگر مثل عهدبوق مجلات و کتاب و ... نیست که کسی چیزی بنویسد و کسی هم (تقریبا) به کارش کاری نداشته باشد. و اصلا خود نوشتن در مجله‌ای، روزنامه‌ای و... نوعی مصونیت و قداست! به وجود می‌آورد نزد مخاطب و (اغلب) نویسنده که حتما چیزی که چاپ می‌شود درست است و جز این نیست. حداکثر تلاش مجلاتی مثل «فیلم» و« ۲۴» هم که به دنبال فیدبک مطالب منتشرشده‌اشان هستند، و به نظرم این هم از تاثیرات فضای مجازی این چندساله است، اس ام اس و ایمیل‌بازی دیگران و جواب نویسندگان محترم در چند کلمه و رفع و رجوع همه چیز در یکی دو صفحه است. البته شور و هیجان نوشتن و رودررویی با مخاطب در وبلاگ و... چندان با خصوصیت غرورآمیز ایرانی هم سازگار نیست که: هر چه گفتم همان است و بحثی نباشه. فحش‌خوری فرهنگی! عنصری است که کمتر به این شکل صریح و آنی در مطبوعات ما جاری بوده باشد، و همین هم مانع اصلی از بروز فکر کسانی است که می‌توانند فکر و نظرشان را با دیگران در میان بگذارند، ولی ترجیح می‌دهند در برج عاج خویش بمانند و شان خود را بالاتر از نوشتن در محیط‌هایی این‌چنینی بدانند. اغلب ایشان به این محیط‌ها به شکل تحقیر و توهین نگاه می‌کنند.

              

               بی‌شک فیلم «اصغر فرهادی» یک سر و گردن از همهٔ فیلم‌هایی که امسال اکران می‌شوند (و یا خواهند شد) بالاتر است، و بلکه چند سال گذشته. به هر حال تا جایی که توانستم فیلم‌های ایرانی حاضر و غایب در جشنوارهٔ فجر این چند سال را دیدم و خب جز یکی دو فیلمی که متاثر از فیلم‌های این سال‌های خود فرهادیست، چیز دندان‌گیر دیگری اکران نشده و یا نخواهد شد. اگر هم یکی دو نکته در باره اتمسفر فیلم فرهادی و زمان طولانی بی‌مورد آن نوشتم، دلیل کافی نیست که با فیلمی ضعیف یا کارگردانی ناشی یا فیلمنامه‌ای یک سره مشکل‌دار طرفیم. البته هنوز هم ـ بعد از دیدن دوباره آن - به نظرم فیلم «گذشته» در قیاس با فیلم‌های قبلی ایشان پله‌ای پایین‌تر ایستاده و الان دلایل دیگری هم به دلایل قبلی‌ام اضافه شده: یکی بالانس نبودن دو نیمهٔ فیلم؛ نیمهٔ اول فیلم با آرامش و شخصیت‌‌محور پیش می‌رود و نیمه دوم با ماجراجویی مسلسل‌وار و پازل‌گونه. و ایضا پایان سانتی‌مانتال...آقای اسلامی در «۲۴» به شوخی حرف جالبی را در مورد کراکترهای فیلم‌های فرهادی زده است :« انگار او از این که در یک دورانی به دو نفر خوش گذشته باشد دچار عذاب وجدان است.» (ص۷۰)

               خب هر چه نوشته‌ام و هر عقیده‌ای دارم، حداقل مثل آقای افخمی در مجله «۲۴» سعی نکردم با کوبیدن فیلم عالی «جدایی نادر از سیمین» به بزرگداشت و والایی فیلم «گذشته» برسم. توصیف ایشان را از فیلم جدایی ملاحظه کنید و خودتان قضاوت بفرمایید: « زن و شوهری هستند که می‌خواهند جدا شوند زیرا یکی می‌خواهد برود و دیگری می‌خواهد بماند، اما معلوم نیست آن یکی چرا می‌خواهد برود و این یکی چرا می‌خواهد بماند. آنها هیچ اهمیتی به دختر نوجوان خودشان نمی‌دهند و او را به حال خود رها کرده‌اند. در عوض نادر ابلهانه به پدری که عقلش زائل شده آویزان شده است و خیلی جدی می‌گوید «اگر او (یعنی پدر) نمی‌فهمد من که می‌فهمم!» آدمی که به وضعیت دختر تازه‌بالغ خودش اهمیت نمی‌دهد و در عوض به خاطر یک پیرمرد منگ زن بارداری را با زور و خشونت توی راه‌پله پرت می‌کند. احتمالا خودش هم در مراحل اولیه‌ی زوال عقل است اما ظاهرا قهرمان داستان است و ما باید او را تماشا کنیم... به این ترتیب نیمه‌ی اول فیلم با آدم‌های احمق و ملنگ پیش می‌رود که معلوم نیست سر چی دعوا دارند و چرا باید توجه تماشاگر را جلب کنند...»(مجله ۲۴ مرداد ۱۳۹۲ ص ۵۲) از نظر ایشان هر کی که به پدر پیر و بیمارش (البته ایشان صفات بهتری! به کار برده‌اند: عقل زائل و منگ) اهمیت بدهد، ابلهی است که خودش هم در مراحل اولیه زوال عقل است و ملنگ تشریف دارند. حالا فکر کنید آقای افخمی در محیط وبلاگ و... چنین توصیفی را از جدایی به نام خودش می‌گذاشت...خود بخوانید حکایت مفصل از این مجمل.