سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

چرا فیلم تک‌تیرانداز آمریکایی در اسکار امسال دیده نشد؟
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

 قضاوت در بارهٔ یک فیلم «کلینت ایستوودی» چندان کار ساده‌ای نیست. او زمانی جمهوری‌خواه تمام عیاری بوده، ولی بعدها او خود را «لیبرترین» خوانده است، یعنی از لیبرال‌ها هم لیبرال‌تر. او مخالف مشهور جنگ‌ها – یا بهتر بگیم مداخله‌های آمریکا – در کره، ویتنام، افغانستان و عراق بوده است و از نقشی که کشورش به عنوان «پلیس جهانی» ایفا می‌کند ناراضی است. می‌دانید که او بازیگری بوده که اکنون در سن هشتاد و چهار سالگی کارگردانی می‌کند و گاه سالی دو فیلم می‌سازد و گاهی هنوزهم بازی می‌کند. او جزو پرافتخارترین بازیگران و کارگردان‌های هالیوودی است. او چند سال پیش هم دو فیلم دیگر در باره جنگ‌ - جنگ جهانی دوم – ساخت، به نام‌های : «پرچم های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایوجیما» که در هر دو این فیلم‌ها عرق ملی میهنی خود را به تمام و کمال جاری کرد، در عین حال که گوشه‌هایی به دولت‌های وقت آن زمان نیز به خاطر مداخلاتشان در جنگ می‌زد. اما فیلم «تک‌تیرانداز آمریکایی» هم به نظر تکمیل کنندهٔ همان گونه فیلم‌هایی است که او می‌سازد تا هم «قهرمان» بودن آمریکایی‌ها را به رخ ما بکشد و هم نوعی «ضد جنگ» بودن خود را گوشزد کند. این فیلم که در مراسم اسکار امسال نامزد شش جایزهٔ اسکار بود،‌ البته چندان هم با عنایت اعضای آکادمی مواجه نشد و فقط در زمینه‌ای فرعی-فنی، یعنی «تدوین صدا»، توانست رقبای دیگرش را شکست بدهد. به نوعی یکی از بازندگان اسکار هشتاد و هفتم، کلینت ایستوود و فیلمش بود. فیلم‌نامه‌ این فیلم با اقتباس از کتابی به همین نام «تک‌تیرانداز آمریکایی» نوشتهٔ «اسکات مک ایون» نگاشته شده که زندگی واقعی «کریس کایل» - عضو واحدهای کماندویی نیروی دریایی آمریکا معروف به سیل - است. طبق ادعای کتاب او مرگبارترین تک‌تیراندازی است که تا به حال تاریخ آمریکا به خود دیده است، ۲۵۵ نفر به ادعای خودش که ۱۶۰ مورد آن توسط وزارت دفاع ایالات متحده تایید شده است. فیلم بعد از اکران در ژانویهٔ ۲۰۱۵ با استقبال مردم مواجه می‌شود و رکورد «بهترین فروش ابتدایی» را در کارنامهٔ ایستوود ثبت می‌کند. اما این استقبال چه از کتاب اصلی و چه از فیلم باعث نشد تا بتواند مورد توجه اعضای آکادمی قرار بگیرد. شاید چرایش را بتوان چند مورد دانست: یکی این که فیلم‌های قدر دیگری امسال رقیب این فیلم بودند، فیلم‌های مثل «مرد پرنده‌ای»، «پسرانگی»، «هتل بزرگ بوداپست» و «تئوری همه چیز» و... دوم این که گویی امسال قرار نبود که اسکار زیاد سیاست‌زده شود، چون می‌توانست حداقل بازیگر این فیلم یا فیلمنامهٔ اقتباسی آن مورد توجه اعضای آکادمی قرار بگیرد، نمی‌دانم شاید مذاکراتی که آمریکا در سطح جهانی برای کاهش مداخلات و در نتیجه هزینه‌هایش انجام می‌دهد، به نوعی در این قضاوت تاثیر گذاشته است. سوم شکل دو پهلو فیلم که تماشاگر آمریکایی به خصوص، چندان با اطمینان خاطر نمی‌تواند بگوید که این فیلم در باره یک قهرمان است و یا در باره یک ملتی که قهرمانانش را نمی‌تواند حفظ کند و به کشتن می‌دهد. یکی از کشش‌‌‌ّهای قوی دراماتیک، چه در کتاب چه در فیلم، ضربهٔ آخری است که نویسنده – فیلمساز به خواننده – تماشاگرش می‌زند. «کریس کیل» که بعد از شرکت در چهار دوره زمانی بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ در جنگ عراق به عنوان تک‌تیرانداز در اوخر عمر کوتاهش – سی و نه سال – به دست هم‌رزمانش در جنگ – که او بعد از انفصال از ارتش به آن‌ها خدمت می‌کرد – در خاک آمریکا کشته می‌شود. البته کارگردان به چند و چون کشته شدن قهرمانش نمی‌پردازد، ولی تماشاگر بعد از دیدن این همه از خطر جستن‌های او در جنگ – به مدت شش سال – که او را به افسانه‌ای بی‌بدیل تبدیل کرده بود، کشته شدن ناگهانی او را باور ندارد. شاید اعضای آکادمی هم به خاطر این خاطرهٔ تلخی که ملت آمریکا خودشان بر جا گذاشته‌اند و نوعی شرمندگی جمعی محسوب می‌شود، چندان به این فیلم بهایی نداده‌اند. اما گذشته ازهمه‌ٔ این نگاه‌ها، نگاه فرد مسلمانی که در کشورهایی زندگی می‌کند که از مداخلات آمریکا و هم‌پیمانانش آسیب دیده‌اند نیز نمی‌تواند در این تصمیم‌گیری‌ها دخیل نباشد. سکانس ابتدایی فیلم که ایستوود ما را با صحنه‌ای فجیع همراه می‌کند – بعد از فلاش‌بکی بیست دقیقه‌ای که گذشتهٔ قهرمانش را برای ما تعریف می‌کند – و بازگشت دوباره به آن صحنه – زن و پسر مسلمان-عراقی که به کمین نیروهای آمریکایی نشسته‌اند و قصد دارند نارنجکی را به سمت نیروهای آمریکایی پرتاپ کنند – و قهرمان ایستوود هم پسر و هم زن را با تک‌تیرهایش می‌کشد، بی‌شک برای یک مسلمان معتقد و شوریده از مداخلات آمریکا در کشورش، مشمئزکننده‌ترین صحنهٔ فیلم است. عدم تحریک احساسات مسلمانان با تایید بیش از حد فیلم ایستوود، به خصوص در اسکار که اوج جوایز سالیانهٔ سینمای آمریکاست و نمودی جهانی دارد، شاید دیگر هدف اعضای آکادمی بوده برای نادیده گرفتن فیلم «تک‌تیرانداز آمریکایی» کلینت ایستوود.

این مطلب چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ در روزنامه مردم‌سالاری صفحه ۸ به چاپ رسیده است. فایل پی دی اف جهت دریافت و مطالعه. 


 
 
جایزه‌هایی که دریافت شد و فیلم‌هایی که دیده نشد
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

... واما جوایز اسکار امسال از نگاه من: فیلم «بردمن» ایناریتو هر تعداد جایزهٔ دیگری هم که می‌برد حقش بود! حالا که به عنوان «بهترین فیلم» و «بهترین کارگردانی» و «بهترین فیلمبرداری» و «بهترین فیلمنامه غیراقتباسی» هم که معرفی شده است، به نظرم باز هم کمش است! این فیلم آن‌چنان داستان و فن و مهارت فیلمسازی را به هم ترکیب کرده، که بعضی به اشتباه فکر می‌کنند فیلم فقط فن‌آورانه است، از این دست فیلم‌های فن‌آورانه زیاد است، ولی چگونگی ترکیب با داستان و شخصیت و ...خود هنری است که فعلا از تعداد معدودی فیلمساز برمی‌آید و یکی‌اش همین آقای «الخاندرو گونزالس ایناریتو»ست. تقریبا همهٔ فیلم‌های بخش داستانی و اصلی و انیمیشن اسکار را به جز «سلما» دیدم. در بخش فیلم‌های خارجی هم «آیدا» در مقایسه با «لویاتان» (دو فیلمی که از این بخش توانسته‌ام ببینم) سرتر بود. چه در فیلمبرداری و چه در داستان‌پردازی و فضاسازی. با این که فیلم «لویاتان» هم ابرکار درجه یکی محسوب می‌شود، ولی خیلی رو به قضیهٔ دست به دست هم دادن قدرت سیاسی و مذهبی برای از بین بردن زندگی بدبختی که دستش به هیچ‌کجا بند نیست، پرداخته است؛ ولی در «آیدا» کارگردان تقریبا با به چالش کشیدن نگاه مذهبی دختری راهبه در ارتباط با خاله‌اش سعی دارد تا او را در این بوتهٔ آزمایش نشانمان بدهد، بدون آنکه چندان با ما سرراست و صمیمی شود.«شهروند چهار» را هنوز ندیدم، با این که چند وقتی است در گوشه‌ای از صفحهٔ اول لپ‌تاپم جا خوش کرده و به من چشمک می‌زند، حالا این روزها باید بروم سراغش تا ببینمش، چون ثابت کرد که بهترین مستند سال است از نگاه  اعضای آکادمی اسکار. انیمیشن‌ها را تقریبا همه‌اشان را دیدم به جز همین که «اسکار» برد! دوست داشتم در این بخش «قصه پرنسس کاگویا» ساخته ایسائو تاکاتا و یوشیاکی نیشیمورا، برندهٔ جایزه می‌شد، چون به نظرم تا به حال هیچ انیمیشنی اینچنین با مسئله مرگ و دنیای بعد از آن این‌گونه مواجه نشده بود. «ادی ردمین» برای «تئوری همه چیز» به نظرم مزد بی‌حس کردن تقریبا تمام بدنش را مقابل دوربین به دست آورد، بدون آن که مثل هاوکینگ اصلی فلج باشد. نمایش فلج بودن مثل هاوکینگ خودش هنری می‌طلبد که او داشت و جنس چنین بازی‌هایی اغلب مورد توجه اعضای آکادمی قرار می‌گیرد؛ گرچه در این بخش هم دوست داشتم مایکل کیتون برای «بردمن» جایزه را می‌گرفت. متاسفانه هنوز «هنوز آلیس» را ندیدم، بنابراین قضاوتی در بارهٔ بازی «جولین مور» ندارم. بازیگر نقش دوم مرد هم واقعا لایق «ادوارد نورتون» برای «بردمن» بود، ولی «جی.کی.سیمونز» هم در «ضربه شلاق» خباثت مهربانانه‌ای - همچون جور استاد - را به نمایش گذاشت که کمتر کسی تا به حال توانسته به این ظرافت بر این لبهٔ تیغ حرکت کند و پایش نلغزد. در این میان «پسربچگی» با این که نامزد شش جایزه اسکار تقریبا در رشته‌های اصلی بود، ولی فقط یک جایزه نصیب «پاتریشیا آرکت» بازیگر زن نقش مکمل این فیلم شد و به نظرم مقابل فیلمی مثل «بردمن» باید هم چنین اتفاقی می‌افتاد و داوران دست به انتخاب درستی زدند؛ تقریبا همان بلایی که سر فیلم خوب «هتل بزرگ بوداپست» آمد و البته با خسارت کمتر! یعنی برنده شدن در چهار رشتهٔ فرعی مهم، بهتر از برنده شدن در یک رشتهٔ اصلی است. تنها جایزه‌ای که می‌توانست شامل حال فیلم «بین ستاره‌ای»  کریستوفر نولان بشود هم، همین «جلوه‌های ویژه» بود، مثل همان جایزه‌ای که پارسال نصیب فیلم درجه یک «جاذبه» شد به کارگردانی آلفونسو کوارون(به علاوه بهترین تدوین٬ بهترین تدوین صدا٬ بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم‌برداری٬ بهترین میکس صدا و بهترین کارگردانی!). فیلم «بازی تقلید» را هم دوست داشتم و به نظرم در بخش فیلمنامهٔ اقتباسی به حق خودش رسید. باید هر چه زودتر فیلم «سلما» را ببینم و ترانهٔ اسکاری آن را بشنوم.

این مطلب با کمی تغییر در روزنامه مردم‌سالاری ششم اسفند ۱۳۹۳ صفحه ۱۰ به چاپ رسیده است. جهت دریافت فایل PDF به این آدرس مراجعه شود.


 
 
نگاهی کوتاه به فیلم «محمد»(ص) مجید مجیدی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳
 

فیلم «محمد»(ص) را روز پنجشنبه بیست و سوم بهمن ماه در سینما فرهنگ دیدم. با اینکه «مجید مجیدی» سعی کرده – و البته در بارهٔ کلمه «سعی» هم حرف دارم - فیلم خوبی در باره دوران کودکی پیامبر اسلام بسازد، ولی این سعی چندان جذاب و دلنشین از آب در نیامده است. اول و مهم‌ترین مشکل فیلم اینکه فیلم «محمد»(ص) فیلمنامهٔ اس و قسی ندارد. با اینکه سه فیلمنامه نویس روی فیلمنامه کار کرده اند و تمام توش و توان خود را ظاهرا برای زیبایی کار گذاشته‌اند، ولی تماشاگر – به خصوص تماشاگر مسلمان شیعه – چیزی جز چند روایت تکراری و گاه بدون پشتوانهٔ تاریخی چیزی دیگری نمی‌بیند. بعد هم تمهیدی که فیلمنامه‌نویسان اندیشیده اند برای ایجاد تعلیق و کشمکش - توطئه یهودیان عربستان برعلیه پیامبر بعد از تولد ایشان - اول این که سندیت محکم تاریخی ندارد، دوم شبیه داستان زندگی حضرت موسی(ع) شده است که قبطیان یافتن کودکی را سرلوحه خود قرار می‌دهند تا به قتل برسانند و مانع از پیامبری او شوند. به نظر می‌رسد اوج دشمنی یهودیان بعد از مبعث پیامبر و شاید بهتر بگوییم بعد از ایجاد حکومت در مدینه بود. مدینه محل استقرار یهودیان خیبر بوده و در «مکه» هیچ نفوذ یا نفوذ اندکی داشته‌اند. در ضمن بعد از ورود حضرت به «مدینه» عهدنامه‌ای با ایشان امضاء می‌کند و آنان خیالشان از حکومت جدید راحت می‌شود. بعدها که واقعه خیبر اتفاق می‌افتد هم، باز یهودی‌ها به تحریک ابوسفیان و اقوام دشمن رسول‌الله بر علیه او می‌شورند و می‌شود آنچه که در تاریخ اسلام آمده است. اتفاقا بیشترین دشمنی و ستیز و بدجنسی را در حق محمد(ص) اقوام ایشان – از جمله ابوجهل عموی او – انجام دادند. در ضمن کسوت پیامبری ایشان در سن چهل سالگی، بعد از وجود و حضور و اثبات اخلاق مکرمه‌اش بود نه قبل از آن. حضرت ختمی‌ مرتبت – و بسیاری دیگر از پیامبران دیگر - مثل پادشاهان به شکل موروثی پیامبر زاده نشد، بلکه حق تعالی بعد از طی مراحلی که بین خودش و بنده برگزیده‌اش است، در صورت زندگی زمینی و ساحت روحانیت قدسی، او را به مقام پیامبری رساند؛ و اگر جز این فکر کنیم تمام مراحل بعثت ایشان و نزول تدریجی قرآن و ...را زیر سوال برده‌ایم. اما خوب فیلم «محمد»(ص) مجیدی چاره‌ای نداشته تا چیزی غیر از این را به ما نمایش دهد. حضرت رسول قبل از رسالت زندگی کاملا زمینی داشته است، در نوجوانی به کار چوپانی می‌پرداخته و بالاخره در سنین بالاتر با زنی پاکدامن – خدیجه(س) - آشنا می‌شود که سالیان سال از خودش بزرگتر است، ولی چون بسیار امین بوده شریک مال‌التجاره‌اش می‌شود و بالاخره او را به همسری می‌گیرد. فیلم مجیدی چون چاره‌ای نداشته تا سعی کند که به جنبی قدسی پیامبر قبل از پیامبر شدنش بپردازد، بنابراین مجبور بوده چهره‌ای از ایشان به ما نشان ندهد، حتی در کودکی و خردسالی. به صورت طبیعی وقتی بازیگر اصلی یک اثر سینمایی همیشه پشتش به تماشاگر باشد و تماشاگر در حسرت یک کلوزآپ از صورت ایشان بماند ( و اگر باشد هم با نوری سفید چشم او را بیازارد) نوعی دافعه ایجاد می‌کند. شاید برای جهان اسلام این ابتکار نوعی احترام به حضرت ایشان باشد، ولی چون فیلم ادعای جهانی شدن و جهانی بودن دارد، به طبع با این شکل نمایش هیچ جاذبه‌ای در تماشاگر ایجاد نمی‌کند. بعد تاکید بیش از حد به توطئه یهودیان با زبان عبری و زیرنویس گسستهٔ فارسی بی‌شک یکی دیگر از عوامل دافعه فیلم در پخش جهانی است - البته نگارنده فرض را بر این گذاشته که فیلم به پخش جهانی می‌رسد وگرنه هنوز هیچ خبری در این مورد منتشر نشده است و حتی ممکن است - وهیچ بعید نیست - کشورهای اسلامی دیگر هم با پخش این فیلم مشکل داشته باشند – این فیلم بی‌شک بعد از دیده شدن توسط دیگرانی غیر از ما، مثل کارگزاران کمپانی‌های بزرگ پخش فیلم در جهان، اولین چیزی که به چشمشان می‌آید، عداوت جاری در فیلم نسبت به یهودیان است تا چیزی دیگر. نکته و نقطه‌ای حساس که باعث می‌شود تا فیلمی که قرار بوده درباره حضرت «محمد»(ص) و دین رحمانی اسلام باشد، تبدیل شود به فیلمی ضد یهودی. چیزی که می‌توانست مثل فیلم «الرساله» عقاد اتفاق نیافتد و حداقل به پخش محدود جهانی برسد. اما نکته در بارهٔ «سعی» مجیدی در کارگردانی فیلم: استفاده از متخصصین جهانی در زمینه‌های مختلف از فیلمبردار گرفته تا آهنگساز و طراح لباس و حتی در کارهای کوچکی مثل نگهدارندهٔ حیوانات! فیلم یکی از نقاط ضعف کارگردان این کار به حساب می‌آید. کسانی که فیلم را دیده باشند، متوجه می‌شوند این جلوه‌های ویژه و فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس و گریم و...را متخصصان خودمان – با توجه به این که حرفه فیلمسازی در ایران صنعت جا افتاده‌ای است و سینمای ما متخصص در این زمینه‌ها کم ندارد – شاید به مراتب بهتر از آن‌ها انجام می‌دادند. با پر کردن تیتراژ پایانی با اسم‌های دهان پرکن خارجی هیچ کارگزار کمپانی‌های پخش جهانی را نمی‌توان راضی کرد که فیلم را در جهان عرضه کند. بدون تردید این خود فیلم است و موضوع فیلم و فیلمنامه محکم و فضاسازی‌ است که می‌تواند یک پخش‌کننده را مجاب کند تا فیلم را بخرد و عرضه کند. یک مورد خارجی مثلا «موسیقی» این فیلم است، مگر ما آهنگساز کار کشته در سینمای ایران کم داریم که باید «الله رخا رحمان» هندی با پرداخت‌های آنچنانی، موسیقی بسازد که در برخورد ابتدایی ظاهرا موسیقی خوبی است، ولی با کمی تامل – و اگر گوشتان به موسیقی کلاسیک آشنا باشد – با ملودی کلاسیک یکی از آثار چایکوفسکی – آهنگساز بزرگ روسی - همراه می‌شوید که کمی تغییر یافته و با گروهی کر که کلمات عربی را به لهجه‌ای غیر عربی و ناآشنا تلفظ می‌کنند به گوش می‌رسد. حتی در زمینه فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس و... هم این مثال‌ها قابل اثبات است. متاسفانه با همهٔ این بریز و بپاش‌ها این فیلم در مقایسه با فیلم «الرساله» «مصطفی عقاد» چندین و چند پله پایین‌تر است. این مقایسه را ناخودآگاه کسانی که هر دو فیلم را دیده‌اند انجام می‌دهند. ساختار کلاسیک فیلم عقاد با اوج و فرودهای حساب شده و موسیقی جاویدان آن اثر «موریس ژار»، در مقایسه با فیلم «محمد»(ص)، برتری آن اثر را به این فیلم به وضوح نشان می‌دهد. با توجه به این نکته که از ساخت فیلم «الرساله» عقاد تقریبا چهل سال گذشته و فیلم «محمد» محصول ۲۰۱۵ میلادی است. آن فیلم «الرساله» حداکثر در یک سال – از فیلمنامه تا ساخت نهایی – ساخته شده است و این فیلم «محمد»(ص) از یک مهر ۱۳۸۶- شروع فیلمنامه با پرداختی ۳۰۰ میلیون تومان – شروع و در تاریخ بیست بهمن ۱۳۹۳ اولین اکران عمومی را داشته – هفت سال و خرده‌ای! – آن فیلم از کمترین جلوه‌های ویژه استفاده کرده است و این فیلم از حداکثر جلوه‌های تصویری که تاکنون اختراع شده است بهره برده است. آن فیلم یک نسخه به زبان عربی با بازیگران عربی و...برای پخش در کشورهای عربی هم دارد و این فیلم ندارد. آن فیلم هنوز که هنوز است پا برجاست و می‌توان بارها و بارها دید و باز هم خسته نشد و این فیلم چندان شوقی در تو ایجاد نمی‌کند که بخواهی بارها و بارها آن را ببینی. مجیدی از اهالی رسانه خواسته «به دلیل شآن این فیلم، ژورنالیسی عمل نشود و نباید رسانه ‌ّ‌ای بیاید و بگوید که میلیاردها تومان هزینهٔ یک فیلم شده است. چون ساخت این فیلم برای دنیای امروز یک ضرورت بود.» ضرورت درست، هزینه هم بی‌خیال، ولی ای‌کاش اساس کار دست کسی بود که حداقل تجربه یک بار ساخت یک فیلم و سریال مذهبی را داشت – مثل داود میرباقری – تا بتواند آن‌چنان بر کار مسلط باشد که به هیچ متخصص خارجی برای بیان بهتر احتیاج پیدا نکند. کمترین توقع از این فیلم، فیلمنامه‌ای بود که جذابیت دراماتیک داشته باشد، نه این که در عمل ضعف‌های آن با جلوه‌های ویژه و موسیقی و ....ماله‌کشی شود.


 
 
نگاهی سریع به فیلم‌های سی‌وسومین جشنواره فیلم فجر - بهمن ۱۳۹۳
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳
 

با یک نگاه سریع به فهرست فیلم‌های جشنواره فیلم فجر سال ۱۳۹۳، می‌بینم پانزده فیلم را قابل تحمل دیدم و تا به آخر به تماشا نشستم به علل مختلف و یکی‌اش لذت بردن از مجموعهٔ کار است. گرچه بعضی از تحمل‌ها و جا به جا شدن روی صندلی‌های نسبتا راحت کاخ جشنواره! این بود که ببینم فیلمساز تا آخر چه گلی به سر تماشاگرانش می‌زند. فیلم‌هایی هم هست که در وسط فیلم یا اواخر فیلم (مثلا ده پانزده دقیقه مانده تمام شود) سالن را ترک کردم. فیلم‌هایی هم بود که اصلا رغبت دیدن نداشتم (شاید هم خوب بودند، ولی نمی‌دانم ژانر، اسم کارگردان، اسم فیلم و بی‌حوصلگی من باعث شد فیلم را نبینم و بگذارم برای وقتی دیگر شاید)

پانزده فیلمی که تا به آخر دیدم و علتش لذت بردن بود از مجموعه فیلم (به ترتیب لذت ‌بری!) : ۱. من دیه‌گو مارادونا هستم ۲. خانه دختر ۳. چاقی ۴. رخ دیوانه ۵. طعم شیرین خیال ۶. کوچه بی‌نام ۷. ارغوان ۸. چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۹-عصر یخبندان ۱۰. شکاف ۱۱. ناهید ۱۲. دوران عاشقی ۱۳. احتمال باران اسیدی ۱۴. در دنیای تو ساعت چند است؟ ۱۵. روباه.

فیلم‌هایی که تا به آخر تحمل کردم و علتش این بود که ببینم چی می‌شه (ترتیب نسبت به درصد سر کار بودن) : ۱. خداحافظی طولانی ۲. دریا و ماهی پرنده ۳. ماهی سیاه کوچولو ۴. اعترافات ذهن خطرناک من. ۵. مرگ ماهی ۶. مزار شریف

فیلم‌هایی که از نیمه رها کردم: ۱. آزادی مشروط ۲. این سیب هم برای تو ۳. بدون مرز ۴. بهمن ۵. جامه دران ۶. شیف شب ۷. قول ۸. مردی که اسب شد. ۹. موقت. ۱۰. نزدیک‌تر ۱۱. بوفالو (گرچه در دیدار دوباره و کامل این دو فیلم در خانه هنرمندان «بهمن» و «نزدیک‌تر» به این نکته رسیدم که چه خوب که این فیلم‌ّها را در روزهای جشنواره از نیمه رها کردم.)

فیلم هایی که گذاشتم بعدتر ببینم : ۱. جزیزه رنگین. ۲. مبارک ۳. فرار از قلعه رودخان ۴. یحیی سکوت نکرد.

بهترین مستندهای نمایش داده شده در جشنواره : ۱. آتلان ۲. من می‌خواهم شاه بشم ۳. زندگی پنهان

بدترین فیلم  جشنواره که تا به آخر دیدنش را تحمل کردم و از این تحمل شرمسارم: «ایران برگر».