سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

هشتمین جشن منقدان و نویسندگان سینمایی ایران
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
 

هشتمین جشن منقدان و نویسندگان سینمایی ایران در شب بیست و دوم مرداد ماه ۱۳۹۳ بیش از آن که «دلتنگی‌های عاشقانه» باشد یا «عصبانی نیستم»، در حد ملودرامی گیرا و جذاب مثل «اشک‌ها و لبخندها» بود. به خصوص با حضور «علی عباسی» تهیه‌کنندهٔ قدیمی سینمای ایران و صحبت‌هایش به روی سن تالار ایوان شمس، چشمان بسیاری به یاد گذشته‌هایی که «دلی داشتیم» تر شد و گریست. گرچه سایهٔ جلسهٔ پرتنش مطبوعاتی در خانه سینما، به روی جشن منتقدان سنگینی می‌کرد و گاه صحبت‌هایی با بغض و خشم از این و آن به روی سن شنیده می‌شد که تماشاگر ناآگاه از مسائل آن جلسه رسانه‌ای درمی‌ماند که مگر چه شده است؟ و این‌ها چرا انقدر عصبانی هستند؟، ولی در کل این جشن به خصوص با بازگشت دو عنصر اساسی و حذف مراسمی دیگر، جذابیت یک جشن باشکوه نسبت به دو سال پیش – با این که همان زمان هم مثل سال‌های قبل گذشت – را پیدا کرده بود: یکی حضور مجری خوب و خوش فهم و مسلطی مثل «شهرام شکیبا» که هم شوخی می‌کند و طناز است و هم به جایش رباعی و شعر از «سایه» و این و آن می‌خواند و هم از کسی رودربایستی ندارد و صریح است. دیگری حضور دوبارهٔ موسیقی پاپ و «رضا یزدانی» که خب فضا را به نفع شادی و سینما روح تازه ‌بخشید. و هوشمندی که این بار صورت گرفته بود حذف اهدای جوایز جشنواره مطبوعاتی‌های سینما بود که سال گذشته موجب ملال خاطر، به خاطر کش آمدن شدید مراسم شد. به هر حال انتشار پوستر این جشن قبل از مراسم و کارگردانی مراسم توسط «مجید برزگر» نوید این را می‌داد که امسال با جشنی متفاوت نسبت به دو سال گذشته مواجه خواهیم شد و در عمل نیز همین‌گونه هم شد.

اما در بخش جوایز هم که همه چیز تقریبا بر وفق مراد من بود! مثل اهدای تندیس به فیلم فوق‌العادهٔ «پیر پسر» یا اهدای دیپلم افتخار به «کمی بالاتر» و «در پناه بلوط» و... در بخش مستندها. بعد اهدای جایزه به فیلم «چند متر مکعب عشق» که فیلم اولی خوبی است نسبت به دیگر فیلم‌های این بخش. همچنین جوایز به حقی که به فیلم «عصبانی نیستم» اهداء شد - با توجه به بی‌مهری دولتی‌ها به این فیلم در جشنواره فیلم فجر پارسال و حذف آن در بخش اهدای جوایز – در بخش‌های تدوین و بازیگر نقش اول مرد و دیپلم افتخار کارگردانی. مریلا زارعی مشخص بود که با آن انرژی که در فیلم «شیار ۱۴۳» گذاشته است، جایزه نقش اول زن را می‌برد و حتی در بخش‌های فنی و فیلمبرداری و....هم جوایز درست و به جا بودند. «ماهی و گربه» مکری هم در این میان جایزه وبژه هیآت داوران بخش «بهترین فیلم» را از آن خود کرد. و اما فیلم محبوبم «خانهٔ پدری» که تندیس همهٔ جوایز اصلی – بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم - را درو کرد. اوج این ملودرام با پایانی خوش دیدن «کیانوش عیاری» بود که تقریبا چهار بار راه کوتاه صندلی‌اش تا سن را پیمود تا هم تندیس‌ها را بگیرد و هم سر آخر جواب مدیر مسئول مجله فیلم را بدهد که چرا بعد از «خانهٔ پدری» فیلم دیگری نساخته است...

در مجموع هشتمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان، شبی به یاد ماندنی را برایم رقم زد، به خصوص آن که محل نشستن هم – میان دو نازنین - در جشن خیلی خوب بود J...خسته نباشید و دست مریزاد و تشکر از همهٔ مجریان خوب این جشن باشکوه.


 
 
چنارستان
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳
 

فیلم مستند «چنارستان» هادی آفریده، در بارهٔ بلندترین خیابان خاورمیانه در تهران است: خیابان ولیعصر. در این فیلم سعی شده تا با استفاده از مواد آرشیوی و تحقیقی موجود تاریخچه‌ای مختصر از این خیابان تصویر شود. تصاویری که گاه هیجان‌انگیز است، مثل فیلمبرداری هوایی که از تهران زمان قاجاریه برداشت شده است تا خاطره‌بازی‌های مختلف با مکان‌های معروف این خیابان به خصوص در قبل از انقلاب (کوچینی و ....) و گاه ملال‌آور و حتی تاسف‌برانگیز مثل نابودی یک شادی جمعی بر اثر نادانی عده‌ای و همچنین از بین بردن چنارهای این خیابان در چند سال گذشته. به غیر از یادی از فروغ فرخزاد، که در محلهٔ امیریهٔ تهران زاده شده و همچنین خانه دکتر محمد مصدق و خانه انیس‌الدوله که اکنون متعلق به صنف قصابان تهران! است، یادها و یادگاری‌های معاصرتر هم در فیلم نمایش داده می‌شود که برای من جالب‌تر است، از جمله کارهای هنری «نادعلیان» به روی سنگفرش خیابان‌های ولیعصر که مثل نقش‌های گبه متاثر از جریانات اطراف هنرمند شکل گرفته است. مثلا دیدن جنین رها شده در جوی‌های این خیابان باعث می‌شود تا او هم جنینی را در نقش‌هایش رقم بزند. یا هنرمند نقاش معمار دیگری که با رفتن چلچله‌ها و پرنده‌های خوش‌آواز از این خیابان، حالا به این نتیجه رسیده است که این کلاغ‌های سیاه هم که زمانی حضورشان را زشت‌شان می‌پنداشته است، می‌توانند سوژه خوبی برای نقاشی‌هایش باشند. در مجموع فیلم هفتاد دقیقه‌ای «چنارستان» من را یاد فیلم «میدان بی‌حصار» (مهرداد زاهدیان) انداخت، فیلمی که به خوبی از عهدهٔ تعریف کردن میدان توپخانه در طول تاریخ معاصر تهران برمی‌آید. البته حسنی که «میدان بی حصار» نسبت به فیلم چنارستان داشت، استفاده بجا و مفید از انیمیشن‌هایی بود که گاه برای روشن کردن تماشاگر ناآگاه از گذشتهٔ تاریخی یک مکان ضروری است. با این که اغلب تماشاگران فیلم می‌دانند خانهٔ بزرگان بسیاری در مسیر خیابان پهلوی سابق بوده است یا مکان‌های خاطره‌انگیز بسیاری در این خیابان وجود داشته یا دارد، ولی ای کاش با نمایش حداقل یک نقشهٔ گوگلی در لابلای تصاویر فیلم، می‌توانستیم موقعیت دقیق آنان را نیز بدانیم، به خصوص آن که اغلب کسانی که تماشاگر فیلم در روز نوزدهم مردادماه ۱۳۹۳ در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بودند، اهل تهران بودند و با این خیابان کم و بیش آشنا هستند، ولی وقتی این کار بیشتر ضرورت پیدا می‌کند که تماشاگری از «خارج» مشتاق دیدن چنین فیلمی باشد و با مکان‌ دقیق این خیابان در این شهر بزرگ آسیایی آشنایی نداشته باشد. به نظر نگارنده این نشانه‌گذاری جغرافیایی برای فیلمی که ارتباط مستقیم با جغرافیای انسانی دارد از ضروریات بشمار می‌رود. از موارد  ضعف دیگر فیلم ـ همانطور که در جلسه نقد آقای تهامی‌نژاد هم اشاره کردند – همسو نبودن راوی زن فیلم – که محقق معماری و شهرسازی است – با شاکلهٔ کل فیلم است. به نظر می‌رسد استفاده از نریتور حرفه‌ای به جای صدای خود بازیگر- محقق فیلم، علت اصلی این ناهمگونی است. ولی در مجموع فیلم «چنارستان» فیلمی شیرین و دیدنی است، و صد البته مهمترین نقطه قوت فیلم چنارستان «تدوین» هوشمندانهٔ آن است. با این فیلم مستند می‌شود خاطره‌بازی! کرد، مخصوصا اگر اهل تهران باشی و از این خیابان و میادین پنج‌گانهٔ مسیر طولانی آن، سالیان سال خاطره داشته باشی.. همان‌طور که محمد تهامی‌نژاد هم در جسله رونمایی فیلم اشاره کردند، «چنارستان» می‌تواند مخاطبان بسیاری را جذب کند و حتی در سینما – مثل فیلم مستند «تهران انار ندارد» - اکران موفقی داشته باشد. هادی آفریده با ساخت این فیلم نشان داد که تجربیات بیش از یک دهه‌اش در فیلمسازی مستند به ثمر نشسته و اکنون می‌تواند تاریخ صد سالهٔ یک خیابان را موجز و مختصر و مفید در هفتاد دقیقه طوری روایت کند که تماشاگر خاص و عام از دیدن آن لذت ببرند؛ و این موفقیت بزرگی است در میان مستندسازان ایرانی که اغلبشان دچار لکنت بیان هستند.