سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

جشنواره فیلم تصویر هنرمند۳
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
 

 

صبح جمعه‌ام با دیدن فیلم اکشن " آخرالزمان" یا "شیطان ناقوس را به صدا درمی‌آورد"(اسم رو ببین) به کارگردانی " پیترهایمز" ( کی هست اصلا؟) که در باره شیطان و کلیسا و مقابله این دو تا با هم در آستانه هزار جدید و با بازی فرمانده فعلی ایالت کالیفرنیا یعنی آرنولد ،‌ کمی به هم ریخت.فیلمی سراسر اکشن و فرمولهای همیشه استفاده شده‌ی هالیوودی ،‌ که شاید اگر ده سال پیش می‌دیدم برایم خیلی هم جالب بود،‌اما اکنون نه!جالب است فیلم در کانون سینمای معناگرای فارابی در سینما فرهنگ 2 به نمایش گذاشته شده بود.واقعا معنا بود که از سر و روی فیلم می‌ریخت! اما این واقعه تلخ ! در میان دو واقعه شیرین قرار گرفته بود.اولی فلاش‌بکی به عصر پنجشنبه و دومی فلاش‌فورواردی به عصر جمعه.عصر پنجشنبه مهمان خانه هنرمندان با پنج فیلم بلند و کوتاه بودم."آکیراکوروساوا" ساخته کریس مارکر ( همان که زندگی تارکوفسکی را دو روز پیش از او به نمایش گذاشتند ) در واقع تلاش‌های استاد را در ساخت یکی از بهترین فیلمهایش یعنی " آشوب " به تصویر کشیده بود.فیلم دغدغه‌ها و وسواسهای استاد را با دقت تمام به نمایش گذاشته بود.مقابله‌ی انسان و طبیعت برای برپایی یک فیلم.تلاش شبانه روزی برای اجرای یک صحنه کوتاه و سرآخر نریشین فیلم که به ما اطلاع می‌داد همین صحنه از فیلم حذف شد.کلوزآپهایی که از کوروساوا می‌دیدیم ،‌ بهترین شاهد برای وسواس تمام او برای میزان ‌کردن و کارگردانی یک صحنه بود.ساخته‌های دیگر او هم در خلال فیلم با یادی از آنها به بهانه‌های مختلف مثل حضور اسب یا باران در اکثر فیلمهایش به نمایش گذاشته می‌شد: هفت سامورایی ،‌ شبح جنگجو ، سریرخون و... فیلم بعدی نمایشی کوتاه از کارها و شخصیت نقاش معروف "ایران درودی" بود،‌نقاشی که حضور سکوت و مرگ و ایستایی و یخ‌زدگی در تابلوهایش عیان است.او خود علت نمایش این مایه‌ها را افسردگی و جداماندگی از عزیزانش و همچنین خاطرات و حکایات تلخی که پیرزنی در ایام کودکی از دنیای مردگان و گورستان برایش تعریف کرده بود،‌ عنوان می‌کرد.گرچه گل‌ها را نیز در فضای سوررئالیستی آثارش می‌دیدیم،ولی گل‌ها هم در همان اتمسفر بی‌طراوت و بی‌بو بودند.کارگردان فیلم با زیرکی ‌،‌ نقاش و صحبتهایش را در حضور سایه و تاریکی به ما نشان می‌داد.مجتبی میرطهماسب فیلم "ساز مخالف" را در باره‌ی گروه‌های موسیقی زیرزمینی ساخته بود.بهانه نشان دادن این گروه‌ها و شنیدن حرفها و درد و دل‌ها و کارهایشان ،‌ البته مسابقه‌ای بود که سایت تهران‌آوینیو در سال هشتاد و یک جهت انتخاب بهترین‌ آثار این گروه‌ها برگزار کرده بود.فیلم با کنسرتی شروع می‌شود که گویی مجوزی برای اجرا نداشته است و فردای آن شب فضای همان کنسرت را می‌بینیم که اعضای برگزارکننده در حال جمع‌آوری آلات و ابزار و سازهای کنسرت هستند و حرفهای آنها در تعجب از اینکه چرا نباید کنسرت اجرا کنند و خلاصه لغو و پلمب.بعد از قرارگرفتن در جریان مسابقه سایت ،‌ و انتخاب بهترینها ،‌ برگزارکنندگان درصدد برمی‌آیند تا کاری برای این گروه‌ها انجام دهند و بهترین فکری که می‌کنند ،‌ اجرای زنده‌ی آنها در تالار فارابی است‌ ،‌ البته نه به اسم کنسرت گروه‌های راک بلکه همایش گروه‌های راک ( اینجا خنده تماشاچیان محترم فیلم به هوا رفت ) ضمن اینکه بعد از گذشت چند صحنه و فروش بلیت و این حرفها ،‌طبق معمول کنسرت یا همان همایش ،‌ لغو می‌شود و به اطلاع اعضای گروه‌ها می‌رسد.آنها از محل سایت تهران آوینیو بیرون می‌آیند و مصمم هستند که راه خودشان را ادامه بدهند.نسل جوان و سرگشتگی‌شان در میان مجوزها و گرفت و گیرها و خوب و بدها را به خوبی این فیلم جسورانه به نمایش گذاشته بود."تناولی به روایت تناولی" هم فیلم مستندروایی از زبان خود تناولی در باره کارهای گذشته و حالش بود.سالیان سال هر گاه اثر معروف او را در کنار تئاترشهر می‌دیدم که فکر کنم اسمش کلید است ،‌ مجسمه‌ای که قفلهای متعدد به آن آویزان است و کلیدی بزرگ در دست دارد،‌ دوست داشتم بدانم خالق این اثر کیست.بعد از تورق یکی از کتابهایش که با کارهای دیگرش هم آشنا شدم ،‌ مثل مجموعه‌های " هیچ " این اولین باری بود که از زبان خود استاد ،‌با تلاشها و جستجوها و آثار پر اثرش آشنا می‌شدم. " ده روی ده " همچون کار زیبای " ده " به ده قسمت تقسیم شده بود.ده درس سینمایی که عباس کیارستمی کارگردان جهانی-‌ایرانی در باره سبک کارها و سلایقش در ساخت فیلمهای خود به شیوه همان فیلم ده ،‌ یعنی دوربین دیجیتال ثابت در کنارش و در حال رانندگی ،‌ برای علاقه‌مندان به این شیوه بازگو می‌کرد: شیوه‌ای که دیگرانی هم چون جعفرپناهی به تقلید از آن پرداختند و در حقیقت در این میان پناهی و تا حدی قبادی جواب هم گرفتند.صدای فیلم " ده روی ده "‌ را ضبط کردم ،‌ شاید بتوانم در فرصتی آنها را پیاده کنم ،‌ تا یادگاری از این استاد مسلم سینما در این وبلاگ باقی بگذارم.و اما عصر جمعه با دو عدد عدم مجوز نمایش مواجه شد!اولی : فیلم " جمعه روز بدی بود " (پشت صحنه نمایش 2142 روز بد به کارگردانی بهروز غریب پور) ‌ ساخته‌ی سام کلانتری و دومی : "بپیچ و باورم کن" (پشت صحنه فیلم یک تکه نان به کارگردانی کمال تبریزی) ساخته‌ی علی تبریزی .فیلم " خاطرات انهدام "‌ از مجموعه معرفی نقاشان و مجسمه‌سازان ایرانی ، به تعریف خاطرات و خطرات " آیدین آغداشلو "از آثارش اختصاص داشت.آنگونه که می‌دیدیم حضور و عدم‌حضور "مادر" در شکل‌گیری شخصیت و کارهای او بسیار موثر بوده است.

 

 

 

 

 

ابرفیلم پنجاه و دو دقیقه‌ای بهمن کیارستمی به نام " شبیه‌خوانی" یا هنر تعزیه در ایران ،‌ در حقیقت وام‌گرفته از نوع فیلمسازی پدر،‌ به سراغ اشخاصی می‌رود که در نواحی مختلف ایران به نقش‌های گوناگونی مثل شمر و امام حسین و حضرت ابوالفضل و... می‌پردازند.فیلم دارای ظرافتها و زیرکی‌های بسیاری است که نوشتن یک نقد مفصل هم شاید یارای بازگویی آنچه در فیلم اتفاق می‌افتد را نداشته باشد.اما مهمترین وجه این فیلم ،‌ در واقع نمایش پشت صحنه زندگی اشخاصی بود که در همین نقش‌ها ظاهر می‌شدند ،‌ ریاکاری‌ها ،‌ بی‌ظرافتیها در اجرای نقش‌های مخالف و موافق ،‌ بی‌اعتقادی‌ها ،‌ اشعار سست و بی‌پایه ،  و سوءاستفاده از موقعیتها ،‌ ساده‌دلی مردم و خلاصه نشان دادن وجه دینداری مصلحت‌اندیش به قول دکتر عبدالکریم سروش در مجموعه سخنرانیهای سال 76 و 77 در چهارده جلسه .سروش در طی این جلسات که با عنوان"اصناف دینداری" سخنرانی کرد ، دینداری انسانها را به سه دسته تقسیم کرده است : دینداری مصلحت‌اندیش ( اکثر مردم )‌ ،  دینداری معرفت‌اندیش ( علمای به حق )‌ و دینداری تجربت‌اندیش ( عرفای واقعی ) ( یکی از بهترین مجموعه سخنرانی‌های دکتر سروش در باره دین ، انواع دینداری و موضوعات مرتبط با دین،‌ که به صورت ‌MP3 توسط انتشارات صراط منتشر شده است). طرفه اینکه تهیه‌کننده فیلم موسسه سینمایی سوره وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی است.

 

" مدرسه سینمایی حسین سبزیان " به مدت 48 دقیقه ساخته آزاده اخلاقی ،‌ لحظات آخر زندگی این بازیگر- نابازیگر یکی از سو‍ژه‌ها- فیلم‌های کیارستمی به نام " کلوزآپ" را به تصویر می‌کشد.صدای کیارستمی و پرس و جوی او در باره سبزیان شروع فیلم است.ابتدای فیلم از زبان پسر و خواهر و شوهرخواهر و... با زندگی آشفته‌ی سبزیان آشنا می‌شویم.حضور آشنایی مشهدی برای دیدن او ،‌ بهانه فیلمساز می‌شود تا همراه او و به اتفاق دوستش به جایی بروند ،‌ خرابه‌ای از یک مدرسه قدیمی که سبزیان در آنجا روزگار می‌گذرانده و در باره "زندگی"  حرف بزنند.پایان فیلم سر در همان مدرسه یا بیغوله است که هنوز باقی است : توانا بود هر که دانا بود.

 

و اما فیلم " نامه‌ها " بیشترین تماشاگر را در سالن بتهون خانه هنرمندان پذیرا بود.خب علت را موضوع فیلم معلوم می‌کرد ؛ نامه‌نگاری تصویری دو فیلمساز یکی ایرانی ،‌ عباس کیارستمی و دیگری اسپانیایی ، ویکتور اریس . فیلم با نامه اریس شروع می‌شود که بچه‌های کوچکی را در باغی در اسپانیا در حال نقاشی کردن مناظر اطرافشان نشان می‌دهد.بعد نامه کیارستمی که با اینسرت به روی پوست گاوی و بعد بک‌زوم کردن تدریجی او و یافتن اینکه گاو ماده‌ی پستان پر از شیری را در حال تماشا بودیم.و بعد نامه اریس که از روستایی نزدیکی مرز اسپانیا و پرتقال تهیه کرده است.معلم مدرسه فیلم " خانه دوست کجاست ؟" کیارستمی را برای بچه‌‌های کلاسش به نمایش گذاشته و بعد از دیدن فیلم به پرسش و پاسخ در باره‌ی آن با بچه‌ها می‌پردازد.حرفهای شنیدنی که شاید برای خود کیارستمی هم شنیدنی بوده است.نامه بعدی از کیارستمی نمی‌بینیم ولی سرآخر اریس را در کنار دریا یا دریاچه‌ای با پس‌زمینه‌ای از قایقها و حرکتهای آنها می‌بینیم که در حال خواندن ترانه‌های خیام است (شاید هم نامه بعدی کیارستمی حاوی این کتاب و خط به دور یکی از صفحات آن بوده باشد )  و بعد از آن اریس نامه‌ای به کیارستمی می‌نویسد و این بار به جای فرستادن با پست عادی از Sea-Mail  استفاده می‌کند.نامه‌اش را داخل بطری خالی نوشیدنی‌اش! می‌گذارد و بعد آن را به دریا پرت می‌کند.این نامه کی به دست کیارستمی می‌رسد؟ شاید هضم فیلم برایم مدتها طول بکشد.