سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

جشنواره فیلم تصویر هنرمند۵ و ۶
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥
 

در هفتمین روز از جشنواره فیلم تصویر هنرمند چهار فیلم را شاهد بودم.فیلم اول در باره نقاش نابینایی بود که در اهواز زندگی می‌کرد.بیشتر از دیدن نقاشی‌های یک نابینا با روحیات و نظرات نقاش در فیلم آشنا می‌شدیم.در قسمتهایی از زبان نقاش نابینا که در میان هاله‌ای از نور دیده می‌شد ، به حضور مثلا سقراط و افلاطون در سرجلسه امتحان فلسفه یا حضور حضرت مریم و مسیح در جایی دیگر یا از این قبیل تخیلات پی می‌بردیم! در جاهای کدر فیلم ! به زندگی اینجایی و آرزوها و درددل‌هایش برای ازدواج و خوشبخت کردن همسر آینده‌اش هم واقف می‌شدیم.تنهای جای واقعی و دیدنی این فیلم ، جایی بود که مردم سرگشته و پریشان و بیمار و خسته را در سالنی بزرگ نشان می‌داد که به دنبال شفا پیدا کردن از  انرژی‌درمان روزگارمان ! مستاصل و بی‌چاره منتظرند و خبر می‌رسد که کلاه‌بردار بزرگ روزگار بر اثر فشار جمعیت ناراحت شده‌اند و دررفته‌اند .مطالبه پول ویزیت از کلاه‌برداری دیگر از کلاه‌برداران روزگارمان هم سخت دیدنی بود.اسم فیلم "پل معلق" بود.

 

فیلم بعدی که به زبان انگلیسی به نمایش درآمد به نام "ولگرد و دیکتاتور" آنطور که در تبلیغ فیلم آمده بود همه‌اش پشت صحنه‌ی رنگی فیلم دیکتاتور بزرگ چاپلین نبود ، بلکه رشد و بالندگی دو شخصیت معروف تاریخی ،‌ یکی هیتلر و دیگری چاپلین را در طی یک فیلم یک ساعته به صورت مونتاژ موازی به ما نشان می‌داد.پدر و مادر این دو چه کسانی بودند ‌، هیتلر چگونه به قدرت رسید ،‌ چاپلین چگونه به شهرت دست یافت و ... جالب است که هر دو این شخصیت‌ها از فقر و فلاکت به اوج محبوبیت رسیدند.کارگردان فیلم با نشان دادن صحنه‌های استقبال از هر دو اینها ، یکی سیاستمدار و دیگری هنرمند در مکانهای مختلف ، سخنرانی واقعی هیتلر در فیلم معروف ریفنشتال " پیروزی اراده " در کنار به سخره گرفتن همان سخنرانی در فیلم " دیکتاتور بزرگ" و دیگر صحنه‌های درخشان مستند و بازسازی شده،و مصاحبه با چند تاریخ‌نگار ، فرزند چاپلین ،‌ سیدنی لومت و ... یک فیلم کامل و دیدنی را به بیننده ارائه می‌داد.

 

فیلم "با ابراهیم" هم مصاحبه‌ی یک دقیقه‌ای سیدابراهیم اصغرزاده را به صورت یک فیلم هفت هشت دقیقه‌ای با معجزه‌ی تدوین درآورده بود.

 

" لیلی کجاست؟" عنوان فیلم بعدی بود.فیلمی که در آن با آثار و کارهای استاد محمدرضا درویشی آشنا می‌شویم.یکی از بهترین فیلمهای تا امروز جشنواره.درویشی با سفرهای بسیار به جاهای دور و نزدیک ایران ،‌توانسته مجموعه‌ای نسبتا کامل از موسیقی فولکلور ایران را جمع‌آوری کند.او خود نقل می‌کند که در سال پنجاه و هفت در حال نوشتن سمفونی بوده که آن را نیمه رها می‌کند و به فکر می‌افتد تا به احیای موسیقی بپردازد که در اطرافش در حال از بین رفتن و پوسیدن است.این تلاش بیست و پنج ساله او منجر به پدید آمدن تحولی در نگرش به اینگونه موسیقی در ایران می‌شود.با تشکیل جشنواره موسیقی نواحی ایران در سالهای بعدتر،‌او می‌تواند مشوق پیران این موسیقی و به قول کیهان کلهر در همین فیلم ، مشوق نسل‌های بعدی برای حضور و احیای اینگونه موسیقی شود.در زندگی شخصی‌اش او گیاه‌خوار است و تنها دختر اوست که همراه پدر دیده می‌شود.درویشی از مصایب بسیاری که بر سر موسیقی سنتی سرزمین ایران در طول قرون مختلف آمده است ،‌ می‌گوید و از محدودیتهایی که طی بیست سی ‌سال گذشته افزون بر دیگر محدودیتها اضافه شده است.او سه‌تار کتابی (سه‌تاری که کاسه‌‌ی انتهایی‌اش صاف است به جای کاسه‌ بودن) را نشان می‌دهد که چگونه فکر ایرانی برای ماندگاری فرهنگ موسیقی‌اش ابداع می‌کند که در آستین هنرمند جای گیرد تا از دسترس نااهلان به دور باشد.احمدرضا احمدی ، احسان نراقی ، کیهان کلهر و ... در باره کارها و فعالیتهای این استاد مسلم موسیقی در فیلم اظهارنظر می‌کنند.او در موسیقی فیلم و همچنین تلفیق موسیقی مقامی و کلاسیک و سنتی ایران هم کارهای بسیاری دارد.از جمله موسیقی فیلمهای اسامه،سفر قندهار،روزی که زن شدم و ... از کارهای ایشان است.

 

هشتمین روز از جشنواره فیلم تصویر هنرمند با فیلم خوب "مشی و مشیانه" شروع می‌شود.فیلمی که یکسال قبل در انجمن مستندسازان دیده‌ام و دوباره دیدنش هم ارزشمند است.سری فیلمهایی با کیفیت بسیار بدی در باره سه نقاش معروف اروپایی هم به نمایش درمی‌آید که با آرم شبکه دویی که در بالای آنها دیده می‌شد ،‌ گویی از تلویزیون ضبط شده بود.تحمل دیدن این فیلمها برایم سخت بود.اما دو پشت صحنه از دو فیلم کمال تبریزی یعنی "فرش باد" و "یک تکه نان" کار علی تبریزی – شاید فرزند کارگردان – فیلمهای بعدی است که به تماشا می‌نشینم.مبنای "فرش باد" به نوعی همزیستی و پیوند فرهنگهای مختلف است که در اینجا ایران و ژاپن در تولیدی مشترک توانسته بودند به این هدف نزدیک بشوند.پشت صحنه فیلم فرش باد هم با نام "سنگ ،‌ کاغذ ، قیچی "‌ (بازی که دو کودک فیلم انجام می‌دهند) با این سئوال از کمال تبریزی شروع می‌شود: "...قراره که تو فیلم شما یه پسر و دختر بازی کنند و به هم علاقه‌مند بشن .فکر نمی‌کنید که این داستان باعث بشه که یه احساسی ، یه احساس واقعی به همدیگه پیدا کنند؟" و کمال تبریزی بعد از تکرار کلمه " یه احساس واقعی؟" و مکث می‌گوید:"نمی‌دونم" و پشت صحنه فیلم ، همراه با آنچه که در داستان فیلم هم اتفاق می‌افتد ، این احساس شکل می‌گیرد و در نهایت حتی با گریه و اشک و زاری دختر ‍ژاپنی و پسر ایرانی از همدیگر جدا می‌شوند.هدیه‌ای که دختر ‍ژاپنی در آخرین دیدار به همه اعضا و از جمله به پسر ایرانی می‌دهد ، علاوه بر هدایای دیگر شامل نامه‌ای است که شعری به زبان ژاپنی در آن نوشته شده که حاکی است از علاقه‌ی دختر به پسر.و تماشاگر در نهایت می‌بیند که جواب سئوال علی تبریزی مثبت است و این علاقه به نوعی شکل گرفته که واکندن آن از دل دو انسان بعد از این فیلم شاید تا آخر عمرشان ممکن نباشد.بازیگردانی رضا کیانیان هم در این فیلم از دیدنی‌های شیرین بود.راستی این همان فیلمی بود که در روز جمعه هنوز مجوز نمایشی برایش صادر نشده بود ، شاید به خاطر نمایش علاقه دو انسان به همدیگر!

 

شخصیت اصلی " بپیچ و باورم کن " پشت صحنه فیلم " یک تکه نان" هم بیشتر حبیب رضایی یعنی بازیگردان فیلم است تا کارگردان آن کمال تبریزی.رضایی با مزه‌پراکنی‌های بسیار فضای نچندان آسان پشت صحنه را به بازیگران و کارگردان و دیگر عوامل فیلم آسان می‌کند.کاری که با هوش او در بازیهایش نیز نمایان است.هنوز که هنوز است تاثیربازی زیبای او در فیلم به محاق توقیف رفته‌ی " اینجا چراغی روشن است "(1381،رضامیرکریمی) در اندیشه‌ام پایدار مانده.

 

نمایش فیلم "فریدون گله کجاست؟" بهانه‌ایست برای برگزاری بزرگداشتی از او در تالار بتهون خانه هنرمندان ایران.این بزرگداشت که با مجری‌گری کارگردان فیلم مذکور یعنی رضا درستکار نیز همراه است ، سالنی مملو از جمعیت را رقم می‌زند واز شانس خوبم تنها جای خالی ،‌ کنار دست کسی است که در چند سطر پیش از بازی و بازیگردانی خوبش تعریف کردم : "حبیب رضایی" .بعد از یک دقیقه سکوت به یاد فیلم‌فارسی‌ساز معروف قبل از انقلاب که از سی‌فیلمش ، سه فیلم شاخص او یعنی : "کندو"(1354)،"مهرگیاه"(1354)و "ماه عسل"(1355) بیشتر مورد توجه منتقدان ستایشگر لمپنیسم در سینمای ایران است ؛ کسانی مثل برادر گله ، ایرج کریمی ،‌ هیوامسیح ، جوادطوسی ، سعیدراد و بالاخره کامبوزیا پرتوی در باره کارها و فعالیتهای او سخنان کوتاهی انجام دادند.از میان این گویندگان بجز تعریف و تمجیدهای آنچنانی که معمولا بعد از مرگ افراد به یاد سخنرانان می‌افتد و از والایی مقام و شامخی شخصیت متوفی داد سخن می‌گویند و او را تا حد بزرگترین کارگردانهای دنیا بالا می‌برند که بگذریم ، از صحبتهای ایرج کریمی کارگردان و منتقد خوش‌ذوق این روزها از شروع کارش با گله نمی‌توان گذشت.کریمی گفت " خدابیامرز بسیار بد دهن بود." فیلمنامه‌ای هیچگاه در صحنه فیلمبرداری حضور نداشت.تند و بدخو بود و براثر بددهنی او مثلا در فیلم "کندو" بهروز وثوقی چند روزی کار را زمین می‌گذارد و قهر می‌کند.واقعیاتی که کریمی گفت درست مطابق فیلمهای اکثرا نازل گله است.فیلمهایی که سکس و خشونت شاخصه آنها بود  و همین موجب شد که بعد از انقلاب ، ممنوع‌الکارگردانی ! شود تا باشد جای کسانی مثل خود ایرج کریمی که اندیشه را با سینما پیوند زدند، وسعت یابد.در فیلم مذکور هم بجز تعریف و تمجیدهای این و آن و تکه‌هایی از فیلمهای او که قابل نمایشند ، چیز دندانگیری وجود نداشت.فقط نکته قابل ذکر تحصیلات سینمایی گله در آمریکا بوده که طبق ادعای خودش در آنجا در کنار مارتین اسکورسیزی می‌نشسته و مشق سینما می‌کرده.دو سینماگری که فیلمهایشان به فاصله سالیان سال نوری از همدیگر فاصله معنوی دارند!