سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

جشنواره فیلم تصویر هنرمند۸
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

شروع برنامه‌های امروز (بیست و چهارم آبانماه ١٣٨۵) با سه فیلم در باره‌ی عکس و جنگ بود به نام‌های : "دورنزدیکا"،‌"آینه حضور" و "چرخ و عکس" که آخرین آنها خاطرات تصویری عکاس دوران جنگ "ابوطالب امام" بود.او که خود بر اثر جراحت جنگی به روی ویلچر می‌نشیند ،‌ طی فیلمی کوتاه به نمایش و مقایسه عکس‌هایی از دوران جنگ در تهران و سپس نشان دادن حال و هوای بعد از جنگ همان مکانهایی که عکس گرفته ، پرداخته است.یکی دو تا از این عکسها‌ی مقایسه‌ای هم در نمایشگاه عکس تالارهای خانه هنرمندان حضور دارد.فیلم " تماشاخانه" در باره گذشته و حال یکی از مهمترین مراکز اجرای تئاتر در تهران ، یعنی "تئاتر شهر" تجربه‌ای ( به قول خودش ) از پگاه آهنگرانی است.عدم حضور مسئولین تئاتر شهر یا هنرهای نمایشی در فیلم یکی از ضعفهای فیلم بود.حضور تنها هنرمندانی که از روزهای ابتدایی تئاتر شهر خاطرات تلخ و شیرین داشتند ، یا جوانانی که اکنون در سالنهای برگرفته از انباریهای تئاترشهر مثل خورشید و ... به تمرین و درد و دل می‌پرداختند، نتوانسته بود به طور کامل فضای عدم رسیدگی به مسائل هنری و در اینجا تئاتر را موشکافی کند.جوانان که اکثرا غرغر می‌کردند و پیشکسوتانی مثل مهدی هاشمی و... از روزهای طلایی تئاترشهر که محل اجرای حرفه‌ایها بود نه جوانان تجربه‌گرا( روزهای قبل از انقلاب) نوستالوژیک‌وار یاد می‌کنند.موثرین حضور ، حضور امام جماعت مسجد کنار تئاتر شهر بود که مانند یک صاحب ملک ( ملکی که قرار بوده است به پارکینگ برای تئاترشهر تبدیل شود) همه زمینها را متعلق به مسجد می‌داند و از سرلطف قرار است که جایی کوچک هم برای تئاترشهر در نظر بگیرد."جمعه روز بدی بود" ساخته سام کلانتری هم متعلق به پشت صحنه تئاتر " 2142 روز بد"به کارگردانی بهروز غریب‌پور بود.اجرای نمایش در فرانسه و سوئد و ایران با طراحی صحنه‌ای جالب و حکایت عصبانی‌تها و گاه از کوره در رفتن‌ها و درگیرهای کارهای هنری ،‌ به خصوص اجرای در خارج از کشور ، همه حکایت فیلم بود."سفید" و " هنر جدید" هم هر دو شرح کارها و دلمشغولی‌های حسین خسروجردی نقاش معاصر بود.در هنر جدید او با خلق یک اثر هنری از بدن خود و سپس طراحی از همین ساخته‌ی خود ، توانسته سو‍ژه نویی خلق کند.در فیلم "دو کمانچه" بهمن کیارستمی مقایسه‌ای دارد بین دو شیوه از کمانچه‌نوازی و زندگی دو هنرمند در دو جای مختلف ،‌ یکی در بندرترکمن و دیگری در ایتالیا.فیلم با عصبانیت شدید هنرمند فلکلور "بهرام بردی‌کر" و به قولی مقام‌نواز ترکمنی شروع می‌شود که در حیرت است که چگونه شاگردان او به خارج از کشور رفته‌اند و پیشرفت کرده‌اند و او در همان محله باقی مانده.محله‌ای که دیگر به موسیقی مقامی او کمتر بهایی می‌دهند و شاید در گوشه‌ای از مجلس عروسیی ، او و گروهش جایی کوچک بیابند.اما از سویی "رضا درخشانی" را می‌بینیم که با سازهای کمانچه‌ی ابتکاری خود، درتلاش است تا به تلفیقی از موسیقی سنتی ایران و راک و جز و ...بپردازد.تلاش او را هم در نقاشیهای آبستره‌‌ و هم ساخت موسیقی متفاوت در فیلم شاهد هستیم و او را بر خلاف نوازنده‌ی مقامی ترکمن راضی از زندگی و هنرش می‌یابیم.آخر فیلم با تدوینی هوشمندانه عنکبوتی را می‌بینیم که در کنار هنرمند عصبانی ترکمن در تلاش است تا از پره‌های دوچرخه‌ای ساکن خود را بالا بکشد ولی تلاشش بی‌ثمر باقی می‌ماند.فیلم " به تماشای آب‌های سفید" ساخته سیف‌الله صمدیان پشت صحنه‌ی کنسرت حسین علیزاده و ژاون کاسپاریان است که دو سه سال پیش در محوطه باز کاخ نیاوران اجرا شد.تلاش دو هنرمند خوب دو کشور متفاوت برای ارتباط بین دو ساز مختلف دودوک و سلانه ( ساز ابتکاری علیزاده) با گروه هم‌نوایان.تلاشی که به نظر نگارنده ، نتوانست آنچنان که باید و شاید جا بیافتد و هر کدام از این سازها با تنالیته‌ی متفاوت رنگی دیگر دارند که در کنار هم تلفیقی خوشایند را شاهد نیستیم.اوج این تلفیق را در تصنیفی قدیمی از ارمنستان شاهدیم که کاسپاریان به زبان ارمنی می‌خواند و سپس هم‌نوایان ایرانی هم با شعری فارسی آن را ادامه می‌دهند. پشت صحنه فیلم پنج با عنوان " درباره‌ی پنج" ساخته عباس کیارستمی ، در باره پنج قطعه یا فیلمی است که او کار کرده است.او در باره‌ی تک تک این اپیزودها و تلاش‌ها یا بی‌تلاشیهایش ! ( جایی می‌گوید دوربین دیجیتالم را روشن کردم و خوابیدم ) یا ساخت و ساز عجیب و غریب آنها ، توضیح می‌دهد.او در آخرین اپیزود که بازی ابر و برکه و وزغ‌ها با سایه ماه در آب است ،‌ به تماشاگر حق می‌دهد تا یک چرتی هم بزند و حتی توصیه می‌کند که فیلم در جایی نمایش داده شود که جمعیتی کمتر از پنجاه نفر داشته باشد و ترجیحا صندلیهای سالن نمایش مبل راحتی باشند!انگار او با فیلمش می‌خواهد حالتی خلسه‌وار را در دنیای پرتنش امروزی به تماشاگر القاء کند.حالی که تلاشگرانی در فرقه‌های عرفانی و حالاتی مثل مدی‌تیشن و ... به دنبالش هستند تا انسان‌ها را برای لحظه‌ای هم شده فارغ از زندگی روزمره یا روزمرگی قرار دهند.درس‌های استاد همیشه شنیدنی است و طوری در مخاطب تاثیر می‌گذارد که او را به اشتباه می‌اندازد:اینکه می‌تواند بدون پشتوانه فکری و خلاق به خلق آثاری اینچنین دست بیازد.