سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

جشنواره فیلم تصویر هنرمند۹
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥
 

"وقت خوب مصائب " اولین فیلمی بود که دیروز در خانه هنرمندان به تماشا نشستم.فیلم به نوعی پشت صحنه زندگی احمدرضا احمدی شاعر معاصر و محبوب این سالهاست.اولین بار که صدای حزین و دلنشین او را شنیدم در نوار " در گلستانه " بود."در گلستانه" منتخبی بر شعرهای سهراب سپهری است که با موسیقی زیبای " هوشنگ کامکار" و آواز " شهرام ناظری" و دکلمه " احمدرضا احمدی" همراه است.شعرهای او را نخوانده بودم ،‌ ولی بعدها متوجه شدم که او خود شاعر بزرگی است با مجموعه شعرهای بسیار.این فیلم که ساخته‌ی "ناصر صفاریان" است توانسته بود از زبان دوستان و آشنایان احمدی مثل کیارستمی ، کیمیایی ، آغداشلو و... و همنشینی طالبی‌نژاد و کیانیان و قائد و ... با او ، بیننده را با ابعاد زندگی او آشنا کند.تمهید کارگردان در استفاده از صدای زنگ تلفن و موبایل به عنوان فاصله‌گذاری بین تماشاگر و مصاحبه‌شونده ،  که به نوعی ایده‌اش انگار از تلفنی که اولین بار موقع صحبت کیارستمی به صدا درآمد و حواس او را از آنچه که می‌گفت بهم ریخت به ذهن کارگردان خطور کرده ، تمهید جالبی بود که زیباترینش صدای موبایل عجیب و غریب خسرو خورشیدی طراح صحنه معروف ایرانی بود که او را هول کرد و بعد هم گفت :" نمیدونم چطوری هم میشه صداش رو عوض کرد!".این تمهید در کنار استفاده از به ظاهر پرتی‌های فیلمبرداری ، یا آماده کردن صحنه برای تصویربرداری و ... توانسته فیلم مستندی که می‌توانست کسل‌کننده باشد را تبدیل به فیلمی جذاب کند،‌البته در این میان نباید شخصیت شوخ و شنگ احمدی را هم از خاطر برد که در مزه‌پراکنی و تیکه‌اندازی به این و آن کم نمی‌آورد.

 

پشت صحنه نمایش "یوسف و زلیجا" کاری از "پری صابری" هم چندان ظرافت خاصی نداشت ،‌ به جز تلاش گروهی که می‌خواهد نمایش پربازیگری را به روی صحنه بیاورد.البته سازنده فیلم سیف‌الله صمدیان هم قبل از نمایش فیلم توضیح داد که از میان دوساعت و نیم پشت صحنه ، فقط همین نیم ساعت از نظر ارشاد قابل نمایش بوده است.

 

فیلم هفت دقیقه‌ای " یک خاطره تصویری از روزی که ممیز رفت " هم از صمدیان ،‌ یاد کوتاهی بود از سفر ممیز به دیار باقی.

 

پشت صحنه فیلم " میم مثل مادر" هم از مستندهای دیدنی و جذابی بود که در دهمین روز جشنواره به نمایش درآمد.اگر اصل فیلم را دیده باشیم و با قلب پراحساس (هندی) که به قول کیارستمی در سینه هر انسانی می‌تپد ، با آن ارتباط برقرار کرده باشیم ،‌ دیدن این فیلم که به یاد مادران این دیار ساخته شده بسیار لذتبخش است.گفته‌های نقش "سعید" بچه سربلند ایلامی ،‌ در کنار گفته‌های ملاقلی‌پور و تعریف تمهیداتی که به کار می‌برده تا سعید را در فیلم به بازی واقعی‌تر وادارد،از جذابیتهای قابل ذکر این فیلم بود.در جایی از فیلم محمد علی شادمان که نقش سعید را در فیلم بازی می‌کرد،‌ از تعصب خود نسبت به شهر "ایلام" می‌گوید و از طرف دیگر کارگردان و بازیگران برای بازیگیری از او تا جایی که توانسته بودند از این تعصب سود برده بودند : در سکانس کمک به مادرش ، سکانس غرق شدنش در وان حمام و...

 

به مدت چهل و پنج دقیقه "آمین فرهاد" ساخته "پوران گلفام" ما را می‌برد به خاطراتی از ترانه‌های "فرهاد مهراد" و زندگی او در آخرین روزهای زندگیش.یادگاران او،‌ قطعاتی از کنسرتش ،‌ و همچنین مصاحبه کوتاه و عکس‌های یادگاری بسیار و تعریف دیگران در باره‌ی آثار او ،‌ فضایی ایجاد می‌کند که دوباره به موسیقی‌اش دل بسپارم ، هنگام بازگشت از آخرین روز برگزاری جشنواره‌ای که خاطرات بسیاری  را از هنرمندانی بزرگ در ذهن من و بسیاری دیگر ماندگار کرد.