سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

یک پدر و چند جشنواره!
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
 

چهارشنبه مشکلی پیش‌‌آمد که نتوانستم در جشنواره حضور داشته باشم. روز پنجشنبه فقط برای یک فیلم توانستم خودم را به جشنواره برسانم:"پدر" اثر هادی آفریده.فیلم کوتاه ده دقیقه‌ای که دو بازیگر حرفه‌ای هم در آن حضور داشتند.فیلم با اینکه داستان تازه‌ای نداشت ، اما در اجرا توانسته بود حس لازم را به تماشاگر منتقل کند.البته نمایش تعصباتی که هنوز در جامعه ما حاکم است مثل داشتن فرزند ذکور و ماندگاری نام خانوادگی و از این قبیل حرفها ، به شکلی ساده و با تکیه بر دانسته‌های قبلی تماشاگر، موجب شده که شخصیت‌پردازی کراکتر پدر کم‌رنگ باشد و به یک تیپ تبدیل شود ؛ که این ضعف بیشتر به فیلمنامه برمی‌گردد تا کارگردانی اثر؛ با اینکه در همه سکانسهای فیلم با اشکال مختلف جمود فکری پدر آشنا می‌شویم : در صحنه سونوگرافی که به جای اطمینان از سالم بودن فرزندش از جنس آن سئوال می‌کند ، دیالوگ بین دختر دیگرش با مادربزرگ بر سر چه شکلی بودن پدر در نهایت ، و دیالوگهای بین پدر و همکارانش که سرآخر باز به چه شکلی بودن یا شبیه کی بودن ، دختر بچه تازه به دنیا آمده منجر می‌شود ،‌ بازهم عمق نداشتن افکار پدر همانطور که اشاره شد موجب رجوع تماشاگر به دانسته‌های قبلیش از اینگونه وقایع می‌شود.بعضی از دیالوگها می‌توانست کمی لطیف‌تر و خارج از نزاکت نباشد مثل دوبار تکرار کردن " پس انداختن ..." که البته بیشتر در مورد خانمها کاربرد دارد تا آقایان که از زبان پدر در جواب یکی از همکارانش می‌شنویم.در نهایت سکانس انتهایی فیلم که تردید پدر در خیابانی خلوت برای ترخیص دختر نوزادش از بیمارستان را به تصویر می‌کشید ، یکی از بهترین سکانسهای فیلم بود. فیلم "‌زیر درخت کاج " از همین کارگردان که در جشنواره فیلم تصویر هنرمند دیدم ،‌ شاید به خاطر مستند بودنش بیشتر به دلم نشست.به امید دیدن کارهای بیشتر و بهتر از آقای "هادی آفریده".چون عصر باید به فرهنگسرای دانشجو می‌رفتم به خاطر برگزیده شدن دخترم یاسمن در اولین جشنواره نقاشی و کاریکاتور کودکان و تستی که قرار بود از او گرفته شود تا مشخص شود که کارهای زیبایش ، کار خودش هست یا نه ،‌ بنابراین جشنواره فیلم کوتاه را ترک کردم و پیاده تا میدان انقلاب را گز کردم،چون امروز با اتوبوس شرکت واحد آمده بودم و قصد داشتم یکی از سی‌دی‌هایی که دیروز انداخته بودند را پس بدهم.پیاده‌روی در حاشیه خیابان انقلاب و دیدن کتابها و نوارها و بعدها سی‌دی‌های تازه درآمده را از زمانی که اول دوم راهنمایی (بیست و چهار پنج سال پیش ) بودم یکی از لذت‌بخشترین لحظات زندگیم می‌دانم. همین گز کردن موجب شد دوباره به بازارچه کتاب جذب شوم و دو کتاب دیگر ابتیاع کنم: دیوان اقبال لاهوری و دیگری "جادوی واقعی" از روانشناس آمریکایی وین دایر.یکی از کتابهای دایر در طول زندگیم به من خیلی کمک کرد تا کمتر قربانی بشوم : " سررشته زندگی را به دست بگیرید" و بعدها کتاب " نقاط ضعف شما " و حالا علت انتخاب این کتاب هم حراجی بود که در بازارچه بود و هم اینکه تا به حال به آن کتاب برنخورده بودم.سی‌دی فروش‌های انقلاب هم که می‌دانید جنسی را که انداخته‌اند به طور معمول پس نمی‌گیرند.خیلی به ندرت پیش آمده که چند سی‌دی بخرم و یکی‌دوتاش توزرد از آب در نیاید. در فرهنگسرای دانشجو و پارک شفق که اولین بار بود پا به آنجا می‌گذاشتم ،‌ بعد از تست از دخترم ،‌ خانمی که ظاهرا جزو مربیان و داوران جشنواره بود از شیوه و سبک و مهارت دست او با اشتیاقی تام و تمام تعریف می‌کرد، چیزهایی که شاید من و مادر و خواهرش هم چندان درک کاملی از آن نداشتیم.او می‌گفت خلق اثر او شبیه یکی از نقاشیهای بزرگان نقاشی در فرانسه است و ... بالاخره بعد از کلی تعریف و تمجید و قراری که برای آخرین روز جشنواره ،‌ یعنی روز اهدای جوایز گذاشتیم ،‌ ایشان قول کلاسی یکساله به طور مجانی برای یاسمن را در خانه کاریکاتور ایران داد ،‌ که به نظرم از  هر جایزه‌‌ی دیگری برای او ارزشمندتر است.این جشنواره در فرهنگسرای بهمن ، فرهنگسرای دانشجو ، خانه کاریکاتور و فرهنگسرای خاوران از یک  تا هشتم آذرماه برپاست.