سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

بابک بیات هم رفت؟
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
 

به طور اتفاقی و بازهم از طریق سی‌دی‌سازان وطنی با خرید یک ام‌پی‌تری! از احمد شاملو، دوباره داستان شیرین گربه و طرقه و خروس زری پیرهن پری را با بچه‌هایم ، بعد از سالیان درازای که آن را در جایی دیگر برای کاری دیگر شنیده بودم‌ ، شنیدم ، در اتومبیل ،‌ درخانه و همراه آن سکوت سرشار از ناگفته‌های شاملو را و چپیدن سپیده دم را.موسیقی "سلطان و شبان" هنوز که هنوز است آوای دوران نوجوانی من است و اوج این آوای نوستالو‍ژیک جایی است که شبان سلطان شده در غم از دست دادن صفای روستا در میان کاخی پر از توطئه به نواختن نی می‌پردازد.ملودی دلنشین این نی – که به احتمال قوی به نوازندگی استاد حسن ناهید است – نوایی تکرارشونده‌است در میان این همه های و هوی اطرافم.و دیشب ناگهان خبر ناباورانه رفتن بابک بیات را از اخبار فرهنگی هنری شبکه دوم سیما شنیدم ؛ کسی که همه‌ی این موسیقی‌های زیبا را با ترانه‌هایش به ما هدیه داد و رفت.قلبم کمی تیر کشید ، من که ماشاءالله بی‌درد نیستم تا بی‌خیال هر رفتنی بشوم.کاروان‌سالار صلا درمی‌دهد که رفتنی است و با رفتن می‌توان همه‌ی آنها را که نیستند را آن‌ طرف ملاقات کرد،‌ واقعا اینطور است ؟ اگر بشود آنها را دید که خیلی مشتاقم زودتر بروم.آخرین دیدارم از کارهایش بازهم از طریق فیلمی بود که در خانه هنرمندان ده پانزده روز پیش به نمایش درآمد ، در جشنواره فیلم تصویر هنرمند.او با اشتیاقی تمام از ساخت موسیقی فیلم "کشتی آنجلیکا" و فراز و نشیب‌های ملودی‌هایش می‌گفت ، گرچه میانه‌ی فیلم به خاطر کاری که داشتم فیلم را رها کردم‌،‌اما از خاطرم نمی‌رود که {عکس} کودکی دوقلوهایش آنهایی که به قول مجله فیلم به خاطر تصادف یکی از آنها بیات به این روز افتاد ،‌ در بالای پیانویی که گاهی تمی از موسیقی فیلم را با آن می‌‌نواخت استوار ایستاده بودند و به هنر پدرشان نگاه می‌کردند.یادت به خیر مرد موسیقی ایران.یادگارانت هیچگاه از یادمان نمی‌رود.