سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

شب اول : مرور مصائب
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٥
 

مصائب دوشیزه ؛ سید مسعود اطیابی

ارتباط مسلمانان و ارمنی‌ها در ایران از دیرباز ارتباطی تنگاتنگ بوده است ، به خصوص مراسم مذهبی محرم و عاشورا برای برخی از ارمنی‌های ایرانی مطابق اعتقادات خودشان، نوعی نگاهی دوباره به مصلوب کردن مسیح بوده است و همچنین برخی از مسلمان حتی اعتقادی را که مسیحیان در باره علت به صلیب کشیدن مسیح دارند را ، که زجر او را نوعی کفاره گناهان پیروان  خودش می‌دانند ، در باره امام سوم شیعیان و یارانش نیز به همینگونه اندیشه می‌کنند ،‌ این مطلب در بیتی از شعر معروف  قاآنی در باره واقعه کربلا که در کتاب همشهری هم پنجشنبه گذشته دوباره نشر شده بود ، چنین آمده :

خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟کرد

از چه پس برید؟ نپذیرفت ازو قضا        

بهر چه ؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع  

شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا

که البته تکرار آن را هم به نوعی در فیلمنامه " روز واقعه " بهرام بیضایی به صورتی دیگر شاهد هستیم.فیلم مصائب دوشیزه هم بر همین مبنا ، ارتباط بین دختری ارمنی و پسری مسلمان را بهانه قرار داده ، تا به این مسائل حاشیه‌ای تا متن بیشتر بپردازد.سست بودن داستان فیلم ،‌ بازیهای نچندان دلچسب بازیگران ، کارگردانی سردستی و ... فیلم هیچکدام به پای عقیده‌ای که کارگردان فیلم اشاعه می‌دهد ، نمی‌رسد.تصویب چنین فیلمنامه‌ای ، حضور او در اولین روز جشنواره ‌که به ایام عاشورا نیز نزدیک است و شرکت دادنش در بخش " سودای سیمرغ " خود بیانگر خیلی حرفهاست ، در مقابل فیلم دیدار را از خاطر نبرده‌ام که به خاطر طرح چنین مسائلی سالیان سال در محاق توقیف بود و سرآخر هم در زمانی اندک به اکران درآمد.کارگردان فیلم هم در جایی اشاره کرده بود که فیلم به نوعی گفتگوی بین ادیان را مطرح می‌کند ، البته گفتگو در کافی‌شاپ بین دختری ارمنی و پسری تازه نامزد از دست داده که سرآخر فیلم گفتگویشان به جایی نمی‌رسد ،‌ چرا که خیالات باطل پسر مسلمان که به جای زهرای از دست داده در تصادف ،عوضش در این گفتگوی بین ادیان  ‍‍ژانت ( فاطمه )‌ را یافته خیالی عبث است و دختر دل به آندره عزیزش دارد و بس ، خصوصا وقتی که معلوم شد ، قاتل زهرا ، ژانت نیست و از وجدان‌دردی خلاصی یافت.تماشاگران ایران دیگر آنقدر حرفه‌ای شده‌اند که درست در جایی که ‍ژانت به خاطر همان درد وجدان به بیمارستان می‌رود و می‌فهمد زهرا بر اثر تصادف مرده ، با خش و خش چیپس مزمز زیر دهان و بلند به بغل دستی‌اش بگوید ، اشتباه می‌کنه این اونی نیست که دختره بهش زده که البته فیلمنامه‌نویس فکر کرده بود ، این گره‌ی کور و اساسی را هیچکسی نمی‌تواند باز کند ، جز خودش که یکساعت بعد از این جریان از میان کلاه معجزه‌گرش بیرون می‌آورد و تماشاگران را انگشت به دهان می‌گذارد.راستی تازه دیشب متوجه شدم جایگزین مناسب ترق ترق تخمه آفتاب‌گردان و ‍ژاپنی در سینماهای دهه شصت ما شده است خش‌خش آزار دهند چیپس و پفک و زرورق هات‌داگ و ... خوش به حال بوفه‌داران سینما!

اتوبوس شب ؛ کیومرث پوراحمد

                                                          

 حضور کارگردان  فیلم در سینما آفریقا نشانه دغدغه اوست برای درک بازتاب اثر تازه‌اش که با دیگر کارهای او تفاوتی اساسی دارد: فاصله‌ی بین سینمای تجاری نوک برجی تا سینمای اتوبوس شبی که با همان بی‌رنگی فیلم ، یکی از عوامل پس‌زدگی تماشاگران رنگپرست ایرانی در ابتدای به ساکن است ، موضوعی در ارتباط با وقایعی که جامعه کنونی چندان سعی در به خاطر آوردن آن ندارد و حتی سیاستهایی سعی در زدودن خاطرات تلخ آن سالها داشته و دارد و چهره‌های غم‌زده ایرانی‌ها و هیکل‌های درشت و بی‌رحم عراقی‌ها و داستانی غمناک و... همه دست در دست هم ، به احتمال قوی تنها خاطره‌ای از این اثر در ارتباط با جنگ برای پوراحمد و چند دست‌اندرکاری که به احتمال به سیمرغان سودایی دست پیدا می‌کنند یا نامزدش می‌شوند به جا خواهد گذاشت و سهم سود مادی و کمک به چرخ اقتصاد صنعت سینما به عهده همان فیلم‌های نوک برجی می‌رسد.با این حال معترفم هنگام بازگشت به خانه نیمی از نیمه شب گذشته و بعد از دیدن فیلم ،‌ با شنیدن تصنیف زیبای استاد شجریان و یاد ایام رهی معیری از رادیو پیام ، خاطرات دوستان و آشنایان بسیاری که در جنگ حضور داشتند و اکنون دیگر فقط نامی از آنها باقی مانده برای آدرس پرسیدن شهروندان محترم بر مبنای آنها بر خیابانها و کوچه‌های شهر ، بغض در گلو و اشک در چشم هم‌آوا شدم و حال و هوایی دیگر یافتم.این برای پوراحمد بس نیست که دیگرانی را که دیگر خاطره‌هایشان از آن دلاوران  غبار روزمرگی گرفته را لحظه‌ای به خودشان بیاورد و هوای بهشت‌زهرا و قطعه‌ی یادگاران ماندگار را بکنند؟ البته فیلم خالی از نیش و کنایه نیز نبود و به خصوص کلام معروفی که امروز و در اوج منازعات سیاسی بین ایران و آمریکا و ... از زبان سیاسمتداران هر دو سو زیاد می‌شنویم و این بار از زبان شیرین راننده اتوبوس حامل اسیران عراقی و به ظاهر در اوج جنگ ایران و عراق و از دل پوراحمد که : مردم که با هم جنگ ندارند این دولتها هستند که به جان هم می‌افتند.راننده اتوبوسی ، که نقش به یاد ماندنی از خسرو شکیبایی به جا می‌گذارد، خود معلول جنگ است و دلش خوش به اینکه کلامی هر چند کوچک از رادیوی عراق از زبان پسر اسیرش بشنود.بازی مهرداد صدیقیان بسیار متفاوت بود از بازیش در فیلم عصرجمعه ، و در هر دو فیلم مسلط و روان بازی کرده است.محمدرضا فروتن هم فقط خاطرات بازیهای گذشته‌اش او را در فیلم جا انداخته است.کار سخت فیلمبردار و هدایت ماهرانه کارگردان در فیلم به خوبی به چشم می‌خورد ، فضاسازی کار شگفت بود و در میان فیلم‌هایی که در باره جنگ ساخته شده‌اند ، حتی با بودجه میلیاردی مثل دوئل ، می‌تواند جزو بهترین‌ها باشد و سال‌ها در ذهن تماشاگرانش باقی بماند.