سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

شب ششم : دو بازی : گریه ، خنده
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
 

خون بازی ؛‌ رخشان بنی‌اعتماد ، محسن عبدالوهاب

در میان دیدن فیلم " خون بازی " بود که بوی تند سیگار ، که الان به تابویی در سالن سینماها تبدیل شده است ،‌ در سالن پخش شد و بعد از چند دقیقه بو خوابید.پک‌های جانانه کوثری در فیلم خون‌بازی به سیگارهای در دستش ، هر معتاد به سیگاری را به هوس می‌انداخت تا لحظه‌ای هم شده لب به فیلتر سیگار بنشاند و آتشی دود کند.نوعی بدآموزی که در میان جمعی که کشیدن سیگار در آن ممنوع است چنین موثر بوده و در پخش گسترده این فیلم در بین مردم ( که بی‌شک سی‌دی قاچاق آن را طی چند ماه آینده در دست همه خواهیم دید!) شاید به شکلی دیگر بروز کند.خب این مسلم است که بهترین داروها هم بی‌عوارض جنبی نخواهد بود.سالن مملو از جمعیت سینما آفریقا ، به طوری که عده‌ای به روی زمین نشسته بودند ، حضور اعتبار و نامی را به ما گوشزد می‌کرد که می‌تواند این نصیحت مادرانه و مشفقانه و هنری را مثمر ثمرتر گرداند.نام خانم بنی‌اعتماد با بیان معضلات اجتماعی در اغلب فیلم‌هایش گره‌خورده است که اوج آن فیلم "زیر پوست شهر" بود ، فیلمی که بر اساس تحقیق و جستجوی خودش در زمینه‌ی خلافهای اجتماعی و مستندی به همین نام شکل گرفته بود.البته – و متاسفانه -   با یک تحقیق میدانی ساده می‌توان پی برد که تا چه میزان تاثیرات مثبت چنین فیلم‌هایی ،‌ که هدف مولف اثر است ، در جامعه ما کم است.و صد البته میدانیم که وظیفه هنرمند بیان دردهاست و نه درمان آن ، ولی آنچه که در ذهن اغلب بیننده‌های فیلم در پایان فیلم نقش بسته بود و از میان حرفهای آنها می‌توانستیم پی ببریم : بازی خوب دو بازیگر زن فیلم ، فیلمبرداری شگفت کلاری ،‌ تلاش هنرمندانه دو کارگردان فیلم و ... بود.اما بی‌شک پخش گسترده این فیلم می‌تواند ، در حد یک هشدار ضعیف ، به جوانان و خانواده‌های آنها ، در جهت خطرات مواد مخدر و ترک مشکل آن و وضع جامعه کنونی در این رابطه ، عمل کند.

قاعده‌ی بازی ؛ احمدرضا معتمدی

آیا جمع کردن جماعت بازیگران کمدی دو نسل و همچنین بازیگران جدی فیلم‌های ایرانی در کنار هم  و استفاده از همه‌ی شگردهای خنداندن تماشاگران به قول خود فیلمساز و همچنین کمک گرفتن از تروکاژهای رایانه‌ای معمول و نچندان جدید سینمایی مثل پرواز عبدی در آسمان و روی آب و ... به منظور بیان چند دیالوگی که بین زرگنده بزرگ ! در پایان فیلم و فرزندان  مرفه بی‌درد و طماعش انجام می‌گیرد ، صورت گرفته است؟ یا به قول طناز معروف مدیری و گروه نویسنده‌اش نتیجه اخلاقی فراموش نشود ؟ دیالوگهای مجوزسازی که در صحنه آخر بین پدر و فرزندان پولدارش رد و بدل می‌شود از این قرار است: (فرزند پولدار: ف.پ)

پدر: (روی کول یکی از فرزندان دزدش که در خانه‌ای دیگر با فقر زندگی می‌کند، با وداع و خطاب به فرزندان طماع!) بریم بچه‌ها ، اینجا دیگه جای من نیست.

ف.پ : کجا پدر؟ داری بچه‌هات رو ترک می‌کنی؟

پدر: بچه اونه که باباش رو بشناسه.شما هر وقت باباتون رو شناختید بیاید سراغ من.

 ف.پ: ( با اشاره به بچه‌های دزد و خلاف پدر پولدار) این گداگشنه‌های دله‌دزد بچه‌های شمان؟

 پدر: این‌ها نداشتن دزدی می‌کردن ، شما که داشتین چرا؟ می‌دونید چرا؟ چون شماها نه باباتون رو شناختید نه خودتون رو.( که جماعت دله‌دزد ، و به زعم نویسنده و کارگردان کوخ‌نشین که دزدی و کلاشی آنها به خاطر نداشتن! از زبان پدر- نویسنده توجیه شد ، پدر را می‌برند . در این میان ژولیت فیلم – یا همان دختر پولداره که پسر فقیره عاشقش شده طبق معمول اینگونه فیلم‌ها – خطاب به بابابزرگ فیلسوفش می‌گوید)

فرشته : بابا اسی ، من چی؟

پدر: تو که آدم نیستی...‌ فرشته‌ای...( و به این ترتیب دختر پولدار فرشته شده و به وصال پسرعموی فقیرش می‌رسد)

 پدری که با داشتن دو نوع زندگی در دو خانه ، فقیرانه و ملوکانه ، دم از شناخت خود می‌زند،از طرفی رئیس بچه‌های دزد و جاعل و کلاش است و از طرفی پدری تربیت کننده‌ی زلزله – داریوش ارجمند – است که او هم کم از فرزندان آن خانه فقیرنشین ندارد.همه‌ی نوشته‌های فوق به این سبب آورده شد که ثابت شود وجه اخلاقی فیلم هیچ که ندارد هیچ، نعل‌وارونه‌ای است که در محاسن دزدی و کلاشی به خاطر دارا نبودن ، چه فقیرنشین باشی چه مرفه‌ ، در آخر فیلم گنجانده شده تا این فیلم کمدی جبران مافات فیلم‌های قبلی کارگردانی بشود که ظاهری عرفانی و اجتماعی در کارهایش جاری بود و به قولی حتی رگه‌های طنز هم در کارنامه‌اش یافت نمیشد.نمی‌دانم قاعده‌ی بازی یک کارگردان اثبات توانایی‌اش در ساخت همه ژانرهاست؟

نیش : نام " زرگنده " ، یکی از محلات قدیم و محترم شمیرانات ، فکر کنم به خاطر نزدیکیش به کلمات گند  (زدن) و زر تبدیل به نام جذابی برای نویسندگان این روزها شده که در دو کمدی یکی همین فیلم و دیگری "باغ مظفر" مدیری، مورد استفاده قرار گرفته است.آیا استفاده از نام محله‌ای معتبر در تهران ، برای ایجاد وجه کمیک  کاراکترهای یک نمایش امری مجاز است؟