سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

چند توفیق آشکار
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥
 

تا هفته پیش دوست داشتم که دو فیلم ندیده از سینمای متفاوت ایران را ببینم اولی : " دم صبح " به کارگردانی حیمد رحمانیان و دیگری " پابرهنه در بهشت " ؛‌ بهرام توکلی . به طور اتفاقی هر دو فیلم را یکی روز یکشنبه 29 بهمن در موزه امام علی(ع) و دیگری را در چهارم اسفند سینما فرهنگ ، نشست فیلم‌های معناگرا ، به تماشا نشستم. خواندن نقد موشکافانه‌ و دقیقی در شماره 343 ماهنامه فیلم – اسفند 1384 – از استاد " جهانبخش نورائی " و همچنین نظر کوتاه " رضا درستکار " در باره این فیلم ، در شماره 155 مجله دنیای تصویر – اسفند 1384 – باعث شده بود نام این فیلم در یادم حک شود و مترصد فرصتی بودم تا فیلم را در جایی ببینم ،‌چرا که اکران عمومی اینگونه فیلم‌های متفاوت از سینمای بدنه با وضعیت فعلی تقریبا به ندرت اتفاق می‌افتد و اگر هم اکرانی داشته باشند معمولا به طور ناقص و در زمانی بسیار دورتر از زمان ساخت فیلم صورت می‌گیرند: دو نمونه بارزش دو فیلم " به آهستگی " مازیار میری و " اینجا چراغی روشن است " سیدرضا میرکریمی که هر دو این فیلم‌ها قربانی نوع اکرانشان شدند و در نتیجه دیده نشدند تا بتوانند به درستی در بوته‌ی قضاوت تماشاگران جدی سینمای ایران قرار بگیرند.به هر حال ، اکران محدود " دم صبح " را در روزنامه‌ای به طور اتفاقی! خواندم و خودم را به جلسه‌‌ای رساندم که تعداد کمی تماشاگر- منتقد در سالنی کوچک فیلمی را با کیفیتی نچندان مطلوب و به صورت پخش ویدئوپروجکشن و سرآخر حذف یکی دو صحنه کلیدی فیلم و ... به تماشا نشسته بودند." دم صبح " فیلمی روان و صمیمی و ساده است.فیلمی که دیدن آن ، تاثیری پیوسته بر انسان دارد تا زمان حضورش در این جهان ؛ چرا که روایت و داستان آن مربوط به همه انسانها و موقعیت‌هایی است که هر لحظه در حال اتفاق افتادن در گوشه و کنار جامعه است و به نوعی مرتبط با موقعیت هر انسانی است که در این جامعه نفس می‌کشد.محکوم به مرگی که چند بار تا آستانه‌ی چوبه‌ی دار رفته و هر بار به علتی از اجرای حکم در باره‌اش منصرف شده‌اند ، بارآخری هم که او را برای اعدام می‌برند ، با شکل اجرایی هوشمندانه و مستندگونه‌ای که فیلمساز برای این بخش از فیلمش انتخاب کرده و بسیار هم موثر واقع شده ، به علت فوت مادر اولیای دم،بازهم اجرای حکم او چهل روز به تاخیر می‌افتد.در این بازه‌ی زمانی چهل روزه،منصور ضیایی،شخصیت اصلی فیلم دچار استحاله می‌شود :او از ناامیدی مطلق و رنج و عذابی دائمی به سوی امیدواری و زندگی گام برمی‌دارد. شخصیت‌پردازی این محکوم به اعدام با مرور خاطرات گذشته‌‌اش به صورت فلاش‌بک کامل می‌شود : شخصی زحمت‌کش و مهاجر از روستا به شهر، که به علت اختلاف بر سر حقوق عقب‌مانده‌اش دچار قتل بالادستی‌اش شده و اکنون منتظر اجرای حکمش در زندان ، با زندانیانی که آنها نیز زیرتیغ هستند ، روزگار می‌گذراند.فیلمساز با نشان دادن یک مراسم کامل اعدام و ارائه توضیحات مامورین دولت و مجریان حکم ، و سپس بخشیده شدن محکوم توسط اولیای دم ، حضور چنین اختیاری را در جامعه برای اولیای دم مقتول تذکر می‌دهد.کسانی که به قول فیلمساز در جلسه نقد ، شاید بتوانند درست در آستانه اعدام قاتل ، با دیدن این فیلم تصمیمی دیگر غیر از اعدام او بگیرند ؛کاری که به طور ضمنی قوه قضاییه با آن موافقت کرده است و باز هم به قول رحمانیان آنها هم به تاثیر هنر در ایجاد تغییر مثبت پی برده‌اند. طرفه اینکه جلسه نقد و بررسی فیلم هم با حضور "جهانبخش نورائی" و همچنین خود فیلمساز و "رضا درستکار" و "جوانروح" و ... دیگران ، بسیاری از نکات ریز و درشت و چند وجهی فیلم " دم صبح "‌ را برایم روشن کرد ، که اینجا مجال بازنوشت آن نیست.فقط کلامی که باقی می‌ماند این است که یک منتقد خوب با دید نکته‌سنج و موشکافانه خود در باره‌ی یک فیلم گاه می‌تواند چنان قلم بزند که گذشته از معرفی یک فیلمساز نوگرا به جامعه ، در ادامه مسیر یک فیلمساز نیز به شکلی موثر واقع شود.اتفاقی که به نظرم در مورد فیلم "دم صبح" و نقد آن توسط آقای نورائی صورت پذیرفته است. پابرهنه در بهشت ؛‌ بهرام توکلی  " دم صبح " ؛ حمید رحمانیان

 

فیلم با نقل خوابی از سوی " یحیی "‌ روحانی جوانی که تا آن زمان یک سال و پنج روز از عمرش را در آسایشگاهی نامتعارف که بیماران خاص جسمی و روانی در آنجا تحت سرپرستی دکتری که خود نیز به همان دردها دچار است گذرانده ، شروع می‌شود.خواب او همان خاطرات اوست از حضورش در آن آسایشگاه خاص که در طول مدت فیلم آن را مرور می‌کنیم.انتخاب او برای حضور در چنین مکانی که هیچکس دیگر یادی از بیماران آنجا نمی‌کند ،بهترین دلیل است برای متفاوت بودن زندگی این روحانی که به تعمد نام "یحیای" - تعمید دهنده- توسط فیلمنامه‌نویس – فیلمساز برایش برگزیده شده.حضور اولیه او ، در شبی سرد و ظلمانی ، همراه با بارش شدید باران ، همچون نزول پیامبری نویدبخش رهایی انسانها از قید بی‌ایمانی به خداوندگار و خالق هستی است.دکتر که با استفاده از این بیماران قصد دارد تا بیماری لاعلاج خود را درمان کند و آنها را چون موش آزمایشگاهی در قرنطینه‌ای که نام "بهشت" به آن داده است ، مورد سوءاستفاده و تست داروهای خودش قرار داده ، در طول فیلم شخصیتی دورو و ریاکار معرفی می‌شود: حرفهایش همچون محکوم بودن این انسانها به خاطر گناهکار بودنشان و تقاص پس دادن آنها به خاطر بزه‌کاری‌هایشان ، روی دیگر شخصیت  دکتر را نمایان می‌کند که مغایر است با ظاهر خیرخواه و مبادی آداب شرعی او.در مقابل "یحیی" ، کسی که دانشکده پزشکی را از نیمه رها کرده و کسوت روحانیت را برگزیده ؛ اشاره به تفاوت ماهوی نجات جسم و روح در نزد "یحیی" کسی که اگر همان دانشکده را ادامه می‌داد،ای بسا اکنون همچون دکتر فقط در پی نجات جان خود بود و بس ، با آرامش و حضوری موثر در آسایشگاه شکلی متفاوت از روحانی بودن را به نمایش می‌گذارد: دعای او صورتی دیگر دارد، همچون کارهایش ؛‌ در برابر کفرگویی بیمارانی که دیگر از همه چیز و همه کس دل بریده‌اند صبور است و آنها را با اقدامات عملی خود به سوی امید به ذات حق می‌راند : تلاش برای حضور فرزند یکی از بیماران به نام "شعیبی" در آخرین لحظات زندگی‌اش ، حضور زن "شاهو" و بازهم ایجاد دلخوشی برای کسی که علاوه بر درد جسمانی از بی‌هویتی نیز رنج می‌برد ، عقد دو جوان نچندان معمولی : یکی سرباز محافظ آسایشگاه و دیگری دختری از همانجا ، نوشتن نامه‌ از طرف اقوام بیمارانی که حتی یادی از آنها نمی‌کنند ، حضور دلنشین و مهرورزانه‌ی  او در میان بیماران و حتی تامین پول کرایه خانه‌ی زن نظافتچی آسایشگاه و سر زدن به شوهر خانه‌نشین و پسر معلولش و... همه و همه یادآور مرامی است که دین اسلام برای هدایتگران و مجریان آن از زبان و عمل پیشوایان و بزرگانش سفارش و تاکید کرده است.سیره‌ای که در جامعه کنونی ما شکل کم‌رنگتری به خود گرفته و همین سبب می‌شود که شخصیت یحیی در نظر بعضی از منتقدین و تماشاگران فیلم شبیه کشیشان و تارکان دنیایی بیاید که در رمانها و فیلمهایی مثل "مسیح بازمصلوب" کازانتزاکیس،"برادر خورشید،خواهر ماه" زفیرلی و "فرانچسکو" لیلیانا کاوانی و... به خوبی به زندگی آنها پرداخته شده است . اشتباه به ظاهر لفظی منتقد حاضر در جلسه پرسش و پاسخ بعد از نمایش فیلم نیز بی‌سبب نبود که مکررا روحانی فیلم را کشیش می‌نماید ، گرچه به طور تلویحی به فیلم "خاطرات یک کشیش روستا" روبربرسون به قصد مقایسه نیز اشاره کرد.حقیقت این است که یک روحانی از هر مرام و کیشی تنها می‌تواند با عمل خود بربار معنایی لباس مخصوصش بیافزاید ؛ لباسی که یحیی به "شاهو" می‌بخشد تا با آن احساس پرواز کند بر لبه دیواری که همیشه بر آن لرزان و دل نگران گام می‌گذارد و در جایی دیگر همین لباس موجب نجات "شعیبی" شد تا از گناه خودسوزی و خودکشی برهد و همچنین لباسی که دیگران با دیدن آن بر تن شخص توقع اعمال منطبق با فطرت و انسانیت از او دارند ، کارهایی که یحیی تا می‌توانست و از دستش برمی‌آمد برای دلشدگان فیلم رسته از عنوان و لباس انجام می‌داد.طرفه اینکه  دو فیلم دیگری هم که توسط فیلمسازان متفاوتی به طور مستقیم به قشر روحانی جامعه پرداخته و هر دو آنها هم مورد استقبال عامه و منتقدان قرار گرفت یعنی : "زیر نور ماه" و " مارمولک" تاکید و تاثیرشان بر حضور لباس به عنوان نمادی از پوسته و ظاهری برای رسیدن به اصل تحول و تلاش جهت آسایش و آرامش انسانهای دیگر،بیشتر از جنبه‌های دیگر ظاهری روحانیت بود.در "زیر نور ماه" طلبه جوان ، تا به ضرورت کسوت روحانی بودن یقین نمی‌کند ، لباس مخصوص را نیز پذیرا نیست و در "مارمولک" پوشیدن لباس باعث تحول شخصیتی می‌شود که سابقه‌ی خوبی ندارد .در فیلم حاضر هم با اینکه "یحیی" با لباس عادی در فیلم حضور دارد،ولی در اولین نماهای فیلم عکسی از او را در لباس روحانی می‌بینیم ،گویی‌ او هم جستجوگرانه به دنبال کشف خاصیت این لباس است و برآوردن حق آن به طور کامل .  تفاوت دیگر "یحیی" با دیگران که مورد تاکید کارگردان است،بیشتر اهل عمل بودن اوست تا حرف.در سکانسهای ابتدایی "شاهو" یکی از بیماران آسایشگاه در حالی که درست برخلاف جهت "یحیی" نشسته به او می‌گوید :"شما مثل اینکه همچین روحرف زدن تمرکز نداری؟" یحیی:"‌من؟ نه!خیلی دوست ندارم حرف بزنم" شاهو:"گوش کنید خوبه.گوش کنید خیلی بهتره.اصلا یه وقتایی آدم بهتره حرف نزنه گوش کنه فقط..." تاکید بر گوش کردن به جای صحبت کردن در یکی دو جای دیگر از فیلم هم شنیده می‌شود.معضلی که در جامعه ما حضوری جدی دارد : کلام  بیشتر و عمل کمتر.در همان نمای مذکور بلافاصله منولوگ درونی یحیی را می‌شنویم :"وقتی به عنوان روحانی کارم را شروع کردم خیلی زود فهمیدم سختی‌های واقعی زندگی مردم یا عذابهای بی‌نتیجه‌اشون برام پررنگتر از هر چیزی شده،نمی‌تونستم در باره مردم تصمیم بگیرم" و این نتایج همه به گوش دادن و حضور "یحیی" در میان مردم برمی‌گردد. فیلمبرداری خوب کار و استفاده از فیلترهای آبی‌رنگ و نوع نورپردازی در آسایشگاه که ترکیبی از نماهای تیره و روشن را جلوه‌گر می‌کند تا فضای هول‌انگیز برزخ بین مرگ و زندگی را نمایان سازد ، همراه با موسیقی مناسب با فضا ، همچنین بازیهای روان و کارگردانی هوشمندانه،همگی  توانسته‌اند اثری در خور تامل را به مجموعه فیلمهای خوب ایرانی بیافزایند.