سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

بادبادک‌باز
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٦
 

بادبادک‌بازنویسنده : خالد حسینی؛ مترجمان: زیبا گنجی، پریسا سلیمان‌زاده؛ ناشر: انتشارات مروارید؛ چاپ دوم: ۱۳۸۴.

 

آنچه که در بیست و پنج فصل رمان  «بادبادک‌باز» خالد حسینی می‌گذرد در واقع تلفیقی است از تاریخ و علل تاریخی. تاریخ کودتاها، درگیری‌ها و بگیر و ببندهای گوناگون به بهانه‌های مختلف در کشور افغانستان و ریشه‌یابی آنها در علل تاریخی آن که بزرگترین پارامتر موثر در این اختلاف‌ها، همان جنگ آقا و رعیت و به شکل بنیادی آن سنّی و شیعه بودن اشخاص داستان - یا نمایندگان اقوام مختلف افغانستان- است. درگیری پشتون‌ها که خود را صاحب اصلی آن سرزمین می‌دانند با هزاره‌ایها که از دید پشتون‌ها - به گفته آصف شخصیت منفی و منفور نویسنده- "وطنشان را آلوده کرده اند.". فریاد آصف در کل کتاب پیچیده است : «من می‌گویم افغانستان مال پشتون‌هاست.» همه‌ی آنچه که امیر، که خود از پشتون‌هاست، در طول رمان از سر می‌گذارند و می‌کشد از همین احساس برتری است که در سنین کودکی و نوجوانی به او القا شده، که او از قوم برتر و حسن و علی- در ابتدا به ظاهر پدر و پسر خدمتکار خانهاشان- از قوم پایین‌تر و پست‌تر هستند. اشارات نویسنده به مذهب متفاوت هزارای‌ها نیز به همین سبب است و همچنین رابطه آنها با ایرانی‌ها که هم‌مذهب آنها هستند. «آه کشیدم (امیر) "امان از این ایرانی ها ...". برای بیشتر هزاره‌ای‌ها ایران از خیلی نظرها یک‌جور مأمن بود- حدس می‌زنم به این دلیل که بیشتر ایرانی‌ها، مثل هزاره‌ای‌ها شیعه بودند. امّا چیزی که معلمم آن سال تابستان در مورد ایرانی‌ها گفته بود یادم افتاد، که آنها با زبان چرب و نرم و لب خندان، یک دستشان را به دوستی پشت آدم می‌گذارند و دست دیگرشان را توی جیب آدم. این را به بابا گفتم و او گفت معلمم از آن افغانی‌های حسود است، برای این حسودی می‌کند که ایران دارد از کشورهای قدرمت‌مند آسیا می‌شود، امّا بیشتر مردم دنیا حتی نمی‌دانند افغانستان کجای نقشه جهان است.» (ص ۶۷)

 

 در رمان حاضر امّا بین ظلم و ستم‌های هر دو قوم عمده‌ی افغان به همدیگر نوعی تعادل دیده می‌شود و به نظر نگارنده بیشتر به این خاطر است که نویسنده مسئله‌ی اصلی را فقط نوع اختلاف می‌داند و نه شکل اختلاف.

 

با اینکه بعدها خواننده متوجه می‌شود که حسن، دوست صمیمی امیر در دوران کودکی و نوجوانی اش، فرزند نامشروع پدرش است از زنی هزاره‌ای و هرزه به نام "صنوبر" و برادر ناتنی اوست و علی هزاره‌ای و خدمتکار خانه‌ی پدر امیر این خفت و خواری را سال‌ها با اینکه می‌دانسته تحمّل کرده است، امّا همان عقیده‌ای که آصف و کمال و ولی سه پسر شر محله اعیان‌نشین کابل، وزیرخان، در مورد هزاره‌ایها دارند و آنها را کهتر و پست‌تر از آن می‌دانند که آنها را آدم بپندارند، در امیر نیز رسوخ کرده است.جایی دیگر نویسنده این اختلاف را چنین توضیح می‌دهد: «...چون غلبه بر تاریخ کار آسانی نیست. بر مذهب هم همینطور. در نهایت، من پشتون بودم و او هزاره‌ای. من سنّی بودم و او شیعه و هیچ چیزی نمی‌توانست این وضع را عوض کند، هیچ چیز.» (ص۳۱).

 

امیر با اینکه شاهد تجاوز آصف به حسن است ولی سکوت اختیار می‌کند تا بادبادکی را که باعث پیروزیش بوده به دست آورد و به این وسیله برتری و عرضه و لیاقتش را برای پدرش و اطرافیان او ثابت کند.

 

شخصیت‌پردازی و شرارت آصف که بعدها در شکل و شمایل موجودی خبیث و یک طالبان تمام عیار ظاهر می‌شود و لباس یک شارع را به تن می‌کند، برای بیان جنس افکار آنها و حکومتشان کافی است. آصف مقابل امیری قرار می‌گیرد که برای نجات تنها یادگار دوران شیرین صلح و صفا یعنی سهراب (فرزند حسن) از جان خود گذشته است.امیر با اینکه بدجنسی‌هایش باعث آوارگی حسن و علی و درنهایت نابودی آنها شده، ولی عذاب وجدانش چنان است که نمی‌تواند بدون این ایثار به زندگی خود ادامه دهد. ایثاری که همه‌ی اقوام افغان به آن محتاجند و کمبود همین گوهر است که باعث سالها خونریزی و کشت‌وکشتار در کشورشان بوده است.

 

در نهایت، تلاش امیر- نویسنده، در تطهیر چهره سیاسی و امنیتی آمریکا، که به عنوان یکی از عوامل اصلی اختلاف بین اقوام و در واقع تجهیز آنها به اسلحه‌های مرگبار برای به کرسی نشاندن عقاید خودشان در دوران هرج و مرج مجاهدین که کابل را به صورت مخروبه‌ای درآوردند  و بعدها تقویت ملاعمرها در مقابل مجاهدین و چراغ سبز نشان دادن به آنها در نسل کشی‌هایی که در مزارشریف رخ داد و...- و همچنین بردن سهراب به آمریکا برای رسیدن به آرامش، به طور کامل آشکار است. اگر چه برکناری طالبان از حکومت افغانستان به رهبری آمریکا در ظاهر به علت حمله به برج‌های تجارت جهانی و به بهانه دستگیری بن‌لادن اتفاق افتاد، امّا تقویت کننده و پشتیبانان اصلی کسانی مثل بن‌لادن و ملاعمرها بعد از عقب‌نشینی شوروی و زوال آنها کسی نبود جز سیاست مداران و به تبع شبکه‌های جاسوسی و امنیتی آمریکایی.

 

در کتاب به طور صریح نویسنده از جمهوری‌خواهان آمریکایی که سیاست خارجی مهاجم‌تری نسبت به دموکرات‌ها دارند حمایت می‌کند. شاید چون در زمان بوش پسر که جمهوریخواه است افغانستان از شر طالبان خلاص شد. او به دموکرات‌ها بد می‌گوید: تعبیر پدر امیر از کارتر رئیس‌جمهور دموکرات "کودن دهان گنده" است و او را مثل بچه‌ای می‌داند که راندن دوچرخه را نمی‌داند و به پشت کادیلاک نشسته است؛ اما در ادامه نویسنده ـ در قالب پدر یا امیرـ چنین اظهار نظر می کند: «آمریکا و جهان به یک مرد جدی نیاز داشت.مردی که بشود رویش حساب کرد، کسی که، به جای این‌که دست‌هایش را به هم بمالد، دست به کار شود.این شخص در هیئت رونالد ریگان روی کار آمد." (ص ۱۴۳) البته ظاهرأ حمایت پدر امیر از ریگان به خاطر نامیدن شوروی به نام "امپراتور شیطان" است. همچنین تنفری که در سراسر کتاب از شوروی موج می‌زند - حتی جایی پدر امیر حاضر نیست توسط پزشکی روسی معاینه‌ای سطحی بشود - با اینکه پزشک و خانواده‌اش سالها در آمریکا بوده اند و تطهیر شدهاند!-  نیز یکی از نکات خوشایند آمریکایی‌هاست. به هر حال سالیان سال در دوران جنگ سرد - و هم اکنون به شکلی دیگر- تنفر از بلوک شرق در مردم آمریکا ریشه دوانیده و هر اثر هنری هم  که این تنفر را نمایش دهد به شکلی مورد استقبال قرار می‌گیرد اعم از فیلمهای ضدجاسوسی و تروریستی و جمیزباندی تا رمانهای ضدروسی و...

 

به هر حال بادبادک‌باز به نوشته بوک پیج (پشت جلد کتاب حاضر) اوّلین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده و به نظرم پاداش خود را به طور کامل گرفته است؛ به طوری که با فاصله‌ای اندک فیلمی هالیوودی براساس این رمان ساخته شده و در حال اکران است. بی‌شک هالیوود به دنبال چنین مواد خامی است تا بتواند به طور کامل سیاست فرهنگی آمریکا را در راستای سیاست نظامی آنجا به پیش ببرد. با اینکه فیلم را ندیده‌ام اما از اخبار جسته گریخته که یکی از آنها برجسته‌تر است می توان حدس زد که فیلم نیز چه سمت و سویی دارد. نوجوانی که نقش "حسن" را بازی می‌کند به علت نشان دادن صحنه‌ی تجاوز به او در فیلم به کشور امارات متحده‌ی عربی کوچانده شده تا مورد آزار و اذیت متعصبان مذهبی! قرار نگیرد. همین اشاعه و نمایش چنین کاری در فیلم نشانگر این است که هالیوود و سازنده‌ی فیلم هیچ وقعی به عواطف و احساسات و مذهب مردم افغانستان نگذاشته و به ظاهر برای وفادار بودن به رمان دست به چنین کاری زده است.البته قضاوت نهایی در مورد فیلم ساخته شده بر اساس رمان "بادبادک‌باز" را باید بعد از دیدن کامل فیلم انجام داد.