سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

خسرو خوبان سینمای ایران
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
 

چرا دوست داریم خبر مرگ آدم‌هایی را که از ایشان خاطرات خوشی داریم هیچگاه باور نکنیم؟ فکر کنم چون باید به خود بقبولانیم که دیگر آن خاطرات خوش تکرار شدنی نیست و دیگر شیرینی حضور آن شخص احساس نخواهد شد تا بازهم به زندگی معنی بدهد.نمی‌دانم چرا چهره و حرکات «خسرو شکیبایی» از اولین خاطراتی که از بازی او در تئاترهایی که از او دیدم به دلم نشست و بازی‌های دیگرش در فیلم‌ها و خصوصا ابرنقشش در «هامون» این‌چنین به خاطراتی ماندگار تبدیل شد.شاید  صمیمیت او در ایفای یک نقش باعث این جذابیت بود.

وقتی در زمستان یا پاییز ۱۳۶۷ در سالن‌های طبقه دوم سوم مجموعه تئاتر شهر با گروهی در حال تمرین نمایش «سایه‌ها» بودم – نمایشی که نوزده سال بعد اجرا شد ۱۳۸۶  در مرکز نمایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – آقا خسرو را زیاد می‌دیدم؛ چرا که فکر کنم نمایش «بلیت تئاتر» را با خانم هایده‌ی حائری در حال اجرا داشتند در سال شماره ۲ تئاتر شهر، دیوار به دیوار تمرین ما. و ما بی‌تجربه در هنگام تمرین بدجور شلوغ می‌کردیم و به نوعی مزاحم کار زیبای دو نفره‌ی آنان بودیم.بالاخره روزی صدای تق‌تق درآمد و بعد بفرمای ما ، صدای دلنشین او را شنیدیم که فقط گفت : « بچه‌ها! یه کم آرومتر» و احساس خجلت و خوشحالی من که ما هم جزو بچه‌ها حساب شدیم! و یک چشم ساده.تئاتر دو نفره‌ی او به کارگردانی خانم حائری یکی از خاطرات ماندگار من از اجرای تئاتر در ایران است.وقتی خانم حائری و حتی آقا خسرو را در فیلم یا سریالی می‌بینم یا می‌دیدم که چندان به شخصیت نمایشی آنها ربطی ندارد یا نداشت،آن خاطره خوش برایم می‌ماند و حسرت آن دوران.بازی دیگری نیز از تئاتر صحنه‌ای از آقا خسرو به یادم مانده که آن هم جزو ماندگاران تا پایان عمرم است.نمایش « شاهزاده و گدا» به کارگردانی نمی‌دانم چه کسی و با بازی عالی او در دو نقش شاهزاده و گدا در سالن اصلی تئاتر شهر.بعدها که در فیلمی مثل «ترن» او را در کنار قریبیان دیدم ، باورم نمی‌شد که او همان او باشد.اما در ابرنقش ماندگار او «هامون» دیگر باورم شد که او خیلی دیر به عرصه سینما کشیده شد، ولی آنچنان تاثیری  پایدار برقرار کرد که هیچگاه نمی‌توان او و حمیدهامون را از هم جدا دانست.بازی او در نقش «مدرس» تله تئاتری که امروز که پدرهشتاد ساله‌ام در حال دیدن «کیمیا» بود و از مرگ آقا خسرو گفتم ، اولین اشاره‌اش با چشمی خیس به آن ابرنقش بود و بس.شاهکاری که او از آن نقش به جا گذاشت مگر از یادها به این زودی‌ها می‌رود.در نمایشگاه کتاب امسال فیلم‌های VHS  رسانه‌های تصویری ۳۰۰ تومان حراج شده بود! در میان نه فیلمی که خریدم الماسی نیز یافتم : «هامون» و باز با نسلی جدید در خانه به تماشای چند باره‌ی آن نشستم.تماشایی که انگار عقده‌ی نمایش ناقص و اهانت‌آمیز برنامه سینما ماوراء شبکه چهارم سیما را در سال گذشته به نوعی جبران کند.حالا که او نیست بالاخره امروز تن دادم تنها ساخته‌ی فیلمبردار خوب ایرانی «فرهاد صبا»‌  به نام «عروسک فرنگی» را به تماشای خانگی بنشینم.فیلم چندان چنگی به دل نمی‌زد، ولی همه‌ی فیلم گویی شکیبایی بود و بس و بازهم خاطراتی از او: صدای خاص و گرمش در نوارهایی که از او گوش داده‌ام.یادم است که میانه‌ی سال‌های دهه‌ی شصت بود که نواری در کناره‌ی روبروی دانشگاه تهران فروخته می‌شد که عنوانش این بود «صدای پای آب با صدای سهراب سپهری» هر که صدای پای آب خوانده بود دست‌فروش را بی‌نصیب از خرید نمی‌کرد، اما صدای آقا خسرو بسیار زیبا صدای پای آب را زمزمه می‌کرد نه سهراب؛ که بعدها البته نوار رسمی آن با ذکر نام اصلی گوینده‌ی آن خسرو شکیبایی به بازار آمد.و نوار جالبی به نام «روان را روان کنیم» که جزو اولین کارهایی بود که بعدها مدروز شد.صدای دلنشین آقا خسرو فرمان به روانی روانمان می‌داد.و چند نوار پراکنده‌ی دیگر.جالب است نقش‌های منفی او هم هیچ‌گاه در نظرم منفی نمی‌شد حتی گشتاسبی که در «سارا» بازی کرد- که همین هفته گذشته از شبکه چهار در برنامه سینما اقتباس پخش شد – و حتی نقشش در فیلم «حکم» کیمیایی.اتفاقی نبود که خلاصه‌ای از زندگی او در فرهنگ بازیگران مجله فیلم تیرماه چاپ شده بود،چون مراسم تقدیر از او به خاطر حضور موثرش در این چند سال سینمای متحول شده‌ی ایران قرار بود برگزار شود.«خانه‌ی سبز» او را در سالهای پایانی دهه هفتاد مشتاقانه نگاه می‌کردیم و «سرزمین سبز» توقیف شده‌ی آن سال‌ها را همین پارسال.وقتی در «کاکتوس۱» هنرمند حضورش را یافتم،دانستم که باید کار را تا پایان ببینم.هنوز طنین آواز «مادر من مادر من» او در فیلم «خواهران غریب» در گوشم مانده و چهره‌ی تکیده‌ی رزمنده و جانبازی که در «اتوبوس شب» او زنده کرد تا یادگاری باشد در کنار چند نقشی از او که  به عنوان رزمنده و جنگ زده قبل‌تر ایفا کرده بود و... . نامه‌ی «کیانیان»‌ به او ،امروز که او رفت به نظرم گویاترین درد و دل بود با او که دیگر در سینمای ایران نقشی بازی نخواهد کرد!خداحافظی با او مثل خداحافظی با «ملاقلی‌پور» بسیار زود بود. مگر یادم رفته : در صحنه‌ای از هامون مامور شهرداری فریاد می‌زد «ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن». راستی خسرو خوبان سینمای ایران رفت؟! یادش گرامی باد!