سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

سه زن
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧
 

کارگردان:  منیژه حکمت

بازیگران: نیکی کریمی، پگاه آهنگرانی، مریم بوبانی، ستاره پسیانی، رضا کیانیان، شاهرخ فروتنیان، مهران رجبی ، آتیلا پسیانی و...

 

به نظرم نکته‌ی اساسی در فیلم «سه زن»  شخصیت‌پردازی خاصی است که توسط فیلمساز صورت گرفته است.در ابتدای فیلم «پگاه» دختری دانشجو و فراری از وضع موجود و بی‌خیال به اتفاقات اطراف نشان داده می‌شود، ولی به تدریج درمیابیم که تعهد او و دلسوزی‌اش نسبت به دیگران، با اینکه زبان تلخی دارد ، بیشتر از دو زن دیگر – یعنی مینو و مادربزرگش – است.عکس‌هایی که بعدها مادرش در اتاق اجاره‌ای پگاه می‌یابد گویای این دلبستگی به مردم اطرافش است.البته  در همان سکانس‌های معرفی ابتدای فیلم یعنی آنجا که او بعد از دادن عوارض بزرگراه ، بقیه‌ی پول را در صندوق صدقات می‌اندازد، با همین عمل به ما می‌فهماند که فرار او از  جنس دیگریست.در صورتی که شخصیت «مینو» ، با اینکه تلاش سختگیرانه‌ای  بابت بازپس‌گیری قالیچه عتیقه‌ی موزه دارد، طوری نمایش داده می‌شود که گویی او حواسش به همه‌ی اطرافیان همچون توجه او به قالیچه است، ولی با جلو رفتن فیلم می‌فهمیم که او تنهاتر از دو زن دیگرست و در این میان علاوه بر رفتن دختر، مادر به ظاهر حواس پرتش را هم از کف می‌دهد. مادر بزرگ که به قول پگاه خود را به فراموشی زده است، وابسته به گذشته ، در جستجوی هویت گمشده‌اش سر آخر به جایی پناه می‌برد که آرامش واقعی را بیابد.

از نگاهی دیگر، داستان فیلم «سه زن» را گرچه می‌توان در چند سطر تعریف کرد، ولی به علت ریتم کند ، داستانی نچندان سرراست و  بدون جذابیت‌های خاص سینمایی و بازی‌های اغلب درونگرا و دیالوگ‌های نپخته و ... نمی‌تواند مخاطب خود را تا انتها با خود همراه نگه دارد.اغلب تماشاگران این فیلم در سانس هجده و سی دقیقه‌ی پنجشنبه بیست و پنجم مهرماه ۱۳۸۷ در سینما عصرجدید، تمایل داشتند تا فیلم تکلیف خودش را با آنها معلوم کند، تا سالن نمایش را ترک کرده به کارهای دیگرشان برسند.اتفاقی که هیچگاه در مورد فیلم قبلی همین فیلمساز یعنی «زندان زنان» نمی‌افتاد و تماشاگران تا پایان فیلم ، با اشتیاق در سیری تاریخی به سرنوشت زنان یک زندان اشتیاق نشان می‌دادند.

 اگر بن اندیشه‌ی فیلم «سه زن» را بعد از کلی ارفاق بابت بیان ناآشکار آن، بازگشت به اصل و اصالت‌ها بدانیم و فرشی که در دست این سه زن – مادر و دختر و نوه‌اش – می‌گردد را نماد همان اصالت‌ها بدانیم، همه‌ی این حرف خوب و بازگشت به خویشتن، چنان که رفت با بیانی الکن همراه است. با این که  گسست نسل‌ها در فیلم به خوبی نمایش داده شده است، ولی راه حلی که سرآخر در داستانک‌ها شاهدش هستیم غیرواقعی و بسیار اتفاقی است.ضمن این که تماشاگر فیلم حق دارد مثلا سئوال کند که چرا قالیچه‌ی دست‌رنج زن مرده به پگاه می‌رسد؟ مگر پگاه چه کرده بود، جز این که او را به میان روستای خودش بازگردانده بود؟ اگر سکانس‌های حذف شده‌ای در فیلم وجود ندارد، اصلا زن روستایی که بود و چرا خودکشی می‌کرد؟ و چرا پگاه با گرفتن قالیچه تصمیم می‌گیرد که دوباره به زندگی شهری خود بازگردد؟ «مینو» هم سرآخر به خانه‌ی خاله منیر می‌رود و در میان خرت و پرت‌های مادرش، ناگهان قالیچه‌ای را در صندوقچه‌ای می‌یابد که شبیه قالیچه‌ی کهنی است که اکنون دست مادرش است و او درمی‌یابد که مادرش بابت گم‌شدن یا تازه‌یابی‌اش سرگشته شده است.خوب این پایان‌‌بندی‌ها ناظربه چه نتیجه‌ای هستند؟ شاید بهترین جواب این باشد که توجه فیلمساز بیشتر به بدنه‌ی فیلم و نمایش سرگشتگی این سه زن به انحاء مختلف بوده تا شکل‌گیری منطقی‌تر پایان فیلم. با اینکه فیلم «سه زن» ، فیلمی تماما شهری نیست ، ولی نمایش درهم‌ریختگی تهران و نسل حاضر جوان‌ در آن از طیف‌های مختلف – مثل مرمت‌گر آثار باستانی تا عاشقان موسیقی زیرزمینی و... - به نظرم بهتر از هر فیلم دیگری در این سال‌ها صورت پذیرفته است.ضمن این که عنوان‌بندی ابتدایی فیلم را می‌توان مانند اثری مستقل از استاد حقیقت تا سالهای سال  به یاد داشت.