سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

همشهری
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸۱
 

همشهری امروز را مرور می‌کردم با دو مطلب جالب برخورد کردم ، در هشت صفحه‌ای که چند ماهی است به همشهری اضافه شده است . اولی نقدی بر رمان ” از عشق و دیگر اهریمنان “ در صفحه شانزده که برایم جالب بود ، درست بعد از خواندن این رمان و نوشتن نقدواره‌ای بر آن در همین وبلاگ ، با آن برخورد کردم . نکاتی را که خودم در رمان دیده‌ بودم ، در نظر نویسنده آن نقد پنهان مانده بود ، همان قضیه نذری که موهای سی‌یروا را چون جادویی در برگرفته بود و ... البته من هم با خواندن این نقدواره به نکات دیگری از رمان پی بردم ، مثل اینکه مارکز در نام رمان عشق را به دیگر اهریمنان عطف کرده است و عشق را یکی از شیاطین می‌داند . البته از منظر چه کسانی این عشق در رده شیاطین قرار می‌گیرد خود جای بحث دارد . در نظر اسقف یا دلورا یا مادر صومعه یا پدر بزدل سی‌یروا یا ... اما همداستانی در این نقدواره‌ها به اینجا ختم می‌شود : ” خرافات ناشی از جهل سی‌یروا را ماریا را می‌میراند و این مردن نشانه‌های مبهمی از تسخیر شیطانی را به همراه دارد . “
و دیگری در صفحه هفده ، سفرنامه یا گزارش دو سفر فرهنگی - هنری با عنوان ” چشم‌هایم را نخواهم شست “ ( حتما به کوری چشم آنکه گفت چشم‌ها را باید شست ، جور دیگر باید دید!) به قلم لیلی‌ گلستان است . گرچه این دومین قسمت از سفرنامه است ولی خواندنی بودن آن ، من را به دنبال قسمت اول و دیگر قسمت‌های بعد کشاند و می‌کشاند. تعریف کردنی نیست این سفرنامه ، که خود تعریف سفری است ؛ اما به خواندن آن می‌ارزد.