سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

جایزه‌هایی که دریافت شد و فیلم‌هایی که دیده نشد
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

... واما جوایز اسکار امسال از نگاه من: فیلم «بردمن» ایناریتو هر تعداد جایزهٔ دیگری هم که می‌برد حقش بود! حالا که به عنوان «بهترین فیلم» و «بهترین کارگردانی» و «بهترین فیلمبرداری» و «بهترین فیلمنامه غیراقتباسی» هم که معرفی شده است، به نظرم باز هم کمش است! این فیلم آن‌چنان داستان و فن و مهارت فیلمسازی را به هم ترکیب کرده، که بعضی به اشتباه فکر می‌کنند فیلم فقط فن‌آورانه است، از این دست فیلم‌های فن‌آورانه زیاد است، ولی چگونگی ترکیب با داستان و شخصیت و ...خود هنری است که فعلا از تعداد معدودی فیلمساز برمی‌آید و یکی‌اش همین آقای «الخاندرو گونزالس ایناریتو»ست. تقریبا همهٔ فیلم‌های بخش داستانی و اصلی و انیمیشن اسکار را به جز «سلما» دیدم. در بخش فیلم‌های خارجی هم «آیدا» در مقایسه با «لویاتان» (دو فیلمی که از این بخش توانسته‌ام ببینم) سرتر بود. چه در فیلمبرداری و چه در داستان‌پردازی و فضاسازی. با این که فیلم «لویاتان» هم ابرکار درجه یکی محسوب می‌شود، ولی خیلی رو به قضیهٔ دست به دست هم دادن قدرت سیاسی و مذهبی برای از بین بردن زندگی بدبختی که دستش به هیچ‌کجا بند نیست، پرداخته است؛ ولی در «آیدا» کارگردان تقریبا با به چالش کشیدن نگاه مذهبی دختری راهبه در ارتباط با خاله‌اش سعی دارد تا او را در این بوتهٔ آزمایش نشانمان بدهد، بدون آنکه چندان با ما سرراست و صمیمی شود.«شهروند چهار» را هنوز ندیدم، با این که چند وقتی است در گوشه‌ای از صفحهٔ اول لپ‌تاپم جا خوش کرده و به من چشمک می‌زند، حالا این روزها باید بروم سراغش تا ببینمش، چون ثابت کرد که بهترین مستند سال است از نگاه  اعضای آکادمی اسکار. انیمیشن‌ها را تقریبا همه‌اشان را دیدم به جز همین که «اسکار» برد! دوست داشتم در این بخش «قصه پرنسس کاگویا» ساخته ایسائو تاکاتا و یوشیاکی نیشیمورا، برندهٔ جایزه می‌شد، چون به نظرم تا به حال هیچ انیمیشنی اینچنین با مسئله مرگ و دنیای بعد از آن این‌گونه مواجه نشده بود. «ادی ردمین» برای «تئوری همه چیز» به نظرم مزد بی‌حس کردن تقریبا تمام بدنش را مقابل دوربین به دست آورد، بدون آن که مثل هاوکینگ اصلی فلج باشد. نمایش فلج بودن مثل هاوکینگ خودش هنری می‌طلبد که او داشت و جنس چنین بازی‌هایی اغلب مورد توجه اعضای آکادمی قرار می‌گیرد؛ گرچه در این بخش هم دوست داشتم مایکل کیتون برای «بردمن» جایزه را می‌گرفت. متاسفانه هنوز «هنوز آلیس» را ندیدم، بنابراین قضاوتی در بارهٔ بازی «جولین مور» ندارم. بازیگر نقش دوم مرد هم واقعا لایق «ادوارد نورتون» برای «بردمن» بود، ولی «جی.کی.سیمونز» هم در «ضربه شلاق» خباثت مهربانانه‌ای - همچون جور استاد - را به نمایش گذاشت که کمتر کسی تا به حال توانسته به این ظرافت بر این لبهٔ تیغ حرکت کند و پایش نلغزد. در این میان «پسربچگی» با این که نامزد شش جایزه اسکار تقریبا در رشته‌های اصلی بود، ولی فقط یک جایزه نصیب «پاتریشیا آرکت» بازیگر زن نقش مکمل این فیلم شد و به نظرم مقابل فیلمی مثل «بردمن» باید هم چنین اتفاقی می‌افتاد و داوران دست به انتخاب درستی زدند؛ تقریبا همان بلایی که سر فیلم خوب «هتل بزرگ بوداپست» آمد و البته با خسارت کمتر! یعنی برنده شدن در چهار رشتهٔ فرعی مهم، بهتر از برنده شدن در یک رشتهٔ اصلی است. تنها جایزه‌ای که می‌توانست شامل حال فیلم «بین ستاره‌ای»  کریستوفر نولان بشود هم، همین «جلوه‌های ویژه» بود، مثل همان جایزه‌ای که پارسال نصیب فیلم درجه یک «جاذبه» شد به کارگردانی آلفونسو کوارون(به علاوه بهترین تدوین٬ بهترین تدوین صدا٬ بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم‌برداری٬ بهترین میکس صدا و بهترین کارگردانی!). فیلم «بازی تقلید» را هم دوست داشتم و به نظرم در بخش فیلمنامهٔ اقتباسی به حق خودش رسید. باید هر چه زودتر فیلم «سلما» را ببینم و ترانهٔ اسکاری آن را بشنوم.

این مطلب با کمی تغییر در روزنامه مردم‌سالاری ششم اسفند ۱۳۹۳ صفحه ۱۰ به چاپ رسیده است. جهت دریافت فایل PDF به این آدرس مراجعه شود.