سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

بیضایی و سگ‌کشی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٢
 

حضور مسلط زن در بعضی از آثار بهرام بیضایی نشانی است از دقت نظر او در مورد نقش زنان در جامعه و در عین حال تفکیک قایل نشدن او بین زن و مرد از لحاظ حضور موفق اجتماعی. در چریکه تارا ، کلاغ ، شاید وقتی دیگر و حتی باشو غریبه کوچک حضور زنان به گونه‎ایست که گویی در پی هویت گم‎گشته خویش به هر دری می‎زنند. در چریکه تارا به دنبال مرد تاریخی و کلاغ هویت زنی ناشناخته و شاید وقتی دیگر نیمه جدا شده و یا پنهان و در باشو که زنی می‎خواهد مرد رفته به جنگ خود را در غریبی جنوبی بیابد- وبالعکس -. این حضور پر رنگ در سگ کشی نیز نمایان است و در چهره گلرخ کمالی . زنی که در پی اختلافی دوباره بازگشته است تا به قول خود گذشته را جبران کند و این زن ، نویسنده است و در خانواده‎ای فرهنگی پرورش پیدا کرده است . او برای اثبات خود نیاز دارد به مردی کمک کند که به نظر خود زمانی به او بدبین بوده است - و سر آخر هم می‎بینیم که شامه او - درک یک نویسنده - قوی است و حق با او بوده است .
من می‎گویم پدر گلرخ کسی نیست جز بیضایی . همانطور که سال تولد بیضایی و آقای کمالی نیز در شماره رمز کیف گفته می‎شود : هزار و سیصد و هفده . ورود گلرخ در دنیای کاسبکارانه‎ مانند حضور آثارهنری بیضایی - که چون فرزندانش زاده اوست - در دنیایی که به نوعی در پی شکست و انتقام‎گیریهای حسودانه دیگران نمود پیدا کرده ، حال خویش را نقد می‎کند و خود را به محک تجربه می‎آزماید . این اژدهای هفت سر - طلبکاران و کاسبکاران - هر کدام به دنبال نوعی توجیه برای رسیدن به اهداف پست خویشند و اوج زییایی در بازی کوتاه اما پرمعنای داریوش ارجمند نمود پیدا می‎کند. دنیایی از رنگ و ریا که به ظاهر با زن جماعت صحبت نمی‎کند ولی در خلوت او را به آدرس باغ شمال و خواندن صیغه محرمیت دعوت می‎کند. شغل او معامله قبر و در واقع تجارت مرگ است و صحنه حضور او نیز مثل تابوتی نمایان است . پرورش شخصیت گلرخ کمالی و آبدیده شدن او در میان کوران حوادث از ذلت تا تجاوز به او ، نمیگذارد تا در آخرین زخمی که میخورد از سوی شوهر خیانت‎پیشه‎اش از پای درآید. به جاده زندگی برمی‎گردد و به سوی زندگی نو می‎رود. گرچه انتهای این جاده نمایان نیست . اختلافاتی که بیضایی قبل از اکران فیلم با یکی دیگر از سرمایه‎گداران سگ‎کشی داشت را می‎توان در داستان فیلم نیز مشاهده کرد. امید به اینکه شاهد فیلم بعدی او در ده سال بعد نباشیم .

***

آنچه بیش از همه چیز در فیلم اخیر بیضایی رخ مینمایاند استفاده از شگرد غافلگیری است . بیننده فیلم در مسافران نیز همچون سگ‎کشی ، هیچگاه منتظر حضور و ظهور مسافران مرده در مراسمی که به یاد آنان برگزار شده است نیست . آنها آیینه به دست در مجلسی حضور یافتند که بایستی آیینه‎داری میکردند برای عروس و دامادی که آینده خود را نامشخص میپنداشتند. در هر دو جا زنی است که تا آخرین لحظه می‎خواهد طعم شکست را باور نکند . اما در آنجا معجزه به وقوع می‎پیوندد ولی در سگ‎کشی خبری از معجزه نیست . در فیلم سگ‎کشی تماشاگران درست تا آخرین فصل گمان نمی‎برند که با شوهری خیانت‎پیشه طرفند . پایانهایی اینچنینی - همچون پایانهای سربزنگاه نویسنده معروف آمریکایی او.هنری در داستانهای کوتاهش - تماشاگران غافلگیر شده برجای میگذارد و به نظرم به تاملی دوباره در باره آنچه که تا به آنجا اتفاق افتاده است وادار می‎کند.
زیبایی فیلم در نشان دادن لایه‎های مختلف اجتماع کنونی ایران تحسین‎برانگیز است . سیری از قشر کاسبکار خرده‎پایی که از نزول پول دیگران به نان و نوایی رسیده تا سنگستانیهای برجساز. و همه اینها در اتمسفری از نظامیگری صرف و هیاهوی بسیار برای هیچ اتفاق می‎افتد. حضور گویی بی‎پایان نظامیان و پوستری معروف از جنگ که جای جای فیلم خود را به رخ می‎کشد. در فضایی گنگ و غبارآلود از تهرانی جنگ‎زده ، با موتورسوارانی که لختی آسوده نیستند و بیهوده در پیچاپیچ خیابانهای بی‎انتهای تهران در رفت و شدند . اوج غبارآلودگی را در سکانس زیبای سنگستانیها ،‌ با طمعی فراتر از دیگر طلبکاران ، می‎بینیم . بیضایی که همیشه دلبسته تهران قدیم با بافت سنتی خود بوده است ، گویی در این سکانس میخواهد نیش خود را به تن برجسازانی، که ویرانگر آن معصومیت و محبوبیت معماری سنتی هستند ،- در عین پیشبرد داستان فیلم - فرو کند. سنگستانیها که نماد حضور مدرنیته‎ای نابسامان و بی‎ضابطه در عصر فلز و آهنند. تغییردهندگان شهری که به شتاب از سنتهای خود به سوی مدرنیسمی ساختگی هل داده می‎شوند . آنان که در ذات خود چک تقلبی را نیز ابایی ندارند به جای چک واقعی به دیگران غالب کنند. و این مدرنیته محصولی ندارد جز کسانی چون سنگستانیها و ناصر معاصر .