سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

لاله و لادن
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳۸٢
 

رهاشدگی از زندگی چنین سخت ، اگر اعتقادی داشته باشیم به اینکه انسان‌ها صاحب روح هستند، خود نوید رهایی است . به قول شمس تبریزی آزادی از زندان تن و رها شدگی در عالم لایتناهی . خاطره‌ای دارم : وقتی با یکی از دوستان در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پرسه می‌زدیم در انتهای راهروی ورودی ناگهان به انسانهایی برخوردم که با امید و آرزوهای طولانی در حال خواندن حقوق بودند ، لحظه اول یکه خوردم این دو گل به هم چسبیده را دیدم . امید از آنها می‌تراوید و پنهانی ما را وامی‌داشت شکرگزار باشیم . شکرگزاری که شاید نوعی گناه بود . همانند آنها نبودن . تحمل دیگری را نکردن در خصوصی‌ترین لحظات زندگی . شکری با شکایت . و مردن آنها که بازهم ، اگر زنده نیز می‌ماندند ، دستمایه‌ی تبلیغ برای موجوداتی بود که مثل پدر و مادر دهاتی‌اشان تحمل دیدنشان را نداشتند یا مثل پدرخوانده‌اشان حداقل سواستفاده‌اش از وجود این دو گل سفر به خارج از کشور و کیف و حال خودش بوده است . زنده ماندن این دو گل می‌توانست دکتر جراح را به اوج شهرت برساند . می‌توانست بیمارستان را - گرچه الان نیز چنین است - مرکز سرازیر شدن پول‌های زحمت کشیده ملت‌های محروم از هر امکانات بکند . می‌توانست و می‌توانست‌های دیگر . خب مجلس ختم گذاشتن و تیراژ روزنامه ایران را تکان دادن و خودی نشان دادن خاتمی و اینها نیز بالاخره جزو نمک کار است . نمکی که گندیده شده است به جای آنکه خود مانع از گندیده شدن شود ! روحشان شاد  و یادشان در خاطره تاریخی این ملت  فراموش نباد.