سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

اعتراف !
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳۸٢
 

راستش می‌خواهم اعتراف کنم . آن هم پیش خودم . برای اولین بار که فیلم نفس عمیق را دیدم ، در حضور سکانس کوتاهی به هق هق گریه افتادم . تنها بودم . میان روز بود و سینما عصرجدید چندان پر نبود . راحت گریستم . آیدا منتظر منصور است ، کنار کیوسک روزنامه فروشی ، با شنیدن آن موسیقی ملودیک و تاثیرگذار، موسیقی که گویی به یکباره نازل می‌شود و وجودش را می‌یابم . موسیقی ظاهری شاد دارد ، اما درست زمانی هم من – ما -  و هم آیدا –  با هدفونش – به آن گوش می‌دهیم که اضطراب و نگرانی از نگاه آیدا می‌بارد. از قبل می‌دانم که دوست ندارد در یک جایی منتظر و معطل کسی بماند. این ملودی زمانی شنیده می‌شود که می‌دانم منصور چرا دیر سر قرار آمده است ، به ظاهر آیدا نمی‌داند ولی مثل این است که او از من – ما - آگاهتر است . مرگ کامران را چند لحظه پیش در میان ناباوری هنوز باور نکرده‌ام ، مزه تلخ مرگ او که در اعتصابی خود خواسته – گیرم به هر دلیل گفته یا ناگفته – به وقوع پیوسته است در میان دیگر ناباوری‌ها و باورهای  فیلم گس مانده در کام دارم . نگاه‌های منتظر آیدا ، مرگ کامران ، سرگشتگی منصور ، پایان قابل حدس از ابتدای فیلم ، موسیقی دلنشین و ملودیک در این میان ، احساساتم را برانگیخت . گریستن بر بی‌سامانی جمعی از جوانان خوب ایرانم ، در میان این هیاهوی بودن یا نبودن که دیگر برایشان مسئله‌ این  نیست . کنتراستی که ملودیک بودن موسیقی با کندی پیشروی روایت داستان – اصلا داستانی در کار بود ؟ - در کنار عمق غم‌انگیزی این تک صحنه و حضور غایب دو شخصیت اصلی – و به نظرم بیشترین حضور غایب آنها در همین صحنه – ایجاد کرده است ،‌این تک سکانس را به یکی از زیباترین سکانسهای تا به حال دیده در سینمای ایران برایم تبدیل کرد .

تاثیر این صحنه بر من ، حالا که برای چندمین بار این فیلم را دیده‌ام ، بی کم و کاست همانگونه است که بود ، ولی دیگر خبر از اشک نیست ، تاملم در فیلم بیشتر شد و به نوعی بعضی از اشتباهاتم در مورد فیلم ، نزد خودم ، تصحیح شد !