سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

دو فیلم با چند بلیت نیم بها!
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳۸٤
 

کافه ترانزیت :

 

  مسئله مردسالاری در ایران – به قولی بهشت مردسالاران – مقاومت زنانه در برابر تعصاب قومی و قبیله ای و سنتهای گذشته ، بدون هیچگونه پز و اداهای روشنفکرانه معمول این سالهای سینما و غلظت فمنیستی فیلمهای خانم میلانی ؛ پیرنگی است که در فیلم کافه ترانزیت مشاهده میکنیم . فیلمنامه نویس – آقای پرتوی - از ترفند بازگشت به گذشته استفاده کرده است و با منولوگی در زمان حال که یکی از شخصیتهای اصلی فیلمنامه _ آقا ناصر با بازی پرویز پرستویی _ بیان میکند ، شروع میشود. در ادامه زمان حال صحبتهای زن خارجی فیلم را که بعدها میفهمیم از مسافران آواره ی جاده ای و میهمان زن داداش آقا ناصر_ ریحانه خانم _  در کافه ترانزیت بوده است و از خوبیهای آن زن _ ریحانه کافه جاده ای _ نقل میکند و ... با شخصیت اصلی فیلم یعنی ریحانه آشنا میشویم .

صحبتهای پرستویی و چند صحنه ابتدایی فیلم و بازگشت زن داداش شوهر مرده به خانه شوی مرده اش و رد و پس فرستادن بساط خواستگاری ناصر برادر شوهر  ؛ تقریبا کل طرح داستانی فیلم را در نیم ساعت اولیه لو میدهد به طوری که تماشاگران بعد از بازکردن مجدد قهوه خانه ی جاده ای توسط  ریحانه _ زن داداش آقا ناصر و کریم _ دیگر منتظر نقشه های ناصر و افراط کاریهای کریم و مقاومت ریحانه و ورود دختر روسی و راننده یونانی هستند تا ماجرا را پیگیری کنند. پرتوی با استفاده از عناصری چون غیرت مردانه مردان آذری و سنتی که سالهاست در آن  دیار کم رنگ شده است ؛ تلفیقی ایجاد کرده است که در کنار ورود رانندگان خارجی و حضور دختر روسی و مقاومت ریحانه و شیرینکاریهای سلطانیان و بچه های ریحانه بتوان یکساعت و نیم فیلم را تحمل کرد. نقد مرد سالاری و مقاومت زنانه تمام گفته فیلم بود.

 

دیشب باباتو دیدم آیدا :

 

            زیبایی شروع فیلم با منولوگ دختر دوم دبیرستانی آیدا و میکس شدن کلام ساناز دوست او با عنوان فیلم در تیتراژ و پیگیری ادامه این کلام ، که در تمام فیلم تا به آخر موجب تشویش خاطر و پیگیری شخصیت اصلی فیلم یعنی آیدا می شود ؛ واقعا از پختگی رسول صدر عاملی در این سومین اپیزود از دو اپیزود – فیلم های قبلی – میدهد. ضمن اینکه فیلمنامه گرچه به نام پرتوی و صدر عاملی در تیتراژ اولیه ثبت میشود  ولی لیست بلند بالای مشاوران فیلمنامه و یافتن اسمهایی مثل قاسمخانی در تیتراژ پایانی نشان از همت فیلمساز در ایجاد شالوده ای محکم برای فیلمش دارد . شالوده ای که واقعا توانسته فیلمی ساده و بدون پیچیدگیهای معمول اینگونه فیلمها در نقد عناصر مختلف اجتماعی بر اساس داستانی ساده از خانم شیرمحمدی بسازد .

            مسئله خانواده در این سومین فیلم دخترانه صدر عاملی ، از دو فیلم قبلی او یعنی « دختری با کفشهای کتانی » و  « من ترانه پانزده سال دارم » برجسته تر است ، ضمن اینکه هر سه دختر این سه فیلم به نظر دخترانی آرمانی و تیپیک هستند که در پیگیری مسئله پیش آمده در پیرامونشان به جسارت و همتی سوای از دیگر دختران در اطراف خودشان دست میزنند.

 اما در این فیلم آیدا دختری با هوش فراوان که خانواده به ظاهر آرامی که در آن حضور دارد ، همیشه از او توقع بیست آوردن دارد  ، نمیخواهد که مثل ساناز خانواده ای با نمره ردی و گسسته از هم داشته باشد. بعد از فهمیدن اینکه پدر مهربان و فعال و شوخ طبع و گرمش با زنی دیگر طرح دوستی ریخته است ، شکل آرمانی خانواده ی امن و کامل در نظرش فرو می ریزد . معصومیت کودکانه خود را کنار میگذارد و چشم باز میکند و میبیند که مادر به ظاهر راضی و آرامش هم گاهی برای رفع اضطراب و فراموشی ناراحتی هایش سیگار میکشد . شکل کامل پدر در نظرش ناقص می آید و سعی دارد تا مادر را از این راز با خبر کند . ولی مادر گویی آگاه تر از آیدا است . آیدا خود را آرایش میکند و در زیر باران منتظر می ماند تا کسی او را از این بلایی که به سر خانواده اش آمده است نجات دهد ولی هیچکس جز خودش نمیتواند دست به عمل بزند . عمل او در رفتن به خیاط خانه زن مو بور و لاک قرمز_ با رنگ و لعاب مصنوعی _ باعث میشود تا پدر را به تامل در کارهایش وادار و او نیز در کلافگی به سیگار پناه ببرد ، سیگاری که نیمه کاره رها میشود و به یاد روزهای آخر دانشجویی و شنیدن دو باره ترانه بت چین از شجریان میابیم که تلنگری به افکار و رفتار پدر خورده است .

در نتیجه گیریهای فیلمنامه و فیلمساز نوعی توصیه و توجه به احتراز از دخالت و قضاوت دیگران در کانون یک خانواده نیز نهفته است  ، حتی اگر عضوی از آن کانون باشد مثل آیدا . عدم دخالت مادربزرگ در دعواهای پنهان و جدایی عاطفی زن و شوهر خانواده را نیز شاید بتوان در همین نکته جست . نکته ای که ساناز همکلاسی آیدا به آن اشاره میکند و دیگران با بر ملا کردن خیلی یواشکی های روزمره باعث نابودی زندگی خانوادگی او شده اند . اما بالاخره دخالت آیدا و رفتن پیش زن مو بور ، توانست او را نیز علاوه بر رساندن به این توصیه ؛ با نوعی پیروزی و شیرینی قرین کند . آیدا خود را به مهمانی دو نفره در بیرون از این خانه ، با کیک ساخته دست مهربانترین وپاینده ترین نماینده استواری خانواده یعنی مادربزرگش دعوت میکند . کیکی که سهم آیدا با شیرینی و لذت خورده میشود ولی تکه دیگر را منتظر است تا شاید کسی با همان گرمی و لذت بخورد ، کسی که خانواده را کانونی گرم بداند.

فیلمنامه و ساختار کلی فیلم و عواملی مثل موسیقی عالی لاچینی و بازی خوب بازیگران و شخصیتهای فرعی مثل امید ، دخترها و پسرهای  مدرسه و مجتمع امید ، و ... همه با دقت و در حد خود قابل قبول ساخته و پرداخته در کنار شخصیتهای اصلی جا گرفته اند و اینها همه شامل جزییات و ظرافتهای بسیار است که اشاره به تک تک آنها را در این نوشته کوتاه توانم نیست . آنچه که در ساختار کلی نصیب تماشاگران میشود فیلمی شسته رفته و بدون اضافات سرگرم کننده و بیهوده دیگر فیلمنامه های معمول فیلمهای ایرانی است .

 

اما یاد و خاطره زنده شده  من از کودکی با حضور گرم خانم احترام برومند _ مجری قبل از انقلاب برنامه کودک تلویزیون ایران – در این فیلم با صدای همیشه گرمش در آن زمانها و این زمان ؛ شامل دست مریزادی سوا از همه فیلم به آقای صدر عاملی است .