سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

مکثی بر مکس
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤
 

فیلم مکس در طنزی باورپذیر و گزنده سیاسی توانسته جای خوبی در جدول فروش فیلمهای امسال پیدا کند . دست انداختن اصلاح طلبان ، گروه های فشار و یا غوغا سالاران به قول فیلم ، نقد ریاکاری عمیق گروه عظیمی از این ملت نان به نرخ روز خور ، تسلط روابط بر ضوابط در کارهای جاری مملکتی و دست انداختن جنبش های دانشجویی ، ایجاد آشوب و گرفتن ماهی از این آب گل آلود ، زن ستیزی و مایه سرگرمی و تفریح بودن زنان این دیار و ... نکات ریز و درشتی است که در طول این فیلم طنز مشاهده میکنیم . البته عمده فروش فیلم مرهون بیان هیچکدام از نکات بالا نیست . بلکه موسیقی به قول آقای مکس فلکلور تهرونی و " داش داش داشم من " و مخلوطی از فلکلورهای جاهای دیگر ایران و شبه پاپ از نوع لوس آنجلسی آن است که مایه جذب تماشاچی شده است .

ضمن اینکه تبلیغات راست یا دروغ تهیه کنندگان مبنی بر توقیف فیلم و مشکلات قبل از اکران ... بی تاثیر در جذب تماشاچی مشتاق دیدن هر چیز در آستانه توقیف یا توقیفی نیست . با مشاهده فیلم میتوان حدس زد که چگونه فیلمی که به زغم مدیران فعلی ارشاد هیچ بار ارزشی ندارد که هیچ بلکه تا چند ماه قبل خیلی از حرکات و موسیقی های فیلمهای این شکلی ضدارزشی بود  ، چگونه اجازه اکران گرفته است . دست انداختن بحث گفتگوی تمدنهای خاتمی و اصلاحات و به تمسخر گرفتن بسیاری از کارهای آن دوران و حضور مدیریت زنان و ... میتوانست بهترین بهانه باشد برای اکران فیلم. البته در این میان گروه های فشار هم به نوعی با بازی خوب امیر جعفری بی نصیب از دست انداختن نویسنده فیلمنامه قاسمخانی و کارگردان سامان مقدم نمانده اند ولی به شکلی کاملا کاریکاتوروار به طوری که سرآخر او را هم در میان تماشاچیان کارهای مکس میبینیم با ادا و اطوارهای خاص خودش و در تیتراژ پایانی که همه ی  بازیگران را به نوعی در حال حرکات موزون یا همان رقص سابق . جالب است فیلمهایی در اوایل و اواسط دهه هفتاد مثل تحفه هند و یا فیلم خوبی مثل آدم برفی در آن زمان یا مورد تعرض و اعتراض همین آقایان قرار میگرفت - مثلا با شکستن شیشه های همین سینما قدسی که در آن مکث را دیدم -  و یا سالها در محاق عدم اکران میماندند تا خدای ناکرده صدمه ای به پیکره ی سالم جامعه نخورد . ولی مکس که الان نه ارزش فیلمنامه ای و ساختاری آدم برفی را دارد و نه حرفی برای گفتن مثل تحفه هند _  با اینکه تحفه هند ساختاری بسیار ضعیف داشت_ ، نه تنها اجازه اکران میگیرد ، بلکه به نوعی در سکوت ، تاییدی بر حرفهای کارگردان و نویسنده نیز وجود دارد . ضمن اینکه قاسمخانی در نان و عشق و موتور 1000 نیز به نوعی گروههای فشار را با نعلی وارونه ، یعنی به نفع دولتیان آن زمان ، نشان میداد که اکنون در این فیلم به شکل دیگر شاهد حضور آنها هستیم .

نکته ی عمده ای که  از فیلم میتوان خرده گرفت ، در واقع زیر سئوال بردن مدیریت زنان در جامعه فعلی است . مدیریت زنان که در سالهای اخیر همیشه جای سئوال و بحث در محافل مختلف سیاسی و اجتماعی بوده است . با اینکه بسیاری  از دولت مردان از قبل حضور آنان توانسته اند پله های ترقی را طی کنند و به نظرم یکی از موفق ترین دوره های حضور زنان در پست های مدیریتی به شکل فعال در زمان اصلاحات اتفاق افتاد ، حضور کسانی چون خانم ابتکار در سازمان محیط زیست و یا خانم کدیور و کولایی در مجلس ششم و ... ؛ ولی با این حال همیشه حضور این جماعت با اما و اگر و اشکال همان دولت مردان مواجه بوده است . در فیلم مکس هم مدیریت زنی بر راس گروه جذب هنرمندان مهاجر خارج کشور در اداره من درآوردی جذب مغزها و باز هم به واسطه دختری شاغل در این اداره ( اولی با بازی گوهرخیراندیش و دومی با بازی پگاه آهنگرانی که حضور او در این نقش جای تعجب داشت بعد از بازی خوبش در فیلم به یاد ماندنی  زندان زنان ) در واقع باعث و بانی همه این مشکلات به وجود آمده در فیلم میشوند.  در ادامه نیز درایت خانم مدیر کارساز نیست ، بلکه باز دخالت  دولت مردی است ( شریفی نیا ) که او را از این مهلکه نجات میدهد ! او با پسرش مشکل دارد با کار و اداره مشکل دارد و سر آخر نیز نمیتواند علاقه اش را به مکس ابراز کند. البته در این میان آهنگرانی کمی باهوشتر و عاقلتر به نظر میرسد ولی در ابتدا حتی حضور مکس با آن سرو وضع و موسیقی مورد علاقه اش  او را نمیتواند اقناع کند که او استاد نیست !

البته اذعان دارم مکثی این‌چنینی بر فیلم مکس که هدفش زندگی (پول) است و دیگر هیچ! شاید انرژی هدر دادن باشد .