سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز اول
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤
 

بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر شروع شد .روز اول را از ساعت یازده صبح شروع کردم . با گرفتن برنامه از سینما فلسطین و برنامه ریزی برای جمعه و روزهای بعد. جمعه ساعت 3 بعدازظهر سینما عصر جدید 2 «آفساید» جعفرپناهی و دیگر هیچ . یکی از فیلمهایی که باید برای گرفتن یک بلیت تن به صفهای جشنواره و فشار و زور سپرد .عجب صفها و مقاومتهای خاطره انگیزی! و ساعتهای بعد هم طبق بلیطهای پیش خریدی سینما سپیده 1 : شاعر زباله ها ، چند میگیری گریه کنی؟ ( به جای به نام پدر طبق برنامه ) و کارگران مشغول کارند. آنچه که این روزها مینویسم معمولا بعد از دیدن هر فیلم و گاه در سالن نمایش برای دیدن فیلم بعدی و گاه در ماشینم نگاشته شده است . بنابراین نگاه سریعی است به آنچه که دیده ام نه آنچه که واقعا اتفاق افتاده ! 

 

آفساید؛جعفرپناهی

 

در باره کارگردانی که سالهاست در سینمای ایران تولیداتش در محاق توقیف قرار میگیرد و فیلمی که از او بالاخره روی پرده ی سینما مشاهده کردم میتوان سطرهای زیادی نوشت . آفساید به طور معمول هنگامی اتفاق می افتد که نوک حمله تیم حریف از خط دفاعی تیم مقابل جلوتر برود و به شکلی توپ به او برسد . در این فیلم دفاع حریف چنان هوشیارانه آفسایدو زیرکانه در حال آفسایدگیری است که تیم مقابل نمی تواند با همه به خیال خود زرنگیش به آنها گل بزند . محبوس کردن دخترانی که در این فیلم از هر قشر می خواهند تا مانند هر ایرانی دیگری در استادیوم آزدای دوشادوش آنها در شادی پیروزی تیم کشورشان شرکت کنند ، از تفکری جز قشری نگری برنمی آید. همه مبانی فکری این ممنوعیت را در دیالوگ یا به قول دختراختلاط بین او و سربازی آذری متوجه میشویم که هیچ بنیادی حتی مذهبی هم ندارد.  دختران و جوانان این دیار دیگر خط حمله ای هستند که هیچ حاجی بی سیم به دستی نمی تواند در هیچ کجا حریفشان بشود . سربازان هم با همه نگرانیهایشان برای آینده ای نامعلوم  در همین بهمن ماه بود که با گلی در لوله های تفنگشان  در برابر این ملت به زانو درآمدند. سربازان فیلم هم از مشهدی و آذری و تهرانی همه دلشان غنج میرفت تا در شادی این ملت شریک باشند. باعث آزادی دختران عشق فوتبال هم همه شادی این مردم بود.

 

شاعر زباله ها ؛ محمد احمدی

 

بعد از سالهای فیلمنامه ای از محسن مخملباف با پایمردی و تهیه کنندگی کارنامه ایها و کمک و یاری پرویز پرستویی و نگاه زیبای احمدی توانست رنگ پرده را به خود بگیرد. مخلمبافی که روزی تئوریسین تلفیق تفکر دینی با هنر بود ،اما اکنون حتی اجازه کار به او برمبنای تفکرات منقلب شده اش  نمیدهند. فیلم شاعر زباله ها فیلمی عاشقانه و در عین حال افشاگرانه است که یاد و خاطره شعر زیبای احمد شاملو را زنده می کند : عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. عشق ظاهری را : عشق زباله روب به دختر تنها و عشق باطنی را : شاعرزباله هاحس شاعرفیلم نسبت به میهنش.ارتباط ضمنی فیلمنامه با ماجرای قتل های زنجیره ای که حداقل دو شاعر پوینده و مختاری را به مسلخ فرستاد نیز در فیلم آشکار است . حرفهای سیاسی مخملباف و نارضایتی او از اوضاع فعلی جامعه در بسیاری از دیالوگها و با تکرار در فیلم جاری است . حرف ازبیکاری مردم ، زباله روب شدن شاعر،آهنگساز،خلبان،پشت کنکوری . انگار روانپریش بودن یکی ازباله روبها ، فغان سه میلیون بیکاری است که از سرصدقه شهرداری و شغل شریف زباله روبی سه هزار نفرشان صاحب کار شده اند. صدای شاعر بزرگمان شاملو با شعری از لورکا را ، شاعر کشته شده ی فیلم درمی آورد آنجا که از سیاهی گلیم بختمان داد سخن دارد.

 

چند میگیری گریه کنی ؟ ؛ شاهد احمدلو

 

ملودارمی که جنبه خنده آن بر دیگر نصیحتها و گفته های فیلم میچربید. داستانی به نسبت نو که توانسته بود در قالب فیلمنامه ای نچندان پخته بستری را فراهم کند تا  اولین کار  احمدلو ، با حضور گویی تمام هنروران باقی مانده از فیلمفارسی ها در کنار چند بازیگر  حرفه ای و سینمای بعد از انقلاب ، فیلمی دلنشین باشد. این حضور ادای دینی است به آنانی چند میگیری گریه کنی؟که او را به این وادی کشانده اند . در راس همه هنرمندان قدیمی منوچهرنوذری در اوج ناتوانی جسمی توانسته گرمی خاصی به فیلم ببخشد . در طول فیلم متناسب با داستان آن ، نوذری را میبینیم که جلوی چشم همه ما در حال خداحافظی است.خداحافظی و سپردن امانتی به نام سینما به دست کسانی مثل کارگردان همین فیلم .

 

کارگران مشغول کارند ؛ مانی حقیقی

 

آیا مشکلی که چند رفیق با حضور سنگی ایستاده قامت در کنار جاده ای کوهستانی پیدا میکنند ، به آنان می آموزد که تفاوت افکارشان بیش از آن است که فکر میکنند ؟ روحیه هر کدام در مواجهه با این ایستادگی و مقاومت به گونه ایست . یکی ابتدا از سرتفریح و بیکاری به سنگ گیر میدهد. دیگری سعی در مسخره کردن این مقاومت میکند . دیگری فکر اهرم کارگران مشغول کارندانداختن است . آن یکی در پی سودی از این شکستن مقاومت است . و سر آخر آنکه بیخیالتر ازهمه بود ، از دیگران بیشتر سعی در درهم شکستن این مقاومت میکند . این آخری _ با بازی پسیانی _ در میابد که در زندگی اگر اصراربیشتر در عشق داشت الان اینگونه خار و ذلیل در برابر سنگی به زانو درنمی آمد. آنان که با شوخی با این استواری و مقاومت سنگ مواجه شدند ، در آخر این سنگ ایستاده بود، که آنان را در رفتارشان کنترل میکرد .آیا پیروزی تیم ایران در بازی با ژاپن،که از رادیو ماشین رفقا آخر فیلم میشنویم ،همزمان انگار با فرو ریختن سنگ،یکی از همین مقاومتها نبود؟ شاید.