سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز پنجم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٤
 

ماندرلی؛لارس فون تریر

 

ادامه داگ ویل .داگ ویل را به خاطربن اندیشه ای که در آن جاری بود،یعنی عقیده نابودی آنان که به تو ظلم کرده اند و با پس زمینه ای آنارشیستی چندان نپسندیدم.در قسمت دوم هم که به همان شیوه سینمایی- تله تئاتری ساخته شده است،شاهد هستیم که گریس (همان کراکتر کیدمن در داگ ویل) ابتدا در پی آزادی بردگانی است که هنوز بعد از هفتاد سال قانون منع برده داری در کلونی به سر میبرند که برده داری حاکم است ولی با تلاش او برای برقرار کردن دموکراسی در میان بردگان نه تنها آبی از آب تکان نمیخورد،بلکه سرآخر خود نیز به تازیه زنی برده ها میپردازد.

 گرچه فیلم به زبان اصلی بود و تکیه فیلمساز نیز بیشتر روایت و دیالوگ و نحوه ی پخش فیلم در سینما سپیده به افتضاحترین وضع ممکن و فصل ششم نیز در این میان خورده شد،پس نمیتوانم قضاوت درستی در مورد فیلم ماندرلی داشته باشم.

 

به نام پدر؛ابراهیم حاتمی کیا

 

گناه پدر را پسر(اینجا دختر)باید تاوان دهد،عقیده ای عمیق در کتاب مقدس است.این عقیده در فیلم حاتمی کیا،تمامی چیزی است که میخواهد بیان کند.حواشی و کشدار شدن فیلم هم هیچ کمکی در تبرئه گناه پدر برای باقی گذاشتن مین در زمین بعد از پایان جنگ نمیکند.پدر البته غفلت کرده و مین هایی را که باید بعد از جنگ خنثی میکرده،حالا بعد از ضربه خوردن دوباره از جنگ،یعنی قطع یک پای تنها فرزندش،خنثی میکند.داستان کوتاهی که شاید اگر پس زمینه مستندی که قرار بوده است کارگردان بر مبنای فجایع مین بسازد قرار میگرفت،بسیار موثرتر واقع میشد.اما از آنجایی که کارگردان میداند که مردم بیشتر با ملودرام و سانتی مانتالیسم غلیظ ارتباط بیشتری برقرار میکنند تا با مستندی که شاید هیچ اکرانی در هیچ جای ایران نداشته باشد ، ترجیح داده به نام پدراین موضوع را در قالب فیلمی داستانی و بلند بریزد.حاتمی کیا با ترسیم روابط سرد و بی منطق زن و شوهر، یا حتی عشق منجمد میثم به دختر و گرفت و گریز پلیس و تمهیداتش برای خنداندن تماشاچی در نحوه کلکهای شخصیت پرستویی برای سوار شدن به هواپیما ودیالوگهای کشدار و احساس برانگیزانه نتوانسته حتی ملودرامی در حد از کرخه تا راین را یادآور شود.

حضور پارس قائم شرکت پشتبان و گارانتی موبایلهای سامسونگ در ایران،باعث  یکسره حرف زدن با موبایلهای سامسونگ توسط بازیگران یا دیدن عکس در این گوشیها و ... شده که به شدت توی ذوق میزند.درجایی پرستویی با زنگ هشدار موبایل میفهمد که باتری موبایل در حال تمام شدن است و به این بهانه با زنش در تهران حرف نمیزند،ولی چند نما جلوتر با میثم عاشق دخترش مفصل گپ میزند و اینجاست که به عظمت این گوشیها و باتریهای خالی آن پی میبریم.پس فقط به نام سامسونگ!

 

جایی در دوردست؛خسرو معصومی

 

نسبت به فیلم مشابه ای که در همین حال و هوا ومضمون و فضا به نام رسم عاشق کشی خسرو معصومی ساخته بود،شخصیت پردازی معقول تر و بیان داستانی روان تری را در این فیلم شاهد هستیم.پایان فیلم گرچه از اواسط فیلم قابل حدس بود و همچنین فلاش بک جایی در دوردستطولانی فیلم هم دچار درد دانای کل ، ولی کارگردان درمجموع فیلمی خوش ساخت با موضوع عاشقانه و گوشه چشمی به حمایت از طبیعت و جنگل را به تماشاگران ارائه کرده است. 

فیلمبرداری خوب فیلم و نمایش زیبایی طبیعت بکر زمستان مازندران، از نقاط قوت فیلم به حساب می آید.