سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز هشتم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٤
 

آرسن لوپن؛ژان پل سالوم

 

فیلمی تفریحی که یکبار قبلا در رسانه ای دیگر دیده بودم. به علت حذف و تعدیلهای بسیار فیلم در جشنواره بعد از 45 دقیقه از خیر- شر دیدن نسخه سینمایی آن گذشتم.

 

باغ فردوس پنج بعدازظهر؛سیامک شایقی

 

داستان فیلم به فیلم شوریده شبیه بود.ارتباط بین بیماری روانپریش با دکتری روانپزشک.شاید همه فیلم در این خلاصه میشد که اگر عاشق شدی پای عشقت بایست و طرف را به زور هم شده راضی کن! فقط بازی خوب رضا کیانیان و مستوفی و حاجیان فیلم را کمی سرپا نگه داشته بود.ریتم کند فیلم خصوصا در آخر فیلم و نبود گره افکنی و گره گشایی واقعی و فقط منتظر پایان فیلم بودن– که داستانی لو رفته هم داشت – موجب سر درد شد. یاد جهیزیه برای رباب به خیر باد!

در بولتن جشنواره در باره نشست مطبوعاتی این فیلم مطلبی نوشته شده بود که کارگردان به اعتراض همین سئوال که چرا آخر فیلم انقدر کند است ( در صورتی که من بودم میگفتم چرا همه فیلم انقدر کند و ماسیده است؟) جلسه را ترک میکند و بعد همه عوامل فیلم.

تعجب از اینکه برای این فیلم صف بسته بودند و بلیط گرانتر هم فروخته میشد و وقتی از یکی از تماشاگران پرسیدم چرا صف ؟ گفت چون رضا کیانیان تو فیلم بازی میکند. اما خب در فیلم سانس بعدی یعنی زاگرس هم رضا کیانیان بازی میکرد ولی خبری از صف نبود.

 

زاگرس؛محمدعلی نجفی

 

فیلمی که میتوانست فیلم خوبی باشد،از چند جا لطمه اساسی خورده بود. یکی انتخاب بازیگران (غیر از بازی خوب رضا کیانیان که در این نقش هم خوب از عهده کار برآمده بود) خصوصا نقش صولت که کیهان ملکی – که همه به نام احد او را میشناسند – آن را بازی میکرد، بیشتر به این خاطر که نوعی وادادگی در بازیهای قبلی او دیده شده است ونوع صحبت کردن او هم مزید بر همین علت است و تماشاگر نمیتواند قبول کند که او قادر به حل مشکلات پروژه است  و دیگری پیچیدگی مسائل فنی که در فیلم چندان توضیح واضحی در باره اش داده نمیشد تا تماشاگر درگیر ماجرا و گره اصلی فیلم شود تا سرآخر هم بداند اگر زاگرسمدیر پروژه جانش را در راه آن به خطر میاندازد،چه اهمیتی دارد و چرا باید نگران او و پروژه به این عظمت باشد.

فیلم با غرور ملی هر ایرانی گره میخورد و وقتی در فیلمبرداری گوشه ای از این عظمت ساخت و ساز دیده میشود،پی میبرد که کار کارستانی صورت گرفته است. البته داستان فیلم مثل عشق های کهنه و قهرهای تازه و طلاق و ازدواج و...اگر میخواست در اینگونه پروژه ها زمینه بروز داشته باشد،احتمالا هیچ وقت ما شاهد این عظمت نبودیم.

اما اشاراتی در باره نابودی آثار فرهنگی قومی – اینجا بختیاری و در سد سیوند آثاری با دو هزار و پانصدسال قدمت- توسط احداث اینگونه سدها و توجیه مدیر پروژه که باید فکر آینده و کشاورزی و ... بود،به نظرم از اشارات خوب فیلم بود.