سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز نهم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٤
 

یادداشت بر زمین؛علی محمد قاسمی

 

فیلمساز با فیلمبرداری شگفت انگیز خود و تدوین پرکشش و پرهیز از زیاده گویی و بهره گیری از ایجاز،توانسته به خوبی  راوی روایت خود باشد. مردی که در گذشته زنش فرزندان مرده به دنیا آورده و سرآخر خود زن نیز جانش را از دست میدهد،به این بهانه که خداوند حکمتی در این کار داشته،دست به قتل کودکان روستای خود میزند. او با این استدلال که آنان نیز در بزرگی به گناه و فسق بزرگان دچار خواهند شد،کودکان را میکشد.او نه تنها از این کشتار ناراحت نیست بلکه توقع پاداش نیز از پروردگار دارد،چرا که موجب میشود فساد در زمین خدا کمتر شود.با ترد و جراحت او تا حد مرگ توسط روستاییان،بالاخره سر از خانه زن روستایی با کودکی خردسال در میآورد.در آنجا نیز هنگامی که قصد کشتن کودک را دارد،در باتلاق گیر کرده و میمیرد.پایان فیلم،با دقت بیشتر میتوانست بسیار زیباتر از شکل کنونی باشد. تفکر مرد را خیلی از کسانی که در اطرافمان میزیند،به اشکال گوناگون سعی در اعمالش دارند.یعنی حذف کردن افراد به بهانه اینکه مبادا در آینده موجب فساد شوند!

 

گفتگو با سایه؛خسرو سینایی

 

فیلمساز بزرگ ایران در باره نویسنده بزرگ ایران فیلمی ساخته است که واقعا شایسته تقدیر است.او با مخاطبی ارتباط برقرار میکند که شاید این نویسنده را به طور پراکنده بشناسد و به خصوص با بوف کور او بیشتر ارتباط برقرار کرده باشد.اساس کار سینایی نیز بوف کور هدایت است.او به ریشه یابی شخصیت ها و صحنه ها و روایتهای هدایت در بوف کور میپردازد.تاثیر سینمای اکسپرسیونیستی به خصوص سه فیلم شاخص این ژانر یعنی گلم ، نسفراتو و مطب دکتر کالیگاری در صحنه ها و ایجاد شخصیت پیرمرد خنزرپنزری بر مبنای دراکولا را به گونه ای از زبان یکی از شخصیتهای فیلمش بیان میکند که دیگر جای شکی برای بیننده باقی نمیماند.البته حسن و قبح تاثیرگیری و تاثیرگذاری را از قلم هدایت نیز گفتگو با سایه میشنویم که این کار را نه تنها تقبیح نمیکند،بلکه آن را رسم جاری هنر و ادبیات میداند و شیوه ای با تاریخی کهن.هدایت همان روایتها و اشکال را با ایرانیزه کردن،به روح این مردم نزدیک میکند،تا جایی که هیچگاه به فکر خواننده عادی بوف کور تاثیرات جنبی خطور نمیکند.

کارگردان و پژوهشگر کار به طور تلویحی روح زخم خورده هدایت را که چون خوره جسمش را نیز به نابودی کشاند،ناشی از عشقی بیست و چهارماهه به دختری فرانسوی در سفر اولش به پاریس در اوان جوانی میداند.او از زبان یکی از شخصیتهای فیلمش که ظاهرا مشغول تحقیق در باره هدایت است میگوید،شاید همین امید بود که او شیر گاز را در اتاقش در پاریس باز کرد به فکر اینکه شاید آن دختر فرانسوی در جایی به داد او برسد ولی اینچنین نشد و او به آغوش مرگ رفت.

یکی از بهترین فیلمهای مستند داستانی که در جشنواره بیست و چهارم دیدم همین فیلم بود.

 

شب به خیرفرمانده؛انسیه شاه حسینی

 

در جلسه پرسش و پاسخ این فیلم در سینما صحرا کارگردان اشاره دارد که ما شهدا را خوب نشناخته ایم و آنان فرشته نبوده اند و انسان هستند و ... بله به طور دقیق آنچه که از روایت فیلم متوجه میشویم ایشان نیز شهدا را به درستی نشناخته اند و ایضا رزمندگان را.

فیلم که به ظاهر از خاطرات شخصی خود فیلمساز در کسوت خبرنگار جنگی ساخته شده است گوشه ای از مصائب جنگ را به شکلی ناقص و الکن بیان میکند.در این میان اشاره ای هم به عشق بین خبرنگار و فرمانده جنگی میشود و آن هم با استفاده از نمادی که عروسکی است دلقک که هی میگوید آی لاو یو!آی لاو یو! با صدای استریو فونیک... بماند. به نظرم اسم فیلم تبدیل به عاشقتم فرمانده میشد به مضمون فیلم نزدیکتر بود.