سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز دهم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤
 

نیکیفورمن؛کریشتف کروز

 

حکایت قسمتی از زندگی نقاش بی سواد و قریحه کاری به نام نیکیفور که در منطقه کریناکا لهستان از مادری کر و لال به دنیا آمد و بعدها در اواخر عمر با ایجاد نمایشگاهی در ورشو به شهرت رسید.نقاش دیگری به نام ماریان که سعی دارد با ایجاد نمایشگاه و جشن پیروزی انقلاب اکتبر برای خود موقعیتی فراهم کند تا همراه زن و دو فرزندش به مرکز برود، سرنوشتش با زندگی نیکیفور گره میخورد.دراین راه مبتلا به شبه سل میشود که منشاش را زندگی با نیکیفور میدانند و در نهایت زن و دو فرزندش او را به سوی ورشو ترک میکنند.در فصل دوم فیلم میفهمیم که ماریان زندگی همراه با نیکیفور را انتخاب کرده و از او مراقبت میکند.در نهایت اوست که نیکیفور را به نمایشگاهش در ورشو میبرد و از او تا آخر عمر مراقبت میکند.دیدن نقاشی های ساده و کودکانه نیکیفور نقاش لهستانی به صورت کلیپی آخر فیلم،اشتیاق تماشاگران برای دیدن چند تابلو از او را فرومی نشاند.

فیلمساز در نهایت سادگی،همچون زندگی نیکیفور،داستانش را واگویه میکند و تماشاگران همراه با او با زندگی فردی آشنا میشوند که بدون آموزش خاصی با پشتکاری شگرف به نقاشی شهیر تبدیل میشود.

این دومین فیلمی بود که در باره زندگی یک نقاش منزوی ولی هنرمند در قسمت جشنواره ی جشنواره ها به نمایش درآمد. اولی فیلم ادن بود.

 

شاهزاده ایرانی؛محمد نوری زاد

 

اینکه چرا موسسه روایت فتح به سراغ مضمونی ما قبل اسلام و پهلوانی و شاهنامه ای رفته و نوری زاد سریالی به نام چهل سرباز ساخته در این مضامین برایم جای سئوال است؟نمیتوان قضاوت کرد ولی جمله ی فرزند نوری زاد در مراسم اختتامیه و اهدای جایزه سمیرغ بلورین بهترین فیلم دوم به این فیلم خواندنی است :" من با وجود اختلاف اساسی و عقیدتی که با پدرم دارم،اما ایشان به قانون نانوشته ای اعتقاد دارند... این قانونی است که ما پیش از این که یک بچه مسلمان باشیم...اما دو انسان هستیم." احتمالا گرایش نوری زاد به سوی انسان بوده که موجب کار به روی متون کهن و ماقبل اسلام شده است.ضمن اینکه حدسهای دیگری نیز میتوان زد که اینجا جای مطرح کردنش نیست.

به هر حال فیلمی ضعیف که با تکیه به بازیگر خوبی مثل ارجمند میخواهد داستان رستم و اسفندیار را حکایت کند.خوب داستان را اغلب تماشاگران ایرانی و غیر ایرانی که با شاهنامه آشنا هستند میدانند. روئین تنی اسفندیار و تیر دو شعبه و چشم اسفندیار و ... ولی کارگردان درا ین وسط چه چیزی توانسته به این داستان بیافزاید،خب باید گفت از هیچ هم پایین تر، چرا که حداقل با خواندن شعر فرودسی بزرگ میتوان با تخیل ، همراه با وزنی حماسی در قالبی شیرین به جنگاوریها و علت و علل این کارزارها پی برد ولی در این فیلم با دیالوگهایی ضعیف و با بازیهایی ضعیف تر(به جز ارجمند که بدون کارگردان هم میتواند کارش را خوب انجام دهد) مواجه میشویم که نه تنها در بیان داستان الکن است ، بلکه اصل را هم ضایع میگرداند.فیلم از لحاظ جلوه های ویژه هم که به فیلمهای دهه بیست و سی تاریخ سینما برمیگشت انگار نه انگار که الان اوایل قرن دوم سینما هستیم.برای بیان داستانی تکراری حداقل باید تفکری،جلوه ای ، ترفندی چیزی به کار برد تا تماشاگر را جذب کند ولی ای دریغ که جز زدگی از آثار کهن چیزی عاید و واصل تماشاگر نمیشد.

طرفه اینکه کارگردان در مصاحبه ای میفرمایند:" هر چه منتظر ماندم که هنرمندان و کارگردانان برجسته ی ما خطر کنند و وارد این حوزه شوند ، دیدم خبری نیست . دریغم آمد که این آثار سترگ و حکیمانه ای که در ادبیات کهن ماست،دستمایه ی کارهای تصویری نشود."

ای کاش این کار حداقل در همین حد فیلم باقی میماند که تماشگران اندکی را جذب میکرد،ولی وقتی صفحه تلویزیون چندین و چند هفته پیاپی بخواهد ذهن تماشاگر خردسال و کودک و نوجوان را نسبت به متون کهن خراب کند،انوقت است که فاجعه تمایل به متون خارجی (نمونه اش هری پاترها و...) که هیچ سنختیتی با روح ایرانی ندارد اتفاق می افتد.     ( مگر نیافتده است دراین سالها که مخالفت با شاهنامه و متون کهن ایرانی به مد روز تبدیل شده است.)

 

وقتی همه خواب بودند؛فریدون حسن پور

 

این فیلم که جایزه سیمرغ بهترین فیلم سینمای معناگرا را برد،درباره سفر معنوی حج است. کارگردان داستان حج رفتن بی بی سلیمه مامای پیر و مجبوب روستای تازه آباد گیلان را چندان جذاب روایت نمیکند و نمیتواند داستانی با گره افکنی و گره گشایی خوبی تحویل تماشاگر دهد،ولی از سراسر فیلم معلوم است که او با عشق سعی در روایتی روان دارد. در وقتی همه خواب بودنداین میان بازی خوب گلاب آدینه و تا حدی فروتن ، همراه با فیلمبرداری خوب نادر معصومی ( همان که فیلم جایی در دور دست را در منطقه مازندران فیلمبرداری کرده بود،اکنون در منطقه دیلمان گیلان پوسترهای زیبایی آفریده) و موسیقی سعید شهرام و تک خوانی زیبای زنی ( که اسمش را نیافتم) بر اساس اشعار افشین علاء؛دست در دست هم داده و فیلمی دلنشین را به تماشاگر ارائه میدهد.ضمن اینکه فیلم آنانی را که با مادرانشان پیوند عاطفی دارند را مثل من بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد اگرچه دهسال باشد که دیگر او را ندیده باشی و بدانی که او نیز در حسرت رفتن به خانه ی خدا به جهان باقی رفت.