سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

روز یازدهم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٤
 

سقوط؛الیور هرشبیگل

 

دوازده روز پایانی زندگی دیکتاتور و فاشیست بزرگ قرن بیستم که در نیمه های قرن به گواهی مستندات بسیار باعث مرگ پنجاه میلیون انسان شد.این فیلم براساس خاطرات آخرین منشی و تندنویس دیکتاتور که تا سال 2002 هم زنده بوده است،ساخته شده است.نمایش دیوانگی های این رهبر کاریزما_حداقل در نزد اکثر مردم آلمان آن زمان_ و تصمیمات و حل در مشکلات شدن و سرآخر خودکشی اش همراه با اوا براون معشوقه اش همه حکایت فیلم نیست. فیلم از چند منظر به ماجرا مینگرد یکی یونگه منشی،دیگری نوجوان داوطلب نازی،موکه افسر پزشک هیتلر و هیملر یکی از فرماندهان او.سرآخر این یونگه منشی و نوجوان داوطلب هستند که سوار بر دوچرخه ای گویی از معرکه ی بزرگان میگریزند.صحنه های تکان دهنده بسیاری در فیلم است: عیش و عشرت سربازان آلمانی در آخرین لحظات در زیرزمین محل اقامت هیتلر،گریه ی گوبلز برای هیتلرو از همه تکان دهنده تر دو خودکشی جمعی در دو جای فیلم : خودکشی که توسط افسر- پدر آلمانی در خانه سر میز نهار با کشیدن ضامن دو نارنجک در دستش در زیر میزی که همه اعضای خانواده و از جمله دخترک خردسالش حاضر هستند انجام میگیرد و دیگری خوراندن زهر و سپس کپسول سیانور به شش فرزند خردسال گوبلز توسط ماگدا همسر گوبلز.در همه اینها نوعی شیفتگی به قدرتی را میبینیم که در ناباوری جمعی در حال اضمحلال است و باور کردن آن برایشان بسیار سخت که بتوانند در جهانی غیر از جهان فاشیستی تنفس کنند.بازی زیبای برونو گانتس در نقش هیتلر من را یاد حضور واقعی هیتلر در فیلم مستند پیروزی اراده لنی ریفنشتال انداخت.

 

گلهای پژمرده؛جیم جارموش

 

بازی بیل موری در اکثر کارهایی که از او دیده ام با نوعی ملاحت و شوخی همراه بوده است ، اما در فیلم سرد جیم جارموش که با حذف های بسیار در اکران جشنواره چند درجه هم زیر صفر شده بود، او حالت بی تفاوت را تا آخر فیلم که در واقع پسرش را ملاقات میکند ادامه میدهد.اما با دیدن پسر انگار یخ های اطرافش آب میشوند و به دنبال او میدود،گرچه به او نمیرسد و تماشاگر همچنان مردد باقی میماند که او واقعا پسرش بود یا نه؟

این فیلم نیز مثل مرد مرده جارموش نوعی مکاشفه برای رسیدن به چیزی است که شاید هیچ چیز نباشد.اینجا به جای نوبادی راهنمای مردمرده نقشه های مرد همسایه را در ماشین دان جانسون میبینیم که او را در این سفر همراهی میکنند.ولی سرآخربا ملاقات هر چهار زنی که سالیانی پیش با ایشان رابطه داشته متوجه میشود که راه را به خطا رفته است.گرچه در خانه چهارمین زن که با شدت با او برخورد میشود نشانه هایی میابد.ملاقات آخرش با پسری سرگردان در حومه شهر، و وجود نشانه های مشابه با نامه های دریافتی ( وجود رنگ صورتی به عنوان نشانه زندگی در همه موارد مرتبط با پسر بیست ساله اش نمایان است) او را به یقین می رساند که پسرش را یافته ولی باز سرآخر گریز پسر چیز دیگری به ما میگوید.

 

قتل آن لاین؛مسعود آب پرور

 

دیدن کلیپ های آب پرور در سالهای نمآهنگ زدگی سیما نوید فیلمسازی خوب را به ما میداد؛ولی در اولین فیلم بلند او که در ژانر پلیسی جنایی ساخته شده است ، کمتر نشانه هایی از آن ذوق و استعداد میابیم.فیلمنامه اینگونه کارها باید جذابیت بیشتری نسبت به فیلمهای دیگر ژانرها داشته باشد و حضور تعلیق و پنهان و آشکارشدن اطلاعات درست و غلط نزد تماشاگر و شخصیت های فیلم نسبت های خاصی داشته باشد.گرچه در فیلمنامه این فیلم هم نشانه هایی از این ژانر یافت میشود،ولی سرآخر با لو رفتن همه ماجرا در نزدیک به یک ربع مانده به آخر فیلم ، فیلمساز با تلاشی بیهوده سعی در سرپا نگهداشتن فیلم میکند.

 

عصر جمعه؛مونا زندی

 

          این فیلم که سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول و جایزه ویژه هیأت داوران بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد، آخرین فیلمی بود که در جشنواره امسال توانستم روی پرده ببینم.فیلم را به نوعی میتوان حاشیه ی فیلم زندان زنان خانم حکمت به شمار آورد.از نوشته های مطبوعات نیز چنین برمیآید که کارگردان فیلم به عنوان محقق در فیلم خانم حکمت حضور داشته اند و تم اصلی نیز آن زمان شکل گرفته است.در مصاحبه ای ایشان البته معترف است که آنگونه که در فیلم زندان زنان نشان داده میشد،بچه های زندانیهای عصر جمعهزن در پیش آنها بزرگ نمیشوند،بلکه بچه ها در بهزیستی و یا مهدکودک رشد میکنند.به هر حال همین واقعیت باعث شده که فیلمساز داستان خود را روی زندگی بعد از آزادی زندانی زن،سوگند یا شقایق،و رابطه او با فرزندش و ارتباط با خانواده ای که از آن گسسته متمرکز کند.البته صرف بزرگ شدن پسر پانزده ساله فیلم ،که سن بازیگرنقش آن بیشتر از سن شخصیت فیلمنامه به نظرمیرسد،تحت نظر مادرش و زایمان او در زندان و بیچارگی کشیدن مادر...دلیل بر بزهکاری او نیست.اما نشانه هایی که از طرز حرف زدن مادر و رفتارهای او در فیلم میابیم و گسستگی او از خانواده و تجاوزی که به او شده ،میتواند همه در کنار عوامل بالا موجب تنهایی پسر شود.او در اواسط فیلم میفهمد که فرزند نامشروع مادر است و سر به شورش برمیدارد و با دزدی اتومبیلی دوباره به کانون اصلاح و تربیت بازمیگردد.حضور خواهر سوگند موجب برقراری پیوند دوباره بین سوگند وپدر بعد از سالها میشود . پسر با فهمیدن اینکه مادرش نیز قربانی شرایط اجتماعی بوده است،ظاهرا او را میبخشد.

فیلمساز با استفاده از تمی اجتماعی توانسته خوب از عهده نقل روایتش بربیاید.ضمن اینکه تاثیرات دیگر کارگردانهای اجتماعی ساز مثل عیاری،میلانی،بنی اعتماد را نیز نمیتوان در فیلم منکرشد. بازی خوب رویا نونهالی در نقش شقایق یا سوگند بازی دیگران را در فیلم کمرنگ کرده است.