سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

مشق شب ،‌ عباس کیارستمی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤
 

 وقتی در سال ١٣۶٧ بلیت فیلم مشق شب عباس کیارستمی را از سینما آزادی خریداری کردم،نمی‌دانستم که فیلم دو سه سالی در محاق توقیف قرار می‌گیرد و بالاخره در سال ١٣۶٩ سینما عصر جدید اکران مشق شب را خواهد داشت.آن زمان مقصودم از دیدن فیلم فقط جنبه آموزشی آن بود و خاطره خوبی که از دیدن فیلم اولی‌های کیارستمی برایم باقی مانده بود.اکنون بعد از پانزده سال که دوباره فیلم را می‌بینم با اینکه فیلم ظاهرا جنبه تحقیقی داشته، در باطن با معضلات بسیار و اثرات جنگ و انقلاب بر روی بچه‌ها و بزرگسالان نیز سر و کار دارد.

در دیالوگ‌هایی که بین محقق – فیلمساز کیارستمی با بچه ها و بعضی از پدران بچه ها رد و بدل میشود،میابیم که چگونه اغلب بچه ها معضل مشق شب دارند و اکثرا به دروغ متوسل می‌شوند تا از شر این سئوال و پرسش هر چه زودتر خلاصی یابند.آنان حتی گاهی به ظاهرانجام دادن مشق شب را از دیدن کارتون‌های مورد علاقه اشان واجب‌تر می‌دانند و گاهی متعجب از اینکه چرا در مورد مشق شب از آنها سئوال می‌شود به حرف‌های دیگر می‌پردازند.

صحبت در باره شغل آینده یکی دو تا از بچه ها قابل توجه است. یکی که اظهار می‌دارد می‌خواهد " مهندس کمیته " بشود!نیروی قاهر و قهری آن زمان یعنی سال 1366،در نظر بچه ها کمیته بوده است و توسل به این نیروی قهری را در آینده برای انتقام کشی از فشارهای روانی و اجتماعی آن زمان بهترین حل مشکلاتشان میدانند.دیگری میخواهد خلبان شود تا صدام را که خانه های مردم را خراب میکند،از بین ببرد.کیارستمی سئوال میکند اگر تا آن زمان صدام مرده بود چه می‌کند؟جواب می‌شنود که جراح قلب.

وجود خانواده آشفته و بیسواد در اغلب بچه ها نمود آشکاری دارد.اکثر پدر و مادرهای بچه هایی که مشکل مشق شب داشته اند و مورد تحقیق کیارستمی قرار گرفته اند ،بیسواد هستند.حضور خواهر باسواد در خانه ها کلی از مشکلات بچه ها را حل کرده ولی به جایش مشکلاتی دیگر برایشان میافریند.مثل عدم دلسوزی و سرسری برگزار شدن همه ماجرای مشق شب.یکی از بچه ها حکایت جالبتری از بقیه دارد.حضور دو زن یک پدر در یک خانه و ماجرای شنیدنی کشمکشهای بین دو خانواده ، حضور بچه در میان این کشمکشها و بالاخره فیصله قضیه با حضور یکی  از اعضای کمیته در قالب عضوی از خانواده  یکی از طرفین  ماجرا ! و شنیدن ماجرای فیلمی که شب قبل به همراه هفت هشت عضو خانواده اشان دیده اند و کیف کوک پسر بچه از این همه ماجرا و حادثه در خانه و بیرون خانه!ماجرای کمربند پدر یکی از بچه ها که بارها نیز گم شده و بعد جایگزین نیز خالی از تامل نیست.

حضور تعلیمات دینی سفت و سخت در سر صف و شعارهای مذهبی و عزاداری به گونه ای نمایش داده شده که کیارستمی صدای بچه های عزادار را به ظاهر برای حفظ حرمت حذف میکند.کاری که به نوعی در سکانسهای آخر فیلم کلوزآپ هنگام صحبتهای مخملباف با بدلش سبزیان نیز بعدها انجام داد.

اوج کار کیارستمی حضور بچه ای روانپریش است که با اشاره ی دوستش متوجه میشویم که محصول آموزش و پرورش او در کلاس اول دبستان بوده و حاصل کتک و تحقیر و تنبیه اش در خلال همه ی سالهای زندگیش.او به شدت به همکلاسیش به عنوان پشتیبان وابسته است،حضور او را مایه آرامش خود میداند.تماشاگر فکر میکند،همانطور که پدر او اشاره میکند،او عقب افتاده است ولی با خواندن شعری از کلاس دوم از حفظ روان و آسان درمیبابیم که نه او محصول یکی از عقب افتاده ترین نظامهای آموزشی و پرورشی کشوری است که سالیان سال به فکر همه چیز هست به جز آموزش و تربیتی در خور یک انسان.