سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

هنوز زنده است.
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٤
 

دیدن سه فیلم عالی در یک روز را می‌توان به حساب شانس گذاشت. تشریفات ساده ، اتاق  ماروین و بالاخره زد. گرچه دو فیلم اول را از رسانه ای دیده ام که اطمینانی در امانتداری آن برای حفظ داستان فیلم و صحنه های فیلم ندارم اما با آنچه که باقی مانده نیز میتوان به زیبایی اثر اصلی! پی برد. در باره تشریفات ساده که کاری زیبا از جوزپه تورناتوره است میتوان بعد از  تکرار آن روز پنجشنبه از شبکه چهارم سیما بیشتر نوشت و در باره فیلم زیبای اتاق ماروین نیز با حضور ستاره هایش میتوان صفحه ها سیاه کرد ولی آن حسی که باعث شد تا بنویسم بیشتر تاثیر دیدن دوباره فیلم زد اثر گوستاوگاوراس سیاسی ساز معروف است .

زد ( Z  ; 1969 ) را تا به حال چندین بار دیده ام . اول بار در کودکی همراه برادرم در سینمایی که بعدها فهمیدم آسیا نام دارد.خب خاطره آن روز فقط دیدن چند آدم بود که در رفت و Zآمد بودند و چیزهایی میگفتند و موسیقی که بعدها به خاطره زیبایی برایم تبدیل شد. بار دوم در رسانه ویدئو آن زمان که جزو محرمات بود!در سالهای دبیرستان در مدرسه... که شلوغی بچه ها و شور نوجوانی و یاد کودکی چیزی را از داستان فیلم برایم باقی نگذاشت. سوم فیلمخانه ملی ایران در سالهای اوایل دهه هفتاد خورشیدی که بیشتر لذت دیدن دوباره یک فیلم با نوستالژی کودکی و آشنایی با داستانی که نشان از مقاومت و بعدها سرخوردگی داشت و صد البته به صورت مثله شده و تکه تکه،چیزی که این روزها در نمایش فیلمهای خارجی در رسانه های ایران معمول است.

اما دیدن این فیلم در همین روزها ، زمانی که قتل های زنجیره ای انجام گرفته است و پرونده آن هنوز بی سروسامان باقی است،هشت سال مقاومت اصلاحی جوانها سپری شده است،هنوز معلوم نیست زهراکاظمی توسط چه کسی کشته شده است و وقایع تیر 78 و ... لذت و تاملی دیگر را میطلبد. در اواخر فیلم جایی که دادستان کل کشور ژنرالها و حضور پادشاه در دربار ( کشوری خیالی که نمونه آن را به خصوص قبل از فروپاشی شوروی زیاد میتوانستیم بیابیم یعنی زمان ساخت این فیلم اواخر دهه شصت میلادی) به بازپرس پرونده قتل یک مبارز کمونیست بعد از تهدیدات و نصایح فراوان میگوید دیگر تو مانده ای با وجدان و خدایت و هیچکس دیگر پشتیبان تو نیست و بعد میبینیم که بازپرس جواب وجدانش را میدهد،و همه ژنرالهایی را که در شهرستانی کوچک با استفاده از احساسات مذهبی مردم و در قالب یک حزب متعصب مسیحی دست به قتل آن مبارز زده اند را به پای میز بازپرسی میکشاند و آنان را به جرم قتل و همیاری آنان بازداشت میکند، در میابیم که این فیلم هنوز هم بر بسیاری از زمانها و مکانها مصداق عینی دارد.این هیاهو و بازداشتها با گزارشی که از وضعیت شخصیتهای داستان از روزنامه نگار میشنویم پایان میابد.زمانی که میفهمیم که کار بازپرس باعث میشود تا در آن کشور کودتای نظامی صورت بگیرد و همه کسانی که به نوعی در آن قتل – محور اصلی داستان فیلم – شریک بوده اند بخشوده و برسر کار و آنانی که با تکیه بر وجدان و خدایشان سعی دربرملا کردن توطئه بوده اند سربه نیست و نابود شده اند و همه کسانی که به نوعی در ماجرا دست داشته اند چه مخالف و چه موافق بلایی سرشان آورده شده و از جمله خود روزنامه نگار که به نوعی بازگوکننده و پیگیر ماجرا بوده است . از نریشن فیلم میابیم که در آن کشور بعد از کودتا بلند کردن مو،پوشیدن دامن کوتاه،شنیدن موسیقی پاپ ومدرن،به کار بردن کلمه آزادی در مطبوعات و جامعه شناسی و خواندن کتابهای نویسندگانی چون سوفوکل،تولستوی،آریستوفان،آلبی،بکت،داستایوفسکی،وحتی ریاضیات نوین! ممنوع است.شاید در بارهای قبلی که فیلم را دیده بودم،اوج فیلم را که در اواخر فیلم صورت میگیرد را با دقت لازم نگاه نکرده بودم و خصوصا نریشن آخر فیلم را که همراه با موسیقی زیبای میکیس تئودوراکیس است را نشنیده گذاشته بودم.نریشنی که به نوعی با شوخی و جد،سعی در هرج و مرج حتی در تصمیمات فرهنگی یک کشور دیکتاتوری دارد در برابر وزش باد دموکراسی خواهی و آزادی طلبی.آثار کلاسیک و قدیمی نمایشنامه نویسان یونانی در کنار حتی آموزش ریاضیات نوین و شنیدن موسیقی مدرن و موی بلند قرار میگیرند تا مبادا نسیمی از آزادی به شامه کسی سرایت کند.آثار مدرنی چون نمایشنامه های ادوارد آلبی و بکت برابر نمایشنامه های طنز آریستوفان یونانی! و این از زیرکی یکی از بهترین فیلمسازان سیاسی ساز است که از رمانی سیاسی،اثری ماندگار خلق میکند.اما معنی کلمه زد در یونان باستان :« او زنده است و به شادمانی زندگی میکند.» بله آزادی هنوز زنده است...