سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

دیداری از موزه سینما_ یک
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٥
 

موزه سینما

موزه سینمای ایران واقع در عمارتی زیبا در شمال تهران در خیابان ولیعصر محل باغ فردوس است.این مکان زیبا در گذشته کاخ و تفرجگاه  محمد شاه قاجار،گاهی سفارتخانه- ای،بعدها محل هدایت جشنهای دو هزار و پانصدساله و بعد از انقلاب محل آموزش فیلمسازی به علاقه مندان و اکنون گوشه ای از گنجینه ارزشمند تاریخ فیلمسازی در ایران است.

موزه با پرده های نمایشی که سالیان سال در هر کوی و برزن ایران، همراه با نقل نقالان نمایشگر واقعه کربلا بوده ،مزین شده است. سنت نقالی گرچه یکی از اشکال نمایشی در ایران بوده است،ولی چندان ربطی به موزه سینما ندارد و به نظر میرسد حضور آن بیشتر حالت سمبلیک دارد.

شروع موزه همراه با خاطراتی است از سالیان حضور اولین دوربین در ایران و درخواستنامه مظفرالدین شاه که لیستی از اقلامی که مورد نیاز عکاسخانه آن زمان بوده است را نوشته است .عکس میرزا ابراهیم خان عکاس باشی (صحاف باشی) اولین سازنده فیلم در ایران ، اولین عکسی است که میبینم و بعدتر ساخت فیلم داستانی در هند توسط کارگردانهای ایرانی و حتی طرحهایی که طراحی هندی برای پوسترهای فیلمهای فارسی آن سالها طراحی کرده است. تک تک عکسها و مدارک این موزه همچون تکه های پازل بزرگی است که در کل و بعد از اتمام آن میتوان ،نمای کلی از شکلگیری و گذشته و اکنون سینمای ایران را در آن یافت. اینها همه همراه است با عکسهایی از اولین دست اندارکاران فیلمهای ایرانی مثل میرزا ابراهیم خان ، روسی خان،اردشیرخان،علی وکیلی،خان بابا معتضدی و...در ضمن اولین تجهییزات فیلمسازی در ایران را نیز در این تالار ملاحظه میکنم.عکسی از شاگردان مدرسه آرتیستی سینمای ایران که توسط اولین کارگردان فیلم داستانی ایران (آبی و رابی،1309 ) یعنی آوانس اوگانیانس تاسیس شد را میبینم.عبدالحسین خان سپنتا نیز با چهره ای مصمم در قابی حضور دارد و انگار با افتخار میگوید که او بوده است که با تلاشی بسیار اولین فیلم ناطق ایرانی یعنی دخترلر (1312) را ساخته است و توانسته در اولین سینماهای آن زمان به نمایش عموم دربیاورد.در زمان حضور در میان این عکسها صحنه های دو سه فیلم همواره در خاطرم ظاهر میشد.یکی " ناصرالدین شاه آکتورسینما "(1370،محسن مخلمباف) و دیگری "گراند سینما"(1367،حسن هدایت) که هر دو به گونه ای به تاریخ شکلگیری سینما در ایران ضمن داستانهای جنبی می پرداختند.  

 در گوشه ای از موزه در طبقه اول ، اولین راشهایی که توسط میرزا ابراهیم خان از حرکت کالسکه مظفرالدین شاه گرفته و همچنین گوشه ای از اولین فیلم ناطق ایرانی دختر لر را در صفحه نمایشی تلویزیونی میبینم. در کنار این صفحه نمایش ، عکس صاحبان معروف سینما در تهران به خصوص هوشنگ کاوه ( صاحب فعلی سینما عصر جدید ) را در راس آنها مشاهده میکنم. در پایین همین عکس ها ، عکس سینماهای تهران را میبینیم که اکثر آنها یا به مخروبه ای تبدیل شده اند یا تغییر کاربری پیدا کرده اند.سینماهایی که برایم خاطره انگیز بودند و عکس آنها را میدیدیم : سینما شرق در خیابان آرامگاه تهران ، سینما فردوسی در نازی آباد تهران ، سینما آزادی و سینما شهر قصه در خیابان عباس آباد و همچنین تراس تابستانی سینما آفریقا که هنگامی که در کودکی همراه با مادرم در بیمارستان جاوید،کنار فروشگاه کوروش آن زمان بستری بودم،تصویری از بالکن آن بیمارستان میتوانستم ببینم که اکنون فهمیدم که آن تصویر دور و محو که من در کودکی میدیدم مربوط به این سالن تابستانی و روباز بوده است.

در گوشه ای دیگر صندلی چوبی سه تایی زیر عکسهای قرار دارد که مربوط است به صندلی سالنهایی که در دهه 10 یا 20 شمسی در تهران فعال بوده اند.

اوایل انقلاب در صف فیلم محمد رسول الله(1976،مصطفی عقاد) سینما آسیا آنقدر ایستادیم تا اینکه بلیط ساعت دوازده نصف شب نصیبمان شد.خاطره دیدن فیلم به کنار که هنوز همراهم هست،ولی دیدن تابلویی جالب که از سالنهای سینمای روباز سالیانی پیش کشیده شده بود و در سالن انتظار سینما آسیا نصب بود هنوز در یاد و خاطره ام است . دیدن آن اکنون در موزه سینما برایم گذشته های بسیاری را تکرار کرد.سینمایی که در تصویر میبینم،سینمای روبازی است که هر چند ردیف قیمتی دارد،خانمی غذا بار گذاشته و سفارش سر زدن به آن را به خانمی دیگر میدهد که در حال سرپا گرفتن بچه اش هست در همان  نزدیکی،پلیسی به تقلید از پلیس فیلم روی پرده در حال زدن چوب به سر فرد جلویی است، همانطور که در فیلم پلیس در حال کوبیدن چوب است بر سر چارلی خنزرپنزری،همسایه های اطراف هم از پشت پرده و دیوارهای کناری در حال دیدن فیلم هستند بدون اینکه شاهی به صاحب سینما بپردازند،چرا که بالاخره هر چه باشد صاحب سینما باید حق همسایه گری را به جا آورد!

در جایی از موزه نمونه اولین نامه های اداری و رسمی را میبینم که اجازه اکران یا نمایش یک فیلم را از طرف اداره فرهنگ داده اند.یادم می آید که هنوز هم دولت باید اجازه اکران یک فیلم را به فیلمسازش بدهد،تا همواره هنرمندان فیلمساز بدانند و آگاه باشند که تا فیلتری به نام دولت بر ایشان نظارت نکند،حق تماس مستقیم با مردمانی که برایشان فیلم میسازند را نخواهند یافت.

شاید اولین تجهییزات فیلمبرداری و صدابرداری و پخش فیلم و لابراتواری و گریم را بتوان در گوشه ای از موزه یافت: دوربین کوکی ، میز موویلای قدیمی ، شمارنده های دستی ، تجهییزات صدابرداری قدیمی ، میکروفونی سنگین و قدیمی ، دستگاه پخش صدا و موسیقی در سینما و...

آنچنان غرق در تماشای این یادگارهای زیبا بودم که یکی از راهنمایان موزه در گوشم یادآور شد که هنوز پنج سالن دیگر باقی مانده است.ولی چطور میتوان بدون تامل و سیراب شدن چشم از این همه تاریخ و تلاش و کوشش صد ساله به راحتی گذشت؟ میتوان آلبوم فیلم جفتی ها را دید و گوشه چشمی از آن همه شور و شوق بچه های آن زمان برای بدست آوردن یک فریم از یک فیلم خاطره انگیز تر نکرد؟میتوان عکسهای کلارک گیبل با آن سبیل زیبا و مرسوم شده در آن زمان را دید و حسرت روزگار فیلمهای هالیوودی دهه پنجاه و شصت را نخورد؟ میتوان نقاب کاغذی زورو و کلاه او را دید و مسحور نشد و موسیقی زیبای سریال زورو را به خاطر نیاورد؟ میتوان تابلوی تارزان را دید و صدای فریاد او را در جنگل نشنید و یاد خاطرات کودکی نیافتاد،همانطور که دکتر هوشنگ کاووسی از آن خاطرات به عنوان عیدانه در مجله فیلم نوروز امسال نوشته؟ و میتوان عکس جوانی هوشنگ کاوه را دید و پیری او را به خاطر نیاورم که پارسال در اولین اکران فیلم آفساید در اولین روز از جشنواره بیست و چهارم در سینما عصر جدید خوشحال و راضی از او تشکر کردم و دستش را بوسیدم،کاری که چند لحظه بعدش جعفر پناهی با دیدن او انجام داد ؟ میتوان دوربین مورد علاقه ، بگویم عشق او ، بهرام ری پور را میگویم ، در کنار عکسی از او دید که فیلم مستند پرندگان مهاجر را با چه مشقتی با همین دوربین شانزده میلیمتری ساخت ، و در دل نگوییم که او چه زود پرپر شد؟ و میتوان...

نمونه بلیتهای آن سالها ، سهام سینمایی در آن سالها ، عکسهایی که سالیان سال پشت ویترینهای رنگارنگ سینماها مشوق همراهان سینما بوده اند، تبلیغات فیلمهای ایرانی و خارجی که مثل اطلاعیه ای سعی در جذب تماشاگر داشتند، اعلانی که پر از غلطهای املایی به زعم امروز ماست ولی یکایک وقایع فیلم را شماره کرده است و ... دیگر یادگارهای همین اولین سالن موزه سینما است. عکس های این سالن به شدت خاطره انگیزند.مثلا عکسی دسته جمعی که علی تابش و نوذری و ایرج و ویگن و... در کنار هم نشسته اند ، عکسی از سه نخاله سینمای ایران ! و عکس دسته جمعی دیگری که شمس آل احمد درست در گوشه سمت راست آن نشسته است تا یاد فارغ التحصیلی اولین دوره آموزش سینمایی را  زنده نگه دارند.  آخرین عکسی که از این سالن به خاطرم مانده عکسی از جوانی استاد اکبر عالمی است که در میان کسانی که در لابراتوارها و پشت صحنه سینما زحمت بسیار کشیده اند تا سالیان سال خاطره برایمان به یادگار بگذارند،نصب شده است.