سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

دنیایی شیرین
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

بی تردید دنیای فیلمهای برومند ، دنیایی شیرین است:دنیایی که در آن شمسی کارگاه است،پیر پسری هنوز وابسته به پدر و مادر ازدواج نکرده است و بختی خوش در کنار گوشش است ، وحیدش انرژی اتمی می خواند و در هتل کار میکند،موشهایی که با دلیری تمام به جنگ گربه ها میروند!،جوجه هایی که تلفنی کمک میطلبند و... مربای شیرینی که مایه همه دردسرهای یک فیلم میشود.وقتی پنج شش سال پیش در خبرها آمد که خانم برومند قصد ساخت فیلمی بر اساس داستان بلند " پوستر فیلم مربای شیرین " مرادی کرمانی را دارد،من که این داستان را خوانده بودم و اندیشه های ظریف نویسنده جهانی کودکان بر دلم سخت نشسته بود،بسیارخوشحال شدم و دانستم که کار با ظرافتهای خاص برومند،کاری درخور توجه خواهد بود،اتفاقی که به نظرم در فیلم تاحدودی افتاده است.اما چرا تا حدودی؟

اینبار فیلمنامه نویسی کار نوشتن متن فیلم برومند را به عهده گرفته است که اکثر فیلمهایی با سناریوی او موفق از آب درآمده اند : فرهاد توحیدی . او به داستان بلند مرادی کرمانی صحنه ها و ماجراهای فرعی را افزوده تا دریبایم مدیوم سینما از کتاب متفاوت است . بدون اینکه قصد ارزش گذاری و مقایسه ارزشی فیلم و داستان را داشته باشم؛بعد از دیدن فیلم ، آنکه مثل من ، داستان مرادی کرمانی را خوانده باشد از اینکه اینگونه پایانی عقیم در مقایسه با اصل داستان شکل گرفته است متعجب خواهد بود . با نگاهی دوباره به رمان و فیلم دریافتم که این دو گویی بر دو بن اندیشه متفاوت و در عین حال نزدیک انگشت گذاشته اند. فیلمساز و فیلمنامه نویس بر اینکه : چگونه مشکلی میتواند بدون توجه به اساس آن همچنان معضل باقی بماند و با هیچ ماله کشیدن هم نتوان صورت زشت قضیه را پوشاند،انگشت اشاره گذاشته اند و دیگری در داستان بلند مرادی کرمانی اینکه: هر معضلی ریشه ای دارد و ریشه این معضل نیز برمیگردد در ناهنجاری رفتاری که از سوی دانش آموزی به پدر منتقل شده و او نیز آن ناهنجاری را به درهای شیشه مربا و کج کاری در قالب بندی و در نتیجه بازنشدن درهای مربای شیرین انتقال داده است.گرچه در آخر داستان فیلم نیز اشاره ای گذرا به اصل ماجرا میشود ولی ناکافی : اینکه پدر یکی از دوستان شخصیت اصلی فیلم یعنی پورزند که پیگیر ماجرا بوده است ،قالب را در خط تولید کارخانه کج گذاشته وباعث این همه مشکلات شده است، و رئیس کارخانه (شریفی نیا) را هم به فکر وامیدارد،ولی اگر مثل اطرافیان من در سینما رمان را نخوانده باشی به طور یقین درنمی یابی که چرا این دیالوگها رد و بدل شد . آخر فیلم،راه حلی که رئیس کارخانه یافته یعنی بستن پارچه به دور شیشه های مربا برای ضرر نخوردن به سرمایه های ملی،روشنگری!نسل جوان را – بگیریم پورزند و بر و بچه های دور و برش و حتی نمکی با نمک فیلم – بی ثمر جلوه میدهد و فیلمنامه نویس قصد دارد بگوید،اینجور که از سکانسهای آخر به دست می آید، که این بزرگان یا رئیس کارخانه یا ... اگر ریشه هر معضلی را هم بجویی و بیابی  و راه حل پیش پایشان بگذاری بازهم در همان جهالت خویش غوطه ورند و فقط به سود بیشتر و تکیه بر عقلانیت خویش کفایت میکنند.خب این راه را از رمان مرادی کرمانی که گوشزدی هم هست به مخاطبانش یعنی نوجوانان خواننده رمان ، جدا میکند و نصیحت ضمنی او به نوجوانان که با خواندن درس و مشق و ایجاد نکردن باری اضافی بر بارهای دیگر زندگی بر دوش پدر و مادر،بگذارید آنها برای تامین آتیه شما با خیالی راحتتر کار کنند؛جدا کرده و به وادی دیگر می اندازد.مرادی به بچه ها میگوید،کار کردن هم اعصابی راحت میخواهد وگرنه ممکن است رفتار نادرست شما باعث سلسله وقایعی شود که جامعه ای را بهم بریزد . این داستان بلند مثل مینیاتوری زیبا حرفی عمیق انسان شناسنه را که "نجات یک انسان نجات یک جامعه است" را به ظرافت تمام برگزار میکند.حرفی که توحیدی و برومند به نظر نگارنده،با پایانی ناخوشایند،ناگفته باقی گذاشته اند.در طول فیلم منتظر بودم تا ارجاعی هر چند کوتاه به زندگی دوست پورزند که پدرش در کارخانه کار میکرد داده شود و از روابط او با خودش با فرزندان و زندگیش صحنه- ای ببینم،حتی تک سکانسی میتوانست با قفل شدن به آخر داستان و دیالوگهای کوتاه آنجا،حرف نویسنده را هم جا دهد،چیزی که در شکل فعلی فیلم متاسفانه اتفاق نیافتاده است. ولی چرا حرف نویسنده بر حرف کارگردان و فیلمساز ارجحیت دارد؟ به نظرم به دلایل مختلف اما دم دستترین دلیل اینکه نصیحت نویسنده مناسبتر است برای سن نوجوانی که فیلم را می بیند و او بر اثر تجربه دریافته که حرفهای خیلی گنده را نمیتوان به نوجوانان بدون ظرافتی پدرانه قبولاند که شاهد این ادعا مجموعه داستانهای دیگرش خصوصا داستانهای مجید است که در اکثر آنها نصیحت اخلاقی با ظرافت بیان شده است.ضمن اینکه باید اذعان کرد که صور فرعی داستان مرادی، به خوبی در فیلم جا افتاده است.صوری مثل پیگیر بودن،کوتاه نیامدن در برابر حرف حقی که میزنیم،مایوس نشدن از پیگیری یک ماجرا،جدال بین حق و باطل(که صورت نچندان جذابش را در صحنه بچه ها و معلمشان میبینیم) و کوته فکر بودن جماعت بورژوا و کاسبکار و خاله زنک (بازی خوب ژاله صامتی در نقش همسایه و نماینده این قشر اخیر،درخور توجه است).

همچنین تاکید توحیدی- برومند بر تبلیغات دورغین محصولات تولیدی کارخانه جات و شکل طنز آن خصوصا در تلویزیون،در صحنه ها و ماجراهای فیلم بروز آشکار دارد.در سکانسی مادر پورزند(لیلا حاتمی) در حال نصیحت پسر است که به کارهای مدرسه اش برسد که در حال تماشای تلویزیون است.تبلیغات زیرنویس تلویزیون- ظاهرا همان مربای شیرین -  نیمی از صفحه را پرکرده و در بالا نیمه ای از یک سریال دیده میشود! و اهدای جایزه به ضعیف ترین فرد در میان قویترین مردان ایران به خاطر بازکردن در شیشه مربا که دروغین بودن آن آشکار است.مسخره کردن مجری الکی خوش تلویزیون صاحب صندوق قرض الحسنه ورشکسته!،در قالب بازیگری توانا مثل ارژنگ امیرفضلی (راستی ارژنگ کجاست؟) و در همینجا همراهی رسانه سیما با تبلیغات دروغین به خاطر درآمد بیشتر و سرآخر رپرتاژ تهیه کردن از کسی که به دروغ بودن این تبلیغات اشاره میکند و سرمایه های ملی را در خطر میبیند، همه در القای این فکر که رسانه ای مثل تلویزیون فقط دنبال منافع است نه حقایق .

از فیلم در میابی که توحیدی و برومند سعی در روشن کردن  این قضیه داشته اند که سرمایه های ملی با کمترین دلسوزی به باد هوا میرود،بدون آنکه کسی به فکر جلوگیری از این اتلاف سرمایه ها بیافتد و آنکه حرف پورزند را میفهمد،بگوییم توحیدی و برومند را،و بالاخره شاکی خصوصی کارخانه مرباسازی میشود،«نمکی» است که طرز حرف زدن و حرکات دست و صورتش استادی خانم برومند در بازیگیری از یک نابازیگر را به رخ بسیاری دیگر میکشد که از بازیگران حرفه ای نیز نمیتوانند بازی خاص فیلمشان را دربیاورند.صحنه نفس اماره و لوامه با طنز ظریف و دلنشنینش در واقع اوج همکاری فیلمنامه نویس و کارگردان است تا دریابیم که اینها مکمل و همدل بوده اند.لحظه ای فکر کنیم که این صحنه بدون کارگردانی  برومند و بازی نابازیگرش به چه شعار کسل کننده ای تبدیل میشد. و یا کلیپهایی که در کل کار جاری هستند،به خصوص کلیپ اول که تعمیم این معضل تمثیلی است  در میان معضلات دیگر شهر و کشورمان مثل : مسکن،حمل و نقل شهری،صف ها،ترافیک و ... به خوبی در فیلم نشسته اند و کسالتی را که گاه بر اثر کش دادن بعضی از صحنه ها به وجود می آید را با ریتم و موسیقی خود- موسیقی خوب سید بهنام ابطحی وحضور موسیقی شناس خوب این سالها جهانسوز فولادی در نقش پیرمرد آس و پاس ویلون زن - جبران میکرد.

در مجموعه اسامی که در تیتراژ آغازین فیلم دیده میشوند،غیر از بازیگران حرفه ای و خوب فیلم و...،حضور کیانوش و داریوش عیاری یکی به عنوان تدوینگر و دیگری به عنوان مدیر فیلمبرداری از بقیه هیجان انگیزتر است.دو برادری که یکی به عنوان فیلمسازی برجسته و صاحب سبک مطرح است – لحظاتی از فیلم یاد شاخ گاو او میافتادم – و دیگری فیلمبرداری که سادگی را مایه ی اغلب کارهای خوبش قرار داده است مثل : شاخ گاو،روزباشکوه،دختری با کفشهای کتانی،مدرسه پیرمردها و.... در این فیلم حضور این دو به طور نامحسوس ! آشکار است.

       خواه ناخواه،مربای شیرین سمبلی است از معضلات هر روزه ما که به نوعی در اطرافمان پرسه میزنند.گرچه،همانطور که گفته شد،فیلم در حیطه کار کودکان و نوجوانان،حرفی بزرگسالانه دارد،ولی به نظر همه راضی از وقتی که پای فیلم گذاشته از سینما خارج میشوند.این بار اما حرفی اساسی را برومند،مثل دارویی تلخ که با شیرینی به کام میریزیم،به ما عرضه میکند.نمیدانم علت دیر اکران شدن فیلم چیست،ورشکستگی وراهنر یا ... ،اما به نظر می آید که گفته اصلی فیلمساز در این قضیه بی تاثیر نبوده است.