سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

نیمه روشن
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥
 

فیلم Half Light یکی دیگر از فیلمهای به نمایش درآمده  کانون فیلم معناگرای بنیاد سینمایی فارابی بود که در جمعه پنجم خرداد ماه 1385در سینما فرهنگ به تماشا نشستم.انتخاب این فیلم نیز مثل اغلب فیلمهایی که در برنامه سینما و ماوراء شبکه چهارم شب‌های یکشنبه پخش می‌شود ، به جز حضور گاه به گاه ارواح!، ربطی به سینمای معناگرا – البته به منطق تعریف‌کنندگان این معنا در سینمای ایران -  نداشت ، بلکه تریلری بود ، به نسبت فیلم‌های کسل‌کننده انگلیسی ، خوش ساخت که بازی خوب دمی‌مور هم همراه و هماهنگ با فیلمنامه و فیلم بود.

Half Light"سینمای معناگرا" و یا "سینما و ماوراء" به زعم مخترعان این ژانر در سینمای ایران : سینمای ماوراء می‌تواند همه انواع فیلمهای آن دنیایی، حضور روح‌ و جن و پری و ... و هر چه که به نوعی به ماوراءطبیعه مربوط می‌شود و به نوعی با حواس پنجگانه قابل درک نیستند را شامل شود . با این تعریف اکثر فیلمهای تاریخ سینما جزء این ژانر به حساب می‌آیند،چرا که به هر حال در هر فیلمی یادی از عناصری که در بالا ذکر شد ، به انحاء مختلف می‌شود و حتی می‌تواند ماوراء مفروض جزو شخصیت‌های اصلی و یا فرعی فیلم نباشند ولی فیلم به زعم انتخاب‌کنندگان و تهیه‌کنندگان برنامه سینما و ماوراء جزء سینمای ماورائی قرار بگیرد.

اما سینمای معناگرا هم به نوعی دیگر می‌تواند شامل همه فیلم‌های تاریخ سینما بشود.به هر حال هر فیلم معمولی  صاحب معنایی است.حال اینکه چه معنایی منظور نظر است می‌تواند مورد بحث قرار بگیرد.به زعم برگزارکنندگان و انتخاب‌کنندگان بنیاد سینمای فارابی هم به طور معمول حرف از آن دنیا زدن و حضور عناصر ماورائی خود مجوز و بهانه حضور این فیلمها در این جلسات است،نه صاحب معنای خاص بودن فیلم‌ها.اما در نهایت می‌توان سینمای مذهبی و سینمایی که از عناصر ماوراءالطبیعه در ماجراهای فیلم بهره‌گیری کرده است را در تعریف این کانون گنجاند ، چنان که گنجانده‌اند.

فیلم نیمه روشن را هم با اینکه بیشتر حال و هوای ژانرهای تریلر و عاشقانه و گاه سینمای وحشت دارد ، اما در رده فیلمهای معناگرا در سینمای ایران، به تماشا می‌نشینم.فیلم  حکایت زن نویسنده‌ایست که بعد از مردن فرزند پسرش ، که خود را به نوعی در مرگ او مقصر می‌داند ، به روستای دور افتاده اسکاتلندی می‌رود تا باز ذوق نویسندگیش قلیان کند.اما در آنجا با طرح توطئه‌ی یکی از دوستانش و همچنین نقشه همسرش برای تصاحب چهار میلیون پوند! جایزه یا درآمد زنش ، به ماجرایی عاشقانه می‌افتد و بالاخره پی می‌برد که همه روح‌بازیها طرحی بوده است برای دیوانه ‌نشان دادن او و بالاخره کشتنش.در این میان روح پسرش نیز به کمکش می‌آید ، درست در جایی که با پای بسته به قفل در دریا در حال غرق شدن است ، کلید قفل را پست سرش می‌یابد، البته با جمله‌ای که به نظرش از پسرمتوفی می‌شنود!به هر حال عنصر روح پسر و روح کارگر فانوس دریایی (که به نظر اصلا در فیلم عنصر دوم حضور نداشت بلکه فقط بهانه حضور او بود ) بیشتر کاتالیزوری است برای بدست آوردن محصولی که همراه با هیجان و دلهره‌ای نچندان پخته ،سر آخر موجب عبرت حاسدان به نویسندگان پولدار قرار گیرند و بدانند که نیروهای خیر بر شر همیشه پیروز هستند.