سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

نگاه به چند فیلم
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥
 

پارسال بی هیچ بهانه‌ای!، یادداشتهایی در باره فیلمهای به اکران گذاشته شده و دیده شده در بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر نگاشتم و در وبلاگم گذاشتم.الان که بعضی از آن فیلمها اکران شده است ،‌ نگاهی دوباره به آن نوشته‌ها برایم جالب است :

به نام پدر؛ ابراهیم حاتمی کیاگناه پدر را پسر(اینجا دختر)باید تاوان دهد،عقیده ای عمیق در کتاب مقدس است.این عقیده در فیلم حاتمی کیا،تمامی چیزی است که می‌خواهد بیان کند.حواشی و کشدار شدن فیلم هم هیچ کمکی در تبرئه گناه پدر برای باقی گذاشتن مین در زمین بعد از پایان جنگ نمی‌کند.پدر البته غفلت کرده و مین هایی را که باید بعد از جنگ خنثی می‌کرده،حالا بعد از ضربه خوردن دوباره از جنگ،یعنی قطع یک پای تنها فرزندش،خنثی می‌کند.داستان کوتاهی که شاید اگر پس زمینه مستندی که قرار بوده است کارگردان بر مبنای فجایع مین بسازد قرار می‌گرفت،بسیار موثرتر واقع میشد.اما از آنجایی که کارگردان می‌داند که مردم بیشتر با ملودرام و سانتی مانتالیسم غلیظ ارتباط بیشتری برقرار می‌کنند تا با مستندی که شاید هیچ اکرانی در هیچ جای ایران نداشته باشد ، ترجیح داده این موضوع را در قالب فیلمی داستانی و بلند بریزد.حاتمی کیا با ترسیم روابط سرد و بی منطق زن و شوهر، یا حتی عشق منجمد میثم به دختر و گرفت و گریز پلیس و تمهیداتش برای خنداندن تماشاچی در نحوه کلکهای شخصیت پرستویی برای سوار شدن به هواپیما ودیالوگهای کشدار و احساس برانگیزانه نتوانسته حتی ملودرامی در حد از کرخه تا راین را یادآور شود.حضور پارس قائم شرکت پشتیبان و گارانتی موبایلهای سامسونگ در ایران،باعث  یکسره حرف زدن با موبایلهای سامسونگ توسط بازیگران یا دیدن عکس در این گوشیها و ... شده که به شدت توی ذوق می‌زند.درجایی پرستویی با زنگ هشدار موبایل می‌فهمد که باتری موبایل در حال تمام شدن است و به این بهانه با زنش در تهران حرف نمی‌زند،ولی چند نما جلوتر با میثم عاشق دخترش مفصل گپ می‌زند و اینجاست که به عظمت این گوشیها و باتریهای خالی آن پی می‌بریم.پس فقط به نام سامسونگ!کافه ستاره ؛ سامان مقدمچهارمین فیلم مقدم نسبت به فیلمهای قبلی اش به نظرم یک حرکت رو به جلو است.فیلمنامه فیلم حساب شده و دقیق است.گیرم که از فیلمی دیگر اقتباس ! شده است.مقدم با تلفیق سه داستان از محله ای قدیمی در تهران که معمولا حضور امامزاده ای در اینگونه محل ها سمبل همبستگی و حضور خدا در آنجاست، و بیان دلبستگی ها و جدایی‌ها و خلاف‌ها و خوبی‌های آنجا توانسته فیلمی گرم و گیرا بسازد. سه زن محور اصلی داستانها در این محله هستند.فریبا صاحب کافه ستاره که تحت سیطره شوهر خلافکار خود زندگی می‌گذراند و ماجرایی که برایش پیش می‌آید.سالومه دختر معلم محله که عاشق پسر همسایه است.و بالاخره ملوک پیردختری که سعی در سروسامان دادن به زندگی خود دارد.ماجراها و درگیرها و صحنه و نماها به خوبی در فیلم ساخته و پرداخته شده است.باغ فردوس پنج بعدازظهر؛ سیامک شایقیداستان فیلم به فیلم شوریده (محمدعلی سجادی؛1384، اکران شده در همان روزهای جشنواره بیست و چهارم) شبیه است.ارتباط بین بیماری روانپریش با دکتری روانپزشک.شاید همه فیلم در این خلاصه می‌شود که اگر عاشق شدی پای عشقت بایست و طرف را به زور هم شده راضی کن! فقط بازی خوب رضا کیانیان و مستوفی و حاجیان فیلم را کمی سرپا نگه داشته بود.ریتم کند فیلم خصوصا در آخر فیلم و نبود گره افکنی و گره گشایی واقعی و فقط منتظر پایان فیلم بودن– که داستانی لو رفته هم داشت – موجب سر درد شد. یاد جهیزیه برای رباب به خیر باد.در بولتن جشنواره در باره نشست مطبوعاتی این فیلم مطلبی نوشته شده بود که کارگردان به اعتراض همین سئوال که چرا آخر فیلم انقدر کند است ( در صورتی که من بودم میگفتم چرا همه فیلم انقدر کند و ماسیده است؟) جلسه را ترک می‌کند و بعد همه عوامل فیلم.تعجب از اینکه برای این فیلم صف بسته بودند و بلیط گرانتر هم فروخته می‌شد و وقتی از یکی از تماشاگران پرسیدم چرا صف ؟ گفت چون رضا کیانیان تو فیلم بازی می‌کند. اما خب در فیلم سانس بعدی یعنی زاگرس هم رضا کیانیان بازی می‌کرد ولی خبری از صف نبود.قتل آن لاین؛مسعود آب پرور دیدن کلیپ های آب پرور در سالهای نمآهنگ زدگی سیما نوید فیلمسازی خوب را به ما می‌داد؛ولی در اولین فیلم بلند او که در ژانر پلیسی جنایی ساخته شده است ، کمتر نشانه هایی از آن ذوق و استعداد میابیم.فیلمنامه اینگونه کارها باید جذابیت بیشتری نسبت به فیلمهای دیگر ژانرها داشته باشد و حضور تعلیق و پنهان و آشکارشدن اطلاعات درست و غلط نزد تماشاگر و شخصیت‌های فیلم نسبت‌های خاصی داشته باشد.گرچه در فیلمنامه این فیلم هم نشانه هایی از این ژانر یافت می‌شود،ولی سرآخر با لو رفتن همه ماجرا در نزدیک به یک ربع مانده به آخر فیلم ، فیلمساز با تلاشی بیهوده سعی در سرپا نگهداشتن فیلم می‌کند.