سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

تقاطع، چه کسی امیر را کشت؟
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥
 

هفته پیش با دیدن دو فیلم خوب گذشت.اولی "تقاطع" در اول هفته و دومی در آخر هفته با فیلم "چه کسی امیر را کشت".اولی را در سینما عصرجدید به مناسبت شنبه بودنش دیدم و دومی را در جمعه به جهت مجانی بودنش در نشست کانون فیلم معناگرا در سینما فرهنگ! گذشته از شوخی ، هر دو فیلم از دیدنی‌های این روزها هستند :  تقاطع ، کارگردان: ابوالحسن داود‍‌ی  بررسی جامعه‌ای که پلیس آن به جای ایجاد نظم ، در ترافیک سرسام آورش ، به ظاهر طبق قانونی ، به جریمه افراد کلافه از ترافیک موبایل به دست می‌پردازد ، کار سهل و ساده‌ای نیست(یکی از سکانس‌های دلخنک کن فیلم !). از یک فیلم و یک فیلمساز خوب هم در زمانی محدود نیز توقع نمی‌رود که همه مسائل مبتلا به اجتماعی را یک جا مورد اشاره قرار دهد که این امر نه امکان دارد و نه ظرفیت.مجموع اشاره‌های گذرا به این مسائل در کنار داستانی کم‌رمق فیلم تقاطع را شکل می‌دهد.اشاره به بی‌هویتی جوانان این دیار.اشاره به کلافگی پدران تقاطعو مادران در این وانفسای قهر و جدایی و سوءتفاهمها.اشاره به نسلی که تمام هم و غمش روکم کنی و خیانت به یکدیگر است.اشاره به جوان عاشقی که از شدت خشم به دیوانگی می‌رسد.اشاره به دختر جوانی که بند را آب داده و به خودکشی می‌رسد.اشاره ... فیلم تقاطع به نظرم فیلم نسل جوان است و مشکلاتی که والدین این جوانان با آنان دارند.البته در این زندگی‌های نمونه‌ای که کارگردان برگزیده ، اکثر جوانان از حضور یکی از والدین محروم هستند و این محرومیت به روشنی در شیوه رفتار و کردار آنان موثر است.حتی جوان عاشق پیشه‌ی فیلم (سروش صحت) هم که بعد از پنج سال، جواب مثبت از دختر مورد علاقه‌اش گرفته از این امر مستثنی نیست.استثناء عمدا به دوش جوانی افتاده که به ظاهر صاحب پدر و مادر درست و درمان است ولی آنها هم نمی‌توانند از عهده‌ی کنترل این جوان لاابالی خود برآیند.مادری که فقط فکر ظواهر و شکم بچه‌هاست و پدری که فکر کاسبی و کسب درآمد بیشتر با تفکری سنتی و عقب‌افتاده که خون گوسفندان را محافظ خود و خانواده‌اش می‌پندارد ، هر دو فقط می‌توانند ، جوان خود را به دور از این محیط بفرستند تا حداقل جلو چشمشان شاهد شاهکارهایش نباشند.سر آخر فیلم خانواده‌ای به سر و سامان نسبی می‌رسد که راه معقول را در پیش می‌گیرد ،‌ و با حل مشکل خود می‌توانند آسوده‌تر در کنار همدیگر زندگی کنند ، البته اشاره و تاکید به اینکه مردی ( که نقش کوتاهش را مجید مظفری بازی می‌کرد ) بتواند پایش را به این خانواده بازکند.به تعبیر دیگر می‌توان فیلم تقاطع را در ستایش کانون خانواده‌ با رفتاری درست دانست.تقاطع جایی است که دو نسل یا چند نسل رویاروی هم قرار می‌گیرند ،‌ رفتار در این تقاطع بایستی به ملایمت بگذرد وگرنه به تصادمی بی‌جبران تبدیل می‌شود.

 

صحنه تصادف به عنوان یکی از بهترین صحنه‌های اکشن فیلم‌های ایرانی،بازیهای روان اکثر بازیگران فیلم و هدایت خوب کارگردان هم از نکات قابل اشاره فیلم تقاطع است.

چه کسی امیر را کشت ؟ ، کارگردان : مهدی کرم‌پور حقیقت این است که فیلم " چه کسی ... ؟" متعلق به سینمای بدنه نیست.فیلمی متفاوت است که در آن کارهای متفاوتی صورت گرفته است.اما این کارهای متفاوت چیست؟ 1- فیلم شامل منولوگهای طولانی شخصیتهای فیلمنامه است و به تعبیری شامل دیالوگهایشان با تماشاچیانی که البته فقط شنونده و بیننده‌اند تا عضوی فعال در این گفتگو.2- حضور هشت بازیگری که به جز یکی همه از بازیگران با سابقه سینما هستند ،‌ در فیلمی که هیچگاه آنان را در کنار هم نمی‌بینیم. 3. تعریف داستان جنایی که همه شخصیتهای فیلم خود را سرآخر مقصر می‌داند. 4. محمدرضاشریفی نیا در و همه اینها موجب فاصله‌گذاری به تعبیر خود کارگردان بین حس تماشاگر فیلم با آنچه که تعریف می‌شود ،  شده است. این تفاوتهای ذکر شده این حسن را دارد که مثل فیلم‌های معمول چندان درگیر فکر کردن به چگونگی خلق صحنه‌های دور از ذهن نیستیم ، بلکه همه حواسمان به چگونگی شکل‌گیری زندگی یک انسان در افکار دیگران و از ظن خودشان ، یا به نوعی قضاوتهای دیگران در مورد ارتباطشان با یک انسان دیگر ، خواهد بود. این گونه خاص از فیلم هم به تعبیر خود کارگردان تماشاگران خاص خود را می‌طلبد ، گرچه هر تهیه‌کننده و هر کارگردانی می‌خواهد فیلمش را همه ببینند چه تماشاگر خاص و چه تماشاگر معمولی.کلام محمدرضا شریفی هم در جلسه نقد و بررسی فیلم نیز دال بر این قضیه بود : " سالیان سال ما در سینما به خاطر دل دیگران و تماشاچیان به بازی می‌پرداختیم و حالا در این فیلم دوست داریم که تماشاگران یکبار هم که شده به خاطر دل ما به دیدن فیلم بنشینند." با تماشای فیلم متوجه می‌شویم که فیلمنامه‌نویسان فیلم سعی تمام داشته‌اند تا بهترین کلمات را مناسب با شخصیتی که نقش را به عهده دارد ، برگزینند.دو نکته‌ای که می‌توان نقاط ضعف فیلم به شمار آورد به نظرم اینهاست:1- وجود دوست چپی امیر در فیلم که نقشش را آتیلا پسیانی به خوبی اجرا کرده با سن و سال امیر و با توجه به اینکه میشنویم امیر بوده است که او را با مفهوم خلق‌های ستم کش و پرولتاریا ( به قول پسیانی پرتقالیها!)‌ آشنا کرده و سرآخر او بوده است که او را لو داده و روانه زندان کرده ،‌ همخوانی ندارد.ضمن اینکه میفهمیم دوستش به خاطر عشق به خواهرش با او همراه بوده است و در آتش زدن مغازه پدر امیر و کشته شدن خواهر امیر در آن نیز شریک بوده.تمایلات چپ‌گرایانه افراطی آنطوری که در فیلم تعریف می‌شود مربوط به دهه‌های ٢٠ و ٣٠ است نه سالهای اخیر.٢- هر نوشتاری ، همانطور که تقریبا در هر کتاب آموزشی سینما و تئاتر و قصه‌نویسی می‌توان این نکته را یافت ، مناسب است با ظرف خاص خودش.مثلا "گزارش یک قتل " مارکز که فیلم فعلی نیز به نوعی به آن شبیه است ، هیچگاه نتواند در قالب دیگری چنین موفق باشد که در قالب رمان مارکز موفق بوده .شاهد دیگری که می‌توانم به آن اشاره کنم برای اثبات این قضیه ، که باز به داستان فیلم " چه کسی ... ؟" نیز نزدیک است ، فیلم " قتل در قطارسریع‌السیر شرق " سیدنی لومت است. با اینکه او هم کلکسیونی از بهترین بازیگران آن سالها را برای تعریف داستان آگاتاکریستی گرد هم آورده بود ،  ولی سرآخر نتوانسته بود مثل قالبی که خود کریستی برگزیده بود ،‌ یعنی داستان بلند ، حق مطلب را به خوبی ادا کند.بله ،‌ ایده‌ای گاه می‌تواند در سینما جواب دهد ولی قالب‌زنی آن در تئاتر ممکن نباشد و همچنین عکس این قضیه.فیلم " چه کسی ... ؟" در قالب یک نمایشنامه جذاب رادیویی می‌توانست جلوه‌ی بیشتر و بهتری داشته باشد ، چون منولوگهای قوی و کمی تعداد بازیگران از عناصراصلی این قالب نمایشی است. عدم وجود اکشن و نمایشی بودن فیلم ،‌ که تنها صحنه دیدنی این فیلم آن هم با اغماض در آخر فیلم اتفاق می‌افتد و صحنه‌سازی فیلم چندان مکمل شخصیتها نیستند ، بلکه برعکس این منولوگهای شخصیتها هستند که تکمیل کننده عناصر صحنه پیرامونیشان می‌باشند ، بر رجحان آن شکل نمایشی بر این شکل فعلی دلالت دارد.البته این را هم با یک تست شخصی توانستم  حداقل برای خودم به اثبات برسانم، ضبط تمام منولوگهای فیلم و گوش سپاردن تعدادی از دوستان و نزدیکان و سرآخر این سئوال که آیا چیزی از داستان و وقایع فیلم از دست داده‌اند  و جواب بلندبالای اغلب آنها که نه! البته معترفم که در آن صورت تعداد شنونده‌های آن نمایشنامه موفق رادیویی ( مگر کسی این سالها به نمایشنامه‌های رادیویی گوش میدهد؟) به مراتب کمتر از تماشاگران و شنونده‌های این اثر سینمایی بود ، ضمن اینکه ما تماشاگران مشتاق ایرانی از دیدن چهره و بازی خوب بازیگران فیلم نیز محروم مانده بودیم. سرآخر انتقاد از بروشور توزیعی کانون فیلم معناگرا می‌ماند که در چند سطر، بی‌رحمانه همه فیلم را تعریف کرده بود و تماشاگر را از لذت پی بردن شخصی به داستان نه چندان پیچیده فیلم و حدس و گمانهای دیگر محروم ساخته بود ، برای همین است که کارکرد آن بروشور معمولا بعد از دیدن فیلم است نه قبل از نمایش آن!