سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

م مثل مادر
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
 

در اینکه آخرین فیلم رسول ملاقلی‌پور فیلمی ملودرام و احساسات‌برانگیز است شک ندارم، اما این حس‌برانگیزی تماشاگر بر دوش کسانی قرار گرفته که یادگاران جنگی نابرابر هستند.نیش و کنایه‌ به رفتارهای امروزی دولت‌مردان هم چاشنی این ماجراست.دیپلماتی جوان همسری را برگزیده که می‌داند ،‌ طی ماجرایی شیمیایی شده است و همین باعث تولد فرزند ناقص‌الخلقه‌ای می‌شود که تا سالیان سال وبال گردن پدر و مادر خواهد بود.حضور این  فرزند ناقص برای پدر به ظاهر جبهه‌دیده و رزمنده‌سابق و دیپلمات فعلی قابل تحمل نیست ،‌ به گونه‌ای که ترک زن و فرزند کرده ،‌ به سفرهای خارج کشورش می‌پردازد و به قول همسرش ، سالها بعد از ترک آنها و مراجعه دوباره‌اش به زندگی زن و فرزند برای جبران : "... مگه قدرت برای تو چشم و گوشی گذاشته که بتونی چیزی رو جبران کنی .تو برو به دنیا برس ، چیکار داری به زندگی من و بچه‌ام..." نمایش درک نکردن جنبه انسانی قضیه از طرف دولتمرد فعلی ، که حتی بعد از سالها که برای دیدن فرزند می‌آید ، باز هم قصد دارد تا فرزندش " سعید " را به آسایشگاه معلولان بسپارد ، از طرف کارگردانی که متعلق به نسل بعد از انقلاب است ،‌ به نظر تحولی چشم‌گیر است.گرچه ملاقلی‌پور در چند فیلم بعد از جنگ هم خصوصا در مجنون ،‌ و نسل سوخته به این گوشه کنایه‌ زدنها خیلی با احتیاط پرداخته و شاید یکی از علل کمتر کارکردن او نسبت به همنسلانش هم همین جنبه از کارش باشد.مشابه همین دیالوگها را در فیلم تقاطع داودی هم داریم ،‌ آنجا که دوست پسر دختر مهندس ورشکسته می‌گوید: " حتما بابات از اونا بوده که میخواسته دنیایی رو عوض کنه و الان تو کار خودش هم مونده." همه این اشاره‌ها به چه چیزی برمی‌گردد؟ به کسانی که سالیان سال شعار تحول دنیای پیرامونی را می‌دادند و غافل از دنیای درونی خود بودند؟ کسانی که فرزند ناقص جنگ را به صورت مسئله‌ای تبدیل کردند که برای رفع خجلتشان چاره‌ای جز پاک کردن آن نداشتند؟ فرزندانی که آرمانهای پدرشان را درک نمی‌کنند و سعی در چالش با آن شعارهایی دارند که آنها را به این روز انداخته است؟(به نام پدر، ابراهیم حاتمی‌کیا) با نگاهی گذرا به بن‌اندیشه هر سه فیلم مورد اشاره می‌توان جواب همه این سئوالها را مثبت داد.جنبه‌های دیگر فیلم " م ،‌ مثل مادر" مثل حمایت مادران از فرزندان چه در ایام جنگ و چه بعد از جنگ ،‌ تحمل تبعات جنگ بر دوش مردم عادی ، استفاده دولتمردان از پله‌های ترقی حضور در جبهه‌ها! ، نیش و کنایه به بنیاد جانبازان در سکانسی از فیلم ، توجه‌ کردن به معلولان جامعه و استعدادهای آنها و تلاش یک مادر برای به ثمر رسیدن فرزندی معلول و زحمات زیادی که او برای رسیدن به هدفش می‌کشد و ... بیشتر در سایه‌ی فکر اصلی فیلمساز قرار می‌گیرند ، ضمن اینکه کارگردان از حس‌برانگیزی تماشاگران از طریق موسیقی ،‌ سکانسهایی مثل تشنج سعید در اتاقش ،‌ غرق شدنش در وان حمام و خودکشی مرد مسیحی و خواندن سرود جمعی معلولان و صد البته تطهیر ضمنی دولتمرد داستان ، در پایان فیلم غافل نبوده است.

تحول در نگرش فیلمساز به جامعه پیرامونیش ‌در سکانسهایی که "سعید" به دختری خیابانی که او را کمک می‌کند و او را "فرشته"‌ی نجاتش می‌نامد ،‌ کاملا آشکار است.نگرش عام در مورد این افراد ،‌ اغلب به طرد آنها منجر می‌شود ،‌ در صورتی که  فیلمساز نشان می‌دهد که آنها می‌توانند علاوه بر اسمهای مختلفی که دارند ، فرشته هم باشند.نگاهی که با نگاه رسمی جامعه فاصله بسیار دارد.