﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>سرو</title>
    <description>vafa48's description</description>
    <link>http://vafa48.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>وحید فرازان</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 14 Apr 2012 10:51:16 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>حیات بعد از فیلم‌های ۳۵میلیمتری چه شکلی است؟</title>
      <description>&lt;p&gt;این مطلب از سایت گاردین ترجمه شده است و در روزنامه &lt;strong&gt;&lt;a title="زوال سینمای کلاسیک" href="http://www.bfilmnews.com/pdf/1390/09/20/cnamaj.html" target="_blank"&gt;بانی فیلم&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; بیستم آذرماه 1390 در بخش "سینمای جهان" منتشر شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;بعد از ۱۲۰ سال و فیلم&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شماری که در طول این سال&amp;zwnj;ها رنگ پرده به خود دیده&amp;zwnj;اند، فیلم&amp;zwnj;های ۳۵ میلیمتری به طور رسمی رو به نابودی هستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در ژانویه سال ۲۰۱۲، ۶۳ درصد از سینماهای سراسر جهان نمایش فیلم به شکل دیجیتال خواهند داشت. بر مبنای گزارش IHS، سال گذشته (۲۰۱۰) ۶۷ درصد از نمایش جهانی فیلمها به شیوه ۳۵ میلمیتری بوده است. سال ۲۰۱۱ اوج اضمحلال فیلم&amp;zwnj;های سلولوئیدی است؛ سالی که در آن شاهد جایگزینی سینمای دیجیتال در همه ابعادش بر سینمای آنالوگ هستیم. این تحول پایان یک دوره تاریخی و شروع دنیایی تازه در سینماست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ازسال ۱۸۸۹ (سال اختراع سینما) فیلم&amp;zwnj;های ۳۵ میلیمتری اصلی&amp;zwnj;ترین و فراوان&amp;zwnj;ترین فن&amp;zwnj;آوری مورد استفاده در پروژه&amp;zwnj;های فیلمسازی بوده است. &amp;laquo;دیوید هنکوک&amp;raquo;، سرپرست محققان IHS(موسسه تحقیقی سینما)، در این مورد اظهار نظر کرده: &amp;laquo;بالاخره بعد از ده سال سرسختی بازار فیلم در مقابل پدیده سینمای دیجیتال، هم&amp;zwnj;اکنون سینماهای نمایش&amp;zwnj;دهنده فیلم&amp;zwnj;ها به سرعت رو به سوی تغییر کاربری و سیستم&amp;zwnj;های خود هستند. دگردیسی که با محبوبیت یافتن سینمای سه بعدی در سال&amp;zwnj;های اخیر قابل پیش&amp;zwnj;بینی بود.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال ۲۰۰۹، &amp;laquo;جیمز کامرون&amp;raquo; با نمایش فیلم &amp;laquo;آواتار&amp;raquo; استودیوهای بزرگ فیلم&amp;zwnj;سازی را واداشت تا به فکر به روزرسانی خود بیافتند. استودیوهای فیلمسازی با تقلایی ناشیانه و شتاب&amp;zwnj;زده برچسب سه&amp;zwnj;بعدی را به فیلم&amp;zwnj;هایشان الصاق کردند تا از این طریق،&amp;zwnj; بلیت بیشتری به تماشاگران جذب شده به این بلندپروازی نورسیده و بدیع، بفروشند. و بنابراین سینما به سوی دنیای دیجیتال سوق داده شد، یک پیشرفت ضروری که فن&amp;zwnj;آوران سا&amp;zwnj;ل&amp;zwnj;ها ، در پشت پرده،&amp;zwnj; صرف تکمیل و جااندختن آن کرده بودند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تاثیر این فرایند ژرف و فراگیر هم&amp;zwnj;زمان بر فن&amp;zwnj;آروی&amp;zwnj;های دیگر سینما نیز هست. از جمله اینکه فضای توزیع و تولید و کارهای فنی مربوط به چاپ و ظهور فیلم کاملا عوض شده است. در سال 2008، 13 میلیارد فوت فیلم 35 میلیمتری در طول سال مورد استفاده قرار گرفته شده، ولی در سال بعد یعنی 2009، تنها 4 میلیارد فوت نوار سلولوئید مصرف شده است. هنگامی&amp;zwnj; که بهای فن&amp;zwnj;آوری چاپ و آماده&amp;zwnj;سازی فیلم&amp;zwnj;های 35 میلیمتری رشد کرد،&amp;zwnj; فیلم&amp;zwnj;ها و فیلمسازان هر چه بیشتر به سوی دنیای دیجیتال روانه شدند. این فرایند جابجایی به سرعت در حال پیشرفت است؛&amp;zwnj; به طوری که طبق آمار، سال 2014 در آمریکا فیلم 35 میلیمتری دیگر متداول نخواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;البته خیلی از شاغلان صنایع از این وضعیت نوظهور راضی نیستند. سینمای نیوبورلی در لس&amp;zwnj;آنجلس، که تنها فیلم&amp;zwnj;های ۳۵ میلیمتری نمایش می&amp;zwnj;دهد، به طور رسمی دادخواستی بر علیه پایان یافتن چاپ و ظهور فیلم&amp;zwnj;های سلولوئید تنظیم کرده است: &amp;laquo;...فیلم&amp;zwnj;هایی که مایه مباهات تاریخ هنر هستند، بایستی همان&amp;zwnj;گونه که بوده&amp;zwnj;اند نمایش داده شوند.&amp;raquo; در زمان تنظیم متن این دادخواست ۴۳۸۰ نفر آن را امضا کردند. البته از این گونه اظهار احساسات نسبت به فرمت ۳۵ فراوان وجود دارد. اما حقیقت این است که این فرمت معایب بزرگی هم دارد: در طول زمان کیفیت اولیه خود را از دست می&amp;zwnj;دهند و کاملا شکننده هستند. راستش این نوارهای رو به مرگ، از زمان &amp;laquo;جرج ملی&amp;zwnj;یس&amp;raquo; مورد استفاده قرار می&amp;zwnj;گرفته است!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;البته فراموشی فن&amp;zwnj;آوری که غرق در نوستالوژی نسل&amp;zwnj;های مختلف فیلمسازان و تماشاگران است به این سادگی&amp;zwnj;ها هم نیست؛ ولی سؤال اینجاست آیا فرمت دیجیتال نسبت به شکل قبلی مزیتی هم دارد؟ بی&amp;zwnj;شک کیفیت تصاویر HD و صدای برتر این فن&amp;zwnj;آوری، فیلم&amp;zwnj;های سلولوئید را تحت&amp;zwnj;الشعاع قرار داده است. هم&amp;zwnj;اکنون همه فیلم&amp;zwnj;های بزرگ به صورت دیجیتال فیلمبرداری می&amp;zwnj;شوند و نه لزوما سه بعدی. در حال حاضر، هم پیترجکسون &amp;laquo;هابیت&amp;raquo; و هم ریدلی اسکات &amp;laquo;پرومته&amp;raquo;، هر دو از دوربین Red Epic در تصویربرداری کارهایش استفاده می&amp;zwnj;کنند. البته پیترجکسون در قطع ۴۸، که دو برابر فریم استاندارد ۳۵ میلیمتری است. طبق گزارش سایت IMDB، حتی استاد فیلمبرداری &amp;laquo;راجر دیکینز&amp;raquo; فیلم &amp;laquo;Skyfall&amp;raquo;، در واقع فیلم بعدی جیمز باند را، با دوربین رقیب Red یعنی ArriAlexa تصویربرداری می&amp;zwnj;کند؛ اگر دیکنز چنین کاری می&amp;zwnj;کند، قطعا فرمت دیجیتال فرمت خوبی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;فرمت دیجیتال علاوه بر کیفیت بهتر ، و تقلیل خطاهای انسانی و تکنیکی در یک پروژه فیلمسازی، بر بسیاری از مشاغل مرتبط با سینما نیز تاثیرگذار است. پرو&amp;zwj;ژکتورهای پخش فیلم&amp;zwnj;های دیجیتال تنها با فشار دادن یک دگمه راه&amp;zwnj;اندازی می&amp;zwnj;شوند و گویی همز&amp;zwnj;مان همه مسئولین پروژکتورهای قبلی (آپاراتچی&amp;zwnj;ها) از مجموعه سینماهای نمایش&amp;zwnj;دهنده فیلم&amp;zwnj;ها به تدریج محو می&amp;zwnj;شوند. همین امر باعث شده تا در چند سال گذشته اتحادیه سینماداران در آمریکا، کشمکش و گفتگوهای سلسله&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;واری در باره بیکاری این صنف از صنعت سینما داشته باشند. هنگامی که سینماداران &amp;laquo;Play&amp;raquo; و&amp;raquo;Stop&amp;raquo; را بر نگهداشتن پرسنلی که با کار دستی به نمایش فیلم می&amp;zwnj;پرداختند، ترجیح دادند، از سرناچاری بسیاری از آپاراتچی&amp;zwnj;ها یا اخراج شده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند یا استعفاء داده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;البته بدون متصدی تمام وقت نمایش فیلم، خطاهایی در حین پخش چنین فیلم&amp;zwnj;هایی صورت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد. تصویر دیجیتال می&amp;zwnj;تواند ثابت بماند، صدا می&amp;zwnj;تواند قطع شود، یا در یک خطای ساختاری (که اکنون گزارش شده که رفع شده) تصاویر می&amp;zwnj;تواند به طور کامل صورتی رنگ شوند. البته با بزرگ&amp;zwnj;نمایی این خطاها و همچنین پرهیز دادن تماشاگران از این تصاویر، خطاست که فکر کنیم می&amp;zwnj;توانیم این فرمت را مورد تهدید قرار بدهیم. خواه ناخواه تجربیات به دست آمده از نمایش فیلم&amp;zwnj;هایی با فرمت قدیمی در حال جایگزین شدن با پیکسل&amp;zwnj;ها و بسته&amp;zwnj;های نرم&amp;zwnj;افزاری است و نمی&amp;zwnj;توان جلوی این سیل را با این ایرادها گرفت. البته عقیده مدیر اتحادیه سینماداران آمریکا در این رابطه چیز دیگری است:&amp;raquo; من فکر می&amp;zwnj;کنم که بعضی از سینماهای زنجیره&amp;zwnj;ای در یک شتاب&amp;zwnj;زدگی ناپسند، آپارتچی&amp;zwnj;هایی را از کار برکنار کردند که ده&amp;zwnj;ها سال تجربه و مهارت بازنگشتنی را نیز با خود برده&amp;zwnj;اند. آن سینماداران ارزش تجهیزات نوظهور دیجتالی را بیش از بهای سال&amp;zwnj;ها فداکاری آپارتچی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دانند. ارزشی که قابل مقایسه نیست.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;این حقیقت تاسف&amp;zwnj;برانگیز، که بهای گسترش و دیدن فیلم&amp;zwnj;های دیجیتال معادل بیکاری متصدیان نمایش فیلم است را فیلم &amp;laquo;آخرین آپاراتچی&amp;raquo; که امسال (۲۰۱۱) در جشنواره کن به نمایش درآمد، به خوبی نشانمان &amp;zwnj;داد. در آن فیلم اشاره شده بود که واقعه بیکاری همه&amp;zwnj;گیر شامل همه متصدیان فنی مرتبط با فرمت قبلی یعنی 35 میلیمتری است و نه فقط آپاراتچی&amp;zwnj;ها. &amp;laquo;تام لوییز&amp;raquo; کارگردان این مستند توضیح می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo; متصدیان فنی فیلم&amp;zwnj;های قدیمی می&amp;zwnj;دانند سر و کارشان با فن&amp;zwnj;آوری بوده که بیش از صد سال قدمت دارد، مشاغلی که اگر شما به قبل&amp;zwnj;تر از آن تاریخ رجوع کنید، وجود نداشته است. به نظرم وضع کنونی هم موقتی است و آن&amp;zwnj;ها نیز این واقعیت را درک می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo; در این فیلم ما درمی&amp;zwnj;یابیم که آخرین متصدیان پخش فیلم، تاریخ سینما، به خصوص سینمای مستقل، را حفظ کرده&amp;zwnj;اند. همچنین کارگردان در این فیلم به سراغ سینمای بیرمنگام به نام Thinktank می&amp;zwnj;رود که زمانی پروژکتورهای ۷۰ میلیمتری در آنجا مستقر بود، ولی وقتی که بعدهاIMAX اعلام کرد که پروژکتورهای با فرمت 4K جانشین آن مدل&amp;zwnj;های قدیمی می&amp;zwnj;شود، آپاراتچی این سینما را می&amp;zwnj;بینیم که در اتاق کوچک خود به آینده شغلی نامعلوم&amp;zwnj;اش فکر می&amp;zwnj;کند: سرانجام کسی تصمیم می&amp;zwnj;گیرد تا سیستم&amp;zwnj;ها را کارآمدتر کند و این امر اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;اما به هر حال با ظهور دنیای دیجیتال، مهارت&amp;zwnj;های لازم جهت راه&amp;zwnj;اندازی و کار با این فرمت هم ظاهر می&amp;zwnj;شوند. درحال حاضر اکثر سینماهای نمایش دهنده فیلم&amp;zwnj;های دیجیتال همه بلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خود را کامل به فروش می&amp;zwnj;رسانند و این نشانه&amp;zwnj;ایست از این حقیقت که تماشاگران به راهی&amp;zwnj; نو برای تماشای فیلم دست یافته&amp;zwnj;اند که گویی با سینمای آنالوگ قابل دسترسی نبود؛ به همین دلیل است که توسعه تجهیزات دیجیتال در سینما&amp;zwnj;ها رو به گسترش است. هنگامی که همچنان سینمای &amp;laquo;نیوبورلی&amp;raquo; در لوس&amp;zwnj;آنجلس بر نمایش فیلم&amp;zwnj;ها به شکل قدیمی خود اصرار دارد، سینمای &amp;laquo;الکترونیک سینما&amp;raquo; در &amp;laquo;بیرمنگام&amp;raquo; با استفاده از پروژکتورهای دیجیتال، دو سالن خود را به نمایش فیلم&amp;zwnj;هایی با این فرمت نوظهور اختصاص داد؛ مکانی که متعلق به کارگردان همان مستندی است که در کن امسال به نمایش درآمد. او در مورد راحتی کار با سینمای دیجتال چنین می&amp;zwnj;گوید:&amp;raquo; ما به راحتی می&amp;zwnj;توانیم فیلم&amp;zwnj;ها را از یک سال به سالن دیگر ببریم و نمایش دهیم.&amp;raquo; نکته مهم زنجیره تبادل آسان اینگونه فیلم&amp;zwnj;ها بین استودیوها و سینماهای کوچک نمایش دهنده آنهاست. &amp;laquo;ما فیلم X-Men:first class را امسال یک هفته بعد از شروع نمایش عمومی&amp;zwnj;اش در همین سینمای کوچک اکران کردیم. اتفاقی که هیچوقت، قبل از ظهور سینمای دیجیتال نیافتاده بود.&amp;raquo; این اتفاق همچنین برای تهیه&amp;zwnj;کنندگان فیلم&amp;zwnj;های مستقل نیز مطلوب است: &amp;laquo; ما دیگر مجبور نیستیم که فیلم&amp;zwnj;ها را به سینماهای دیگر بفرستیم، کاری که در زمان فیلم&amp;zwnj;های سلولوئید مجبور بودیم انجام دهیم. ما فیلم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را در سرور نگه می&amp;zwnj;داریم و و مثلا برای فیلم&amp;zwnj;های مستقل و کم خرجی مثل Weekend، ما می&amp;zwnj;توانیم برنامه&amp;zwnj;ای برای نمایش آن در چند ماه داشته باشیم، بدون اینکه دیگر مجبور باشیم نسخه سلولوئید آن را به سینماهای دیگر تحویل بدهیم.&amp;raquo; همچنین تهیه نسخه کپی فرمت دیجیتال برای فیلمسازان، در مقایسه با فرمت 35 میلیمتری، بسیار ارزان&amp;zwnj;تر در&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آید که به طور قطع، این امر در پراکندگی و توزیع فیلم&amp;zwnj;ها موثر است. &amp;laquo;لوئیز&amp;raquo; اذعان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;بی برو برگرد، آخرین کاری که تهیه کردم بدون استفاده از فرمت دیجیتال نمی&amp;zwnj;توانست ساخته و توزیع شود. اگر ما مجبور بودیم ده تا پرینت 35 میلیمتری بگیریم، باید رو بیست هزار پوند فکر می&amp;zwnj;کردیم. ما این پول را از کجا می&amp;zwnj;آوردیم؟ از اتحادیه؟ آن&amp;zwnj;ها این کار را با این بودجه پیشنهادی حتما تعطیل می&amp;zwnj;کردند.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;گویی نمایش فیلم مستند &amp;laquo;آخرین آپاراتچی&amp;raquo; در سینماهای بریتانیا در سال آینده، نوعی گرامی&amp;zwnj;داشت برای دوره&amp;zwnj;ای سپری شده است: دوره&amp;zwnj;ای که سینماهای کوچک قدرت مقابله با مجموعه سینماهای بزرگ را نداشتند، ولی با حضور فرمت دیجیتال دیگر چنین نیست. سال ۲۰۱۱ مهمترین سال برای تاریخ سینما از سال ۱۹۲۷ (سال پیوستن صدا به تصویر) تاکنون است. با این که مایه تاسف است فرمت ۳۵ بعد از صد و بیست سال حکمرانی در حال افول است، ولی در مقایسه با عمر کوتاه DVD که تنها ۱۴ سال بود، زمان زیادی حساب می&amp;zwnj;شود. بی&amp;zwnj;شک حتی اگر فن&amp;zwnj;آوری و نمایش فیلم&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;بعدی جذابیتشان کم شود، فرمت دیجیتال به عنوان یک رسانه نوین و جذاب برای فیلمسازان و تماشاگران سینما باقی خواهد ماند. و هنگامی که سینمای &amp;laquo;نیوبورلی&amp;raquo; و دیگر سینماهایی از این دست، به روش پخش قدیمی خود به شکل به خیال آنها &amp;laquo;اصیل&amp;raquo; خود ادامه می&amp;zwnj;دهند، این صنعت رو به جلو و در حال پیشرفت است. واقعیت این است: سلولوئید مرده است. پاینده باد سینما.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/230</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/9270260/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-9270260</guid>
      <pubDate>Sat, 14 Apr 2012 10:51:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جهار مستند چهار مصاحبه</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;امسال قبل از برگزاری جشنواره سی ام فیلم فجر به خاطر اجابت درخواست همکاری محترم با چهار مستندساز که فیلم&amp;zwnj;هایشان در جشنواره حضور داشتند مصاحبه تلفنی کردم. حاصل کار را در اینجا می&amp;zwnj;توانید بخوانید. در بولتن های جشنواره نیز سه مصاحبه از این چهار مصاحبه چاپ شد که در بولتن&amp;zwnj;های شماره ۲ و ۷ جشنواره سی ام فجرموجود است. آدرس لینک دریافت &lt;a title="بولتنهای جشنواره سی ام فیلم فجر" href="http://www.fajrfestival.ir/30th/pe/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=971&amp;amp;Itemid=118" target="_blank"&gt;بولتن&amp;zwnj;های&lt;/a&gt; مورد اشاره.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;در جستجوی پلنگ ایرانی - فتح الله امیری.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این فیلم از سال ۱۳۸۴ تحقیقاتش شروع شده بود و هنگامی که در سال ۱۳۸۵ با گروهی که در مورد پلنگ ایرانی کار میکردند آشنا شدم و نه به نیت ساخت یک فیلم بلند مستند، بلکه فقط به این منظور که بتوانیم تصویری از پلنگ ایرانی داشته باشیم، به البرز مرکزی رفت و آمد داشتیم. اما وقتی کار جدی شد و با کوشش بسیار پنج ساله بالاخره سیمای مرکز مازندران نیز قانع شد تا روی فیلم سرمایه گذاری بکند، با جدیت بیشتری به این مستند پرداختم و بالاخره حاصل آن امسال برای اولین بار در جشنواره سی ام فیلم فجر به نمایش گذاشته میشود و مطمئنم که فیلم پربیننده ای خواهد بود. حاصل کار هفتاد درصد فیلم به صورت &amp;nbsp;HDفیلمبرداری شده و بقیه کار به خاطر حضور حیاتی آن تصاویر از هندی کم و ... استفاده شده است. حتی به خاطر این فیلم&lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_qO6v5WOV.jpg" alt="" width="264" height="153" /&gt; تجهیزاتی ساختیم که در ایران وجود نداشت؛ مثلا دوربینهایی که با استفاده از انرژی خورشیدی شارژ میشدند و اینها در کوه و جاهایی که احتمال میدادیم پلنگ رفت و آمد داشته باشد قرار میدادیم تا موفق به تصویربرداری از این حیوان رو به انقراض ایرانی بشویم. مشخصه اصلی این فیلم این است که از رفتار واقعی پلنگ فیلمبرداری شده است، این حیوان با دیدن دوربین به تعیین قلمرو میپردازد و رفتارهای طبیعی که در مورد یک حیوان دیگر دارد را در مورد دوربین ما به کار میبرد. افرادی که با این تیم کار میکردند اکثرا الان به تخصص های بالاتر و برتری رسیدند و به نظرم این یکی از محاسن کار مستند علمی میتواند باشد. این مستند با تکیه بر فیلمنامه ساخته شده است و با ایجاد تعلیق برای دیدن پلنگ ایرانی ذهن تماشاگر این مستند را به خودش جلب و جذب میکند. و ریتم تندی که در مدت ۸۰ دقیقه فیلم انتظارآفرینی را به اوج می رساند؛ که استفاده از این شیوه تدوین را در کمتر مستندی از این ژانر به شخصه دیده ام. برتری دیگر این مستند به نظرم این است که با عشق و علاقه وافر به طبیعت زیبای ایران ساخته شده است؛ واقعا در پنج سال ابتدایی این کار کسی ریالی بابت زحماتی که میکشید دریافت نکرد و این ممکن نیست مگر حاصل همان علاقه به گفتن حرفهایی از طبیعت ایران که کمتر کسی به سراغش می رود. در هنگام تولید پرمشقت این کار گروه باید به کوهستانهایی می رفت که ماشین رو نبود و همین موجب صدمات جسمی بسیاری شده است که هنوز گروه فیلمسازی از آن رنج میبرد. ولی واقعیت این است که یافتن پلنگ در طبیعت ایران بسیار پرمشقت تر از آن است که فکرش را میکردم. سه سال فیلمبرداری از طبعیت البرز مرکزی که حاصل آن حضور هیچ پلنگی در راش ها نباشد، هر کسی دیگری را که بود ناامید میکرد؛ ولی الان که محصول نهایی را میبینم، از این قضیه خوشحالم که اگر پانزده سال دیگر مثلا دیگر پلنگ ایرانی در طبیعت وجود نداشته باشد؛ حداقل یادگاری از این حیوان که حاصل کار گروهی است باقی میماند. با اینکه متاسفانه کار گروهی در ایران کمتر به ثمر مینشیند، ولی یکی از خصوصیات مهم این مستند همین است که توانسته از ابتدا تا انتها موفق و متحد با گروهی منسجم عمل کند و حاصل کار جمعی اش را با لذت به تماشا بنشیند. البته محققین مبرزی هم با این کار همکاری کردند مثل آقای فرهادی نیا - که جایزه محقق برتر حیات وحش جهان را در سال 2009 کسب کرده اند - آقای باقر نظامی - که استاد دانشگاه در زمینه بیولوژی هستند که پایانامه فوق لیسانس ایشان تحقیق در باره پلنگ بوده - و... تاثیرگذاری فیلم مسلما با پخش تلویزیونی و جهانی میتواند چندین برابر شود و حساسیت ها را حتی در سطح جهان در مورد این حیوان رو به انقراض ایرانی را بیشتر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;(فیلم "در جستجوی پلنگ ایرانی" برنده دیپلم افتخار بهترین فیلم بلند مستند از جشنواره سی ام فیلم فجر شد و در بخش بهترین کارگردانی و بهترین تحقیق و پژوهش نامزد دریافت جایزه بود.)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;"آیینه های غبار گرفته " رهبر قنبری.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; موضوع این مستند "تاریخ مطبوعات ایران" و پیدایش روزنامه ها از زمان میرزا صالح شیرازی تا دهه پنجاه شمسی است و سیر تکوین روزنامه های ایران، کشته شدن مطبوعاتی ها بر سر آرمان&amp;zwnj;هایشان و مباحث دیگر بر حول این موضوع. دغدغه&amp;zwnj;ام در این مستند شکل گیری تاریخ مکتوبی است که خون&amp;zwnj;های بسیاری بابتش ریخته شده است تا پا بگیرد و بتواند پایدار تا زمان حاضر باقی بماند. حقیقت این است که مخاطبان اصلی من در این مستند روزنامه نگاران و مطبوعاتی ها هستند. دوست دارم با این فیلم بگویم: "آقایان روزنامه نگاران این فیلم آیینه روبروی خود شماست. زنگار و غبار از این آینه برگیرید تا خودتان را در این آیینه ببیند تا شاید بتوانید ک&amp;zwj;ژیها و کاستی&amp;zwnj;ها و تاریخ پرفراز و نشیب رسیدن به این مرحله از مطبوعات را دریابید." و بی شک همانطور که بارها شنیده ایم تاریخ چراغ راه آینده است، اما با آوردن این جمله در ابتدای فیلم "مردمی که تاریخ خود را نمی&amp;zwnj;دانند لاجرم آن تاریخ را دوباره زندگی خواهند کرد." می&amp;zwnj;خواهم به همه&amp;zwnj; یادآور شوم که عبرت گیری اگر از تاریخ وجود نداشته باشد،&amp;zwnj; فلسفه حضور آن نیز بیهوده است. اگر ما ندانیم که برای برگ و بار دادن این درخت تناور، که هنوز که هنوز است برای پا نگرفتن آن سمومی پای آن ریخته می&amp;zwnj;شود، چه خون دلها خورده شده است، بازهم به &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_HUdTWiIS.jpg" alt="" width="267" height="162" /&gt;دامان تکرار مکررات خواهیم افتاد، امری که این روزها متاسفانه به اشکال گوناگونی در اجتماع ما در حال روی دادن است. این فیلم که در جشنواره "سینما حقیقت" مورد تقدیر داوران جشنواره قرار گرفت، سیر صد و پنجاه سال روزنامه&amp;zwnj;گاری همراه با روشنگری و روشنفکری است، و هر زمان که روزنامه&amp;zwnj;نگاران استقلال فکری خود را فدای مصالح گوناگون سیاسی و حکمرانان کرده&amp;zwnj;اند، لکه ننگی بر تاریخ مطبوعات افزوده&amp;zwnj;اند و زمانی که با روشنگری و روشنفکری دست به قلم برده&amp;zwnj;اند تا آینه بی&amp;zwnj;غبار جامعه&amp;zwnj;اشان باشند، بی&amp;zwnj;شک هم خودشان با آبرو و سربلند زندگی کرده&amp;zwnj;اند و هم جامعه&amp;zwnj;ای رو به رشد را به ارمغان آورد&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اند. گرچه در این سیر تاریخی آنان که باشرف کاریشان زیسته&amp;zwnj;اند، یا به جوخه دار سپرده شده&amp;zwnj;اند و یا سر از زندان درآورده&amp;zwnj;اند، ولی مردم قدرشناس ما همیشه فرق گوهر را از خرمهره تشخیص می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در خوریت موضوع در وهله اول باعث می&amp;zwnj;شود تا مخاطب با فیلم ارتباط بگیرد. موضوعی که ارزش وقت گذاشتن نداشته باشد، هم مستندساز و هم مخاطب را آزار می&amp;zwnj;دهد. ولی وقتی موضوعی با خون&amp;zwnj;دل مستندساز و تعهد درونی او ساخته شود بی&amp;zwnj;شک بر دل مخاطب نیز می&amp;zwnj;نشیند. فکر می&amp;zwnj;کنم فیلم "آیینه&amp;zwnj;های غبارگرفته" با چنین رویکرد و سختی ساخته شده است و تاثیر خود را با اکران مناسب خواهد گذاشت.&lt;br /&gt; در ضمن اینجانب اضافه شدن بخش مستند بلند را در جشنواره فجر امسال مثبت ارزیابی می&amp;zwnj;کنم و اگر بشود مسئولین بخش فیلم کوتاه را در دوره&amp;zwnj;های بعد راه&amp;zwnj;اندازی بکنند، با جشنواره سالیانه پر و پیمانی مواجه خواهیم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;روایت بدون عکس ـ از مجموعه ستاره ها ـ فرهاد ورهرام.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در میان عشایر لرستان، فوت یک نفر به معنی کم شدن قدرت طایفه است. &amp;laquo;دوشنبه کولی&amp;zwnj;وند&amp;raquo; زمان خدمت سربازی&amp;zwnj;اش فرارسیده و جنگ در جریان است. او عازم جبهه نبرد علیه دشمن بعثی می&amp;zwnj;شود&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; ...&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این مجموعهٔ ۹۰ دقیقه ای بر اساس سفارش تهیه کننده به شش مستندساز سپرده شد. شش مستند کوتاهی که موضوع و محور کلی آنها بر مبنای "حضورو معرفی شهدای اقوام ایران" است. اپیزود مربوط به شهیدی در خطه خودم، یعنی لرستان، به عهده من گذاشته شد. به نظرم با اینکه در مجموع کار قابل تامل و تاثیرگذاری شده است؛ ولی عدم یکدستی در ارائه کارهای مستندسازان دیگر این مجموعه، بر مبنای تجربه کارگردانهای مختلف،&amp;nbsp; موجب شده است که کارهای خوب و کارهای متوسط در کنار هم قرار بگیرند و در نتیجه کل اثر از یکدستی کافی و وافی برخوردار نباشد. با اینکه ابتدا قرار بود از شهید جوانی از آن خطه که خانواده اهل موسیقی داشتند فیلم بسازم &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_OistoNvv.jpg" alt="" width="251" height="165" /&gt;ولی مقدور نشد و از خانواده دیگری شروع کردم. موسیقی لرستان توانست در این کار به یاریم بیاید. موسیقی لرستان هم در مراسم عروسی و هم در عزا نقش کهن الگویی را ایفا میکند که با استفاده به خصوص از موسیقی عزای آن توانستم این مستند کوتاه را تاثیرگذارتر بر مخاطب بسازم. به نظرم اگر مستند دارای ساختاری منسجم از هر لحاظ باشد میتواند تاثیر نهایی بر مخاطب را بیشتر کند. هماهنگی بین تصویربردار، آهنگساز (یا موسیقی انتخابی مناسب با موضوع) ، مونتاژ مناسب با ریتم و موضوع اثرو... همه می&amp;zwnj;تواند در زیبایی محصول نهایی موثر باشد. اکثر کارهایی که در زمینه مستند در ایران ساخته میشود سفارش تهیه کننده دولتی هستند و فیلمساز هم باید بر همان مبنای سفارش، کار خود را در نهایت هنرمندی پیش ببرد و در عین حال از ذهنیت پردازی در باره موضوع پرهیز کند تا محصول نهایی چیزی خارج از موضوع سفارش دهند نشود. حمایت از مستندسازان می&amp;zwnj;تواند در رشد نهایی این رشته سینمایی تاثیر بگذارد، البته من در این مجموعه&amp;nbsp; به تهیه کنندگی "مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی" و آقای پژمان لشگری&amp;zwnj;پور هیچ مشکلی نداشتم و کار به خوبی پیش رفت و خودم که اولین بار این کار را در جشنواره سینمای حقیقت دیدم از کلیت کار راضی هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;بانوی مبارز - پناه بر خدا رضایی. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این مستند به زندگی و فعالیت های انقلابی و نظامی سرکار خانم مرضیه حدیدچی دباغ میپردازد. من چون با ایشان و مبارزاتشان سالهای سال آشنا بودم خودم را موظف میدانستم و نوعی ادای دین به زحمات بیشمار ایشان، تا فیلمی مستند و ماندگار از ایشان بسازم، تا نسل کنونی هم با این بانوی مبارز آشنا شود. این فیلم از دسته مستندهای پرتره ای است که فیلمساز باید وقت و انرژی زیادی بگذارد تا بتواند آن را به قوام و تاثیر واقعی خود برساند. متاسفانه خانم دباغ پس از سالها مبارزه اکنون چندان شرایط جسمی خوبی ندارند و به همین لحاظ گروه فیلمسازی باید با ایشان &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_tDsTWvSA.jpg" alt="" width="213" height="156" /&gt;همراه میشد، اما وقتی کار فیلم شروع شد، رفتار و منش ایشان به ما انرژی مضاعفی میداد تا به ادامه کار بپردازیم. گرچه خانم دباغ سالها برای این انقلاب و حتی انقلابیون خارج از کشور زحمات بسیاری کشیده بودند، ولی با تواضعی وصف ناپذیر اظهار میداشتند که "مادر من که کاری برای این انقلاب نکرده ام و چندان موضوع جالبی برای فیلمسازی نیستم" ولی وقتی با مبارزات و مسئولیتهای سنگین ایشان چه در دوره قبل از انقلاب و چه در دوره انقلاب وبعد آن آشنا شدیم، متوجه شدم که با شیرزنی مواجه هستیم که همچون مولایش تواضع را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد. کسی که وقتی در دوره ستمشاهی دستگیر میشوند، بعد از زمانی کوتاه و مقاومت ایشان، دختر کوچک ایشان را نیز دستگیر میکنند و مورد آزار و اذیت قرار میدهند؛ ولی ایشان مقاومت و صبر را پیشه میکنند. ایشان از مراقبان و ملازمان حضرت امام(ره) در دهکده نوفل لوشاتو بودند. ایشان کسی بودند که مورد اعتماد امام بودند طوری که همراه با نامه تاریخی امام به گورباچف، همراه هیئتی بودند که به شوروی سفر کردند. حتی ایشان پا به پای گروه فیلمسازی به خارج از کشور و مناطقی که در زمان های گذشته مبارزه با رژیم صهیونیستی انجام میدادند، آمد و مشوق ما بود در ادامه کارمان. این مستندی است که می تواند برای نسل امروز و همچنین نسل پیشین ما به خصوص جوانان و خانم های جوان الگو باشد؛ چرا که تماشاگر با شخصیتی آشنا میشود که از ابتدای شروع فیلم با او با ناملایمات بسیار روزگار آشنا شده و مقاومت او در برابر این سختی ها را میتواند سرمشق خود و زندگی خود قرار بدهد. در حقیقت هر مستندی می تواند جذابیتهای خاص خود را داشته باشد، ولی در مستند "بانوی مبارز" شخصیت خود خانم حدیدچی آنچنان تاثیرگذار است که هر بیننده ای را جذب روایت دراماتیک زندگی پرفراز و نشیب آن میکند. و بی شک این مستند توانسته مخاطب خود را در چند نمایشی که در جشنواره های قبل داشته مجذوب کند و تاثیر خود را بگذارد. در کارهای قبلی پرتره اینجانب نیز مثل "شیر صحرا" که در باره سردار شهید آبشناسان است و "فصل وصل" و "مرد خدا"&amp;nbsp; هم سعی کردم الگوسازی از شخصیتهای این بزرگواران را مبنای کار خود قرار دهم تا جوانان ما هر چه بیشتر با این انسانهای ایثارگر و مبارز آشنا بشوند و الگوبرداری کنند. از نظر اینجانب گسترش نمایش فیلمهای مستند به هر بهانه ای که باشد خوب است : چه جشنواره ها و حتی سیمنارها و نشست های مختلف عمومی و تخصصی و "شبکه مستند" سیمای جمهوری اسلامی ایران. این اقدام بجای جشنواره سی ام را به فال نیک میگیرم و امیداوارم که ضمن تداوم این حرکت، نمایش فیلمهای کوتاه را در سالهای آتی نیز در برنامه هایشان بگنجانند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/229</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/8954165/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-8954165</guid>
      <pubDate>Sun, 19 Feb 2012 16:54:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جمع تقریبی نظرم در باره فیلمهای سی امین جشنواره فیلم فجر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="vertical-align: middle;" src="http://images.persianblog.ir/8896_CMCJcmIV.jpg" alt="" width="195" height="267" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین فیلم&lt;/strong&gt; ( بدون اولویت) نارنجی&amp;zwnj;پوش ؛ یک روز دیگر ؛ بغض؛ پذیرایی ساده؛ بوسیدن روی ماه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین کارگردان&lt;/strong&gt; : داریوش مهرجویی ؛ بهرام عظیمی ؛ حسن فتحی ؛رضا درمیشیان ؛ مانی حقیقی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین فیلم&amp;zwnj;نامه&lt;/strong&gt;: نارنجی&amp;zwnj;پوش ؛ یک روز دیگر ؛ بغض ؛ پذیراییساده ؛ یکی می&amp;zwnj;خواد باهات حرف بزنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین بازیگر اول مرد&lt;/strong&gt;: حامد بهداد (نارنجی&amp;zwnj;پوش ) بابک حمیدیان (بغض)مانی حقیقی (پذیرایی ساده) حمید فرخ نژاد (گشت ارشاد، زندگی خصوصی آقا و خانم میمو...) رضا عطاران (بی خود و بی جهت و خوابم می آد).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین بازیگر اول زن&lt;/strong&gt;: ترانه علیدوستی (پذیرایی ساده) باران کوثری(بغض) شیرین یزدان بخش (بوسیدن روی ماه) آناهیتا نعمتی (یکی می&amp;zwnj;خواد...) لیلاحاتمی (پله آخر؛ نارنجی پوش).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین بازیگر مکمل مرد&lt;/strong&gt;: اکبر عبدی (خوابم می&amp;zwnj;آید) پرویز پرستویی (خرس)صابر ابر(پذیرایی ساده) فرهاد آئیش (چک ، یه عاشقانه ساده) مهران مدیری (پل چوبی).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین بازیگر مکمل زن&lt;/strong&gt;: ویشکا آسایش ( برف روی کاج ها) رابعه مدنی(بوسیدن روی ماه) نگار جواهریان (بی خود و بی جهت ) هدیه تهرانی ( پل چوبی) مریلازارعی (خرس).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین فیلم&amp;zwnj;برداری&lt;/strong&gt;: بغض ( تورج اصلانی) ؛ ملکه ( علیرضا زرین دست)؛ هومن بهمنش (پذیرایی ساده ؛ خوابم می&amp;zwnj;آد)؛ علی&amp;zwnj;محمد قاسمی ( خرس) محمود کلاری(برف روی کاج ها).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین موسیقی&lt;/strong&gt;: فردین خلعتبری (یک روز دیگر؛ تهران ۱۵۰۰) حسینعلیزاده (ملکه) رضا صادقی (بی خداحافظی) فرهاد اسعدیان (بوسیدن روی ماه) بهنامصبوحی (پیشونی سفید).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین تدوین&lt;/strong&gt;: سپیده عبدالوهاب (برف روی کاج ها) هایده صفییاری (نارنجی&amp;zwnj;پوش و بغض و پذیرایی ساده و بوسیدن روی ماه؛ یک روز دیگر؛ یکی می&amp;zwnj;خوادباهات حرف بزنه) بهرام دهقانی (میگرن) پله آخر (فردین صاحب&amp;zwnj;الزمانی) حمید باشه&amp;zwnj;آهنگر(ملکه)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;خلاقیت و استعداد درخشان&lt;/strong&gt; :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;- بهرام عظیمی (تهران ۱۵۰۰ ) اولین انیمیشن قابل تحمل ایرانی تاکنون.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;-رضا درمیشیان (بغض) انتخاب درست و به جای عوامل فیلم و لوکیشین...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;-سید جواد هاشمی (پیشونی سفید) انتخاب موضوع کودکان و نوجوانان و خوش ساختی فیلم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp; -خوابم می آید (رضا عطاران) طنز تلخ و ابتکارش در بازی&amp;zwnj;گیری از "اکبرعبدی"&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp; -در جستجوی پلنگ ایرانی (فتح الله امیری) مستندی که تلاش بسیار برای ساختش صورتگرفته و هشداردهنده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;استفاده خلاقانه از دستاوردهای فنی&lt;/strong&gt; :&amp;nbsp; تهران ۱۵۰۰ (به خاطر همه ابتکارات و زحمات چند ساله بهرام عظیمی و گروهی که جمع آورده تا این انیمیشن ایرانی به ثمر برسد) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;فیلم&amp;zwnj;های مهمی که (شاید!)دیدن آنها را از دست دادم&lt;/strong&gt; : ضد گلوله (مصطفی کیائی) روزهای زندگی ( پرویز شیخ طادی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/228</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/8932396/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-8932396</guid>
      <pubDate>Thu, 16 Feb 2012 05:23:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پنجمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران ۲</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;روز سوم: چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم اول: نقاشی مذهبی؛ الهام حسامی؛ ۲۰ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/8896_WtZMEUUa.jpg" alt="" width="260" height="173" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این فیلم با توجه به ممنوعیت چند ساله اخیر نصب شمایل ائمه اطهار، به خصوص امام حسین و یارانش در تکایا و حسینیه&amp;zwnj;ها و... در ایام ماه محرم و کشف علت این کار ساخته شده است. فیلمساز با استفاده از منابع آرشیوی و مصاحبه با افراد مختلف درپی کشف علت این امر برمی&amp;zwnj;آید؛ که البته تکیه اصلی&amp;zwnj;اش بر مصاحبه با "آیدین آغداشلو" و صحبت&amp;zwnj;های این استاد نقاشی است،&amp;zwnj; در بارهٔ نقاشی مذهبی و شمایل&amp;zwnj;نگاری. با این&amp;zwnj;که فیلم می&amp;zwnj;توانست با گسترش بیشتر موضوع مخاطب خود را بیش از این مجاب کند که شمایل&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های گذشته جنبه نمادین داشته و یاد و نمایی&amp;zwnj; از بزرگان دین است، نه ظاهرپرستی؛ اما در همین حد نیز فیلم توانسته گلیم خود را از آب بکشد. نقطه ضعف فیلم استفاده از فیلمی اینترنتی از شخصی لمپن است که به ظاهر در قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای در حال خواندن و ضرب گرفتن است و نوعی نقض غرض فیلمساز است بر اینکه قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها محل حضور چنین افرادی است؛ البته بی&amp;zwnj;شک، همانطور که در فیلم هم اشاره می&amp;zwnj;شود، امروزه قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها دیگر کارکرد پنجاه شصت سال گذشته را ندارند، و بیشتر افراد بیکار و خوشگذران و... در این مکان&amp;zwnj;ها جمع می&amp;zwnj;شوند تا افراد دیگر، به همین خاطر نقاشی قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای نیز خاصیت خود را از دست داده است. البته ذکر این نکته نیز لازم است که در این فیلم، خلط مبحث بین نقاشی قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای و نقاشی مذهبی هم صورت گرفته، که در بیان فیلمساز خلل وارد آورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم دوم: گاندو؛&amp;zwnj; مازیار مشتاق گوهری؛ ۵۶ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img style="vertical-align: middle;" title="گاندو" src="http://images.persianblog.ir/8896_SQ6si9Ms.jpg" alt="" width="258" height="176" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این فیلم که در بخش مستند "زیست محیطی" به نمایش درآمد، در باره تمساح معروف ناحیه "باهو کلات" بلوچستان ایران است. فیلم با استفاده از نریتور معروف این ژانر از فیلم&amp;zwnj;های مستند&amp;nbsp; "داود نماینده" و فیلمبرداری خوب و تکیه بر پژوهش مناسب،&amp;zwnj; توانسته به مقصود برسد: معرفی این گونه نایاب جانوری در ایران و شکل و شمایل زندگی او؛همزیستی "گاندو" با روستائیان؛ تهدید این گونه جانوری از طرف عوامل مختلف زیست محیطی مثل خشکسالی برکه&amp;zwnj;ها و تالاب&amp;zwnj;ها و عوامل انسانی مثل شکارچیان و روستائیان نگران و.... البته به بعضی از جنبه&amp;zwnj;های جالب زندگی این حیوان در این فیلم اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود، مثلا این که او بعد از خوردن شکارش معمولا اشک در چشم&amp;zwnj;هایش جمع می&amp;zwnj;شود که بر اثر تغییر و تحولی شیمیایی در بدنش است، ولی روستائیان آن منطقه معتقدند که تمساح پوزه کوتاه یا همان "گاندو" برای شکار خود اشک می&amp;zwnj;ریزد! همان چیزی که در زبان فارسی هم به ضرب&amp;zwnj;المثل تبدیل شده است:"اشک تمساح". استفاده از این&amp;zwnj;گونه اطلاعات می&amp;zwnj;توانست جای تکرار چندباره صحنه&amp;zwnj;های حفاظت از این حیوان را توسط شکاربانان محیط زیست بگیرد تا فیلم به تنوع بیشتری دست یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم سوم: شهر پولکی؛ محسن خان&amp;zwnj;جهانی؛ ۵۲ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به مناسبت سال "جهاد اقتصادی" در پنجمین جشنواره فیلم حقیقت، فیلم&amp;zwnj;های مرتبط با این موضوع در یک بخش جمع شده&amp;zwnj;اند: "بخش ویژه جهاد اقتصادی"؛ به تبع این فیلم هم که در باره نظام بانکداری اسلامی در ایران است، در این بخش گنجانده شده است. فیلم با استفاده از مصاحبه&amp;zwnj;های مختلف با افراد صاحب مقام در اقتصاد ایران، نظام بانکداری اسلامی را به نقد می&amp;zwnj;کشد. نظامی که در آن گرفتن وام برای افراد ضعیف و کم&amp;zwnj;بنیه از لحاظ اقتصادی تقریبا از محالات است، ولی برای افراد صاحب نفوذ امری سهل و ساده، که نمونه گل درشتش اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و همکاری دو بانک دولتی در این امر و یکی دو بانک خصوصی است، که البته فیلم در زمانی ساخته شده که این گاف بزرگ اقتصادی را در دست نداشته است. جالب است که مصاحبه&amp;zwnj;های فیلمساز از مقامات دست چندم اقتصادی، مثل روسای بعضی از بانک&amp;zwnj;ها و صندوق&amp;zwnj;های قرض&amp;zwnj;الحسنه درجه دو و سه، بالاتر نمی&amp;zwnj;رود و مثلا با "وزیر اقتصاد" که متولی اصلی این نظام اقتصادی است یا "رئیس بانک مرکزی" مصاحبه&amp;zwnj;ای صورت نگرفته است. اگر چه در فیلم تلاش جانفرسای فیلمساز را نیز شاهد هستیم که چگونه از رئیس بانک مرکزی وقت می&amp;zwnj;گیرد، ولی طبق معمول بازهم زیر بار مصاحبه با این مستندساز نمی&amp;zwnj;رود. گرچه این خود نشان خوبی است از این موضوع، که آن&amp;zwnj;ها از رسانه&amp;zwnj;های غیررسمی هراس دارند، چرا که هرگونه نقدی را به این نظام اقتصادی به شدت مشکل&amp;zwnj;دار، تخریب می&amp;zwnj;دانند. سرآخر فیلمساز جمعی از خانم&amp;zwnj;های، یک فامیل بزرگ یا همسایه، &amp;nbsp;را نشان می&amp;zwnj;دهد که برای فرار از نزول&amp;zwnj;خواری بانک&amp;zwnj;ها و انتظار بی&amp;zwnj;حاصل برای دریافت وام، خود صندوقی تشکیل داده&amp;zwnj;اند و با قرعه&amp;zwnj;کشی، پولی را که از افراد عضو صندوق جمع می&amp;zwnj;کنند، به یکی از افراد قرض می&amp;zwnj;دهند، تا حدی از مشکلات مالی طرف حل بشود؛ بگذریم از این که همین راه&amp;zwnj;حل به ظاهر ساده در خیلی از جاها، به علت وضع اقتصادی بد مردم و طمع افراد، تبدیل به معضلی دیگر شده است و صد البته که این راه&amp;zwnj;حلی علمی برای گردش مالی صحیح اقتصاد یک کشور نیست. شدت رباخواری این نظام بانکداری را البته از زبان رئیس حمایت از صنایع ایران می&amp;zwnj;شنویم: آنجا که سود وام&amp;zwnj;های دریافتی برای حمایت از صنایع را در ژاپن صفر درصد می&amp;zwnj;داند و در ایران سی درصد! به هر حال جسارت فیلمساز در نزدیک شدن به این موضوع پرمسئله را باید ستود، اگرچه فیلمساز می&amp;zwnj;توانست با مصاحبه&amp;zwnj; با افراد مرتبط &amp;nbsp;با اقتصاد ایران، مثل نمایندگان مردم در مجلس و به خصوص اعضای کمسیون اقتصادی مجلس، به غنایی بهتر در فیلمش برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم چهارم: مجنون؛&amp;zwnj; محمدعلی فارسی؛ ۵۶ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;فیلمساز در ادامه ساخت مستندهای پرتره&amp;zwnj;ای خود، این بار به سراغ مترجم دیوان حافظ به زبان فرانسه رفته است: پروفسور"شارل هانری دوفوشه کور". ایشان که زنده هستند و در زمان اکران فیلم هم در سالن حضور داشتند؛ خوشبختانه داستان زندگی&amp;zwnj;اش را از زبان خودش می&amp;zwnj;شنویم. &lt;img style="float: left;" title="پروفسور شارل هانری دوفوشه کور" src="http://images.persianblog.ir/8896_shE09Ov1.jpg" alt="پروفسور شارل هانری دوفوشه کور" width="254" height="172" /&gt;تماشاگران فیلم، آشنایی با زندگی پرفراز و نشیب این استاد زبان فارسی را همراه با تصاویر آرشیوی و حضور خود "دوفوشه کور" در اغلب صحنه&amp;zwnj;های فیلم پی می&amp;zwnj;گیرند. او در جستجوی حقیقت، سرآخر بعد از سالیان بسیار کنکاش در شعر و ادب فارسی به "حافظ" می&amp;zwnj;رسد و در غزلیات آن شاعر بزرگ "گرفتاری عاشقانه&amp;zwnj;ای"، به قول خودش، پیدا می&amp;zwnj;کند. مدت چهل سال با اشعار حافظ زندگی می&amp;zwnj;کند، تا بتواند مفاهیم بلند ادبیات فارسی را که به نوعی در این اشعار خلاصه شده است را به زبان مادری&amp;zwnj;اش یعنی فرانسوی برگرداند؛ کاری که خود او در فیلم معترف است: "فقط نصف این معانی به زبان دیگر قابل انتقال و ترجمه است." استفاده از تکنیک منولوگ و گاه&amp;zwnj;گداری دیالوگ در این فیلم بسیار موثر واقع شده و تماشاگر با عمق و جان این روح سرگشته و شیدایی و "مجنون" آشنایی پیدا می&amp;zwnj;کند. از صحنه&amp;zwnj;های درخشان فیلم می&amp;zwnj;توان به حضور تنهای پروفسور، گویی در شبی رویایی، در "حافظیه" و بر سرمزار بزرگ&amp;zwnj;مرد تاریخ ادبیات ایران اشاره کرد. در مجموع این فیلم نیز مانند دیگر فیلم&amp;zwnj;های پرتره این فیلمساز مثل: "معلم" و "حقیقت گمشده"، که در سال گذشته در همین جشنواره اکران شد، جذاب و دلنشین است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;روز چهارم: پنجشنبه ، ۱۹ آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم اول: همه دانا، داریوش مهرجویی، ۵۳ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نام فیلم از اسم قدیمی شهر "همدان" گرفته شده است. این فیلم هم مثل یک اپیزود از فیلم "تهران، تهران" ،که در آن&amp;zwnj;جا به جاذبه&amp;zwnj;های شهر تهران پرداخته شده بود، فیلمساز به معرفی بعضی از نقاط گردش&amp;zwnj;گری شهر همدان پرداخته است. البته در اینجا دیگر آن داستان کم&amp;zwnj;رنگ فیلم قبلی هم حضور ندارد و همه چیز به گشت و گذار در شهر، همراه با یک شخص همدانی که با تاریخ آنجا آشناست، می&amp;zwnj;گذرد. البته در این گشت و گذار کاستی&amp;zwnj;های بسیاری نیز نمایان است: مثلا هنگامی که گروه فیلمساز یا گردشگر بر سر مزار "بوعلی سینا" حضور پیدا می&amp;zwnj;کنند و کلی در باره بزرگی&amp;zwnj;های او داد سخن می&amp;zwnj;دهند (که البته بوعلی فقط مدفنش همدان است وگرنه اهل "بخارا" است) هیچ یادی از بزرگ دیگری که در همان&amp;zwnj;جا مدفون است نمی&amp;zwnj;شود؛ شاعر و سخنور و مبارز عصر قاجاریه: "عارف قزوینی". اما از آنجا که فیلمی از "مهرجویی" نیست که در آن خبری از اطعمه و اشربه نباشد! در این فیلم هم صلاةظهر در سینما فلسطین،&amp;zwnj; با انواع غذاهای سنتی و غیرسنتی همدان آشنا می&amp;zwnj;شویم: در خانه یکی از نویسندگان پرکار کتاب&amp;zwnj;های آشپزی و خانه&amp;zwnj;داری "پریا گوهریان" که خود اهل همدان است. غذاهایی که معلوم بود فقط برای نمایش و معرفی در فیلم طبخ شده و بی&amp;zwnj;تردید اغلب آنها بعد از خوردن مختصر افراد گروه فیلمسازی و... راهی سطل زباله می&amp;zwnj;شود. به هر حال فیلم&amp;zwnj;های سفارشی "مهرجویی" گویی همه شکل و شمایلی یکسان دارند، و این فیلم که سفارش "شهرداری همدان" است، از همان الگو سهل&amp;zwnj;گیری مخصوص خودش پیروی می&amp;zwnj;کند. اما حضور پرتعداد تماشاگر در این سانس، نشان از این داشت که هر چه نام "مهرجویی" روی آن باشد با استقبال بسیار روبرو می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم دوم: مرز پرگوهر، هومن ظریف، ۵۷ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حضور شخصیت&amp;zwnj;های آشنا و معروفی مثل استاد سیمین بهبهانی، دکتر پرویز شهریاری، حداد عادل، میلاد کیایی، امین&amp;zwnj;الله رشیدی و عبدالجبار کاکائی... در زمان اکران این فیلم، که به ظاهر با خوش&amp;zwnj;شانسی فیلمساز نمایش آن بلافاصله بعد از فیلم پربیننده "همه دانا" ی مهرجویی بود، موجب شد تا این فیلم هم با تعداد تماشاگر زیادی همراه باشد. فیلم به نوعی بررسی شعر "ای ایران، ای مزر پرگوهر..." و شاعر آن دکتر"حسین گل گلاب" است. گرچه معتقدم به هر شکلی که به این سرود جاوادنه، که در اصل با صدای حریری استاد فقید غلامحسین بنان و به آهنگسازی استاد روح&amp;zwnj;الله خالقی ساخته شده است، پرداخته شود باز هم کم است، ولی شکل بررسی و اتمسفر این مستند به گونه&amp;zwnj;ای بود، که چندان از شور و حال آن موسیقی ملی در فیلم جاری و ساری نبود؛ یعنی بعد از دیدن فیلم هیچ حسی در تماشاگران غلیان نداشت که همان سرود را دوباره و دوباره زمزمه کنند، به یاد ایران و به یاد آن سه بزرگی که این سرود را جاودانه کرده&amp;zwnj;اند. بعضی از صحنه&amp;zwnj;ها به نظر اضافه می&amp;zwnj;آمد: مثل صحنه آرشیوخانوادگی&amp;zwnj;، در مورد "مضرات سیگار"، که گرچه جالب و بامزه به نظر می&amp;zwnj;رسید، چندان با فیلم و موضوعش ارتباطی نداشت و بعضی از صحنه&amp;zwnj;ها جایشان خالی بود: مثل نواختن "ای ایران" توسط "میلاد کیایی" که به جایش قطعه&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;ارتباط با موضوع فیلم دیده و شنیده می&amp;zwnj;شود، بعضی از مباحث مهم مثل مقایسه سرود ملی آلمان با سرود "ای ایران" ناقص نمایش داده می&amp;zwnj;شود و تماشاگر به نتیجه دلخواه نمی&amp;zwnj;رسد و به بعضی از موضوعات فرعی مثل مرگ گل&amp;zwnj;گلاب و سالگرد او، زیادی پرداخته می&amp;zwnj;شود. از جنبه&amp;zwnj;های مثبت فیلم می&amp;zwnj;توان به مصاحبه تلفنی با "گلنوش خالقی"، که روشنگر خیلی از افسانه&amp;zwnj;هایی بود که حول و حوش انگیزه سروده شدن این شعر بیان می&amp;zwnj;شود، اشاره کرد؛ و همیچنین ازمصاحبه&amp;zwnj;های خوبی باید یاد کنم که به طور جدی و آکادمیک به این سرودملی میهنی پرداخته میشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;روز پنجم: جمعه ، ۲۰ آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم اول: چهارسوق ادیان، رضا محمدی، ۳۱ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img title="آدریان" src="http://images.persianblog.ir/8896_uTTtK0kF.jpg" alt="" width="441" height="230" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خیابان سی تیر فعلی و قوام&amp;zwnj;السلطنه سابق شهر تهران، بهانه است برای فیلمساز تا همسازی و همزیستی چهار دین عمده و رسمی از نظر قانون اساسی در ایران را، به خوبی نشان دهد. در این خیابان و کوچه&amp;zwnj;های اطراف آن، مسیحیان، زرتشتی&amp;zwnj;ها، کلیمیان و مسلمانان، عبادت&amp;zwnj;گاه خاص خود را دارند و در کنار هم و بدون تخریب و توهین به یکدیگر زندگی و عبادت می&amp;zwnj;کنند. شناخت کلی از بناهای هر دین و شنیدن صحبت سرپرست یا متولی هر عبادت&amp;zwnj;گاه و اشاره بر این نکته مهم که همه ادیان حاضر در این خیابان بر یکتاپرستی و توحید تاکید دارند، همراه با استاد "نصرالله حدادی" که نقش مجری و معرف این پرستشگاه&amp;zwnj;ها را دارد، کاری است که فیلم "چهارسوق ادیان" به خوبی از عهده&amp;zwnj;اش برمی&amp;zwnj;آید. نکته جالب اینکه نام مسجد حاضر در این خیابان نیز با توجه به بافت مذهبی این خیابان انتخاب شده است : "مسجد حضرت ابراهیم."&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;فیلم دوم: فرشته&amp;zwnj;ای روی شانه راست من، آزاده بی&amp;zwnj;زار گیتی، ۴۷ دقیقه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img style="vertical-align: middle;" src="http://images.persianblog.ir/8896_ZU6BoJ7S.jpg" alt="" width="256" height="174" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در این فیلم که در بخش "مستند اجتماعی" نمایش داده شد، به مشکلات و مسائل بیماران کلیوی پرداخته شده است. فیلم با نزدیک شدن به دختری بیست و هفت ساله که دارای چنین مشکلی است، توانسته به خوبی از عهده تاث&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;یرگذاری به روی مخاطب فیلم بربیاید. در فیلم درمیابیم که مشکلات افراد دیالیزی به خصوص آن&amp;zwnj;ها که مجبورند از شهرستان، اینجا سبزوار، به تهران بیایند، چنان فراوان و پیچیده است، که حتی افراد نزدیک خانواده نیز از تحمل آن سرباز می&amp;zwnj;زنند. در فیلم با زنی مسن آشنا می&amp;zwnj;شویم، که به قول شخصیت اصلی فیلم، باید به او لقب "مادرترزای" ایران را داد؛ کسی که با حمایت از این افراد و جلب حمایت دیگران برای کمک به این افراد، نقش حامی و دل&amp;zwnj;گرمی را در این دیار بی&amp;zwnj;کسی به عهده دارد. فیلم از زیاده&amp;zwnj;گویی و اطناب به دور است و با اشاره&amp;zwnj;های کوتاه و سریع، بسیاری از نکات نهفته زندگی این افراد را نمایش می&amp;zwnj;دهد و همانطور که گفتم تاثیرگذار و هشداردهنده است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/227</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/8372895/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-8372895</guid>
      <pubDate>Sun, 20 Nov 2011 10:19:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پنجمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران۱</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;حالا دیگر این نوزاد چهار سال پیش، که بنا به ضرورت&amp;zwnj;های مختلف و حمایت&amp;zwnj;هایی که مستندسازان به حق خواستار آن بودند، و از جمله جشنواره&amp;zwnj;ای مستقل که بتوانند در کنار همدیگر و همراه با مردم و منتقدان و مسئولین به عرضه آثارشان بپردازند، تبدیل به نونهالی پنج ساله شده است. به تدریج کسانی که در جشنواره شرکت می&amp;zwnj;کنند توقع دارند که ضعفهای دوره گذشته کنار گذاشته شود و نکات مثبت دوره&amp;zwnj;های پیشین برجسته شود و به نظر نگارنده تا حدودی این امر در جشنواره جاری یعنی دوره پنجم اتفاق افتاده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;روز اول، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;روز اول جشنواره را کمی با تاخیر شروع کردم و فقط دو کار را توانستم ببینم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;یک روستای ایرانی؛ محمد جعفری؛ ۵ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مستندی کوتاه با حرکات سریع دوربین و تدوینی چکشی که در مدت پنج دقیقه&amp;zwnj;ای که به تماشایش می&amp;zwnj;نشینم با رسمی غریب از مردم آلاشت مازندران در مورد نامزدی دختر و پسرشان در سنین نوجوانی آشنا میشوم؛ بدون هیچ حاشیه و زوائدی که معمولا گریبان این گونه مستندهای قوم نگارانه را با روده&amp;zwnj;درازی&amp;zwnj;های بسیار و تصاویر بیهوده&amp;zwnj;ای که هیچ ربطی به موضوع اصلی ندارد می&amp;zwnj;گیرند...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;خلیج فارس؛ ارد عطارپور، ۶۰ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به نظرم هر چقدر هم در باره این خطه از ملک ایران فیلم ساخته شود، بازهم کم است، حال اگر این کار توسط مستندساز خوبی مثل آقای عطارپور صورت بگیرد، بی شک مثل همین فیلم، تاثیر بیشتری بر مخاطب خود خواهد گذاشت. تکیه فیلمساز بر اسناد معتبر تاریخی، مصاحبه با افراد کارشناس و خبره این امر و حتی نمایش اسنادی که تا به حال مخاطبان این گونه مستندها ندیده یا کمتر دید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اند، از خصوصیت پژوهش مدارانه و موشکانهٔ فیلم حکایت دارد. فیلمی که سردستی ساخته نشده تا فقط به طرح موضوعی بپردازد و به قولی رفع تکلیف کرده باشد. فیلمساز با تاملی دو ساله و با تکیه بر تحقیقات تیمی کارشناس توانسته کاری ارائه دهد که با نمایش آن بی شک حتی بر کشورهایی که از نام&amp;zwnj;های مجعول برای "خلیج فارس" استفاده می&amp;zwnj;کنند و اصرار می&amp;zwnj;ورزند، بی تاثیر نخواهد بود. البته به شرطی که آنقدر نفوذ رسانه ای و فرهنگی ما قوی باشد تا بتواند این مستند خوب را با زیرنویس و حتی گفتار انگلیسی و عربی و بلکه به زبانهای مختلف و زنده دنیا در جشنواره&amp;zwnj;ها و شبکه&amp;zwnj;های فعال و پربیننده تلویزیونی به نمایش بگذارند. بی شک تاثیری که نمایش این فیلم بر روی مخاطبان و گروه&amp;zwnj;های هدف، که همانا اهالی خارج از ایران است، خواهد گذاشت از بسیاری از کلنجارهای دولتمردان بر سر اثبات این اسم همیشه جاوید، خواهد کاست. اگر چنین مستندهایی تاثیر خود را جهانی کنند، بی شک دیگر کسی مثل "دیوید آتن&amp;zwnj;برو"، که خیلی&amp;zwnj;ها او را فیلمساز و محقق درجه یک مستندهای جغرافیایی و طبیعی می&amp;zwnj;دانند، جرات نخواهد کرد تا باردیگر در مستندهایش از اسم مجعول "خلیج عربی" به جای اسم اصلی " خلیج فارس" استفاده کند و اگر چنین کند در نزد اهالی رسانه&amp;zwnj;های معتبر تحقیقاتش بی اعتبار خواهد بود.&lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_F8lc12Sb.jpg" alt="" width="307" height="209" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;البته لازم به ذکر است که دو عنصر دیگر هم در تاثیرگذاری این فیلم مستند دخیل بود که باید به آنها اشاره کنم: موسیقی و تدوین. آهنگساز این فیلم "کیوان کیارس" با توجه به موضوع تاریخی و اثباتی کار، توانسته در کنار تصاویربرداری خوب، تاثیرگذاری آن را دوچندان کند. تدوین این اثر هم کار"سعید خدارضایی" بی شک یکی از پارامترهای موفق کار محسوب می&amp;zwnj;شود. مواد خام و پراکنده و شاید همه مهم، که بی&amp;zwnj;تردید چند برابر زمان فعلی فیلم بوده است، با هنرمندی تام در زمانی یک ساعته خلاصه می&amp;zwnj;شود، بی آنکه از تاثیرگذاری یا جنبه اسنادی فیلم کاسته شود، و این کاری نیست که از عهده هر کسی بربیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;روز دوم: سه شنبه ۱۷ آبان &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;مشق لیلی، آذر مهرابی؛ ۱۸ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;استفاده از هنر در ادیان مختلف با توجه به عشق و علاقه متدینین آن دین، حتما در ماندگاری عقاید آنان تاثیرگذار است. در این مستند با خانم هنرمندی آشنا می&amp;zwnj;شنویم که با هنرمندی و علاقه فراوان به&amp;nbsp; خطاطی کلمات الهی میپردازد. گرچه این اثر می توانست بسیار کوتاه&amp;zwnj;تر از تایم فعلی باشد، با حذف تکرارهای مکرر بعضی از صحنه ها که به نظر می&amp;zwnj;رسد فیلمساز خیلی به آنها علاقه داشته، مثل نمای آبشار و شخصیت خطاط، اما در همین زمان فعلی نیز کارگردان توانسته مقصود خود را به خوبی به مخاطب منتقل کند و تاثیر خود را بگذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;خانه من ، محسن امیریوس&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;فی؛ ۵۲ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;با توجه به تهیه کننده فیلم که "سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران" است خوب موضوع هم به تبع مرتبط با شهر تهران و بلافاصله معضلات عدیده این شهر است، که در اینجا موضوعی که آنگراندیسمان شده، خرید و تهیه خانه با مبلغی نسبتا کم با توقعی نسبتا بالاست، در این ابرشهر تقریبا بی در و پیکر. کارگردان که خود سوژه موضوع است یعنی کسی است که میخواهد با مبلغی حدودا ۱۵۰ میلیون تومان خانه ای با مشخصاتی عالی در تهران ابتیاع کند و به جستجو در این شهر درندشت می&amp;zwnj;پردازد و &lt;img style="float: right;" src="http://images.persianblog.ir/8896_LG3LEgIC.jpg" alt="" width="224" height="285" /&gt;شمال و غرب و شرق و مرکز تهران را به همراه مشاوران املاک یا بدون حضور آنها گز می کند، خود شخصیتی طناز دارد و با شوخی های کلامی بسیاری که به کار می&amp;zwnj;گیرد و به نظرم&amp;nbsp; ریشه در اصلیت آبادانی-اصفهانی او دارد، به دست انداختن معماری وحشتناک داخلی و خارجی خانه&amp;zwnj;های تهران می&amp;zwnj;پردازد. خانه&amp;zwnj;هایی که سنگ&amp;zwnj;های تزئینی آنها از پلاستیک است و تاریکی مطلقشان جزو حسن آن حساب میشود و جای پارکینک ماشین در آنها بدون مهندسی است و هزار و یک عیب و علت کلی و جزئی دیگر. در این میان به آدم&amp;zwnj;هایی که در این خانه ها هم هستند نگاهی، هر چند گذرا، انداخته می&amp;zwnj;شود و فیلم می&amp;zwnj;رود به سمت این که آدم&amp;zwnj;هایی که ساکن این خانه&amp;zwnj;ها هستند خودشان چه جوری به شکل خانه&amp;zwnj;هایشان درآمده&amp;zwnj;اند. فیلمساز در این نقب شبه جامعه شناسانه بالاخره در جستجوهای مختلفی که دارد سعی می&amp;zwnj;کند، خانه ای را که نسبتا پسندیده به شکل سلیقهٔ خودش درآورد و زندگی در آن را به نوعی با مدارا و تحمل سپری کند. حرف در باره فیلم بسیار است ولی این مجال کوتاه، اما در این میان بد نیست اشاره ای کنم به سابقهٔ فیلمساز که تنها فیلم داستانی و حرفه ای او که بالاخره رنگ کم رنگ اکران را دید، بعد از توقیف چند ساله، "آتشکار" بود. فیلمی جسور در مورد موضوعی نسبتا سخت و مشکل و بازهم مثل این مستند مورد بحث مبتلا&amp;zwnj;به خیلی&amp;zwnj;ها که جرات اظهارش را ندارند. به نظرم انتخاب این فیلمساز برای ساخت چنین فیلمی با توجه به سابقه خوب او در فیلمسازی به شکلی متفاوت بوده، و به همین خاطر این فیلم هم فیلمی متفاوت در میان مستندهای دیگر این جشنواره بود. نتیجه این&amp;zwnj;که شناخت تناسب سوژه و همراهی آن، با تسلط و چگونگی نگاه یک فیلمساز به دنیای اطرافش را همیشه یک تهیه&amp;zwnj;کنندهٔ فهیم می تواند درک کند، که در اینجا این اتفاق خوب افتاده است و ثمرش فیلمی است دلچسب و در عین حال صاحب سبک و حرف.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;عادت می کنیم؛ محسن ا&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ستاد علی (مخملباف)؛ ۵۰ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;فیلمی جسورانه و اجتماعی و نوید دهنده یک فیلمساز خوب دیگر. فیلم شامل چهار اپیزود به هم پیوسته در باره چهار شخصیت دختر فراری است که اندکی با زندگی گذشته و حال آنها آشنا می&amp;zwnj;شویم. فیلمساز با تدوینی عالی سعی کرده هر چهار شخصیت را به شکل چهار موومان در این سمفونی دلشدگان در کنار یکدیگر به تصویر بکشد. اتفاق خاصی که در این میان می افتد، که البته خوردگی و ریزش حذف و تعدیل&amp;zwnj;ها در بدشکلی آن بی تاثیر نبوده، آشنایی با دختر چهارم فیلم است که به نوعی در طول اثر به شکلی دلسوزانه همراه با دیگرانی است که هر کدامشان به نوعی قربانی خانواده&amp;zwnj;های از هم گسیخته یا معتاد هستند. اتفاقا دختر چهارم به شکلی دیگر قربانی بدفهمی&amp;zwnj;های خانواده شده است. پدر دختر که راننده کامیون است و ادعای جامعه شناس بودن هم دارد! دخترش را سالیان سال به شکل پسر درمی آورده و او را از حیطه جنسیتش جدا &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کرده است؛ حالا پدر توقع دارد که او را به شکلی سالم و سرحال همراه خود و خانواده اش بیابد...ولی حقایقی که دختر قبل از ملاقات با خانواده و بعد از آن به تماشاگر فیلم منتقل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند، پرده از رازهای دیگری برمی&amp;zwnj;دارد، که سخت تکان دهنده است. در نهایت انتظارآفرینی و کشمکش و اوج فیلم، عناصری که در اغلب فیلمهای مستند اجتماعی غایب هستند، فیلمساز تاثیر نهایی خود را به روی مخاطبین می گذارد. ای کاش رسانه ملی ما انقدر جسارت داشت که با نمایش مستندهایی از این جنس، رازهای بسیاری از پشت پرده فرارهای مکرر دختران این دیار که به معضلی بزرگ در کلان شهرها تبدیل شده است بردارد و با این کار شاید گامی هر چند کوچک&amp;zwnj;، در آینه نمایی مستندها و تاثیرات آن برمی&amp;zwnj;داشت. به نظرم نمایش این فیلم، با اینکه در کاتالوگ جشنواره از آن نامی برده نشده و در مراسم اختتامیه نیز خبری از آن نبود، نشان کم&amp;zwnj;رنگی از حضور فیلم&amp;zwnj;های جسارت&amp;zwnj;آمیزدر جشنواره پنجم سینما حقیقت داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;سرزمین خانه خورشید؛ فرهاد ورهرام؛ ۶۲ دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;هر چند حرکت فیلم بطئی و کند است، ولی جور این کار را گویی طبیعت بکر و زیبای کردستان و اورامانات با کوه&amp;zwnj;های سرسبز و رودهای خروشانش می&amp;zwnj;کشد. البته بستر کار و &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_sEMB9oA4.jpg" alt="" width="243" height="272" /&gt;به نظرم بهانه قایق سواری دو کایاک سوار در رود سیروان، به کارگردان این توانایی را داده تا مناطق اورامانات و مردمان آن و نحوه گذراندن اموراتشان و حتی اعتقادات و موسیقی اشان را به تماشاگرش به خوبی نشان دهد؛ که این خود می&amp;zwnj;توانست توجیه حضور این فیلم برای مسئولین برگزار کننده، در بخش "مستند زیست محیطی" یا "قوم نگارانه" باشد نه "بخش آزاد". البته به توجه به سابقه کار این فیلمساز خوب، توقع این بود که&amp;nbsp; این سیر و گشت قوم نگارانه به شکل ظریف و هنرمندانه تری صورت می&amp;zwnj;پذیرفت که این مهم در این مستند طولانی کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. توجه و اشاره این مستندساز خوب به معضل همکارانش در این روزها، در مراسم اختتامیه باعث شد تا تشویق و تایید طولانی جمعیت حاضر در تالار وحدت را به همراه داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;نویسنده بودن؛ مصطفی آل احمد؛ 97 دقیقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی "جلال آل احمد" برای فیلمساز، که نسبت دوری هم با شخصیت سوژه فیلمش دارد، زمینه ای بوده تا به واکاوی عقاید و آثار این نویسنده تاثیرگذار قرن حاضر ایران بپردازد. البته مصاحبه های طولانی با افراد مختلف که شاخص&amp;zwnj;ترینشان "علی دهباشی" است، گویی این مجال را از فیلمساز گرفته که با مهمترین و نزدیکترین شخصیت به جلال، که هنوز زنده است و پر از خاطره، یعنی "سیمین دانشور" مصاحبه کند. البته او &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_2Lc5FXOZ.jpg" alt="" width="286" height="334" /&gt;قبل از مرگ برادر کوچک&amp;zwnj;تر آل احمد یعنی "شمس"، که گویی چندان سابقه ارتباط خوبی هم با جلال و همسرش نداشته، مصاحبه&amp;zwnj;ای انجام داده، که آن&amp;zwnj;هم بیشتر بازگویی تلخی&amp;zwnj;های ارتباطش با "سیمین دانشور" بود تا چیزی دیگر و تاثیرچندانی در شناخت از نویسنده مورد نظر فیلمساز به تماشاگر نمی&amp;zwnj;داد. به هر حال عنصر تحقیق و جستجو در فیلم ضعیف بود و بیشتر شاهد پرگویی مصاحبه&amp;zwnj;شونده&amp;zwnj;ها در باره جلال بودیم تا گزیده گویی و تحلیل. مثلا یکی از مصاحبه&amp;zwnj;های مهم "سیمین دانشور" با مجله کیهان فرهنگی سال&amp;zwnj;های دهه شصت در باره جلال مورد غفلت فیلمساز بود و حتی کتاب "از چشم برادر" شمس آل احمد که معرفی و تحلیل آن در طول فیلم مسلما از مصاحبه بی رمق با خود شمس موثرتر بود، چرا که حرفهایی که برادر در باره برادر می&amp;zwnj;خواسته بزند، هر چه بوده، در همان کتاب جمع شده است. زمان طولانی این فیلم می توانست به نصف تقلیل پیدا کند بدون این که به فیلم صدمه ای بزند یا تاثیر آن را در شناخت جلال کمتر کند، اما به هر حال یادی از "جلال آل احمد" در این دور و زمانه که بیش از چهل سال از مرگش می گذرد را می&amp;zwnj;توان غنیمت شمرد. دیدن فیلم مستند خاکسپاری جلال و مراسمی که برای او در همان سال ۱۳۴۸ در مسجد فیروزآبادی شهرری گرفته اند از لحظات ناب و به یاد ماندنی فیلم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(تصاویر برگرفته از کاتالوگ جشنواره)&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/226</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/8344059/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-8344059</guid>
      <pubDate>Wed, 16 Nov 2011 00:25:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مصاحبه وبلاگی</title>
      <description>&lt;p&gt;چند وقت پیش یکی از دوستان وبلاگی، با نظر لطفی که به من داشتند، درخواست مصاحبه ای کوتاه کردند که حاصلش را در این &lt;a title="مصاحبه با وحید فرازان" href="http://mosahebeh.persianblog.ir/post/30"&gt;لینک&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;توانید ملاحظه کنید.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/225</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/6451048/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-6451048</guid>
      <pubDate>Thu, 10 Mar 2011 04:53:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 5</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;ر وز پنجم : فیلم&amp;zwnj;های متوسط.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;فیلم اول:"قلب سیمرغ" کارگردان: وحید نصیریان.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تا به حال چند انیمیشن ایرانی را که به منظور اکران عمومی در سینما ساخته شده است را دیده&amp;zwnj;ام مثل : "داستان یوسف" و "جمشید و خورشید" اما به نظرم این اولین فیلمی انیمیشنی است که تماما با تکیه بر نرم&amp;zwnj;افزارهای سه بعدی ساز رایانه&amp;zwnj;ای ساخته شده است. درانیمیشن فعلی با اینکه با شخصیت&amp;zwnj;های نچندان خوش صورت، به خصوص "رها" که نقش اصلی را دارد، مواجه هستیم و با کمی دقت در رندر نهایی کار و به قولی زدگی تصویری مواجهیم؛ ولی با این حال این فیلم با بهره&amp;zwnj;گیری از صدای بازیگران خوبی مثل حمید فرخ&amp;zwnj;نژاد، رضا کیانیان و الهام پاوه&amp;zwnj;نژاد و بقیه گویندگان جوان به ریاست رئیسی، توانسته بود با مخاطب خودش ارتباط برقرارکند. ضمن اینکه داستان تخیلی فیلم با اشارات اسطوره&amp;zwnj;ای و فرهنگ نیاکانمان جلوه&amp;zwnj;ای از ایرانی بودن را به تماشاگر، به خصوص مخاطب خاصش که نوجوانان باشند، القاء می&amp;zwnj;کرد. و انتخاب این گونه داستانها برای چنین کار پرخرجی، در این زمانه که بیشتر داستان زندگی پیامبران بنی&amp;zwnj;اسرائیل مورد توجه مسئولان است، غنیمت است و جای تشکر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;فیلم دوم:"آلزایمر" کارگردان: احمدرضا معتمدی.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با اینکه بعد از دیدن فیلم بلافاصله سر درد گرفتم و کج خلق شدم و به قول خودم روحم کدر شد، ولی "آلزایمر" را با اغماض، در مقایسه با فیلمهایی که تا به حال در جشنواره دید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ام، می&amp;zwnj;توان فیلمی متوسطی دانست. اسم فیلم انگار فقط به خاطر فرنگی بودنش و به قول یکی از دوستان جذاب! بودن آن به فیلم الصاق شده بود که به نظرم همان اسمی که بعدها کارگردان انتخاب کرد یعنی "نسیان" بهتر از این اسم بیماری مخصوص بعضی از کهن&amp;zwnj;سالان، به داستان فیلم می&amp;zwnj;خورد. داستان کشدار و تکراری فیلم، که شاید بتوان چند مصداق بیرونی هم برایش پیدا کرد، تقریبا زحمت بازیگران خوبی مثل مهدی هاشمی، مهتاب کرامتی را هم به هدر داده بود. دور تسلسل داستان این فیلم هم یکی دیگر از جلوه&amp;zwnj;های تلخی در جشنواره امسال است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;فیلم سوم:"گلچهره" کارگردان: وحید موسائیان.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;فیلم در فضای افغانستان قبل و بعد از حکومت طالبان می&amp;zwnj;گذرد. فیلمساز با استفاده از خبری واقعی که جذاب و مرتبط با دنیای سینماست، فیلمنامه&amp;zwnj;ای پر و پیمان در حمایت از هنر هفتم نوشته و به خوبی اجرا کرده است. آرشیو فیلمخانه افغانستان با زرنگی و ابتکار مسئول آرشیو در زمان طالبان، با کشیدن دیواری به جای در، تا بعد از نابودی طالبان محفوظ می&amp;zwnj;ماند. این خبر کوتاه دستمایه خوبی است تا فیلمساز ادای دینی کند به بسیاری از فیلمهای ایرانی و خارجی مثل: بای&amp;zwnj;سیکل&amp;zwnj;ران، شطرنج&amp;zwnj;باز، چشم تنگ دنیا دوست و...بعضی از لحظات فیلم "سینما گلچهره" من را یاد "سینما بهشت" جوزپه تورناتوره انداخت. البته می&amp;zwnj;توانست داستان فیلم با کمی پیچدگی و درگیری بین نیروهای طالبان و مردم، چهره زشت این طلبه&amp;zwnj;های خشک مغز را بهتر نشان دهد، ولی به نظرم در همین حد نیز فیلم به خوبی وحشیگری این قوم را نشان داده بود. طراحی صحنه، موسیقی فیلم، اثر استاد "فریدون شهبازیان" و بازی خوب برادران هاشمی از مشخصه&amp;zwnj;های مثبت فیلم به شمار می&amp;zwnj;روند. فیلمی که بالاخره در آن کمی کورسوی امید دیدم!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;فیلم چهارم:"یکی از ما دو نفر" کارگردان: تهمینه میلانی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اینبار نوبت "بهرام رادان" بود تا نقش مرد کم شعور و سوء استفاده&amp;zwnj;گر و خالی از شور و عشق و شعور را در فیلم خانم میلانی بازی کند، که البته "رادان" هم در القای این حس کم نگذاشته بود. خوب فیلم اصلا داستان جذابی نداشت و هر چه بود تکرار مکررات دوباره بیانیه&amp;zwnj;های حمایت کننده حقوق نسوان ایرانی و محکوم کردن مردان خالی از احساس و شعور بود که معمولا این راه احترام گذاشتن به حقوق و احساس خانم&amp;zwnj;ها را باید خانم&amp;zwnj;های باشعور به مردان بی&amp;zwnj;شعور نشان دهند. خب بالاخره کسی هم باید باشد در ایران که از اینگونه فیلمها بسازد، تا خانم&amp;zwnj;ها احساس نکنند زیادی تنها هستند و این نکته مثبت کار است.همین!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/224</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/6451040/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-6451040</guid>
      <pubDate>Thu, 10 Mar 2011 04:49:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 4</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;روز چهارم: بازهم تلخی...؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;فیلم اول:"سفر سرخ". کارگردان: حمید فرخ نژاد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با همه هیاهو برای هیچی که عدم اکران ده ساله فیلم "سفر سرخ" داشت و به نظر می رسید که با فیلمی متفاوت مواجه خواهیم شد، اما طبق معمول این&amp;zwnj;گونه فیلم&amp;zwnj;ها که در چند سال بعد از ساختشان به نمایش عمومی درمی&amp;zwnj;آیند، با فیلمی ضعیف چه از نظر فیلمنامه و چه از نظر کارگردانی مواجه شدم. فیلم بیشترین گرته&amp;zwnj;برداری را از فیلم "سرزمین خورشید" ساخته سال 1375 احمدرضا درویش دارد و البته بسیار ضعیف&amp;zwnj;تر از آن فیلم است. چند دیالوگ ضد جنگ و به ظاهر حقوق بشری! که از زبان یکی از شخصیت&amp;zwnj;های فیلم در اواخر داستان می&amp;zwnj;شنویم، به احتمال زیاد موجب توقیف ده ساله فیلم بوده است. جالب اینکه در تیتراژ پایانی فیلم سال ساخت فیلم 1389 ذکر شده بود؛ این هم گویی راهی است مبتکرانه برای اثبات این&amp;zwnj;که هیچ فیلمی در ایران به مدت ده سال توقیف نبوده است!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;فیلم دوم: "راه آبی ابریشم" کارگردان: محمد بزرگ نیا.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;"راه آبی ابریشم" یکی از فیلمهایی که در این چند ساله خرجهای زیادی پایش ریخته شده و الان که محصول کار را می&amp;zwnj;بینیم، بدون شک با یکی از فیلمهای خوب ایرانی مواجه هستیم. فیلم خوبی که سعی دارد خود را از سایه فیلمهای مثل "دزدان دریایی کارائیب" دور نگه دار، ولی بی&amp;zwnj;تاثیر از آن حال و هوا هم نیست، به خصوص اینکه متاسفانه کار موسیقی به آهنگسازی چینی سپرده شده است.(به هر جا سر میزنی این روزها در ایران جنس چینی می&amp;zwnj;بینی و حالا انگار نوبت سینمای ماست که باید به جنس چینی عادت کنیم.) چرا تهیه کننده و بنیاد فارابی، کار ساخت موسیقی این فیلم را به کسانی مثل محمدرضا علیقلی، مجید انتظامی و ... که سابقه ساخت موسیقی در زمینه ایران و سرزمین ایران دارند نسپارده اند؟ کسانی که با سازهای ایرانی و فواصل آن بیشتر آشنایی دارند، و می&amp;zwnj;توانستند فیلم را ایرانی&amp;zwnj;تر کنند؛ هدفی که سازندگان مدنظر داشته&amp;zwnj;اند، تا با آن اثبات کنند که خلیج فارس در قرن چهارم (و البته بسیار قبل&amp;zwnj;تر از آن) محل آمد و شد کشتی&amp;zwnj;های ایرانی و قوم پارسی بوده است؛ زمانی که هنوز اعراب شیخ نشینی چیزی به نام کشور نمی&amp;zwnj;شناختند و به کار غارت و تجارت برده&amp;zwnj;داری، همانطور که در فیلم می&amp;zwnj;بینیم، مشغول بوده&amp;zwnj;اند. جای خالی چند چیز به ظاهر جزیی ولی در کل جذاب هم در فیلم خالی است: فیلمبردار می&amp;zwnj;توانست با هلی&amp;zwnj;شات به دور کشتی&amp;zwnj;های بادبانی ایرانی در دریا به زیبایی کار بیافزاید و عظمت حضور این دو کشتی را در دریا بیشتر به رخ تماشاگر بکشد. ضمن اینکه طراحی کشتی&amp;zwnj;ها جالب است، ولی متاسفانه هیچ تزیین و نقاشی و رنگ و روی جذابی ندارند، با این تزیینات می&amp;zwnj;توانستند این کشتی&amp;zwnj;ها، که به نوعی خودشان کراکترهای اصلی فیلم بودند، جلوه&amp;zwnj;گری بیشتری از نظر بصری داشته باشند. به هر حال دیدن این فیلم بدون شک حس ایرانی بودن و غرور ملی را تقویت می&amp;zwnj;کند. باید به کارگردان و تهیه کننده فیلم دست مریزاد گفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;فیلم سوم" چیزهایی هست که نمیدانی" کارگردان: فردین صاحب&amp;zwnj;الزمانی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از اینکه در این وادی بازهم نویسنده&amp;zwnj;ای سینمایی، البته با سابقه کار در زمینه فنی فیلم&amp;zwnj;ها، جرات کرده است و دست به نوشتن فیلنمامه و کارگردانی اولین فیلمش زده است، جای خوشوقتی است. ضمن اینکه اولین کار ایشان هم کار آبرومندی از آب درآمده است. به طوری که می&amp;zwnj;توان امیدوار بود که در کارهای بعدی ضعف&amp;zwnj;های فیلم فعلی از بین برود. نشان دادن تنهایی یک راننده تاکسی در شهری درندشت، که معمولا سگ صاحبش را نمی&amp;zwnj;شناسد، بی برو برگرد هر فیلم&amp;zwnj;شناسی را یاد فیلم "راننده تاکسی" مارتین اسکورسیزی می&amp;zwnj;اندازد. البته خود فیلمساز هم در نمایی با خواندن سکانسی از فیلم مذکور به این امر صحه می&amp;zwnj;گذارد. البته تنهایی "علی مصفا" بازیگر نقش راننده آژانس این فیلم با تنهایی "تراویس" راننده تاکسی فرق&amp;zwnj;های بسیاری دارد. ضمن اینکه "تراویس" دارای وجدان اجتماعی بیدار شده ایست و برای همین هم در اواخر فیلم او را شخصی در قالب قهرمانی اجتماعی می&amp;zwnj;بینیم، ولی اینجا راننده فیلم "چیزهایی هست..." بیشتر ناامیدی و زلزله و خرابی و تباهی را جلوه&amp;zwnj;گر و القاگر است و نوعی سیاهی و تلخی بی هیچ کورسویی از امید، در فیلم موج می&amp;zwnj;زند. فیلمساز برای تاکید بیشتر بر این تیره&amp;zwnj;گی بی&amp;zwnj;پایانش، سیاهی شب را انتخاب کرده است و بیش از نود درصد فیلم در شب، با فیلمبرداری و طراحی نور خوب "هومن بهمنش"، می&amp;zwnj;گذرد. البته راهکار موثر برای زدودن سیاهی را نویسنده فیلم زلزله می&amp;zwnj;داند و بس، زلزله&amp;zwnj;ای که همه این روابط لرزان و تباه&amp;zwnj;شده را به سامان برساند! تکرار کلمه "زلزله" در فیلم به نظرم بیشترین بسامد صوتی را داشت. در نمای زیبای پایانی فیلم هم البته فیلمساز تماشاگران را ناامید نکرده! و این اتفاق هولناک می&amp;zwnj;افتد و به تبع همه چیز به زعم فیلمساز نابود می&amp;zwnj;شود. تلخی در فیلمهای امسال موج می&amp;zwnj;زند و این تلخی هم با توجه به وقایع یکی دو ساله اخیر بی&amp;zwnj;دلیل نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;فیلم چهارم: "یه حبه قند" کارگردان: رضا میرکریمی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنار هم قرار دادن مرگ و زندگی، شادی عروسی و تلخی مراسم عزا را بسیار بهتر از فیلم "یه حبه قند"، فیلم ایران دیگری به نام "مسافران" اثر استاد بهرام بیضایی نشان داده است. اگر اینجا با جلوه&amp;zwnj;هایی از زندگی سنتی با آدم&amp;zwnj;های سنتی با دیالوگهای نچندان پخته&amp;zwnj;ای در ارتباط &amp;nbsp;هستیم، آنجا با شخصیت&amp;zwnj;هایی مواجه هستیم که در قالب زندگی مدرن، هر کدامشان حرفی برای گفتن داشتند و در راس آنها "خانم جان" با بازی شگرف مرحوم "جملیه شیخی" دمادم جلوه&amp;zwnj;گری زندگی را در برابر مرگ به ما و به عروس و داماد فیلم "مسافران" القا می&amp;zwnj;کرد. فیلم "یه حبه قند" با استفاده افراطی از عناصر و المان&amp;zwnj;های قدیمی، در خانه&amp;zwnj;ای مخروبه و به ظاهر سنتی، کراکترهای نچندان جاندار و شناسنامه&amp;zwnj;دار و پخته و ملموس و استفاده از لهجه&amp;zwnj;های مختلف، که گاه فهم دیالوگها برای بیننده خود به معضلی لاینحل تبدیل می&amp;zwnj;شد، و در باطن استفاده توریستی از این جولانگاه سنتی، نوعی ارتجاع فرهنگی را در قالب سینما به نمایش می&amp;zwnj;گذاشت. اصلا داستان ازدواج "کیوان" خارج نشین و متصل به دنیای غرب با "پسندیده" با خاستگاه سنتی و حضورش در این مکان با رنگ و لعاب فئودالی، و وارد شدن "قاسم" در اواخر فیلم و به نوعی پشیمانی "پسندیده" از آن تصمیم قبلی، که بهانه&amp;zwnj;اش مرگ خان&amp;zwnj;دایی است، را می&amp;zwnj;توان ادامه حرف فیلنمامه نویس و فیلمساز در فیلم "خیلی دور، خیلی نزدیک" دانست. در آنجا هم دکتر با غفلت از سنت&amp;zwnj;های ایرانی و خاستگاه اصلی&amp;zwnj;اش، تنها زمانی می&amp;zwnj;تواند از هلاکت بگریزد که دست به سوی این عناصر دراز کند و بتواند خود را از شن&amp;zwnj;زار غرب&amp;zwnj;زدگی ( به معنای شرق غربی سهروردی منظور است نه تعریف آل&amp;zwnj;احمدی آن) نجات دهد. حضور کسانی مثل روحانی فیلم، بنا و کاسب و... در قالب شخصیت&amp;zwnj;ها و با لهجه&amp;zwnj;هایی از چهارگوشه کشور، هم تاکید بر همین دارد، که این خانه خانه ایرانی است و نبایستی با پیوندی غربی آن را به تباهی بکشانیم. توضیح این جملات هر کدام می&amp;zwnj;تواند همراه با مصداق و تعریف و نکته به نکته پیش برود، ولی فعلا این نوشته کوتاه حوصله این موشکافی&amp;zwnj;ها را ندارد. در مجموع "یه حبه قند" توانسته بود با استفاده از بازیگران خوب، و با پول خوبی که صرف رنگ و لعابش شده و استفاده از حوصله تماشاگر، او را تا صد و بیست دقیقه به نشستن و دیدن فیلم راضی نگه دارد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/221</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/6319069/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-6319069</guid>
      <pubDate>Mon, 14 Feb 2011 15:46:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر-3</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;روز سوم: شش فیلم با یک کارت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;"داوود و قمری": کارگردان آیدا پناهنده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اسم "آیدا پناهنده" به عنوان کارگردان که قبلا از او فیلم&amp;zwnj;های کوتاه خوبی را دیده بودم و "کیانوش عیاری" به عنوان تهیه کننده فیلم - البته به کمک گروه اجتماعی شبکه اول سیما - کافی بود، تا صبح روز هجدهم بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه را با اولین فیلم بلند ایشان شروع کنم و امیدوار باشم که فیلم خوبی می&amp;zwnj;بینم. البته در پایان فیلم، جواب اعتماد به احساس خودم را گرفتم، و با فیلمی ساده و روان مواجه شدم که مثل دیگر فیلم&amp;zwnj;هایی که در این چند ساله عیاری پشت آنها ایستاده، قابل تحمل و تامل است. سال گذشته هم عیاری&amp;nbsp; فیلمی از "شبنم عرفی نژاد" را تهیه کرده بود، به نام "پشت در خبری نیست" که فیلمی ساده و در عین حال جذاب بود، و به نظرم یکی از شگفتی&amp;zwnj;های &lt;img style="float: right;" src="http://images.persianblog.ir/8896_tXeGAcP6.jpg" alt="" width="180" height="140" /&gt;جشنواره پارسال در کنار چند فیلم اولی دیگر، که متاسفانه اصلا دیده نشد و تقریبا یک سال بعد از نمایش فیلم در جشنواره، تنها یک جایزه بازیگری نصیب فیلم شد از طرف داوران انجمن منتقدان در شب منتقدان که به نظرم کافی نبود... بگذریم. فیلم "داوود و قمری" فیلم جستجو است، جستجوی آرامش، صدای طبیعت، دوری از هنجارهای پیچیده زندگی شهری، دوری از هیاهو، گرایش به سادگی و... که کسب تحمل و رسیدن به این آرامش "صدای قمری" در این جنگل آسفالت، خود موجب شگفتی نابی است که شاید تنها یک صدابردار فیلم به عنوان شخصیت اصلی، که سر و کارش با صدا بیشتر از دیگر عوامل یک فیلم است، می توانست این داستان را جلو ببرد. صدابرداری که نقشش را "هومن سیدی" به خوبی بازی می کند، گویی در این اودیسه زمینی، سرگردان و واله به دنبال یک صدای تک و ناب است که یافتنش با اینکه در ابتدا پیش پا افتاده و ساده می رسد، چه به خیال او و چه به خیال تماشاگران فیلم، ولی در نهایت به معضلی پیچیده تبدیل می&amp;zwnj;شود که یک روز کاری یک خانواده کوچک زن و شوهری را تحت تاثیر قرار می&amp;zwnj;دهد. آن&amp;zwnj;ها در ابتدای روز دوم، دیگر زن و شوهر ابتدای روز اول فیلم نیستند. نه شوهر- صدابردارکه بالاخره موفق می&amp;zwnj;شود صبح زود صدای قمری را ضبط کند، و می&amp;zwnj;رود تا صدای ضبط شده را به صاحب کارش بدهد؛ و نه زن جوان که در کار تزیینات سفره عقد است و روز قبل با اصرارش بر گرفتن پول بیشتر برای کارش از یک زوج در آستانه ازدواج، موجب آزار آنها را فراهم آورد. هر دو دریافت و شناختشان از زندگی با از سرگذران یک تجربه ساده حتما متفاوت از روزهای قبل است. تجربه ای که به نظر خیلی ساده می&amp;zwnj;رسید، ولی در نهایت درسی خوبی به آن&amp;zwnj;ها داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;"سیزده 59". کارگردان: سامان سالور.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سامان سالور را با دو فیلم می&amp;zwnj;شناختم : "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" فیلمی آوانگارد و متفاوت که چند جایزه جهانی هم برد و دیگری فیلم مستند "دیازپام صد" در باره "محسن نامجو" نوازنده و خواننده متفاوت این سال&amp;zwnj;ها، که بازهم نوآوری و خلاقیت آن باعث شده بود، از دیگر مستندهای پرتره متفاوت به نظر برسد. ولی فیلم "سیزده 59" که در حیطهٔ فیلم&amp;zwnj;های "مسائل و مشکلات رزمندگان بعد از جنگ" قرار می&amp;zwnj;گیرد، هم&amp;zwnj;چون "آژانس شیشه ای" حاتمی&amp;zwnj;کیا، "پاداش سکوت" مازیار میری،"&lt;a href="http://vafa48.persianblog.ir/post/114/"&gt;سنگ، کاغذ، قیچی&lt;/a&gt;" سعید سهیلی و... که در هر دو فیلم اولی "پرویز پرستویی" نقش رزمنده جامانده و وامانده از چرخ زندگی پشت جبهه را بازی می کند و اینجا هم همان نقش را تقریبا بدون هیچ نوآوری به اجرا درمی آورد؛ هیچ نشانی از فیلم&amp;zwnj;های قبلی او ندارد که هیچ، بلکه گرتره برداری از یکی دو فیلم خارجی است که چندان هم در آداپته آن فیلم&amp;zwnj;ها موفق نبوده است. عمده ترین این فیلم ها "&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0301357/"&gt;خداحافظ لنین&lt;/a&gt;"(2003) به کارگردانی ولفگانگ بکر است. در فیلم&lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_OrtnfO9z.jpg" alt="" width="315" height="150" /&gt; "سیزده 59" حتی منطق اجرا هم زیرسوال می&amp;zwnj;رود. راه افتادن فردی که بعد از بیست سال از کما درآمده، حتی بعد از ماه&amp;zwnj;ها فیزیوتراپی، تقریبا غیرممکن است؛ چه برسد به بالا و پایین رفتن در مکان&amp;zwnj;های شلوغ تهران و وسط بزرگراه&amp;zwnj;های بزرگ آن پیاده روی کردن، که آدم سالم هم از آن وحشت دارد. اصلا به هوش آمدن افراد مرگ مغزی تقریبا غیرممکن است، آن هم بعد از بیست سال، امر محالی&amp;nbsp; که فیلم سعی دارد بقبولاند که معجزه است. بعد از دیدن فیلم البته این فکر ولم نمی&amp;zwnj;کرد که گویی فیس آفی صورت گرفته و جای حاتمی کیا (با دو فیلم اخیرش) با سامان سالور (با توجه به فضای فیلم&amp;zwnj;های قبلی اش) در طی یک عمل جراحی معجزه آسا تغییر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;"آفریقا". کارگردان: هومن سیدی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/8896_70T5dAZy.jpg" alt="" width="325" height="174" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امروز هومن سیدی دومین شگفتی&amp;zwnj; اش را آفرید. یکی بازی روان و ساده اش در نقش "داود" در فیلم "داود و قمری" که شرحش رفت؛ و دیگری فیلمی که اولین فیلم بلندش بود. موتور فیلم در ابتدا کند پیش می رفت و از وقتی که سه دوست فیلم وارد خانه ویلایی لواسان می&amp;zwnj;شوند و متوجه می&amp;zwnj;شویم که ماموریت آنها نگهداری از یک گروگان زن است تا طی معامله ای پنجاه میلیون تومان را برادرش بیاورد تا آزاد شود، تازه تماشاگر درگیر ماجرایی می&amp;zwnj;شود که نشان از پایان روشنی هم ندارد. "شهاب حسینی" اغلب نقشش را در سکوت بازی می کند و همه جلوه بازی زیبایش در نگاه های نافذ و به یاد ماندنی و میمیک صورت جلوه گر است. او تنها جایی چند کلامی زمزمه می&amp;zwnj;کند که به مادرش از طرف دختر گروگان گرفته شده، اهانت می&amp;zwnj;شود. "شهاب" اندک اندک به دختری دل می&amp;zwnj;بندد که در اولین برخوردش با سیلی محکم به هوشش آورده است و سرآخر به نظر می&amp;zwnj;رسد که با بردنش به سوی درمانگاه قصد دارد تا جان دختر را نجات بدهد؛ گرچه در این میان تا پایان فیلم هم نگاه&amp;zwnj;های او به دختر همسایه برایم لاینحل باقی می&amp;zwnj;ماند. "جواد عزتی" را با حرافی&amp;zwnj;های سرسام آور و عصبی اش، تازه وقتی به جا می آورم که "بابای اتی" در قهوه تلخ است که شروع می&amp;zwnj;کند مثل آن&amp;zwnj;جا به کشیدن کلماتش و برای اطمینان از این که اشتباه نکرده&amp;zwnj;ام، از فرد بغل دستی میپرسم این همان "بابایی" نیست و جواب مثبت می&amp;zwnj;گیرم. بالاخره شکل و شمایل جدید این بازیگر من را به شک انداخته بود. به هر حال در کنار بازی ضعیف زن گروگان گرفته شده و بازیگر دیگر مرد، بازی "شهاب حسینی" و "جواد عزتی" نمود بیشتری داشت. این فیلم &amp;nbsp;نشان داد که موفقیت فیلمهای کوتاه "سیدی" در روند رسیدن به این فضا بی تاثیر نبوده است. فیلم او می&amp;zwnj;تواند یکی از امیدهای برگزیده فیلم اولی&amp;zwnj;ها باشد در جشنواره بیست و نهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;"ورود آقایان ممنوع". کارگردان: رامبد جوان.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بعد از دیدن سه فیلم جدی، که دوتای آخری علاوه بر جدی بودن تلخ هم بودند، دیدن یک کار کمدی خوب و جمع و جور از "رامبد جوان" خستگی را از تنم به در کرد، ضمن اینکه این ماراتون فیلم دیدن را باید با دیدن دو فیلم دیگر ادامه می&amp;zwnj;دادم. خنده بی بروبرگرد خستگی را از تن آدم به در می کند و همان&amp;zwnj;طور که افراد به روزی چند بار خندیدن احتیاج دارند، جامعه هم به خندیدن به کم و کاستی هایش در آینه های روبرویی مثل سینما و دیگر &lt;img style="float: right;" src="http://images.persianblog.ir/8896_wUq0EAH4.jpg" alt="" width="262" height="152" /&gt;رسانه ها احتیاج دارد، که این مهم متاسفانه در جامعه ما زیاد جدی گرفته نمیشود. فکر کنم تنها کسی که یک تنه دارد جور فیلمهای کمدی غیرسخیف و خوب را در سینمای فعلی ایران می کشد "رامبد جوان" است و بس. سال گذشته او با فیلم "پسر آدم، دختر حوا" توانست نظر منتقدان را به سوی خودش جلب کند - با اینکه زمان فیلم و داستان فیلم کمی کشدار بود - و امسال هم با فیلم جمع و جور"ورود آقایان ممنوع" که به نوعی باز در همان حال و هوای دست انداختن عقاید تند و تیز فمنیستی بی پشتوانه در جامعه نسوان است. "ویشکا آسایش" با دو گریم متفاوت در اولین فیلم کمدی اش به خوبی ظاهر شده است. "رضا عطاران" طبق معمول، بازی بانمک و شیرینی دارد! و "مانی حقیقی" را در کسوت دکتری جدی با طنزی تا به حال ندیده شده در بازیش شاهد هستیم. فیلمی که به نظر میرسد به فروش خوبی در اکران سال آینده، و شایدهمین نوروز نود، دست یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;"فرزند صبح". کارگردان: بهروز افخمی.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نمی دانم کارگردان برای دیدن تدوین جدید فیلمش به سالن نمایش کاخ جشنواره آمده بود یا نه! ولی برق فلاش دوربین عکاسان در پایان فیلم در سالن، تازه متوجهم کرد که "افخمی" در جمع تماشاگران فیلم نشسته است. با اینکه سالن نمایش در ابتدای فیلم پر از تماشاگران مشتاق برای دیدن این محصول پرخرج و پروژه طولانی بود، ولی در آخر غیر از اینکه خالی از تماشاگران مشتاق ابتدایی شد، به وسیله تفریحی برای حاضران که در بیرون از سالن چیزی دندانگیری برای وقت تلف کردن نداشتند، تبدیل شده بود. هر چند دقیقه یک بار جمعی از تماشاگران با تشویق&amp;zwnj;های عصبی و خنده و سوت به فیلم "فرزند صبح" اعتراض می&amp;zwnj;کردند، وضعیتی که برای فیلم "زمهریر" پارسال در همین سالن از سر گذراندیم. و شگفتی از این&amp;zwnj; که فیلم حاضر در باره شخصیتی ساخته شده است که پایه گذار جمهوری اسلامی است و باید حداقل با فیلنامه ای مواجه شویم که در شأن یک رهبر فقید دینی و انقلابی باشد نه در حد یک فیلم کودکانهٔ حوصله بر ضعیف، که موجب شود دیدنش اینگونه مورد ملامت حاضران در سالن قرار گیرد. متأسفانه حتی کوچکترین توجهی به فیلمبرداری و تدوین فیلم صورت نگرفته بود، در ابتدای فیلم با لانگ شاتی مواجه می&amp;zwnj;شویم که مثلا زمانش صد و چند سال پیش بود، ولی در انتهای قاب جاده و اتوبان و حرکات ماشین و خطوط انتقال برق و... دیده میشد! و همه انگشت به دهان می ماندند که چند چشم باید فیلم را می دید تا پی به این خبط بزرگ ببرد؟ در چند صحنه که تراولینگ احتیاج بوده هم ریل تراولینگ به وضوح در قاب وجود داشت. فقط مانده بود منشی صحنه و بوم من و...هم دیده شوند. البته می&amp;zwnj;توان این بهانه را آورد که فیلم قرار بوده است سوپراسکوپ پخش شود و به همین دلیل این خطاها به نوعی در آن قاب حذف می شده است، ولی اگر امکان پخش سوپراسکوپ نیست چرا فیلم را نمایش می&amp;zwnj;دهند که اینگونه موجب خنده حاضران واقع شود. جنبه منفی دیگر فیلم، دوبله فیلم بود که فیلم را واقعا زمین زده بود، استفاده از لهجه من درآوردی و عدم یکدستی آن&amp;zwnj;هم طبق معمول در کار دوبلورها موج می&amp;zwnj;زد. باید چه اتفاقی بیافتد که متوجه شویم که دوره دوبلورها در فیلمهای ایرانی به سرآمده و جز این&amp;zwnj;که کار فیلمسازان خارجی را به نوعی خراب کنند فعلا کارکرد دیگری ندارند. اصلا چه سیاستی موجب میشود "افخمی" به عنوان کارگردان این کار حیثیتی برگزیده شود که در چند فیلم تاریخی دیگر هم نشان داده چندان علاقه ای به برجسته کردن شخصیت تاریخی محوریش ندارد، به خصوص هر تصمیم گیرنده منصفی می&amp;zwnj;توانست با دیدن فیلم "جهان پهلوان تختی" از ایشان پی ببرد که ایشان جز این&amp;zwnj;که آن شخصیت تاریخی را به شکلی نامنصفانه و در میان قصه های بی ربط بپیچاند کار دیگری از دستش برنمی آید. حیف این همه پول و انرژی که صرف این کار شده است. این فیلم بی شک معرفی بدی است از پایه گذار انقلاب اسلامی برای نسل&amp;zwnj;های بعد...فکرش را هم که می کنم که فرزندان ما با این فیلم می خواهند با شخصیت ایشان آشنا شوند حالم بد میشود. و شاید غائله به اینجا هم ختم نشود و برای معرفی ایشان فیلم به خارج هم فرستاده شود، که صد چندان کار پیچیده تر و اسفناک تر خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;"مرهم". کارگردان: علیرضا داود نژاد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از فیلم "تیغ زن" فیلم دیگری از داودنژاد ندیده بودم. فیلم وحشتناکی که موجب سردرد بیست و چهار ساعته شد در زمان دیدنش. ساعت دوازده نیمه شب، بعد از کدورتی که از دیدن فیلم قبلی "فرزند صبح" برایم پیش آمده بود، به تماشای فیلمی نشستم از داودنژاد به نام "مرهم" که مثل "مصائب شیرین" با داد و بیداد و جر و بحث مادربزرگ و نوه بر سر همدیگر شروع می&amp;zwnj;شد. اما بعد از یک ربع فیلم با فلاش بک مسیر دیگری را پیمود. دختر فراری، که به خوبی نقشش را "طناز طباطبائی" بازی کرده است، مورد حمایت مادربزرگ پیرش قرار می&amp;zwnj;گیرد. حمایتی شگفت که حتی تا حد دادن پول و همراهی کردنش برای خریدن مواد مخدری به نام شیشه پیش می&amp;zwnj;رود. مادربزرگ در مقابل اراذل و اوباش با همان &lt;img style="float: right;" src="http://images.persianblog.ir/8896_OgR8IGEK.jpg" alt="" width="288" height="202" /&gt;جسم چروکیده و رنجورش سینه سپر میکند و حتی شاهد مصرف مواد توسط نوه اش می شود و به دنبال او تا متل قو، سلمانشهر فعلی، می رود که خواهرش، همان احترام السادات ابتدای فیلم در آنجا زندگی می&amp;zwnj;کند. بالاخره دخترفراری بعد از سرگذراندن تجربه های تلخ در متل قو، به آغوش مادربزرگش بازمی&amp;zwnj;گردد. همه حرف فیلم این بود: بچه ها را حتی اگر فراری شدند از خانه و زندگی، تنها نگذاریم، شاید در جایی سرشان به سنگ خورد و دوباره خواستند از اول شروع کنند. به راستی که اغلب فرارها به خصوص دختران جوان، به این علت به عمق بیشتری در خلاف و بزه میرسد که فرد بزهکار یقین دارد دیگر کسی از خانواده اش، کانون اصلی امنیت و آسایش، نیست تا او را با آغوش باز بپذیرد و در نتیجه روز به روز بیشتر در باتلاق فرو می&amp;zwnj;رود. مادربزرگ فیلم "مرهم" داودنژاد، گرچه شکلی آرمانی و تقریبا ناباورانه در این روزگار دارد، ولی حداقل این خاصیت را دارد که بتواند الگویی باشد برای والدینی که با چنین معضلی در روزگار سخت کنونی در ارتباط با فرزندانشان دست به گریبانند."مرهم" هر چه بود از فیلمهای اخیر داودنژاد دردمدارتر بود.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/220</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/6276932/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-6276932</guid>
      <pubDate>Tue, 08 Feb 2011 18:14:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 2</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; color: red; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;یکشنبه 17 بهمن 1389.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; color: red; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;روز دوم: فقط یک فیلم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;از چهار فیلمی که قصد دیدنش را داشتم، دو فیلم را از نیمه رها کردم و هواخوری در کنار برج میلاد را بر نشستن و دیدن فیلم&amp;zwnj;هایی که تقریبا هیچ حرفی برای گفتن ندارند ترجیح دادم. فیلم سومی هم که مجبور به نشستن شدم و تا انتها دیدم، راستش راهی برای فرار از میان صندلی ها پیدا نمی&amp;zwnj;کردم وگرنه همان اواسط فیلم فرار را بر قرار ترجیح می&amp;zwnj;دادم. اما دو فیلمی که تحمل دیدن بیشتر از چند دقیقه&amp;zwnj;اش برایم مقدور نبود: "برف روی شیروانی داغ" به کارگردانی: محمدهادی کریمی؛ "جعبه سیاه":محمدرضا اسلاملو. اولی که راستش اصلا از جنس این&amp;zwnj;گونه فیلم&amp;zwnj;ها خوشم نمی&amp;zwnj;آید و دومی هم که در چند دقیقه ای که دیدم، بیشتر طرح ژنریک! "مایکل مور" را در قالب آقای "اسلاملو" مشاهده کردم و نه چیز دیگر، که دیدن ادامه فیلم برایم مقدور نبود. ضمن اینکه اغلب دوستان و منتقدان و نویسندگان گرامی در کاخ جشنواره متعجب از این قضیه بودند که چطور فیلمی مستند که ساختار نو و موضوع بکری و...هم ندارد، فقط به خاطر ضدآمریکایی بودن، می&amp;zwnj;تواند در بخش مسابقه جشنواره قرار بگیرد، ولی فلان فیلم کار فلان کارگردان معروف نه! البته این تصمیم ها چندان هم در جشنواره بیست و نهم شگفت&amp;zwnj;انگیز نیست و می توان مثال&amp;zwnj;های بیشتری هم از همین نوع زد...بگذریم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; color: #c00000; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;"چشم". کارگردان: جلیل رستمی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;راستش&amp;nbsp;میان صندلی&amp;zwnj;های سالن&amp;nbsp;گیر کردم! (و بعد از آن تصمیم گرفتم که موقع نشستن و فیلم دیدن در صندلی های اول یک ردیف جا بگیرم تا موقع بیرون رفتنم در اواسط یک فیلمی که خوشم نیامده، مزاحم فیلم دیدن دیگران نشوم) و فیلم را به هر ضرب و زوری شده تا به آخر تحمل کردم، فیلم "چشم" یا شایدم "چشم!" (به فتح اول) به کارگردانی :"جمیل رستمی" بود. البته من هیچ کاری قبلا از ایشان ندیده بودم، ولی دوستانی که فیلم&amp;zwnj;های محلی و کردی از ایشان دیده بودند، انتظار داشتند که فیلمی در همان مایه&amp;zwnj;ها ببینند. &lt;img style="float: right;" src="http://images.persianblog.ir/8896_oscZXV11.jpg" alt="" width="210" height="142" /&gt;ولی متأسفانه کارگردان، فضای بالا شهری تهران و دغدغه&amp;zwnj;های روشنفکری و مشکلات احساسی و جنسی یک زوج ثروتمند را به رفتن در میان قوم خویش و نشان دادن دغدغه&amp;zwnj;های آنها ترجیح داده بود؛ و همین ادای فیلم&amp;zwnj;سازی در فضای شهری موجب خنده و تمسخر تماشاگران حاضر در سالن سینما که اغلبشان بیشتر از کارگردان با اینگونه فضاها آشنا هستند را فراهم آورد. از قوم کرد فقط تکه هایی از آوازهای اساتید آن دیار را گاه&amp;zwnj;گداری می&amp;zwnj;شنیدیم که به ظاهر زن حاضر در فیلم "لادن مستوفی" به روی آنها تحقیق می&amp;zwnj;کرد و دیگر هیچ. البته این مصیبت سر دیگر فیلمساز آن دیار هم آمده است. او هم در فیلم&amp;zwnj;های اخیرش نشان دادن دغدغه&amp;zwnj;های قومشان را کنار گذاشته است و به فضای شهری و معضلاتی پرداخته که اصلا درد او نیست و برای همین هم نمی&amp;zwnj;تواند حرفی برای گفتن داشته باشد:"بهمن قبادی". او که با جدا شدن از موضوعات قوم خودش و ساخت فیلمی مثل "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" چندان آینده خوبی از لحاظ فیلمسازی را نمی توان برایش انتظار کشید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; color: #c00000; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;"آقا یوسف": کارگردان علی رفیعی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 14pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;این فیلم دکتر علی رفیعی هم مشکل فیلم اول ایشان را یدک می کشد: "شخصیت پردازی" ناقص. با اینکه بازی "مهدی هاشمی" و "هانیه توسلی" در نقش پدر و دختر، موجب گرمی فیلم است و هر دویشان نمی گذارند فیلم به ورطه کسالت بیافتد، ولی به علت اینکه چندان با موشکافی به شخصیت این دو در فیلمنامه پرداخته نشده است، آن چنان که باید و شاید نمی توانند با تماشاگران رابطه عاطفی عمیق برقرار کنند و در نتیجه "کاتارسیسی" هم اتفاق نمی افتد. البته معترفم داستان فیلم جذابیت لازم برای یک فیلمنامه را &lt;img style="float: left;" src="http://images.persianblog.ir/8896_5iM59sMq.jpg" alt="" width="230" height="155" /&gt;داراست، ولی به علت نزدیک نشدن زیاد به شخصیت ها نمی توان قضاوت درستی در باره&amp;zwnj; رفتارشان داشته باشیم. چرا شخصیت پدر مجبور است نظافتچی بودن در خانه های بالا شهری را برای جبران کسری حقوق بازنشستگی خود انتخاب کند؟ چرایی که به درستی در فیلم جواب داده نمی شود. اما با توجه به فیلم&amp;zwnj;هایی که تاکنون در جشنواره دیده ام، باز فیلم "آقا یوسف" نسبت به آنها در مقامی بالاتر می ایستد و آن هم به خاطر داشتن امتیاز داستانگویی روان فیلم است و بس. البته ناگفته نماند که در این فیلم هم مثل فیلم قبلی ایشان، بساط پخت و پز و آشپزی و سفره ایرانی، هم&amp;zwnj;چنان برقرار بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://vafa48.persianblog.ir/post/219</link>
      <author>وحید فرازان</author>
      <comments>http://vafa48.persianblog.ir/comments/9956/6275452/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-9956.post-6275452</guid>
      <pubDate>Tue, 08 Feb 2011 14:59:50 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
