سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

چرا فیلم تک‌تیرانداز آمریکایی در اسکار امسال دیده نشد؟
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

 قضاوت در بارهٔ یک فیلم «کلینت ایستوودی» چندان کار ساده‌ای نیست. او زمانی جمهوری‌خواه تمام عیاری بوده، ولی بعدها او خود را «لیبرترین» خوانده است، یعنی از لیبرال‌ها هم لیبرال‌تر. او مخالف مشهور جنگ‌ها – یا بهتر بگیم مداخله‌های آمریکا – در کره، ویتنام، افغانستان و عراق بوده است و از نقشی که کشورش به عنوان «پلیس جهانی» ایفا می‌کند ناراضی است. می‌دانید که او بازیگری بوده که اکنون در سن هشتاد و چهار سالگی کارگردانی می‌کند و گاه سالی دو فیلم می‌سازد و گاهی هنوزهم بازی می‌کند. او جزو پرافتخارترین بازیگران و کارگردان‌های هالیوودی است. او چند سال پیش هم دو فیلم دیگر در باره جنگ‌ - جنگ جهانی دوم – ساخت، به نام‌های : «پرچم های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایوجیما» که در هر دو این فیلم‌ها عرق ملی میهنی خود را به تمام و کمال جاری کرد، در عین حال که گوشه‌هایی به دولت‌های وقت آن زمان نیز به خاطر مداخلاتشان در جنگ می‌زد. اما فیلم «تک‌تیرانداز آمریکایی» هم به نظر تکمیل کنندهٔ همان گونه فیلم‌هایی است که او می‌سازد تا هم «قهرمان» بودن آمریکایی‌ها را به رخ ما بکشد و هم نوعی «ضد جنگ» بودن خود را گوشزد کند. این فیلم که در مراسم اسکار امسال نامزد شش جایزهٔ اسکار بود،‌ البته چندان هم با عنایت اعضای آکادمی مواجه نشد و فقط در زمینه‌ای فرعی-فنی، یعنی «تدوین صدا»، توانست رقبای دیگرش را شکست بدهد. به نوعی یکی از بازندگان اسکار هشتاد و هفتم، کلینت ایستوود و فیلمش بود. فیلم‌نامه‌ این فیلم با اقتباس از کتابی به همین نام «تک‌تیرانداز آمریکایی» نوشتهٔ «اسکات مک ایون» نگاشته شده که زندگی واقعی «کریس کایل» - عضو واحدهای کماندویی نیروی دریایی آمریکا معروف به سیل - است. طبق ادعای کتاب او مرگبارترین تک‌تیراندازی است که تا به حال تاریخ آمریکا به خود دیده است، ۲۵۵ نفر به ادعای خودش که ۱۶۰ مورد آن توسط وزارت دفاع ایالات متحده تایید شده است. فیلم بعد از اکران در ژانویهٔ ۲۰۱۵ با استقبال مردم مواجه می‌شود و رکورد «بهترین فروش ابتدایی» را در کارنامهٔ ایستوود ثبت می‌کند. اما این استقبال چه از کتاب اصلی و چه از فیلم باعث نشد تا بتواند مورد توجه اعضای آکادمی قرار بگیرد. شاید چرایش را بتوان چند مورد دانست: یکی این که فیلم‌های قدر دیگری امسال رقیب این فیلم بودند، فیلم‌های مثل «مرد پرنده‌ای»، «پسرانگی»، «هتل بزرگ بوداپست» و «تئوری همه چیز» و... دوم این که گویی امسال قرار نبود که اسکار زیاد سیاست‌زده شود، چون می‌توانست حداقل بازیگر این فیلم یا فیلمنامهٔ اقتباسی آن مورد توجه اعضای آکادمی قرار بگیرد، نمی‌دانم شاید مذاکراتی که آمریکا در سطح جهانی برای کاهش مداخلات و در نتیجه هزینه‌هایش انجام می‌دهد، به نوعی در این قضاوت تاثیر گذاشته است. سوم شکل دو پهلو فیلم که تماشاگر آمریکایی به خصوص، چندان با اطمینان خاطر نمی‌تواند بگوید که این فیلم در باره یک قهرمان است و یا در باره یک ملتی که قهرمانانش را نمی‌تواند حفظ کند و به کشتن می‌دهد. یکی از کشش‌‌‌ّهای قوی دراماتیک، چه در کتاب چه در فیلم، ضربهٔ آخری است که نویسنده – فیلمساز به خواننده – تماشاگرش می‌زند. «کریس کیل» که بعد از شرکت در چهار دوره زمانی بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ در جنگ عراق به عنوان تک‌تیرانداز در اوخر عمر کوتاهش – سی و نه سال – به دست هم‌رزمانش در جنگ – که او بعد از انفصال از ارتش به آن‌ها خدمت می‌کرد – در خاک آمریکا کشته می‌شود. البته کارگردان به چند و چون کشته شدن قهرمانش نمی‌پردازد، ولی تماشاگر بعد از دیدن این همه از خطر جستن‌های او در جنگ – به مدت شش سال – که او را به افسانه‌ای بی‌بدیل تبدیل کرده بود، کشته شدن ناگهانی او را باور ندارد. شاید اعضای آکادمی هم به خاطر این خاطرهٔ تلخی که ملت آمریکا خودشان بر جا گذاشته‌اند و نوعی شرمندگی جمعی محسوب می‌شود، چندان به این فیلم بهایی نداده‌اند. اما گذشته ازهمه‌ٔ این نگاه‌ها، نگاه فرد مسلمانی که در کشورهایی زندگی می‌کند که از مداخلات آمریکا و هم‌پیمانانش آسیب دیده‌اند نیز نمی‌تواند در این تصمیم‌گیری‌ها دخیل نباشد. سکانس ابتدایی فیلم که ایستوود ما را با صحنه‌ای فجیع همراه می‌کند – بعد از فلاش‌بکی بیست دقیقه‌ای که گذشتهٔ قهرمانش را برای ما تعریف می‌کند – و بازگشت دوباره به آن صحنه – زن و پسر مسلمان-عراقی که به کمین نیروهای آمریکایی نشسته‌اند و قصد دارند نارنجکی را به سمت نیروهای آمریکایی پرتاپ کنند – و قهرمان ایستوود هم پسر و هم زن را با تک‌تیرهایش می‌کشد، بی‌شک برای یک مسلمان معتقد و شوریده از مداخلات آمریکا در کشورش، مشمئزکننده‌ترین صحنهٔ فیلم است. عدم تحریک احساسات مسلمانان با تایید بیش از حد فیلم ایستوود، به خصوص در اسکار که اوج جوایز سالیانهٔ سینمای آمریکاست و نمودی جهانی دارد، شاید دیگر هدف اعضای آکادمی بوده برای نادیده گرفتن فیلم «تک‌تیرانداز آمریکایی» کلینت ایستوود.

این مطلب چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ در روزنامه مردم‌سالاری صفحه ۸ به چاپ رسیده است. فایل پی دی اف جهت دریافت و مطالعه. 


 
 
جایزه‌هایی که دریافت شد و فیلم‌هایی که دیده نشد
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
 

... واما جوایز اسکار امسال از نگاه من: فیلم «بردمن» ایناریتو هر تعداد جایزهٔ دیگری هم که می‌برد حقش بود! حالا که به عنوان «بهترین فیلم» و «بهترین کارگردانی» و «بهترین فیلمبرداری» و «بهترین فیلمنامه غیراقتباسی» هم که معرفی شده است، به نظرم باز هم کمش است! این فیلم آن‌چنان داستان و فن و مهارت فیلمسازی را به هم ترکیب کرده، که بعضی به اشتباه فکر می‌کنند فیلم فقط فن‌آورانه است، از این دست فیلم‌های فن‌آورانه زیاد است، ولی چگونگی ترکیب با داستان و شخصیت و ...خود هنری است که فعلا از تعداد معدودی فیلمساز برمی‌آید و یکی‌اش همین آقای «الخاندرو گونزالس ایناریتو»ست. تقریبا همهٔ فیلم‌های بخش داستانی و اصلی و انیمیشن اسکار را به جز «سلما» دیدم. در بخش فیلم‌های خارجی هم «آیدا» در مقایسه با «لویاتان» (دو فیلمی که از این بخش توانسته‌ام ببینم) سرتر بود. چه در فیلمبرداری و چه در داستان‌پردازی و فضاسازی. با این که فیلم «لویاتان» هم ابرکار درجه یکی محسوب می‌شود، ولی خیلی رو به قضیهٔ دست به دست هم دادن قدرت سیاسی و مذهبی برای از بین بردن زندگی بدبختی که دستش به هیچ‌کجا بند نیست، پرداخته است؛ ولی در «آیدا» کارگردان تقریبا با به چالش کشیدن نگاه مذهبی دختری راهبه در ارتباط با خاله‌اش سعی دارد تا او را در این بوتهٔ آزمایش نشانمان بدهد، بدون آنکه چندان با ما سرراست و صمیمی شود.«شهروند چهار» را هنوز ندیدم، با این که چند وقتی است در گوشه‌ای از صفحهٔ اول لپ‌تاپم جا خوش کرده و به من چشمک می‌زند، حالا این روزها باید بروم سراغش تا ببینمش، چون ثابت کرد که بهترین مستند سال است از نگاه  اعضای آکادمی اسکار. انیمیشن‌ها را تقریبا همه‌اشان را دیدم به جز همین که «اسکار» برد! دوست داشتم در این بخش «قصه پرنسس کاگویا» ساخته ایسائو تاکاتا و یوشیاکی نیشیمورا، برندهٔ جایزه می‌شد، چون به نظرم تا به حال هیچ انیمیشنی اینچنین با مسئله مرگ و دنیای بعد از آن این‌گونه مواجه نشده بود. «ادی ردمین» برای «تئوری همه چیز» به نظرم مزد بی‌حس کردن تقریبا تمام بدنش را مقابل دوربین به دست آورد، بدون آن که مثل هاوکینگ اصلی فلج باشد. نمایش فلج بودن مثل هاوکینگ خودش هنری می‌طلبد که او داشت و جنس چنین بازی‌هایی اغلب مورد توجه اعضای آکادمی قرار می‌گیرد؛ گرچه در این بخش هم دوست داشتم مایکل کیتون برای «بردمن» جایزه را می‌گرفت. متاسفانه هنوز «هنوز آلیس» را ندیدم، بنابراین قضاوتی در بارهٔ بازی «جولین مور» ندارم. بازیگر نقش دوم مرد هم واقعا لایق «ادوارد نورتون» برای «بردمن» بود، ولی «جی.کی.سیمونز» هم در «ضربه شلاق» خباثت مهربانانه‌ای - همچون جور استاد - را به نمایش گذاشت که کمتر کسی تا به حال توانسته به این ظرافت بر این لبهٔ تیغ حرکت کند و پایش نلغزد. در این میان «پسربچگی» با این که نامزد شش جایزه اسکار تقریبا در رشته‌های اصلی بود، ولی فقط یک جایزه نصیب «پاتریشیا آرکت» بازیگر زن نقش مکمل این فیلم شد و به نظرم مقابل فیلمی مثل «بردمن» باید هم چنین اتفاقی می‌افتاد و داوران دست به انتخاب درستی زدند؛ تقریبا همان بلایی که سر فیلم خوب «هتل بزرگ بوداپست» آمد و البته با خسارت کمتر! یعنی برنده شدن در چهار رشتهٔ فرعی مهم، بهتر از برنده شدن در یک رشتهٔ اصلی است. تنها جایزه‌ای که می‌توانست شامل حال فیلم «بین ستاره‌ای»  کریستوفر نولان بشود هم، همین «جلوه‌های ویژه» بود، مثل همان جایزه‌ای که پارسال نصیب فیلم درجه یک «جاذبه» شد به کارگردانی آلفونسو کوارون(به علاوه بهترین تدوین٬ بهترین تدوین صدا٬ بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم‌برداری٬ بهترین میکس صدا و بهترین کارگردانی!). فیلم «بازی تقلید» را هم دوست داشتم و به نظرم در بخش فیلمنامهٔ اقتباسی به حق خودش رسید. باید هر چه زودتر فیلم «سلما» را ببینم و ترانهٔ اسکاری آن را بشنوم.

این مطلب با کمی تغییر در روزنامه مردم‌سالاری ششم اسفند ۱۳۹۳ صفحه ۱۰ به چاپ رسیده است. جهت دریافت فایل PDF به این آدرس مراجعه شود.