سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

آتش بس ۲
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

شب هفدهم شهریور ۱۳۹۳ در مراسم رونمایی آخرین فیلم خانم تهمینه میلانی حضور داشتم. فیلم «آتش بس ۲» خانم میلانی خیلی شبیه فیلم قبلی‌اش بود: «یکی از ما دو نفر» و تقریبا به همان میزان اعصاب خردکن و بی‌مزه؛ البته می‌توان فروش خوبی برای فیلم پیش‌بینی کرد، به خاطر فضای شیک و پیک و بالاشهری فیلم – که خب الان همین قشر هم اگر حال داشته باشند سینماروهای اصلی جامعه ما هستند با توجه به مخارج سنگینی که یک فیلم دیدن جمعی بر دوش خرج‌کن خانواده می‌گذارد - و همچنین حضور ستارگانی که چند سالی است که کم‌فروغ‌ شده‌اند. شاید بشود «بهرام رادان» را ستاره‌ای هنوز به حساب آورد، ولی چهرهٔ تلخ «میترا حجار» اصلا مناسب این نقشی که می‌خواهد به نوعی کمدی هم باشد نیست و در کل شیمی این دو آدم در فیلم  با هم سازگار نیافتاده است! در فیلم به نظرم «پسیانی» و «خیراندیش» پرفروغ‌تر از این دو بازیگر ظاهر شده‌اند و شاهد مثال دود از کنده بلند می‌شود. فیلم در مقایسه با «آتش‌بس»(۱۳۸۴) هم چیز تازه‌ای در چنته ندارد، جز چند نصیحت و توصیه تکراری که از زبان روانشناس یا روانکاو فیلم (پسیانی) می‌شنویم، یک بازیگر بانمک پسر با موهای فرفری بور، شنیدن چندتا جک تازه، یک «پژمان جمشیدی» تکراری و «نقره»  - پرستار بچه - که نقشش را گوهر خانم با لهجه و اطوارهای شیرازی بازی می‌کند. فعلا (تا اطلاع ثانوی!) سینمای کمدی ـ اجتماعی بدون «رضا عطاران» یک چیزی کم دارد و پایش می‌لنگد. فکر می‌کردم اگر جای رادان، عطاران بود و جای حجار یکی مثل طناز طباطبایی و... خیلی به گرم بودن فیلم کمک می‌شد. بعید می‌دانم موفقیت «آتش بس» سال ۱۳۸۵ در سال ۱۳۹۳ تکرار شود. گذشت نه سال بالاخره خیلی از معادلات قبلی فروش فیلم در سینمای ایران را دگرگون کرده است، معادله‌ای که شاید خانم مهندس و آقای نیک‌بین چندان به آن کاری نداشته‌اند.


 
 
خسرو خوبان سینمای ایران
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
 

چرا دوست داریم خبر مرگ آدم‌هایی را که از ایشان خاطرات خوشی داریم هیچگاه باور نکنیم؟ فکر کنم چون باید به خود بقبولانیم که دیگر آن خاطرات خوش تکرار شدنی نیست و دیگر شیرینی حضور آن شخص احساس نخواهد شد تا بازهم به زندگی معنی بدهد.نمی‌دانم چرا چهره و حرکات «خسرو شکیبایی» از اولین خاطراتی که از بازی او در تئاترهایی که از او دیدم به دلم نشست و بازی‌های دیگرش در فیلم‌ها و خصوصا ابرنقشش در «هامون» این‌چنین به خاطراتی ماندگار تبدیل شد.شاید  صمیمیت او در ایفای یک نقش باعث این جذابیت بود.

وقتی در زمستان یا پاییز ۱۳۶۷ در سالن‌های طبقه دوم سوم مجموعه تئاتر شهر با گروهی در حال تمرین نمایش «سایه‌ها» بودم – نمایشی که نوزده سال بعد اجرا شد ۱۳۸۶  در مرکز نمایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – آقا خسرو را زیاد می‌دیدم؛ چرا که فکر کنم نمایش «بلیت تئاتر» را با خانم هایده‌ی حائری در حال اجرا داشتند در سال شماره ۲ تئاتر شهر، دیوار به دیوار تمرین ما. و ما بی‌تجربه در هنگام تمرین بدجور شلوغ می‌کردیم و به نوعی مزاحم کار زیبای دو نفره‌ی آنان بودیم.بالاخره روزی صدای تق‌تق درآمد و بعد بفرمای ما ، صدای دلنشین او را شنیدیم که فقط گفت : « بچه‌ها! یه کم آرومتر» و احساس خجلت و خوشحالی من که ما هم جزو بچه‌ها حساب شدیم! و یک چشم ساده.تئاتر دو نفره‌ی او به کارگردانی خانم حائری یکی از خاطرات ماندگار من از اجرای تئاتر در ایران است.وقتی خانم حائری و حتی آقا خسرو را در فیلم یا سریالی می‌بینم یا می‌دیدم که چندان به شخصیت نمایشی آنها ربطی ندارد یا نداشت،آن خاطره خوش برایم می‌ماند و حسرت آن دوران.بازی دیگری نیز از تئاتر صحنه‌ای از آقا خسرو به یادم مانده که آن هم جزو ماندگاران تا پایان عمرم است.نمایش « شاهزاده و گدا» به کارگردانی نمی‌دانم چه کسی و با بازی عالی او در دو نقش شاهزاده و گدا در سالن اصلی تئاتر شهر.بعدها که در فیلمی مثل «ترن» او را در کنار قریبیان دیدم ، باورم نمی‌شد که او همان او باشد.اما در ابرنقش ماندگار او «هامون» دیگر باورم شد که او خیلی دیر به عرصه سینما کشیده شد، ولی آنچنان تاثیری  پایدار برقرار کرد که هیچگاه نمی‌توان او و حمیدهامون را از هم جدا دانست.بازی او در نقش «مدرس» تله تئاتری که امروز که پدرهشتاد ساله‌ام در حال دیدن «کیمیا» بود و از مرگ آقا خسرو گفتم ، اولین اشاره‌اش با چشمی خیس به آن ابرنقش بود و بس.شاهکاری که او از آن نقش به جا گذاشت مگر از یادها به این زودی‌ها می‌رود.در نمایشگاه کتاب امسال فیلم‌های VHS  رسانه‌های تصویری ۳۰۰ تومان حراج شده بود! در میان نه فیلمی که خریدم الماسی نیز یافتم : «هامون» و باز با نسلی جدید در خانه به تماشای چند باره‌ی آن نشستم.تماشایی که انگار عقده‌ی نمایش ناقص و اهانت‌آمیز برنامه سینما ماوراء شبکه چهارم سیما را در سال گذشته به نوعی جبران کند.حالا که او نیست بالاخره امروز تن دادم تنها ساخته‌ی فیلمبردار خوب ایرانی «فرهاد صبا»‌  به نام «عروسک فرنگی» را به تماشای خانگی بنشینم.فیلم چندان چنگی به دل نمی‌زد، ولی همه‌ی فیلم گویی شکیبایی بود و بس و بازهم خاطراتی از او: صدای خاص و گرمش در نوارهایی که از او گوش داده‌ام.یادم است که میانه‌ی سال‌های دهه‌ی شصت بود که نواری در کناره‌ی روبروی دانشگاه تهران فروخته می‌شد که عنوانش این بود «صدای پای آب با صدای سهراب سپهری» هر که صدای پای آب خوانده بود دست‌فروش را بی‌نصیب از خرید نمی‌کرد، اما صدای آقا خسرو بسیار زیبا صدای پای آب را زمزمه می‌کرد نه سهراب؛ که بعدها البته نوار رسمی آن با ذکر نام اصلی گوینده‌ی آن خسرو شکیبایی به بازار آمد.و نوار جالبی به نام «روان را روان کنیم» که جزو اولین کارهایی بود که بعدها مدروز شد.صدای دلنشین آقا خسرو فرمان به روانی روانمان می‌داد.و چند نوار پراکنده‌ی دیگر.جالب است نقش‌های منفی او هم هیچ‌گاه در نظرم منفی نمی‌شد حتی گشتاسبی که در «سارا» بازی کرد- که همین هفته گذشته از شبکه چهار در برنامه سینما اقتباس پخش شد – و حتی نقشش در فیلم «حکم» کیمیایی.اتفاقی نبود که خلاصه‌ای از زندگی او در فرهنگ بازیگران مجله فیلم تیرماه چاپ شده بود،چون مراسم تقدیر از او به خاطر حضور موثرش در این چند سال سینمای متحول شده‌ی ایران قرار بود برگزار شود.«خانه‌ی سبز» او را در سالهای پایانی دهه هفتاد مشتاقانه نگاه می‌کردیم و «سرزمین سبز» توقیف شده‌ی آن سال‌ها را همین پارسال.وقتی در «کاکتوس۱» هنرمند حضورش را یافتم،دانستم که باید کار را تا پایان ببینم.هنوز طنین آواز «مادر من مادر من» او در فیلم «خواهران غریب» در گوشم مانده و چهره‌ی تکیده‌ی رزمنده و جانبازی که در «اتوبوس شب» او زنده کرد تا یادگاری باشد در کنار چند نقشی از او که  به عنوان رزمنده و جنگ زده قبل‌تر ایفا کرده بود و... . نامه‌ی «کیانیان»‌ به او ،امروز که او رفت به نظرم گویاترین درد و دل بود با او که دیگر در سینمای ایران نقشی بازی نخواهد کرد!خداحافظی با او مثل خداحافظی با «ملاقلی‌پور» بسیار زود بود. مگر یادم رفته : در صحنه‌ای از هامون مامور شهرداری فریاد می‌زد «ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن». راستی خسرو خوبان سینمای ایران رفت؟! یادش گرامی باد!


 
 
طنز سه و نیم(۲)
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٥
 

مصاحبه با کیومرث ملک مطیعی برایم جالب بود.همانطور که در قسمت اول این مجموعه مصاحبه نوشتم بر خلاف دیگران،ملک مطیعی طرفدار مهران (مدیری) و کارش بود و در لحن او میتوانستم حس کنم که : کاش به جای حضور در این مجموعه در مجموعه مهران بودم.خب هم اعتبار مدیری به عنوان کارگردان بیشتر است هم خب یک نقش فرعی داشتن در آن مجموعه بهتر بود از نقش آبدارچی بودن و نوبر بودن در کار سه ونیم.جالب بودن مصاحبه بیشتر شنیدن صحبتهایی بود در باره پشتکار او و همچنین مجموعه نفیسی که او در اختیار دارد.

 

پای صحبت یکی از پیشکسوتان تئاتر و تلویزیون ایران می‌نشینیم . کیومرث ملک مطیعی که در این کار به عنوان بازیگری پرتجربه  ، همراه کاردان و صدری و پا به پای آنها وظیفه  بازیگریش را مثل همیشه و در همه کارهایش  به خوبی انجام میدهد . در یکی از لوکیشنهای سریال در اتاقی سرد از سرمای گزنده زمستان ٨۴  به گفتگو نشستیم . نمیدانستم که استاد بیش از سیصد بازی و کار تئاتری داشته است . روزگاری که تئاترهای شهرستانهایی مثل رشت هفتگی عوض میشده است و تئاترهای لاله زار در اوج فعالیتشان حداقل ماهی یکبار برنامه داشته اند ( عجب روزگاری !) و در اغلب این کارها این پیر کارکشته که در آستانه تولد  هفتاد سالگیش پای صحبتهای گرم او نشسته ایم ، حضوری موثر داشته است ، حتی اگر گفتن یک جمله بوده یا یک بازی کوتاه :

 

-         استاد در باره حضورتان در این سریال توضیح بفرمایید .

ملک مطیعی : این سریال سریالی انتقادی در قالب طنز اجتماعی با گوشه چشمی به مناسبتهای درون سازمانی است . از خیلی از مسئولین البته نه به صورت مستقیم نقد می شود . و آقای کاردان که از دوستان قدیمی هستند ، با شروع سری دوم از من دعوت به عمل آوردند و الان در گروه فعالیت می کنم .

-         آقای ملک مطعیی بازتابهای این برنامه چگونه بوده است ؟

ملک مطیعی : با دوستان که ارتباط دارم میدانم که انعکاس خوبی در میان جامعه داشته است . و البته چند نفری هم انتقاد داشته اند . در مصاحبه ای که اخیرا داشتم توضیح دادم که انگیزه من برای کار در این سریال بیشتر جنبه معنوی وهمچنین بعد مادی کار است . آیا تو این جامعه به من که بازنشسته توانیر هستم میتواند چنین کمکی بشود که چرخ زندگی را در این روزگار سخت بچرخانم ؟ همه ما بازیگران ، خصوصا کسانی که فقط به این شغل مشغولند ، از نظر مالی ضعیف هستیم و این را همه جامعه میداند. چون کار ما پشتوانه دائمی ندارد . من خودم بیمه هنرمندان نیستم . خب برنامه آقای مدیری را من میپسندم با اینکه انتقاداتی هم در جامعه وجود دارد . و بازیگران آن مجموعه در جای خود دارند خوب کار میکنند و برنامه خوب میچرخد. وقتی مطبوعات در باره کار ما مینویسند واقعیت این است که به کار ما زیاد وارد نیستند ، و یک برنامه به چه طریق ساخته میشود و بعد از دیدن یک برنامه نیم ساعته و یا یک ساعته بدون اطلاع از چگونگی کار ما انتقاد هم میکنند . ولی اگر یک روز بیایند سرصحنه و ببینند که ما با چه وضعیت و بدبختی داریم کار میکنیم من فکر میکنم که لااقل منصفانه تر با ما و کار ما برخورد میکنند و دست از انتقادهای بی مورد بکشند . فردا صبح من میروم در هفتاد سالگی  ...

-         تبریک میگویم استاد ای کاش ما خبرداشتیم حداقل ...

ملک مطیعی : ...خواهش میکنم ... و میخواهم این را بگویم که من الان با این سن از ساعت سه بعداز ظهر میآیم اینجا و تا ساعت چهار و نیم و گاه پنج صبح کار میکنیم . از اینجا نیز به منزل در کرج میروم و میخوابم تا باز ساعت دوازده ظهر ماشین می آید و دوباره این روند تکرار میشود.

-         واقعا انرژی زیادی میطلبد این کار ...

ملک مطیعی : و با این فضایی که اکثر بچه ها از سرما ، دچار سرماخوردگی شده اند و ملاحظه میکند که برای راضی کردن این ملت شریف ما اینگونه تلاش میکنیم و در ضمن راضی هم هستیم ولی تا جایی که دست و بالمان باز هست میتوانیم مسائل را مطرح کنیم . بنابراین نقد دلسوزانه را بر انتقاد بیخود ترجیح میدهیم .

-         آقای مطیعی میتوانید بگویید که این چندمین کاری است که در طول عمر هنریتان انجام داده اید ؟

ملک مطیعی : من بیش از  سیصد کار تئاتری انجام  داده ام و از سال 1331 وارد این کار شده ام یعنی پنجاه و سه سال و بیش از نیم قرن . و این را عرض بکنم که چگونه سیصد کار تئاتری انجام داده ام ، شاید برای جوانهای امروز که شاید بتوانند حداکثر دو کار در طول سال انجام بدهند جالب باشد . در رشت آن زمان هفته ای یک نمایش به روی صحنه میرفت . و در طول سال ما مجبور بودیم که پنجاه و دو کار انجام بدهیم و وقتی سال 1338 به تهران آمدم و به لاله زار رفتم اینجا رسم بر این بود که ماهی یک نمایش اجرا بشود که در سال میشد 12 نمایش . حال خودتان حساب بکنید که چند کار میشود . نمایشنامه های بسیاری وجود دارد . مثلا من خودم بیش از هزار نمایشنامه را دارم که در طول یک قرن نوشته شده است و حتی ممهور به مهر نویسندگان آنهاست . وقتی که مدیر تئاتر رشت محمد حسن خان میلانی ، که خدا رحمتش کند ، استاد بنده فوت کردند . روز چهلم ایشان وقتی وصیت نامه اشان را باز کردند ، وصیت کرده بود که هر چه نمایشنامه است به کیومرث ملک مطعیی بگویید که آنها را نگه دارد . این است که به یادگاری آن مرحوم من همه اینها را دارم و آنها را نگه داری می کنم .

-    عجب گنجینه با ارزشی است خصوصا برای بررسی تاریخ تئاتر ایران . شاید افراد کمی از این گنجینه با ارزش خبر داشته باشند .

ملک مطیعی : بله . از سال 38 که به تهران آمدم ، شب های جمعه تلویزیون ثابت پاسال برنامه مستقیم نمایشی با حضور تماشاگران داشتیم. سال 42 شبکه ای آموزشی بود در بهارستان تهران ، آنجا درس تاریخی که به بچه های تهران میدادند مثلا دوران افشاریه ، زندیه و ... نیم ساعت را معلم شرح میداد و از همان کتاب بچه ها،نمایشی به صورت زنده اقتباس و اجرا میشد که من در آن کارها فعال بودم . از سال 49 هم من در سریال تلخ و شیرین کار کردم و از سال 50 هم در اداره تئاتر بودم . و حدود 60 تا 70 فیلم و سریال تاکنون من کار کرده ام .

- در باره کارهای آینده اتان توضیح بفرمایید.

ملک مطیعی : بله بعد از این کار سر سریال دیگری خواهم بود که کار گروه کودک و نوجوان است و به شهر ماهشهر می روم که آقای شاهین باباپور هم کارگردان کار است .

- به عنوان کلام آخر برای کسانی که میخواهند در این راه قدم بردارند به عنوان بازیگر و جوانهای مشتاق این کار چه توصیه ای دارید ؟

ملک مطیعی : من یک وصیت و نصیحت به جوانها می خواهم بکنم . ما این کار را به این راحتی که برخی جوانها با آن برخورد میکنند به دست نیاوردیم . من خودم بعد از دو سال دوره دیدن و کلی زحمت در این راه ، کسی جرات نداشت که نقشی به ما محول کند و آن هنگام رسم بود که شخص بعد از گذشت سالها باید یک دلکمه  جلوی تماشاچی اجرا میکرد و به نظرم بهترین شب نمایشی من شبی بود که من دلکمه ای از کارو به نام هذیان یک مسلول را در صحنه اجرا کردم که بعد از آن اجرای موفق مدیر تئاتر به من گفت که شما از فردا رسما بازیگر هستید . باید با دقت نظر و حوصله به کار میپرداختیم . من به این عزیزان میخواهم این را بگویم که فقط به عشق تلویزیون تو این کار نیایند  ، مادر اصلی هنر تئاتر است .

باید در تئاتر پخته بشوند. و به قول خودم این ها یکبار مصرفند در کاری میآیند و بعد فراموش میشوند . ولی اساتیدی مثل آقای انتظامی ، مشایخی ، نصریان ، اینها کارکشته تئاترند و خاک صحنه را خورده اند.و رمز ماندگاری آنها نیز چنین است . و از ذهن این مردم هیچگاه فید نمیشوند.

- و شما هم به همچنین .

ملک مطیعی : خواهش میکنم ... این است که  یک بازیگر باید مطالعه داشته باشد و سوادش بالا باشد. من خیلی جاها که با جوانها کار میکنم ، میبینم که اینها با حداقل چیزی که دستور زبان فارسی هست مشکل دارند و حتی کلمات مترداف را نیز خوب یاد نگرفته اند که اگر مثلا در سرصحنه حین بازی کلمه ای را از خاطر بردند چگونه کلمه مترادف نه متضاد آن معنی را جایگزینش کنند . من میدانم که یک نویسنده حتی در جای گذاری علامات تعجب و سئوال پس و پیش را رعایت میکنند و گویش این کار در هر دو حالت فرق میکند ولی اگر سواد این کار را نداشته باشند نمیتوانند آن را به درستی دربیاورند. مطالعه داشته باشند و با دست پر به این کار وارد بشوند و هدفشان را هم مشخص بکنند . وقتی که من خودم از رشت به تهران آمدم به برادرم که مشوق من بود و گفت برو تهران و کارت را آنجا در  تهران ادامه بده و چون از کار هنری نمیشد نان زندگی به دست آورد ، کارمند شرکت برق شدم و در بعد از ظهرها به کار هنری خودم پرداختم . به بردارم آن زمان گفتم که من میروم تهران و زمانی برمیگردم که وقتی در رشت راه میروم من را بشناسند به عنوان یک بازیگر خوب . یعنی هدفم آن زمان مشخص شده بود. و از جوانها هم خواهش میکنم که با هدف درست به این کار وارد بشوند و مطمئنا درست هم خواهد شد . در ضمن من از شما عزیزان تشکر میکنم و از اینکه به من فرصت دادید تا با خوانندگان خوب نشریه ی شما صحبتی داشته باشم ، متشکرم.

-         ما هم از اینکه با شما گفتگو داشتیم متشکریم .


 
 
طنز سه و نیم(۱)
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥
 

دی‌ماه سال ١٣٨۴ بود که سعی در کار در یک هفته نامه درپیتی منجر به این مصاحبه شد.از اول که برای خنده به دعوت به همکاری نشریه در صفحه جویای کار همشهری زنگ زدم تا روز آخر کلی خندیدم.مصاحبه ای که کار در این نشریه زرد را بعد از چند روز پایان داد.به هر حال تجربه جالبی بود،باعث شد با چند بازیگر فیلم هندی ،که تا به حال اسمشان را هم نشنیده بودم ، آشنا شوم و تازه بفهمم که سایتهای مربوط به بالیوود هم در ایران بسته است و باید با فیلترشکن کار را راه انداخت!سردبیری که عشق فیلم هندی داشت و معاون سردبیری که بدون دیدن یکی از این فیلم ها به احتمال شب خوابش نمی برد. به هر حال کاردان را برای اولین بار بود که ملاقات میکردم، و همان روزها بود که او به کار شاگردش مهران مدیری به خاطر "شب های برره " تاخته بود و نویسنده متواضع آن مجموعه به جای مدیری جواب درخوری به کاردان داده بود.اتمسفر موجود در استودیوی فیلمبرداری همه بر علیه طنز شبهای برره بود و فقط کیومرث ملک مطیعی بود که گویی نه از نقش خود در این سریال راضی بود نه از حرفهای ضد مدیری و اتفاقا در ته دل میخواست که به جای حضور در اینجا در کنار مهران بود.بد ندیدم حالا که در نوروز 85 هر روز این برنامه طنز از شبکه سوم پخش میشود این مصاحبه را در وبلاگم بگذارم. اما مشکل بزرگ این برنامه : طنز سه و نیم انگار در اوایل دهه هفتاد ساخته میشود و در اواسط دهه هشتاد به نمایش گذاشته میشود. البته نیش و کنایه های کاردان به دولت و ملت هنوز هم شنیدنی و دیدنی است.این مصاحبه ها با همکاری یکی دو نفر از دوستانی که در همان هفته نامه آشنا شده بودم،صورت پذیرفت.این مصاحبه را در دو سه روز در وبلاگم میگذارم.

 

انجمن دیوانگان ایران به ریاست استاد خرناس عضو می پذیرد!

 

 برنامه های طنز تلویزیون طرفداران و دشمنان خاص خود را دارد. طنزهایی که با اشکال و شاید اهداف مختلف ساخته و به روی آنتن فرستاده شده است . " شبکه سه و نیم " که انگار در میان دو شبکه جوان (سوم) و شبکه فرهیختگان (چهارم) سیما گیر کرده است ! به نویسندگی و کارگردانی یکی از موفق ترین چهره های طنز و صدا و سیما « داریوش کاردان » ، توانسته با شناخت نسبی که در میان تماشاگران با سری اول خودش ایجاد کرده  ؛ حالا با سری دوم آن در جمع خانواده ها حضور خود را تثبیت کند . استاد خرناس سالها در رادیو حرص و جوش میخورد و گوش های شنوای بسیار یافته بود ولی گوشهایی که باید گوش میدادند و کاری از دستشان برمی آمد سعی در حل معضلی نداشتند ، خب دیگر استاد طاقت از دست داد و در تابستان امسال چهره از نقاب رادیو درآورد و با تاسیس شبکه ای نیم بند ! به نام شبکه سه ونیم به عرصه آمد تا با همه عوامل کژی و کاستی جامعه امان به مبارزه سختی بپردازد! استاد در این شبکه هم از توطئه در امان نیست و با غفلت از عوامل ، آنها سازی دیگر کوک میکنند و نمیگذارند که آبی خوش از گلوی استاد پایین برود .

   شب دوازدهم دی ماه در استودیوی این سریال ، در میان هیاهوی زیبای شروع یک کار طاقت فرسا به گفته آقای ملک مطیعی بازیگر خوب این سری از کار ، به سراغ عوامل ساخت آن رفتیم و از نزدیک با آنها گپی خودمانی داشتم . این گفتگوها گاه در اتاق گریم – کاردان – و گاه در میان لوکیشنهای سریال انجام شده است . و می ماند یک تشکر جانانه از آقای سیروس میمنت یکی از بازیگران و عوامل این سریال که زمینه گفتگو با این عزیزان را فراهم کردند .

                                                                    

 

داریوش کاردانداریوش کاردان ( نویسنده و کارگردان )

 

-              آقای کاردان بازخوردهای این سریال در میان جامعه چگونه بوده است ؟

کاردان : با اینکه این بازخورد را در میان مردم باید یافت ولی از شنیده ها و گفته ها ،میدانم که در طول این سه چهار قسمتی که تا به حال پخش شده است این کار بازخورد خوبی داشته ، چه در محافل دانشگاهی و چه در میان مردم عادی .

-              قرار است این کار تا چند قسمت ادامه داشته باشد ؟

کاردان : برنامه ریزی قبلی بیست و شش قسمت بوده است . ولی اگر زودتر تعطیل شد از هم اکنون تسلیت عرض می کنم ولی اگر ادامه داشته باشد که جای تبریک دارد .

-              آقای کاردان کلمه تسلیت موجب شد که سئوال بکنم ، سری اول این کار چرا متوقف شد ؟

کاردان : این کار متوقف نشد ، بلکه طبق 26 قسمتی که قرارداد داشتم انجام گرفت و پایان یافت . ولی خب احساس می کردم که کار هر شبی از من برنمیاد و بجای پخش هفتگی – طبق قرار اولیه امان - تبدیل به پخش هر شب شده بود و بنا به دستور ! و دوباره فرمودند که این کار را انجام بدهیم که اکنون در سری دوم باز با همان قرار که این کار هفتگی پخش بشود ، کار را جلو می بریم .

-              آقای کاردان ، نویسندگی این کار هم بر عهده شماست؟

کاردان : بله ، بخشی از آن و در کل نظارت بر همه قسمت ها وجود دارد .

-      چند شب پیش زیرنویس جالبی خواندم که واقعا هم جای خنده و هم جای تامل داشت که " انجمن دیوانگان ایران عضو می پذیرد "

کاردان : بله ! مدتهاست که درصدد انجام این کار هستیم . اگر بشود انجمن دیوانگان را به ریاست استاد خرناس تاسیس بکنیم ، حتما عضوگیری هم با صدور کارت عضویت خواهیم داشت . و البته طبق قانون انجمنی به شکل شوخی خواهیم داشت و عضوگیری هم با اثبات مراتب دیوانگی طرف انجام خواهد شد .

-              تفاوت این سه و نیم با سه و نیم تابستانی چیست ؟

کاردان : خب وقت این کار نسبت به سری قبل بیشتر شده است  و این یک شبکه است که همیشه میتواند وجود داشته باشد و انقطاع و اینها معنی ندارد ، بخصوص که ایندفعه آقای ملک مطعیی به ما افتخار همکاری داده اند که امیدواریم خسته اشان نکرده باشیم . یک شبکه همیشه میتواند وجود داشته باشد ، حتی اگر عوامل آن – بازیگران آن – تغییر کنند و داستان نیز به صورت ادامه دار نیست که با قطع و وصل آن شبکه ضربه ای بخورد. خب بعضی از بازیگران آیتم های قبلی با جای دیگر قرارداد دارند و نمیتوان بخاطر عدم حضور آنها کار را ادامه نداد . شبکه سه و نیم حیات دارد .

-      آقای کاردان در باره ی مصاحبه های خیابانی که بدون گریم و در قالب خود کاردان انجام میدهید توضیحی دارید؟

کاردان : سعی داریم که این کار را هر هفته داشته باشیم و شنیده ام که این کار طرفداران خاص خود را دارد و سعی در انتخاب مصاحبه شونده ها نداریم بلکه با دوربین در خیابان میرویم و سئوالات را با افراد مختلف از جامعه مطرح میکنم و حتما دیده اید که بعضی ها حتی از دوربین و سئوال ما گریزان هستند و من به دنبالشان می دوم !

-              خب شاید پاسخی برای سئوال شما ندارند . آقای کاردان سرآخر بیوگرافی خودتان را ...

کاردان : راستش از بس بیوگرافی از خودم گفتم که دیگه خودم از خودم بدم می آد! من متاسفانه به دنیا آمدم و برخلاف بچه های دیگه هی کم کم بزرگتر شدم ! متولد سال 1335 هستم و در شهرستان ابهر به دنیا آمدم و علتش هم واضح است که چرا به دنیا آمدم . تحصیلاتم هم لیسانس کامپیوتر است از دانشگاه شهید بهشتی و 27 سال است که در صدا و سیما به فعالیت مشغول هستم  . ساخت برنامه های رادیویی تلویزیونی دوبله و گویندگی و شنوندگی ! از عمده فعالیتهایم بوده است .

- آقای کاردان ضمن تشکر از شما به خاطر این گفتگو ،  ما و همه بینندگان تلویزیون منتظر دیدن کارهای بیشتری از شما هستیم.

کاردان : بله حتما اگر عمر بیشتری باشد دوست دارم که کارهای بیشتری هم داشته باشم . از قول من به خوانندگان خوبتان سلام من را برسانید .

 

و کاردان می رود که از ساعت 11 شب وقتی که خیلی از ما به خواب خوش فرو رفته ایم کار بازیگری و کارگردانیش را شروع کند ، گاه این کار تا دم سحر روز بعد هم ادامه پیدا میکند ولی شیرینی با مردم بودن و با آنان نفس کشیدن خستگی را از همه عوامل به در می کند .

اما تهیه کننده این کار آقای محمد صدری است که از او کارهای زیادی را عمدتا در قالب طنز دیده ایم : معجزه ازداوج ( علیرضا خمسه ) ، این سه نفر ( اصغر توسلی ) ، ارث بابام ( جواد رضویان ) و سری اول شبکه سه و نیم ( داریوش کاردان )

 

گفتگویی کوتاه نیز با ایشان داشتیم :

 

- در باره سری جدید سه و نیم توضیحی بفرمایید .

صدری : با تشکر از تشریف فرمایی شما . سری دوم شبکه سه و نیم  مشخصا به سفارش ریاست سازمان و پیگیری مدیریت شبکه سه تهیه اش آغاز شد و سری اول هم قرار بر قطعش نبود . منتهی قرار اولیه ما پخش آن به صورت هفتگی بود ، به دلیل اینکه اگر این کار می خواست از نظر محتوی تاثیر مشخص و خوبی بگذارد از نظر فرهنگی و اجتماعی بایستی تحقیقی کامل در خصوص آن انجام میگرفت . قالبی که انتخاب کرده ایم ، قالب خیلی خوبی است . این قالب سالهاست انتخاب شده و ما هم پرهیز داشتیم از استفاده ی آن ولی وقتی دیدیم که میتوانیم با توجه به سیاستهای جدید سازمان صدا و سیما در این قالب حرفهای نویی بزنیم ، خب با نقد و دوباره سازی طنز بعضی از برنامه های دیگر سازمان به صورتی نو سعی در ادامه و ارائه شبکه سه و نیم کردیم .

-              سری دوم چند قسمت است ؟

صدری : معمولا برنامه ها بیست و شش قسمتی است و این برنامه هم اینچنین است . ولی ویژه برنامه های هم در تولد حضرت مسیح و شب یلدا و در شب عید قربان و غدیر هم داشته و داریم .

-              بازتابها و بازخوردهای این کار نسبت به تماشاگران سیما چگونه بوده است ؟

صدری : من 25 سال است که در سازمان صدا و سیما کارمند هستم و تجربه این سالها برایم آشکار کرده که هر برنامه ای مخاطبینی با طیفهای بسیار مطنوع و گاه حتی متضاد دارد . ممکن است که کاری را گروهی کثیری بپسندند و  گروه کثیر دیگری همان برنامه را منع می کنند و این طیف به شدت در کشور ما عجیب است . البته میتوان از نظر سطح تحصیلات اقشار مختلف را مورد بررسی قرار داد ، قشرهایی که از سطح تحصیلات کمتری برخوردار هستند و کسانی که دارای تحصیلات آکادمیک بیشتری هستند و به اصطلاح روشنفکر هستند ، سلیقه اشان از باب انتخاب برنامه با هم در تضاد مشخص است . این برنامه هم به همین ترتیب بوده است ، یعنی اقشاری آن را پس زده اند و اقشار دیگر آن را پسندید ه اند. اقشاری که پسندیده اند عمدتا قشر روشنفکری هستند که توقع دارند رسانه وظیفه خودش را عمل کند و به نقد قدرتمندان و صاحبان قدرت و ثروت بپردازد و مناسبتهای اجتماعی را که باعث میشود به ناحق بعضی ها به برخی از منابع و ثروتها و قدرتها برسند را نقد بکند و به چالش بکشد . شاید حداقل تاثیر آن این خواهد بود که این قشر دلشان خنک میشود از این به چالش کشاندن بعضی از مناسبتها . به همین جهت از این برنامه استقبال میشود و به عکس در برنامه های دیگر میبینم که از نظر فرهنگی سطوح سنی حتی قشر جوان و نوجوان را هم در برمگیرد ولی از طرف بعضی از مجامع به شدت منکوب میشود و مورد اعتراض قرار میگیرد و به نظر صدا وسیما هم وظیفه اش ایجاد خوراک فرهنگی برای همه اقشار است .

به هر حال طنز یکی از سخت ترین ژانرهای برنامه سازی در همه جای دنیاست  و ملت ایران نیز از نظر دیرینه ی تاریخی یکی از طنازترین ملل دنیا هستند . کار طنز برای ایرانی ها کردن بسیار مشکل است و به خوبی همه چیز را میفهمند و ظرافتها را درک میکنند . و این ویژگی در بین همه ایرانیان مشترک است و همه طنز را خوب میفهمیم . ما به کشورهای زیادی رفته ام ، مثلا آلمانیها آن زیرکی و ظرایف را در طنز مثل ایرانیها درک نمیکنند و بسیار سخت و غلیظ و سخت یک طنز را قبول میکنند ولی ما ایرانیها سخت میخندیم و گزینش گر هستیم  ولی خوب هم  میخندیم .

-              آیا واقعا قسمت اول این کار ، اینجور که احساس میشد ، جلویش گرفته شد و از ادامه کار منع شدید؟

صدری : به واقع این شکل نبود . متاسفانه همانطور که عرض شد قرار بود که ما برای شبکه سه هفتگی برنامه ارائه بدهیم ولی شبکه خلف وعده کرد و برنامه را به صورت طنز شبانه هر شب روی آنتن برد و آقای کاردان هم به شدت به این کار اعتراض داشت و قرارداد هم طی بیست و شش روز بود برای شش ماه و بعد از اتمام آن چون برنامه دیگر کشش بیش از این نداشت ، کاردان هم به ادامه کار به آن شکل راضی نشد . خب کار ارث بابام بلافاصله کار شد تا آخر تابستان و سپس پخش برنامه شب های برره به صورت برنامه روتین شبانه شبکه سه ، فشار کاری را از شبکه سه و نیم کم کرد و قرار شد که کار به صورت هفتگی در تلویزیون پخش شود .

-              اگر صحبت خاصی دارید با بینندگان برنامه اتان یا خوانندگان نشریه ما بفرمایید .

صدری : عرض خاصی نیست ولی توقع من از بینندگان این است که تا جایی که میتوانند سهل انگار و سهل پسند نباشند . ما برنامه ای را که نگاه میکنیم مثل غذایی است که میخوریم . همانطور که مراعات میکنیم آن غذا فاسد و مانده و تاریخ مصرف گذشته نباشد و فرزندانمان برای رشد جسمی اشان غذایی مناسب سن اشان مصرف کنند به همان گونه بایستی در مورد غذای روحی نیز که اینجا برنامه های تلویزیزیونی داخلی و حتی خارجی است ، حتی المقدور گزینش داشته باشند و هر برنامه ای را به عنوان خوراک اوقات خود نپذیرند و برنامه ای باشد که در شان این ملت اصیل و عمیق ایرانی باشد .

-              خیلی ممنون از لطف شما

صدری : من هم ممنونم از تشریف فرمایی شما .