سرو

وبلاگ شخصی وحید فرازان در باره: سینما و ...

کنسرت کیتارو
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳
 

وقتی بود که دیدن یک کنسرت کیتارو یا یانی یا ونجلیس یا ژان میشل ژار جزو آرزوهای زندگی‌ام بود. بعد از دیدن چندین و چندبارهٔ کنسرت‌های تصویری این آهنگسازان و نوازندگان خودآموخته سبک نیوایج، آرزوی بعدی‌ام دیدن کنسرت آن‌ها از نزدیک و به قولی هم نفسی با این بزرگان در یک حضور جمعی بود؛ آرزویی که فکر می‌کردم هیچ‌گاه در عمر کوتاه‌ام محقق نشود. چون نه من توان رفتن به خارج کشور و خریدن بلیت و شرکت در یک کنسرت را داشته و دارم و نه آن‌ها کنسرت‌ها و تورهای متعددی در سطح جهان دارند. اما شب بیست و سوم مهرماه ۱۳۹۳ من به آرزویم رسیدم: حضور در اولین شب اجرای «کیتارو» در ایران. جمعیتی که آن شب در تالار بزرگ کشور موج می‌زد، نشان از اشتیاق مردم برای دیدن کیتارو و کنسرتش داشت. جمعیتی از هم‌وطنانم که هم‌زبانم هستند و هم حس. کسانی که مثل من با موسیقی زیبای «کاروانسرای» یا «جاده ابریشم» کیتارو خاطرات مشترک سال‌های دههٔ شصت را مرور می‌کردند. موسیقی که هر گاه می‌شنوم یاد آن سال‌ها برایم زنده می‌شود: سال‌هایی که در جنگ بودیم، سال‌هایی که در فشار ایدئولوژیک متولیانمان در مدرسه و جامعه کمر خم کرده بودیم، سال‌هایی که هنوز مادرم زنده بود، سال‌هایی که هنوز وعده وعیدهای «آیندهٔ بهتر» بالا‌سری‌ها را جدی می‌گرفتیم و شک نمی‌کردیم در این که سرشاخ بودن با تمام دنیا نه تنها به نفعمان نیست که هر لحظه‌اش به ضررمان تمام می‌شود، سال‌هایی که عشقی‌های دروهٔ جوانی‌ام شکل می‌گرفت و... و بالاخره آن شب بیست و سوم اشک در غمم پرده‌درشد و راز سر به مهرم همه سمر. گرچه کیتارو را با ساز سنتی ژاپنی تایکو (ساز کوبه‌ای معروف ژاپنی‌ها) همراه نمی‌دیدم، ولی شنیدن این قطعات زیبایی که هر کدامش را شاید ده‌ها بار قبلا شنیده بودم – به جز قطعهٔ آخر - به روی صحنه و زنده شورانگیز بود. دو خانم نوازندهٔ همراه کیتارو یکی کیبورد و دیگری ویلن می‌نواخت، البته در این میان ویولونیست کار نوازندگی‌اش نمود بیشتری داشت و به طبع با تشویق‌های بیشتری همراه بود. دو نوازندهٔ مرد همراه کیتارو یکی گیتاربیس می‌نواخت و دیگری علاوه بر نواختن سینتی‌سایزر (پیانو) در بعضی از قطعات، رهبری ارکستر ایرانی را هم انجام می‌داد. شروع کار با نوازندگی فلوت مخصوص ژاپنی‌ها و قطعه معروف «فلوت مرکوری» بود و حسن پایان این اجرا هم قطعه‌ای بود که هنوز در آلبومی جای نگرفته ولی جمعیت حاضر این شانس را داشتند که آن را بشنوند: کوکورو. در میان این دو قطعه «بهشت و زمین» را شنیدم که به خاطر ساخت آن برای فیلم «الیور استون» کیتارو جایزه گلدن گلوپ دریافت کرده است و یا قطعه معروف «به تو می‌اندیشم» که جایزه گرمی را نصیب کیتارو کرده است. به هر حال گلچینی که کیتارو از کارهایش انجام داده بود به نظرم عالی بود. جالب است که او هم مثل ما از اشتیاقش برای بودن در ایران و میان ما و اجرای قطعات موسیقایی‌اش به خصوص «جاده ابریشم» صحبت کرد. اشتیاقی که همیشه بین انسان‌ها برای رسیدن به هم از طریق هنر وجود دارد، ولی این دولتمندانند که در طول تاریخ این نزدیکی را به نفع خودشان نمی‌دانند، چرا که شوری که از هنر در میان انسان‌ها پیدا می‌شود و در نیتجه «دیگردوستی» را رواج می‌دهد، چندان باب طبع خودمداران نیست که تنها خود و عقایدشان را مقدس می‌شمارند. شاید این اجرا و حضور کیتارو را بتوان فتح بابی در جهت همدلی با دنیای بیرون دانست. دنیایی که احتیاج به شناخته شدن دارد، نه از طریق کانال‌های یک‌سویهٔ تلویزیونی، بلکه با شیوهٔ شگرف هنر. عکس‌ را خودم گرفتم و برای دیدن عکس‌های بیشتر می‌توانید به صفحهٔ اینستاگرام من مراجعه کنید.



 
 
سینما موسیقی
نویسنده : وحید فرازان - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢
 

تا به حال برای کنسرتی پول نداده بودم!...البته بعد که به سالن ایوان شمس رسیدم دیدم که خیلی‌ها هم پول نداده‌اند و دعوت شده‌اند. چه کنم دیوانگی نسبت به بعضی فیلم‌ها و موسیقی‌اشان من را به ایوان شمس پنج‌شنبه شب کشاند. چندان لذتی از اجرای متوسطگروه ایستگاه و ارکستر کنسرتانت نبردم، ولی گفتم که موسیقی فیلم برایم چیز دیگری است. البته از گروهی که عمر هفت ماهه دارد و متوسط سنی رهبر و نوازنده و خواننده و تهیه‌کنندهٔ آن ۲۵ سال است؛ توقع بیش از این هم نمی‌توان داشت. از همهٔ این‌ها گذشته بی‌برو و برگرد شنیدن موسیقی-تم فیلم‌های «از کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف» و «رضا موتوری» ( که با تشویق تماشاگران دو بار اجرا شد و انصافا از بقیه اجراها بهتر بود) و مرسدس و والس شوستاکویچ استفاده شده در فیلم «چشم باز بسته» کوبریک و محمد رسول الله و فهرست شیندلر و سینما پارادیزو و به قول خودشان سورپرایز پدرخوانده و تایتانیک و پاپیون لذت بخش بود؛ چرا که صدای این تم‌ها با خاطرات شیرین دیدن این فیلم‌ها تلفیق می‌شد. البته نمایش قطعاتی از فیلم هم ضمن اجرا به این حس‌گیری کمک می‌کرد. طبق معمول همهٔ کارهای این مملکت اجرا با تاخیری چهل و پنج دقیقه‌ای شروع شد. برای همه چیز توضیح واضحات تهیه‌کننده و خواننده و رهبرارکستر حی و حاضر بود (فقط نوازندگان و آن آقایی که برای قطعه از کرخه تا راین سوت می‌زد سخنرانی نکردند) و همه‌اش طلب تشویق و کف‌زدن می‌کردند برای از مسئول مجموعهٔ ایوان شمس گرفته تا انتظامات سالن و صدور بلیط! و ملت شریف مدعو هم با هیجان ضمن خوردن چیپس سر اجرای (مثلا موسیقی جدی) و باز کردن قوطی نوشابه‌های ایزی‌اوپن و صحبت با خاله‌خانباجی و تعویض پوشک بچه شش‌ماهه و فیلمبرداری با موبایل از همهٔ اجرا و صد البته «دست بلند و هورا» این گروه را همراهی و پشتیبانی می‌کردند. به هر حال شب‌خاطر انگیزی بود از این لحاظ که از تم‌های مورد علاقه‌ام در همان ماشین و خانه با اجرای عالی و اصلی لذت‌ببرم و از تلف کردن پول و رنج سفر در تهران و...بپرهیزم.