انجمن مستندسازان سینمای ایران؛ یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸؛ ساعت ۱۷:۳۰. خانه سینما.
سه فیلم مستند از هادی آفریده به نامهای "مراسم صبحگاهی" ، "گردآفرید" و "خاطرات نیآوران" در این جلسه نمایش داده شد. "مراسم صبحگاهی" مستند کوتاهی است که با تدوین همزمان دو واقعه، داستانی کوتاه را بیان میکند. صبحگاه دختران دبستانی که شامل قرائت قرآن و دعا و ...است، در کنار نمایش ترافیک سرسامآور تهران که هر لحظه بر حجم ماشینها و آدمها افزوده میشود. دیالوگی که بین دختری جامانده از صبحگاه با ناظم مدرسه رد و بدل میشود ، دقایق آخر و تیتراژ پایانی فیلم را پوشش میدهد. این گفتگو به تماشاگر میگوید که نه دختر از این جاماندگی ضرری دیده و نه ناظم میتواند نظمی در این شهرشلوغ و بینظمی مدرسه ایجاد کند، البته در این میان بیتقصیری دختر نمایانتر است. "گردآفرید" را برای چندمین بار بود که میدیدم و بعد از اولین اکران آن، مطلبی کوتاه در همین وبلاگ نوشتهام. اما "خاطرات نیآوران" که آخرین کار آفریده است، به بهانهٔ سیسالگی انقلاب اسلامی پنجاه و هفت، ساخته شده است. سوژه اصلی این مستند بیشتر بیان حکایتها و وقایعی است که در مجموعه کاخهای موجود در این منطقه از شمال تهران اتفاق افتاده است. این کاخها که محل زندگی زمستانی آخرین شاه ایران بوده، به واسطه نفوذناپذیر بودن در قبل از انقلاب پنجاه و هفت، بیشتر به معمایی برای اهالی آنجا تبدیل شده است. دو شخصیت در این مستند نقش اصلی را بازی میکنند. یکی فاتحی ـ حسینی ـ که این کاخ را در میان هیاهوی بهمن پنجاه و هفت با مشارکت دیگران تصرف کرده و اکنون نگهبان درب اصلی کاخ موزه نیاوران است و دیگری کسی که خدمتکاری خانهزاد در کاخ بوده ـ مرادی - و تا آخرین لحظات حضور شاه در این کاخ او هم شاهد ماجراهای اتفاق افتاده بوده است. هر کدام از این شخصیتها از دید خود به ماجرایی میپردازند که در جریان انقلاب و تصرف کاخها و بعد از آن اتفاق افتاده است. حسینی نگهبان، همراه با راهنمای کاخ، هر دو معتقدند که با تصاحب این کاخ هیچ ضرر و زیانی به کاخ وارد نشده و همه اشیاء و متعلقات سلطنتی هنوز هم در جای خود هستند، ولی آقای مرادی با دیدن دوبارهٔ کاخ و خرابیهای بسیار آن، که به واسطه دوربین کارگردان از دید تماشاگر نیز پنهان نیست، اینجا را ویرانهای از شکوه و عظمت آن سالها میداند. حسینی از چگونگی تصرف کاخ میگوید و مرادی از واگذاری اینجا توسط شاه و گارد محافظش. استفاده از تصاویر آرشیوی آن سالها و همچنین صحبت دیگر اهالی نیاوران، در میان تعریفهای این دو کراکتر اصلی، به زنده شدن آن فضاها و وقایع بسیار کمک کرده است. اما سرآخر کفه "مرادی" بر "حسینی" میچربد و به نوعی او غالب است نه مغلوب. با این که متصرفین و فاتحین ابتدا از دست نخوردگی و سالم ماندن کاخ میگویند، ولی سرآخر آنها هم معترفند که نه آنچه که در کاخها در زمان تصرف وجود داشته همانهاست و نه نگهداری بایسته و شایستهای از این مجموعه کاخها بعد از تصرف تاکنون صورت گرفته است. این خرابیها هم در میان کاخها و محوطهٔ بیرون نمایان است و هم در جزییاتی که دوربین کنجکاو کارگردان از خرابیهای کاشیکاریها و گچبریها و... از درون کاخها به ما نشان میدهد. به نظرم بیشترین سعی کارگردان در این مستند، نمایش نوعی زوال تدریجی در آرمانهاست. فاتحی که به نگهبانی جزء تبدیل شده و حالا میخواهد چشم مسئولینی که سوار بر مرکبهای گرانقیمت از جلوی او رد میشوند را در بیاورد؛ ساختمانهایی که در مقایسه با سالهای رونق این مجموعه، تبدیل به شبحی از آن زمان شدهاند... سکانس پایانی فیلم به نوعی بازگشت به فیلم "مراسم صبحگاهی" است. مراسمی که ناظم مدرسهای ابتدایی سعی دارد در سرمایی زمستانی به بچههایی که هیچکدامشان گوش بدهکاری به حرفهایش ندارند، شکسته بسته از وقایعی بگوید که در دهه فجر پنجاه و هفت اتفاق افتاده است و باید به واسطه آن وقایع هر سال جشنی برپا کنند. آیا این بچهها هم حسینیها و مرادیهای آینده این مملکت هستند؟ غالب و مغلوبی که تماشاگران با مرور خاطراتشان درمیابند که هیچ کدام نتوانستهاند به آرمانهای خود دست یابند و حالا در پیری یافتهاند که هر دو ایشان به نوعی بازیخوردهاند. از برجستگیهای "خاطرات نیآوران" غیر از کارگردانی حساب شده، باید از موسیقی خوب و تدوین فکرشدهٔ آن هم یاد کرد. به امید دیدن کارهای بیشتری از این کارگردان جوان سینمای مستند ایران.