| دره گوران |
| ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ |
|
درهٔ گوران،گهوارهای که تکان میخورد. کارگردان، تصویربردار، تدوینگر: فرشاد فداییان. پژوهش: احمدصدری.
سال تولید:۱۳۸۷. زمان فیلم: ۸۴ دقیقه. نمایش: تالار حنانه، خانهٔ هنرمندان ایران. انجمن تهیهکنندگان سینمای مستند ایران. راستش این فیلم مستد و صحبتهای کوتاه آقای فداییان و اکبری بعد از تماشای فیلم باعث شد تا با گشت و گذاری در اینترنت با آیین اهل حق و آیین یارسان تازه آشنا شوم، مصاحبهٔ خانم دکتر پرتو هوشمندراد را بخوانم – یکی از دو بانویی که فیلم به او تقدیم شده بود - و بهره ببرم و تازه متوجه بشوم که شامگاه بیستم اسفند ماه اگر قرار نبود که به خانهٔ سینما بروم و در مجمع سالیانه انجمن منتقدان شرکت کنم و تبلیغ نمایش فیلم «درهٔ گوران» را به روی تابلوی ورودی خانهٔ سینما نمیخواندم و مشتاق نمیشدم که به خانه هنرمندان بروم - و
خدا را شکر به خاطر جمع نبودن منتقدان – که من هم جزو ده نفری بودم که در حیاط خانهٔ سینما اسمم را ثبت کردم! – جلسهای تشکیل نشد- و با پای پیاده به خانهٔ هنرمندان نمیرفتم وبه تماشای آخرین فیلم فداییان نمینشستم،- که قبلا فیلمهای خوبی از او دیده بودم مثل «انگشت پای چپ»و «خانه بامس مهربان»و«داریوش و بانو»و «کهنه نو میشود» و در همین وبلاگ در بارهاشان نوشتهام -، چه چیزها که از دست داده بودم؛ از جملهٔ همهٔ آنها مصاحبهٔ خواندنی استاد علی اکبر مرادی با اعتماد ملی و سپس شنیدن کار دیوانهکنندهٔ او به نام «سماع مستانه». یاد فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن" افتادم، هنگامی که داشت در باره تصادف زن فیلم، اتفاقات منجر به آن حادثه را مرور میکرد و چه مرور هنرمندانهای داشت دیوید فینچر. به هر حال آشکارترین دخالتی که فداییان در این مستند کرده بود، مقایسهٔ مردمان این دره با پرندگانی بود که در همان دره زندگی میکنند. پرندگانی که پاهایی چنان کوتاه دارند که نمیتواند جایی بند شوند و باید همیشه در پرواز باشد و حتی شکار خود را نیز بایستی در هوا بزنند. شروع مستند، مثل دیگر مستندهای گونهٔ بومشناسی، آشنایی با فضا و اتمسفر مکانهایی بود که زندگی مردمان گوران در آن جاری است. دیدن درهها، غارها و تالابهای دره همراه با یکی از اهل حق یعنی آقای یارویسی و تنبورنوازی او و احترام زیادی که او برای همین فضاها قائل بود، شامل بهترین معرفی آیین یارسان نیز میشد؛ آیینی که همهٔ اشکال را در این جهان صاحب روح میداند و پرتوی از او. فداییان در اواخر فیلم آیین ذکر را همراه با تنبورنوازی خلیفه- با شگفتی تام - بدون قطع در سی و دو دقیقه نشانمان میداد؛ آیینی که به گفته کارگردان به کسی تا به حال اجازه فیلمبرداری نداده بودند و این شاید تنها فرصتی بوده که میتوانسته تا از آن استفاده کند. دره گوران، گهوارهای که تکان میخورد؛ از آن مستندهایی است که دیدنشان معمولا باید همراه باشد با: عشق به دیاری که در آن زندگی میکنی و علاقه به موسیقی مردمان قسمت غربی زاگرس و به خصوص به ساز قابل احترامی چون تنبور و همچنین صبری مثل صبر ایوب! با دیدن این فیلم یاد مستند زیبای «باد جن» ناصر تقوایی افتادم که همراه با کلام احمدشاملو در فیلمخانهٔ ملی ایران روزگاری به تماشا نشستم؛ در آنجا نیز به نظرم اولین ثبت سینمایی مراسم زار اتفاق افتاده بود. در ادامه برای ثبت آنچه که فداییان در پایان فیلم به عنوان توضیح – شرحهایی که اصرار داشت بیان نکند – در باره فیلم گفت را میآورم. بعید میدانم در سایتی دیگر یا وبلاگی، این صحبتها ماندگار شود: «هیچ نوع کادربندی بخصوص در کار نبود و دوربین رها بود. من آنجا آدم را با طبیعت یکی احساس میکردم و برای همین آن سوپرایمپوزها را در فیلم انجام دادم؛ به همین نیت بود که یگانگی اینها را نشان بدهم. غباری که من سئوال کردم و تنها سئوالم بود که در فیلم انجام دادم و پاسخی که همه شنیدید. بخشی از درگیرهای آن دره با جایی است که آن خاکسترها را با خودش میآورد. ( توضیح آن که : در فیلم صدای آقای فداییان یک بار شنیده میشد و آن زمانی است که از خلیفه حلقه ذکر روستای توتشامی(توت شاهی با توجه به نقشه ضمیمه) آقای یارویسی که در بلندی قبرستان، بعد از زیارت قبر دایی متوفیاش همراه با تنبورنوازی و ذکر، از غبارهای دوری سئوال میشود که بیشتر شبیه مه هستند و خلیفه در پاسخ میگوید که اینها مه نیست، خاکی است که از طوفانهای صحراهای عربستان نصیبمان میشود.) معرفی گهواره: بهترین تعریفی که میتوانستم از آن دره بکنم در واقع مشابهت آنها با پرندههایی بودند که پاهایی بسیار کوچکی داشتند و در همان دره زندگی میکردند و روی زمین بند نمیشدند و حتی غذایشان را در هوا شکار میکردند و میخوردند و این موتیف بود که تیتراژ پایانی فیلم نیز از آن استفاده کردم. من این فیلم را به دو زن تقدیم کردم: اولی بزرگترین محقق موزیکولوگ در آمریکا خانم پرتو هوشمندراد، که به ایران سفر کرده بود و رفته بود پیش همین خلیفهای که در فیلم میدیدیم و دو تار را حتی با تلفنهای طولانی که از آمریکا به ایران میزند، یاد گرفته بود و حتی خانهای در کرمانشاه خرید و این زن بعدها پیرو آیین یارسان شد و سایتی هم در اینترنت دارد و مصاحبهٔ بینظیری این خانم دارد که فکر کنم خواندنی باشد و عزت بانو همسر آقای یارویسی که زنی تاشده بود با اینکه شصت سال بیشتر نداشتند. همانطور که فیلم رازگونه است، من هم سعی کردم راز را نگه دارم و کمترین دخالت را در این فیلم، بر خلاف فیلمهای دیگرم، انجام دهم...»
کلیدواژه: سینمای مستند ،خانه هنرمندان ایران
|
|
| تنهایی یعنی تینار |
| ساعت ۱٠:۱٢ ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ |
|
تینار؛ کارگردان : مهدی منیری. پنجشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۸٧.خانهٔ هنرمندان ایران. حضور در افتتاحیهٔ تصویر سال اگر هیچ ثمری نداشت، ولی دیدن فیلم زیبای «تینار» بالاخره بعد از کلی جستجو برای دیدنش، بهترین فرصت بود در تالار بتهون خانهٔ هنرمندان.«تینار» (تنهایی) به قولی درو کنندهٔ جوایز چندین و چند جشنواره، حکایت تنهایی پسری یتیم است که در کوههای مشرف به شهر بابل در استان مازندران مشغول گالشی (گاوداری،گاویاری) است. این حکایت که در فصول مختلف سال جریان دارد، در قالب مستند داستانی به دست و ذهن با کفایت کارگردانی صورت گرفته که همراهی و همدلیش با قهرمان فیلم – قاسم - او را وانداشته تا نگاه واقعگرایانهٔ خود را در مقابل ناتورالیست موجود، هیچ لحظهٔ فیلم فراموش کند. طبیعت زیبای شمال ایران، که بیشتر نگاهی توریستی به آن داریم، در این فیلم تبدیل به طبیعتی میشود که رنجها و زحمتهای فراوانی را برای قاسم به بار میآورد. زمستان سخت شمال در کوههای البرز، در جایی که فقط پسرک و قاطرش هست و چند راس گاو، که او هر روز باید به آنها غذا بدهد، جایشان را تمیز کند و شیرشان را بدوشد و از کوه پایین آمده، شیرها را بفروشد، چنان در جان تماشاگر نفوذ میکند که او را وامیدارد تا با پسر همآوا شود که باید از این جهنم بهشتگونه فرار کند تا بتواند مثل برادرش نزد دایی مهدی زندگی بهتری داشته باشد. با این که در آخر فیلم روی تصویری سیاه – شاید نشان ازسیاهبختی گاویار – درمییابیم که او از این وضعیت و زندگی فرار کرده است، ولی در ادامه از زبان خودش درمییابیم که فرار او بیثمر بوده و بعد از سر گذراندن کلی بدبختیهای دیگر، دوباره به همان وضعیت و کار سابق بازگشته است، ولی گویی در دل برایش آرزو میکنیم که بتواند این وضعیت را تغییر دهد، ولی خود نیز معترفیم که این وضعیت برای نوجوانی چنین قابل تغییر نیست و گویی چارهای جز صبر و تحمل ندارد. گرچه لحظه لحظهٔ فیلم «مهدی منیری» قابل تامل و دیدنی است، ولی لحظاتی بود که تماشاگران را میخکوب میکرد (و من را بغضآلود)؛ مثل سکانسی که گوسالهای در کنار پسرک وقتی که او خواب بود، او را میلیسید و انگشتانش را به دهان میگرفت و انگار او را چون مادری دوست داشت؛ یا جایی که پسرک ماده گاو سیاهی را مادر خطاب میکند و او را میبوسید، یا زمانی که دماوند را با تمام زیباییاش شاهد تنهایی پسرک بیمادر یتیم– چه زیبا گفتهاند که آدمی از مادر یتیم میشود – مییابیم، یا وقتی که همراهی خوانندگان و لالاییگویان فیلم را هم مناسب با روز و حال پسر مییابیم، لالاییگویی که به طور قطع صدای مادر پسرک است از بهشت؛ یا ... زیبایی تدوین و موسیقی و تصویربرداری، اگر نبود و تسلط کارگردان بر همهی این عناصر تشکیلدهنده، به طور قطع بر داوران بسیار و تماشاگران پرشمار نیز اثری چنین نداشت. «تینار» ثابت میکند که فیلم مستند هنوز در این سرزمین زندگی و روح مستقل خود را دارد و به دور از هیاهوی سینمای داستانی و گیشهای، به راه خود ادامه میدهد. امیدوارم که کارهای بعدی «مهدی منیری» هم سیمرغ بلورین بگیرد، نه دیپلم افتخار.
کلیدواژه: سینمای مستند ،خانه هنرمندان ایران
|
|
| کهنه، نو میشود |
| ساعت ۱٠:۱٤ ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧ |
|
خانهٔ هنرمندان ایران، ساعت ۱۸، ۵ آذر ۱۳۸۷. فیلم مستند : " کهنه، نو میشود."؛ کارگردان و نویسنده و تدوین: فرشاد فداییان. ۱۱۰ دقیقه. فرشاد فداییان را با سه مستندی که از ایشان در خانهٔ هنرمندان دیده ام، میشناسم و در همین وبلاگ در بارهٔ یکی از مستندهای خوب ایشان به نامهای "انگشت پای چپ" نیز مطالبی نوشتهام. آخرین مستند ایشان با نام "کهنه نو میشود" شهر ماسوله در استان گیلان را موضوع محوری خود قرار داده است. این مستند با این که حال و هوای اغلب مستندهای ایشان را دارد، و دغدغهٔ نابودی آثار به یادگار ماندهٔ گذشتهگان را نیز در آن ملاحظه میکنیم، ولی زمان طولانی آن نسبت به مستندهای دیگر ایشان مانع از این میشد که بیننده ارتباط عمیق و حسی با مستند برقرار کند. زمان طولانی مصاحبهها که اغلب نیز با افراد محلی بود تا حتی متخصصان و پژوهشگران فرهنگی و اجتماعی مرتبط با آن خطه، مستند را به سوی گزارشگونهای کسلکننده برده است. البته نگرش عمیق فیلمساز به آثار مانده از گذشته و شکل تخریب آنها و همچنین دقتنظر در جزییاتی مثل نشان دادن شکل و فرم خانههای ماسوله و ساختار جغرافیایی منطقه و نمایش بازسازیهایی که نه بر مبنای گذشتهٔ فرهنگی و ساختاری این منطقه، بلکه بر اساس مصالح موجود صورت پذیرفته است، نشان از آگاهانه برخورد کردن ایشان با موضوع بوده است. حتی اطلاعاتی را که یکی از جوانان ماسوله که موسسهٔ حفظ و توسعهٔ پایدار ماسوله را در سال ۱۳۸۴ در تهران ثبت کرده و هدفش حفظ زیست بومهای در خطر ماسوله و میراث فرهنگی و معنوی ماسوله است؛ در چهل دقیقهٔ پایانی فیلم به صورت منسجمتر در بارهٔ دیارش به تماشاگر ارائه میدهد نیز، بسیار مفید است؛ ولی همانگونه که گفته شد، شکل مصاحبه آن در فضایی تاریک و بدون هیچ تمهیدی و فقط نشان دادن عکسهای موید گفتههای جوان کسلکننده بود. همان طور که هر تماشاگر ایرانی با شنیدن اسم "ماسوله" یاد یکی از معروفترین مناطق توریستی کشور میافتد و حداقل کسانی که قصد گردشگری ایران را داشتهاند، ماسوله جزو اولین انتخابهایشان است، ولی فیلمساز محترم هیچ اشارهٔ گذرایی به این جنبه از منطقهٔ ماسوله نمیکند و تمرکز ایشان در این مستند بر نقطهها و نکات تاریک شهر تاریخی ماسوله است. به طور یقین یکی از منابع درآمد کنونی اهالی ماسوله از طریق گردشگران و یا کوهنوردانی است که به این منطقه پا میگذارند. البته فیلم "کهنه نو میشود" فداییان، در چند صحنه بازار ماسوله را نشان میداد، ولی بازاری که بیرونق بود و همهٔ دکانهایش بسته. با این که اذعان دارم، بیتوجهی به مسائل شهری و روستایی نه مختص ماسوله که شامل بسیاری از نقاط این سرزمین است، ولی تمرکز بر یک کیس خاص نمیتواند جدای از بررسی تمام ابعاد آن موضوع باشد؛ گرچه باز معترفم در همین چند روز اخیر از تخریب چند خانهٔ تاریخی ماسوله به دست طبیعت و یک خانه به دست صاحبان آن در خبرگزاریها گزارشی پخش شد و این نشان از نگاه آیندهنگر فیلمساز دارد. به هر روی، هر چقدر در مستند دیگر این فیلمساز خوب " انگشت پای چپ" امید به زندگی موج میزد، در این جا ناامیدی و هراس از آینده از زبان تک تک اهالی شنیده میشد. حیف که به خاطر قانون مضحک خانهٔ هنرمندان یعنی ساعت ۲۰ تعطیل! فرصتی نه برای تماشاگران و نه فداییان پیش نیامد تا دربارهٔ فیلم بحث و گفتگویی صورت پذیرد، وگرنه میتوانست این جلسه نمایش فیلم با پرسش و پاسخ بسیار پربارتر باشد. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



